۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت
پرسش های نامربوط و پاسخ های بي‌پرسش

پرسش های نامربوط و پاسخ های بي‌پرسش

در مورد بابه، به نظر من اگر موضوعاتي را كه مطرح مي كنيم مشخص تر و عيني تر باشد آموزنده تر مي شود. مثلاً صحبت از اينكه بابه مزاري در مورد حقوق زن و دموكراسي چه نظر داشت به طور طبيعي به توجيه گري منجر مي شود و يا مجبور مي‌شويم بياييم و حرف يا عمل بابه را با رمزها و اشاره‌هايي كه ممكن است در آنها وجود داشته باشد تفسير كنيم. اين درست مثل آن است كه بياييم و ثابت كنيم كه پيامبر اسلام و يا امام علي دموكرات بودند و يا حقوق شهروندي را ترويج مي كردند و امثال آن.

حرف بر سر اين نيست كه در سخن و يا عمل بابه مزاري - و يا در سخن و يا عمل پيشوايان دين - در اين خصوص چيزي وجود ندارد. حرف بر سر اين است كه  اينها موضوعاتي نيستند كه به طور مستقيم و مشخص در آن زمان مطرح بوده و يا موضوع اصلي سخن و كار آنها بوده باشد. به نظر من، در زمان بابه مزاري بحث وحدت ملي بحث اساسي نبود، ولو بابه مزاري با تأكيد مي‌گفت كه ما وحدت ملي را در افغانستان يك اصل مي‌دانيم. بحث اساسي رعايت و احترام حقوق افراد و مجموعه‌هاي انساني در تعيين سرنوشت شان بود و چون اين حقوق رعايت نمي شد جنگ  و نزاع پيش مي‌آمد و آدم كشته مي شد و صد تا بدبختي ديگر.

اساساً در زمان بابه مزاري بحث حقوق زن و مرد و حقوق مدني و حقوق شهروندي و اين چيزها مجال طرح نداشت. اين مفاهيم حد اقل براي ادبيات سياسي ما خيلي تازه است و اگر هم آن زمان طرح شده باشد حالت ابتدايي و جنبي داشته نه اينكه به عنوان يك گفتمان جدي مورد نظر بوده باشد. به طور مثال بحث فدراليسم به عنوان يك راه حل براي معضلات افغانستان خيلي جدي مطرح شد و روي آن به طور جدي موضعگيري مي‌شد. بحث چهار قوم بزرگ و تقسيم قدرت با تناسب حضور اقوام مطرح شد. بحث تقسيم قدرت بر اساس احزاب و جرياناتي كه در جهاد و يا در تحولات اواخر جهاد نقش داشتند مطرح شد. بحث حقوق مذهبي و به رسميت شناخته شدن مذهب تشيع مطرح شد. حتي بحث انتخابات مطرح شد، اما هيچ كسي به طور مشخص طرح نداشت كه انتخابات براساس چه ميكانيزم و بر مبناي چه ديدگاه و باور سياسي برگزار شود. آن زمان حرف دموكراسي و حكومت مردم و رأي مردم و سيستم رياستي يا پارلماني مطرح نبود و كساني هم كه مي گفتند برويم به سوي انتخابات، مشخص نمي كردند كه به سوي كدام انتخابات و چگونه انتخابات. شايد بيشتر منظور شان اين بود كه مسعود و مزاري و حكمتيار و سياف و امثال شان بايستند و مردم بگويند كه رييس جمهور فلاني باشد و وزير دفاع فلاني و وزير حج و اوقاف فلاني. حالاست كه خيلي ها متوجه مي‌شوند براي رفتن به سوي انتخابات خيلي مقدمات ديگر ضرورت است كه تا آن مقدمات فراهم نشود اصلاً طرح انتخابات بي مورد است. مثلا  قانون اساسي وجود نداشت و وقتي هم كه بحث قانون اساسي پيش آمد تازه متوجه شدند كه در همين سندي كه بايد زمينه ساز انتخابات و مشاركت سياسي مردم و تعيين زمامدار و نماينده باشد به هيچ صورت به توافق نمي رسند چه رسد به اينكه حرف هاي دوم و سوم را مطرح كنند

اين است كه من فكر مي كنم در مورد بابه مزاري بايد بيشتر حرف هايي گفته شود كه واقعا در همان زمان مطرح بود و وجود داشت. براي اين كار مي شود از سخنان و عملكردهاي مشخص و واضح او شروع كرد و به تبيين و تفسير آنها پرداخت (البته بايد توجه داشته باشيم كه اين حرف ها در زمان و مكاني كه ما داريم چه مقدار قابل طرح هستند يا نيستند و كدام يك از آنها از لحاظ اهميت خود در اولويت قرار مي‌گيرند و كدام يك در مرتبه‌هاي دوم و سوم قابل توجه اند).

