ادبیات و هنر

آرشیو مطالب  » ادبیات و هنر
  • ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت
    گودی ها و جهل سرخ

    گودی ها و جهل سرخ

    امروز هم شب است و من حباب ایینه ها را با ایمان آبی ام به سوی سرخی جهالتت روانه می کنم لیکن از یاد مبر که تا صبح ملول و کدر راهی نمانده است. پشته های خشونت ات را ببند پیش از انکه «ژاله های پیکر شیرین و ثریا» در رقص سوزناک عطش با نسیم وحشی ات گره خورد...
    نویسنده : محبوبه نوري نظرات : 2
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حوت
    بهار نام گل سرخ بود

    بهار نام گل سرخ بود

    بی هیچ مقدمه ی آخرین و جدید ترین سروده ام را به شهسوار سپهر نیکی ها مزاری بزرگ و تو خواننده ی گرامی تقدیم می کنم. با ذکر این نکته که نقد ونظر های صمیمانۀ دوستان همدل راهگشای ما خواهد بود
    نویسنده : روح الله روحانی نظرات : 1
  • ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حوت
    پدر لبخندبزن که با لبخند تو، لبان خدا به گل می نشیند.

    پدر لبخندبزن که با لبخند تو، لبان خدا به گل می نشیند.

    پدر سرت بالا بگیر تا خورشید آیینه گردان چشمان زیبای تو باشد ستاره زلف به مژگانت گره زند
    نویسنده : اسدالله جعفری نظرات : 12
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت
    در منجلاب مردسالاري

    در منجلاب مردسالاري

    تصويري روشن از ماهيت وجودي زن در نظام مردسالاري که اورا با عضوتناسلي اش يکي مي دانند، ارائه مي گردد تا بانقشش در جامعه بيش تر آشنا گردد. به موازات بزرگ تر شدن دختر، محدوديت-هاي ديگري هم برآن افزوده مي شود.
    نویسنده : کاظم وحیدی نظرات : 4
  • ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت
    آوانگاردیسم ـ فراآوانگاردیسم

    آوانگاردیسم ـ فراآوانگاردیسم

    قطعاتی برای مرگ و شیطان ـ خود بودنِ نیستی «بیایید جنگی علیه کلیت به راه اندازیم؛ بیایید شاهدی بر امر غیرقابل عرضه باشیم؛ بیایید تفاوت ها را فعال ساخته و شرفِ نام را نجات بخشیم.»
    نویسنده : شمس جعفری نظرات : 4
  • ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو
    دمبوره

    دمبوره

    با شعار وآه و ناله نمی توان به منزل مطلوب (آزادی و عدالت ) دست یافت . دست یافتن به این هدف والای انسانی زمانی ممکن می شود که هر یک خود را نیرومند وقوی بسازد . این نیرومندی بایست از نگاه روانی وجسمانی باشد . ما باید درساحه های گوناگون دانش امروزه بشری شخصیتهای برجسته وقابل توجه داشته باشیم . در رشته های علوم طبیعی ، علوم اجتماعی ورشته های مختلف ورزشی .
    نویسنده : عبدالکریم میثاق نظرات : 27
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۵ دلو
    شبگردکوچه های خیال " و"مادر

    شبگردکوچه های خیال " و"مادر

    شبگردکوچه های خیال شبگردکوچه های خیالم ولی هنوز بااشک چشم های تو تعبیرمی شوم هرگزبه پاسبانی این قلب خسته ام
    نویسنده : محمد جواد کیهان نظرات : 7
  • ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۷ جدی
    دختر افشار

    دختر افشار

    دختر زیبای بودم از دل افشار هفت سالم بود شاید کمتر و یا بیش
    نویسنده : عزیز فیاض نظرات : 19
  • ۱۳۸۸ شنبه ۱۹ جدی
    کوچه های مادری!

    کوچه های مادری!

    سرزمین درد واندوه ، کوچه های مادری! آشنای خنجر وآتش وباروت زخم زخمین ـ وسیع چمن سوخته ات ، دست نجیبت زخم زخمین تن ناز شکیبت
    نویسنده : نادیه فضل نظرات : 12
  • ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۶ جدی
    کنار موهای تو خیس می شوم

    کنار موهای تو خیس می شوم

    امان الله میرزایی شاعر جوان افغانستانی ، که از سال 1383 به صورت حرفه ای شعر می سراید، بیشتر اشعارش از سبک سپید و غزل پیروی می کند. از امان کتاب " گیاه سوخته " ، توسط انتشارات "همیاران جوان" منتشر شده است و کتاب دیگر او، به نام " کنار موهای تو خیس می شوم " در دست چاپ است.
    نویسنده : امان الله میرزایی نظرات : 6
  • ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۹ قوس
    از زیبایی

    از زیبایی

    وقتی که دستهات آیینه میشوند گلگشت میروم تادور های دور تاروز های روشن پرواز تا خدا وقتی که دستهات آیینه میشوند
    نویسنده : نادیه فضل نظرات : 5
  • ۱۳۸۸ پنج شنبه ۵ قوس
    نوبت دیوانگی

    نوبت دیوانگی

    بالاخره پدر و مادرم مرا به تیمارستان بردند . وارد دفتر که شدیم یک خانم منشی و یا شاید هم سرپرست ، از جایش بلند شد و با اخمی کنایه آلود گفت : (( به به چشممان روشن شد . از این به بعد دیوانه ی افغانی هم می بینیم )) . از حرفش عصبانی شدم . می خواستم سرش فریاد بزنم : (( دیوانه آبا و اجدادت است . ))
    نویسنده : علی خاوری نظرات : 4
  • ۱۳۸۸ يکشنبه ۱ قوس
     موسیه :