من در اينجا برخي از سوالاتي را كه مي‌توانند موضوع فكر باشند، مطرح مي‌كنم. دوستان مي‌توانند در كنار آنها سوالات ديگري را نيز يادآور شوند. اين سوالات پاسخ واحد ندارند. اما اگر خواسته باشيم بابه‌مزاري را به عنوان يك واقعيت بشناسيم ناگزير هستيم از اينگونه سوالات داشته باشيم. حرف‌هاي كلي و شعاري در مورد بابه‌مزاري نمي‌توانند ذهن ما را در مورد بابه‌مزاري روشن سازند. به اعتقاد من، بابه‌مزاري را درست مانند يك انساني كه در زماني مشخص زندگي مي‌كرده و با واقعيت‌هاي مشخص سر و كار داشته و حرف‌هايي مشخص گفته و كارهايي مشخص كرده است، بايد مرور كنيم. در اين خصوص شايد ابهاماتي پيش بيايد و يا براي برخي‌ها در ابتداي امر ناخوشايند نيز باشد، اما براي اينكه بابه‌مزاري را به عنوان يك واقعيت در تاريخ مرور كنيم به نظر من شايد چاره‌اي نداشته باشيم كه برخي از اين حرف‌ها را به طور مشخص مورد بحث قرار دهيم.

يكي از سوالات اين است كه بابه مزاري در تاريخ سياسي جامعه هزاره كي بود و چه نقشي ايفا كرد؟ در قدم اول تفاوت كار و اثرگذاري او با كساني همچون ميريزدان  بخش و ابراهيم گاوسوار و سيداسماعيل بلخي و مبلغ و فرقه مشر فتح و ملا فيض محمد كاتب و برات علي تاج چه بود؟ حتي مي توان فرق او با اكرم ياري و سلطان علي كشتمند و كريم ميثاق را نيز يادآوري كرد؟ به همين ترتيب، حتي مي‌توان بررسي كرد كه فرق او با آقاي خليلي و محقق و اكبري و محسني چه بود؟ در اين بررسي قرار نيست ما جنگ شخصيتي و يا مقايسه‌ي شخصيتي به راه بيندازيم تا بعداً گفته شود كه اين يكي خوب بود و آن يكي بد، يا اينكه كم صداقت داشت و آن يكي زياد. در اينجا اثرگذاري افراد مشخص را كه در درون جامعه وجود داشته و هر كدام براي بهبود وضعيت و سرنوشت جامعه و تغيير دادن وضعيت و سرنوشت نامطلوبي كه جامعه با آن سر و كار داشته است، مورد بحث قرار مي‌گيرد. با اين مقايسه قادر خواهيم شد بفهميم كه بابه‌مزاري در زمينه و شرايطي كه قرار داشت چگونه عمل كرد و چه كاري را كرد كه ديگران به اندازه‌ي او نتوانستند. شايد در اينجا در كنار زمينه و شرايط برخي ويژگي‌هاي شخصيتي بابه‌مزاري هم مطرح شود كه مي‌تواند براي ما آموزنده باشد.‌

سوال دومي كه مي شود طرح كرد اين است كه چه باعث شد كه بابه مزاري از يك پيرو صديق ولايت فقيه و طرفدار ايران به يك فرد هزاره گرايي تبديل شود كه حد اقل براي ولايت فقيه و رژيم ايران قابل قبول و قابل تحمل نبود؟ چرا از مراسم هاي تجليل و بزرگداشت بابه مزاري در ايران ممانعت كردند؟ اينها صرفاً جنبه سياسي ندارند كه بياييم و مرگ بر ولايت فقيه و مرگ بر ايران بگوييم. بلكه جنبه‌ي فكري دارند و بايد پرسيده شوند تا شخصيت و ويژگي هاي بابه مزاري آشكارتر شود. اگر ايراني‌ها از حساسيت اجتماعي حمايت از بابه مزاري هراس داشتند باز هم بايد پرسيده شود كه اين حساسيت چرا و چگونه توسط بابه مزاري خلق شد كه اينهمه گستردگي اجتماعي پيدا كرد؟ بالاخره بابه مزاري كه نه پول و امكانات داشت كه به شكل گسترده يك توطيه‌ي عظيم اجتماعي و سياسي و اعتقادي را رهبري كند و نه هم دست امريكا و انگليس دخيل بود كه درون تمام ذهن ها و خانه ها را كاوش كند. پس اين تأثيرگذاري مال چه بود؟ با اين بررسي شايد بتوانيم يكي از ويژگي‌هاي ديگر بابه‌مزاري را بشناسيم كه آن عبارت از فكر و عمل مستقل او بر اساس معيار و ارزش‌هاي خاصي بود. وقتي او به ولايت فقيه اعتقاد داشت و يا با ايران دوستي داشت، بر اساس همين معيار و با اعتقاد به همين ارزش‌ها بود و وقتي هم در برابر ايران قرار گرفت و يا به تعبيري ديگر وقتي ايراني‌ها از حمايت و دوستي او دست برداشتند باز هم بر اساس تأكيد او بر همين معيارها و ارزش‌ها بود. به هر حال، مي‌شود اين حرف‌ها را هم با دقت و روشني مرور كرد و مورد كاوش قرار داد.

سوال سوم اين است كه چرا بابه مزاري از جنبش شمال به شكل باورنكردني پشتيباني كرد و دليل اين پشتيباني چه بود؟ حتي اين پشتيباني به قيمت آبروي جهادي او تمام شد و صد تا اتهام را بر او وارد كرد. بالاخره بايد به ياد داشت كه بابه مزاري به عنوان يك شخصيت جهادي و يك چهره‌ي مذهبي با جنرال دوستم و جنبش شمال ميانه‌ي خاصي نداشت. اما باز هم چه باعث شده بود  كه بابه مزاري آنهمه استوار و محكم از دوستم و جنبش شمال و داعيه ازبك ها حمايت كند؟ آيا صرف به خاطري كه خودش از شمال بود؟ آيا به خاطري كه تعلق خاطر خاصي با جنرال دوستم داشت؟ آيا به خاطري كه واقعاً به شعارهاي مذهبي و ديني و جهادي خود باور نداشت؟ اينها بايد كاويده شوند و هر گونه سطحي نگري ما را در شناخت بابه مزاري به غلط فهمي دچار مي كند. اين سوال هم شايد از جنجالي‌ترين سوال‌ها باشد و شايد نظريات متفاوتي را در برابر خود برانگيزد.

سوال چهارم اين است كه بابه مزاري با يك چهره صد در صد مذهبي و جهادي وارد كابل شد و با يك چهره صد در صد قومي و غير مذهبي از كابل بيرون رفت و شهيد شد و به دنبال خود نيز جنبش نيرومند و بزرگي را براي رستاخيز هزاره ها ايجاد كرد. دليل اين امر چه بود؟ بالاخره بابه مزاري چرا گفت در افغانستان شعارها مذهبي اما عملكردها نژادي اند؟ اين حرف حرف ساده اي نبود. به نظر من اين سخنراني بابه مزاري و مسايلي را كه در آن مطرح كرد آنهم در زماني كه خودش مي دانست نفسش به شماره افتيده است و آنهم با تأكيدات حيرت انگيزي خطاب به تاريخ و آموزش هاي تاريخي و عبرت هاي تاريخي و اينكه اينها را براي تاريخ مي گويم و براي اين مي گويم كه نسل هاي آينده ما بدانند و بخوانند و بفهمند و امثال آن. مگر چه راهي را بابه مزاري در دو سال و هشت ماه طي كرده بود كه بايد اين سخن به عنوان ماحصل تجربه و شناخت و مبارزه اش بيرون بيايد؟ به نظر مي‌رسد اين بخش از سخنان و موضع‌گيري بابه‌‌مزاري و تأثيراتي كه در اين خصوص به جا گذاشت به‌رغم آنكه برجسته‌ترين وجه شخصيت سياسي و اجتماعي او در جامعه‌ي ماست زياد جدي نكاويده ايم و به همين لحاظ است كه او به يك چهره‌ي متناقض‌نما تبديل شده كه هر كسي از او برداشتي مي‌كند. فكر مي‌كنم در اين مورد هم بايد خيلي دقيق و مشخص صحبت كنيم تا ببينيم كه واقعاً اين حرف‌ها و رفتارهاي بابه‌مزاري چه ويژگي ديگري را در نقش سياسي و اجتماعي او در جامعه‌ي هزاره برجسته مي‌سازد.