    موسیه :

    با پیداشدن او در خانه ی ما همه چیز تغیر کرده بود . لحن صدا ، لطفها و مهربانی ها ، تبسم های تا بگوشها ، کثرت و شدت و قوت و زیر وبم امواج صداهای خنده همه وهمه تغیر کرده بودند. خانم ارینا دیگر آن زن اخم کرده و همیشه از همه چیز نا راض نبوده و با دیدن او که نامش را موسیه گذاشته بود ، همیشه لبخند برلب وبهترین سخنان لطف آمیز برزبان داشت . او موسیه را در دست و بغل میگرفت ، بسر ورویش دست میکشید و اورا میبوسید و می بوسید.
    نویسنده : م. زردادی نظرات : 3
  • ۱۳۸۸ جمعه ۲۹ عقرب
    الگوهای من در زندگی

    الگوهای من در زندگی

    نمیدانم که در چه ساعت، چه روز، چه هفته، چه ماه، چه فصل، وحتی چه سالی بود که با صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم، ودیدم دوربرم کلَی آدم جورواجور نشسته اند وحرف میزنند، هرکسی چیزی میگوید.
    نویسنده : شیرمحمد حیدری(میرافغان نظرات : 0
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۲۵ عقرب
    بیگانگی با بیگانه

    بیگانگی با بیگانه

    (به مناسبت تجدید ترجمه رمان "بیگانه" البر کامو) رمان «بیگانه»، برای سومین بار به زبان فارسی ترجمه و چاپ شد. نخستین بار در دهۀ چهل، جلال آل احمد و علی اصغر خبره زاده، این اثر را ترجمه کردند. در دهۀ هفتاد، امیر جلال الدین اعلم دومین ترجمۀ این کتاب را ارائه کرد و اینک در پایان دهۀ هشتاد (1388) خشایار دیهمی سومین از این اثر را به بازار فرستاده است.
    نویسنده : علی امیری نظرات : 10
  • ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۹ عقرب
    ما و مرد مس خر

    ما و مرد مس خر

    رضا را چند روز پیش زمانی که مس های خودم را به بازار برده بودم دیدم. غصه گلویش را گرفته بود، می گفت که کریم بیک مس های او را خریده اما او را بازی داده و تنها نیم بهای مس ها را به او داده است! بازار پر از سرو صدا بود، دست رضا را گرفتم به سختی از میان جمعیتی که در هم فشرده بود گذشتیم، او را همراه خود پیش کریم بیک بردم،
    نویسنده : سهراب رضایی نظرات : 5
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۴ عقرب
    با شمع ها در تاریکی تابه

    با شمع ها در تاریکی تابه

    در یکی از بعد ازظهرگرم تیر ماه، مینی بسی به آرامی درکنار جاده اسفالت توقف میکند، ودرب ماشین آهسته باز میشود. زنی جوان وقد بلند باعینک آفتابی ومانتو وچادر مشکی از ماشین پیاده میشود،وماشین حرکت میکند ومیرود.
    نویسنده : شیرمحمد حیدری(میرافغان نظرات : 8
  • ۱۳۸۸ شنبه ۲۵ میزان
    بازگشت کوچی ها

    بازگشت کوچی ها

    وقتی کوچی ها به منطقه می آمدند شادی وصف ناپذیری همه جا را احاطه می کرد . معامله های پایاپای بین ما و آنها برقرار می شد که در آن پول هیچ نقشی نداشت . صدای ساز چوپانانشان آنقدر دلنشین بود که ما (( نَی )) های خودمان را کنار می گذاشتیم و به آهنگ روح نواز آنها گوش می دادیم و سعی می کردیم مانند آنها نَی بزنیم . کوچی ها مردمانی پاک و صدّیق بودند . آنها همیشه پارچه و شیر و پنیر و پشم و پوست و گاو و گوسفند برای فروش می آوردند . این اواخر بین ما پول هم رایج شده بود . به آنها پول می دادیم و جنسهایشان را می خریدیم .
    نویسنده : علی خاوری نظرات : 14
  • ۱۳۸۸ جمعه ۲۴ میزان
    شاملعون بت بزرگ

    شاملعون بت بزرگ

    ابلیس عزادار بود . او در کنج بیغوله ای نشسته و خون انگشتان مردی را می مکید . از شدّت خشم به شکل دودی سیاه و غلیظ درآمده بود . چون شب هنگام شد ، از بیغوله خارج گشت و یکسره به سوی بتخانه رفت . آنگاه که بر مزار بتها رسید پاره های شکستهء آنها را در آغوش کشید و تک تکشان را بر روی لبهای خود گذاشت و بوسید و اشک ریخت و اشک ریخت و چنان آه جگرخراشی برکشید که درختان را در آتش بسوخت و جان از پرندگان خفته گرفت .  آن روز ابراهیم بت شکن همهء بتها را شکسته بود ، البته بجز بت بزرگ !                                                  
    نویسنده : علی خاوری نظرات : 10
  • ۱۳۸۸ دوشنبه ۲۰ میزان
    انتخابات

    انتخابات

    بگذار تا بگویم در بابِ انتخاباتاز آنچه دیده ام من در خوابِ انتخاباتاز انعقاد نطفه تا روز زایش اوباشد همه گرفتار در تابِ انتخابات در روز زایش او تا ناکجای عالمپرواز می نماید بشقابِ انتخاباتبر صفحة حوادث یک باره جان بگیرد
    نویسنده : محمدحسين فياض نظرات : 4