سوال پنجم اين است كه چه شد بابه مزاري حزب وحدت كاملاً شيعي و مذهبي را به حزب وحدت كاملا هزارگي و قومي تبديل كرد؟ دليل اين كار چه بود؟ آيا او واقعاً از شيعه ها احساس نفرت و يا بي نيازي مي كرد؟ آيا او از اهميت حضور و نقش سيدها و روحانيون غيرهزاره در ميان هزاره ها بي خبر بود؟ پس چرا دست به چنان تصفيه و جراحي خطرناك زد؟ بالاخره فراموش نكنيم كه مجموع شهداي غرب كابل در يك طرف و شهداي جنگ 23 سنبله و پس از آن در يك طرف. حتي تلفات و ضايعات و خسارات اين جنگ از مجموع آن جنگ ها بيشتر بود و شكست نهايي هم در ادامه همين جنگ پيش آمد. ميدان ذغال سنگ قلعه شاده در همين جنگ به گلزار شهدا تبديل شد. قسمت هاي عمده غرب كابل و برچي و حومه هاي آن در همين جنگ به خاك و خاكستر تبديل شدند. ايران در همين جنگ به دشمني علني برخاست. شوراي نظار و سياف در همين جنگ به طور مشترك تا آخر بر عليه غرب كابل جنگيدند. حرف هاي تند و زشت اكبري و جاويد و محسني در همين جنگ بر سر زبان ها آمد . فتواي آقاي خامنه اي در همين جنگ صادر شد. بابه مزاري در همين جنگ سخنراني 5 جدي خود را در تجليل از شهدا ايراد كرد و مرز مذهب و نژاد را در سياست افغانستان برجسته ساخت. دليل اين همه تحول چه بود؟

سوال ششم اين است كه چه باعث شد كه بابه مزاري از كادرها و گفتمان هاي هزارگي در دوران جنگ هاي كابل به شدت و به گونه باورنكردني حمايت كرد و خودش هم عملاً در همين خط ايستاد؟ مرزهاي آخوند و روشنفكر و شهري و دهاتي و داخل و خارج و زن و مرد و جوان و پير و سرمايه دار و فقير و جهادي و غير جهادي در رهبري دو سال و هشت ماهه بابه مزاري به كلي از ميان رفت و تعلق و پيوند دگرگونه اي به ميان آمد. بابه مزاري اينهمه تحول را چگونه خلق كرد؟ بالاخره او از چه منظري وارد شد و سخن گفت و عمل كرد كه در قلب و دل همه رخنه كرد و همه را به خود جلب نمود؟ شايد اين بحث يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي رهبري بابه‌مزاري را در درون جامعه‌ي هزاره روشن سازد. او كسي بود كه براي اولين بار فرديت‌ها را به جمع تبديل كرد. در كنار او و در سايه‌ي رهبري او بود كه همه به اعضاي يك تن واحد تبديل شدند و هر كسي مي‌توانست خيلي راحت و شفاف با او طرف باشد و در موضع‌گيري‌ها و تصاميمي كه براي سرنوشت مردم گرفته مي‌شود اشتراك داشته باشد. يك حاجي و آدم عادي به همان اندازه در كنار او احساس راحتي و آرامش مي‌كرد كه يك روشنفكر و يا عالم مذهبي. همه خود را عضوي يك بدن حس مي‌كردند و همه با همين يگانگي در كنار او نقش بازي مي‌كردند. من اين بخش شخصيت بابه‌مزاري را نيز قابل مطالعه مي‌دانم و معتقدم كه اگر اين بررسي هم به طور دقيق‌تر صورت گيرد شايد گره‌هايي را در ذهن و روابط ما باز كند و شايد براي عمل بعدي ما هم آموزندگي داشته باشد.

سوال هفتم اين است كه چه باعث شد بابه مزاري از همسويي با تاجيك ها به همسويي با پشتون ها حركت كند؟ اين نيز از نقطه هاي باورنكردني در تاريخ معاصر افغانستان است. چرا چنين شد؟ بابه مزاري به عنوان چهره صد در صد هزارگي و ضد پشتوني چگونه به متحد جدايي ناپذير پشتون تبديل شد؟ چرا از كنار تاجيك ها دوري گزيد؟ مگر توطيه آي اس آي يا امريكا و انگليس بود؟ خيلي ساده لوحانه خواهد بود اگر با ديدي تقليل گرايانه در اين حد اكتفا كنيم. مي خواهم اين موضع بابه مزاري و جبهه غرب كابل به كلي جداگانه تحليل شود و ريشه هاي آن پيدا شود. اينجا بحث بر سر تأييد و يا رد موضع‌گيري بابه‌مزاري نيست. بحث بر سر محكوميت يا عدم محكوميت اين و آن نيست. اما يك واقعيت در موضع بابه‌مزاري بود. بعد از فاجعه‌ي افشار بابه‌مزاري سخنراني كرد و با تأكيد گفت: فاجعه‌ي افشار سه باور تاريخي مردم را تغيير داد. بايد ديده شود كه اين سه باور تاريخي چه بود و بابه‌مزاري از اين تغيير باور چه توجيه و تفسيري دارد. به نظر مي‌رسد خيلي‌ها با وجود آنكه بر زبان نمي‌رانند هنوز هم نمي‌توانند به طور دقيق بگويند كه راز و دليل اين تغيير باور چه بود.

سوال هشتم اين است كه چرا بابه مزاري در آخر ترجيح داد به سوي چهارآسياب برود و در چنگال طالب اسير شود و كشته شود اما حاضر نشد به سوي شمال شهر برود و به شوراي نظار و مسعود پناه ببرد؟ مگر فاصله از كجا تا كجا رسيده بود؟ فراموش نكنيم كه بابه مزاري بعد از جنگي كه در غرب كابل پيش آمد و صدها طالب در مسير عقب نشيني خود در غرب كابل نيست و نابود شدند و خودش سخت بر عليه طالب و خيانت هاي آنان خشمگين بود مي دانست كه جان به سلامت برده نمي تواند. دراين خصوص هيچ شكي نبايد كرد. او هيچ اميدي به زندگي و سالم ماندن در چنگال طالب نداشت. قصد فرار براي نجات خود را هم نداشت. حتي چهره و قيافه اش را تغيير نداد. چپن و لنگيش را هم تبديل نكرد. نگوييد كه او هوش و حواس خود را از دست داده بود و يا عقده‌اي شده بود و يا خوش‌باورانه به دوستي طالب اعتماد داشت. خيلي ساده بگوييم كه هيچكدام اينها نبود و او هم خيلي ساده، همه چيز را مي دانست اما با وجود آن به سوي چهار آسياب رفت ولي به سوي شمال شهر نرفت. به يقين مي‌گويم كه اگر او به سوي شمال مي‌رفت كسي او را اذيت نمي كرد هيچ كه حتي استقبال و عزت هم مي كرد. اين را با اطمينان مي گويم. اين را خود بابه مزاري هم مي دانست. اما نرفت و به مسعود پناهنده نشد. حتي شام 24 دلو سفير ايران آمد و از او خواست كه به شمال كابل برود و بيرون شدن سالمش از كابل ضمانت مي‌شود اما قبول نكرد. چرا؟  اين سوال را هم بايد به دور از حب و بغض به طور دقيق پاسخ داد. شايد با اين بررسي بتوانيم خيلي از ويژگي‌هاي ديگر را در رهبري و اثرگذاري شخصيت و رفتار بابه‌مزاري پيدا كنيم و بشناسيم.

سوال نهم اين است كه بابه مزاري براي زمان كنوني ما چه پيام دارد؟ آيا ما تنها در گذشته بمانيم و از غرورهاي آن بباليم و از دردهاي آن بناليم يا اينكه فكر كنيم آن زمان با تمام خوب و بدها و شيريني‌ها و تلخي‌هاي خود گذشته است و ما در زمان ديگر و با شرايط و نيازهاي ديگر سر و كار داريم. از بابه مزاري چه چيزهايي را مي‌توانيم بگيريم كه ما را كمك كند تا در زمان خود نيز حركتي خلق كنيم كه بابه مزاري خلق كرد؟ اين قسمت از بحث مربوط مي‌شود به دريافت و ايفاي نقش موثر ما در زمان خود ما. بالاخره، ما به هيچ صورت نمي‌توانيم به گذشته برگشت كنيم و دوستان و دشمنان بابه‌مزاري را تغيير دهيم و يا وضعيتي را كه پيش آمد دگرگون كنيم. ما بايد بدانيم كه بابه‌مزاري به عنوان يك انسان در زماني خاص نقشي خاص بازي كرد. ما هم به عنوان يك انسان در زمان خاص خود چه نقش خاصي بازي مي‌توانيم؟ سخن گفتن از گذشته نبايد ما را در گذشته متوقف سازد و نبايد ما را به كساني تبديل كند كه همه چيز خود را در گذشته مي‌پاليم و در گذشته مي‌دانيم. گذشته با تمام خوب و بدهاي خود گذشته است و ما اكنون بايد از اين گذشته و مرور حوادث و واقعيت‌هاي آن عبرت بگيريم و بياموزيم و درك كنيم كه ما چه كاري را مي‌توانيم انجام دهيم كه مناسب و شايسته‌ي زمان خود ماست.

و در آخر، يك سوال مهم ديگر: چرا از بابه مزاري صد حرف مي زنند ولي نمي گذارند كه بابه مزاري خودش حرف بزند؟ چرا اين سوالاتي را كه بر ذهن همه سنگيني مي كند نمي گويند و حتي اجازه نمي دهند كه اين سوال ها طرح شود؟

بياييد سوالاتي از اينگونه را روشنگرانه كاوش كنيم. شايد در ختم به نتايج غيرمنتظره‌اي برسيم. به هر حال، طرح اينگونه سوال‌ها نه از روي توطيه و دسيسه است و نه هم به كس خاصي اشاره دارد. بابه مزاري به عنوان كسي كه در اينجا بود و خيلي‌ها هنوز هم از او و خاطره‌هاي او چيزهايي در ذهن دارند، بايد به طور جدي مورد بررسي قرار گيرد. مي‌شود با اعصابي آرام و سرد اين سوال‌ها را در برابر خود قرار داد و چند سوال ديگر را هم در جريان بحث و مباحثات خود بيرون كشيد و روي همرفته راه را براي شناخت بابه مزاري و شناخت وضعيتي كه اكنون ما در آن قرار داريم باز كرد.

نویسنده : معلم عزیزِ رویش نظرات : 21
  • محمد ا. د. ۱۳۸۸ جمعه ۱۱ جدی

    شاید طرح چنین سوالاتی لازمه شناخت هر چه بیشتر شهید مزاری باشد و ما را در مسیرمان امروز کمک کند. به هر حال همان طور که گفته اند اگر دیروزمان را ندانیم درامروز و فردایمان دچار مشکلات جدی خواهیم شد.

    اما آیا می توان هر نوع سوالی را در هر مقطع زمانی و در هر جایی و با هر کسی مطرح کرد؟ آیا نباید تامل کرد که نحوه پرسیدن هم می تواند موثر باشد و می تواند سبب شود که دشمن عدالت و شهید مزاری (خصوصا" محسنی) از شک و شبهه ناشی از سوالات طرح شده و بدون جواب رها شده سوء استفاده کند؟

    آقای رویش در نگارششان از عبارتهایی مبالغه آمیز و نادرست مثل "ضد پشتونی" ، "متحد جدا ناپذیر پشتون" در توصیف شهید مزاری به استفاده می کنند. در حالی که خود آقای رویش می دانند و خود اعتراف کرده اند که در سیاست همیشه باید دید که امروز که چقدر به منافع سیاست مدار نزدیک تر است و گهگاه سازش در پاره ای از زمان به معنای اتحاد جداناپذیر نباید تفسیر شود.

    جای دیگر آقای رویش در داخل سوال خود شهید مزاری را متهم به حزف سیدها از حزب می کنند و این در حالیست که شهید مزاری در یکی از سخنرانی های خود در برابر این اتهام که از طرف محسنی ها (و این بار از طرف شما) مطرح شد دفاع می کنند و می گویند که سکرتر من و در بین قومندانهای من سیدها هم هستند.

    آقای رویش! شما چرا پیش از اینکه شهید مزاری کاری را کرده باشد شما پیشاپیش دلیل کار نکرده را می خواهید؟ من فکر می کنم در لابلای نوشته آقای رویش احتمالا" صحبت های اشتباه زیادتری یافت می شود و در نتیجه ایشان احتمالا" بعضی از سوالات را بر اساس همین صحبت های اشتباه طرح کرده اند. شما اگر مسله ای را راجب شهید مزاری مطرح می کنید لطفا منبعی یا چیزی که قابل قبول باشد هم ذکر کنید اگر واقعا" به منطق و علمی گری دنیای امروز را به رسمیت می شناسید.

    گذشته از این مسایل، شهید مزاری گرچه نتوانست به چیزی که برای مردم می خواست و برایش جان داد نرسید اما او توانست حرکت، انگیزه و باور را در مردم ایجاد کند و این برای مردم ما امروز بسیار مهم است و کمرنگ کردن این اهم ولو به بهانه روشنفکری و علمی گری خطرناک می باشد.

    با احترام
    --------------------------------------------------------------------------------------------------------

    خوانندگان را یادآوری می کنم که هر مطلب را با نیروی استدلال و بدون در نظر داشت اینکه کی مطلب را نوشته است و بدون احساسات بخوانند و بعد مورد ستایش یا انتقاد قرار دهند. امروز من و شما در باورهای خویش نزد یکدیگر مسؤلیم. باید بدانیم که هر مطلبی را که می نویسیم و یا به دیگران می گوییم مسؤلیت زیادی را به دوش می گیریم. بنابراین اگر در مطلب اشتباهی بوده باشد باعث گمراهی شده و ما از نظر شرعی پیش خداوند متعال و وجدان خویش محکوم می باشیم.
    با احترام

  • ۱۳۸۸ يکشنبه ۶ ثور

    I just want to say to my hazara people please please don’t let this dirty guy mohsiny influence on you once again, don’t forget the damage he did to us in Kabul. His a pashton he never ever wants hazara people to progress.

    Whenever we tried to develop our nation this silly guy comes and damage us. We don’t need him; I just don’t understand why this stupid guy mohsiny doesn’t leave us alone. Who elected this lunatic guy as leader of shia his a criminal his the one who killed SHAHID BABA MAZARI.
    MOHSINY IF U READ THIS MESSAGE DONT IGNORE IT AND GO TO HELL WITH UR FOOLISH LAW.

    We are not the same people as we used to be we have woken up from that deep sleep and we know all damages u did to us in the past. We don’t need crazy leader like you and you are a salve of iran and money. You know nothing about the religion if u knew you wouldn’t marry to 14 year old girl that's shame on you. Did you ever think what would happen to that poor girl after u die which is the grace of GOD will happen soon I’m sure about it. I don’t know how come u call yourself a leader of shia.

    I swear to ALLAH and assure you that YOU will go to the HELL straight away forget those fake balls you have on ur forehead that’s nothing every one can get those by burning their forehead. We need some1 like SHAHID BABA MAZARI to stand up, speak up and fight for us.

    mohsiny on behalf of common sense and hazara people I say that we hate you silly old man.

  • بد بین ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حمل

    متآسفانه در مقام حرف و حدیث همه با بوق نام هزار ه ها ، مردم وملت گوش فلک را کرمی کند اما وقت اندک موقیعت گیرش می آید همان می شود که دشمنان ما می خواهد برای نمونه بی اندیشید به اشک های خلیلی در سال های جنگ و حرف و منافقت وی در زمان حاضر، حرف های دانش وزیر عدلیه در مطبوعات حزب وحدت در آن زمان و چاکری بی دریغ وی از پشتون در زمان کنونی و روشن فکران ما که در دانشگاها و.... سخت سنگ قوم را به سینه می زند ولی اندکی پس از دست یابی به موقیت وزارت وصدارت و کار و بازار هزاره همان ابزار دست یابی به هدف بیش نیست و در واقع این آقایان با گذاشتن پا روی گرده همین قوم مفلوک تاریخ به تمامی خواسته هایشان می رسد وبس. پس بهتر است که کمی با تأمل به این بازی با کلمات که بسیار ظاهر فریبنده دارد. برخورد نماییم. تا حد اقل اگر از این گوینده های توانا سود نصیب نگردید از ضرر شان که درواقع همان وسیله و ابزار قرار گرفتن برای رسیدن به هدف شان هستیم. در امان باشیم. به امید که ملت ما تابع احساسات نباشد و کمی با درایت و این ظواهر رنگین و فریبنده کلمات مسحور کننده دوستان از سر تفکر و تعقل برخورد نماید.

  • جای خالی بودا ۱۳۸۸ شنبه ۱ حمل

    سلام معلم عزیز عزیز سوالات خیلی خوبی طرح کرده ای ؟ جای تامل دارند . جامعه ما به این گونه پرسش ها ( و پاسخ های مناسب ) بیشتر نیاز دارند ، تا بودن هر روزه در کنار یک سیاست چران . امیدوارم این گونه ادامه دهید و سیاست زدگی سالهای اول ورود کرزی پند بگیرید .

  • جای خالی بودا ۱۳۸۸ شنبه ۱ حمل

    سلام آقای معلم عزیز عزیز سوالات خیلی خوبی مطرح کرده ای ، جای تامل دارند . فقط دوست داشتم

  • Amir ۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۸ حوت

    باعرض سلام خدمت شما خواننده گانی گرامی!
    امیدوارم در هر کجای که هستید پیروز موفق باشید!
    متن سخنرانی اقای رویش خواندم، خیلی خوب و جذاب بود، اما این اولین باری نیست که آقای رویش چنین سوالات رااز سمتهای مشخص، در مورد بعضی از شخصیتها، طرح میکند این بار مثلی که آقای "رویش" را خیلی در نظر دارد چون برایش حدو حدود متن سخنرانی را هم تهیه کرده است.
    بهتر است کمی در مورد خودی آقای "رویش" و کار کرد های گذشته شان(بگرون)کمی آگاهی پیدا کنید. چون حرفهای آقای "رویش" همیشه قرار دادی است تا حقیقت!

  • فریدون ۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۸ حوت

    استاد رویش سوالات خیلی ارزشمند را مطرح کرده است. چون وقتی که ما کسی را دوست داریم باید از او شناخت کامل داشته باشیم. دوست داشتن کسی بدون شناخت از او که ارزش ندارد. امیدوارم که این سوالات بتواند منشاء تحقیق بیشتر درباره شخصیت بابه شود تا نه تنها بتوانیم او را بیشتر بشناسیم، بلکه او را به دیگران هم بشناسانیم. و من حتی مایل هستم که افرادی که هزاره نیستند هم درباره شخصیت بابه تحقیق کنند و نظر بدهند، البته این که نظرات خود را با استناد و خارج از دیدگاه قومی و غرض شخصی بیان کنند.
    امیدوارم که دوستان نه با احساسات، بلکه با منطق به سوالات مطرح شده پاسخ دهند.

  • آصف ۱۳۸۷ سه شنبه ۲۷ حوت

    میشه دوستان نقش مزاری بزرگ را که در راستاه احقاق حقوق هزاره ها مبارزه کرد با نقشی که "موسی" در آزاد کردن بنی اسرائیل ادا کرد مقایسه کنند؟ و چگونه میشه از یهودی های دنیا آموخت؟ شما میدانید که تمام یهودها در سراسر دنیا یک روز بزرگ تاریخی/اسطوره ای دارند که آنرا جشن میگیرند بنام "پاس اور" که در این روز از عبور بنی اسرائیل از نیل یعنی روز آزادی بنی اسرائیل را از ظلم فرعون و فرعونیان تجلیل می نمایند.

  • علی ۱۳۸۷ سه شنبه ۲۷ حوت

    تشکر از سایت جمهوری سکوت. فکر می کنم اگر متن سخنرانی آقای دای فولادی اضافه شود، از پرسش های به ظاهر پیچیده استاد رویش ابهام زدایی خواهد کرد و به دوستان دید وسیع تر نسبت به مرام و عمل بابه خواهد بخشید.

  • basir ۱۳۸۷ سه شنبه ۲۷ حوت

    چرا از سوال كردن مي ترسيم؟
    فكر نمي كنم با طرح كردن سوال در مورد مزاري از حرمت او كاسته شود اگر چنانچه باور داريم كه او در حرف و عملش چيزي نداشته كه مايه سرافكندگي باشد مي گويند هر كه را حساب پاك است از حساب چه باك است
    سوالاتي كه در مورد حرف ها و كارهاي شهيد مزاري وجود دارد در آن حدي كه آقاي رويش مطرح كرده خلاصه نمي شود. مزاري دقيقا ملغمه‌اي از سوال است. شخصيت و سيما و سرنوشت و فكر و عمل او همه سوال خلق مي كنند. سوال خلق كردن خود هنر است. بگذاريد سوال ها طرح شوند. من حتي طرفدار اين نيستم كه از آقاي رويش بخواهيم به سوال ها پاسخ دهد. شايد درست نباشد به خاطر اينكه بايد هر سوال جوابي داشته باشد از صاحب سوال ضمانت بخواهيم كه يا سوال خلق نكند يا اگر سوال خلق مي كند جوابش را هم بدهد و همه را راحت كند. آقاي رويش با سوال هاي خود خواب خيلي ها را آشفته كرده است. دوست و دشمن مزاري با اين سوال ها تكان خورده اند. من خودم از مزاري و كارهاي او هيچ وقت خوشم نيامده يا حد اقل درك درستي نداشته ام. اعتراف مي كنم با اين سوال ها ديدم نسبت به مزاري دگرگون شده است. يعني واقعا نمي دانستم پيرامون او اينقدر سوال وجود دارد و اين به معناي اين است كه او اينقدر كار كرده و اثر گذاشته است
    خوب است اين سوال ها تكانه اي براي آقايان خليلي و محقق هم باشد كه ادعاي پيروي از مزاري را دارند و هيچ كسي را هم اجازه نمي دهند در مورد او حرف بزند
    من بيش از اينكه منتظر پاسخ هاي آقاي رويش باشم منتظر سوال هاي ديگري هستم كه از طرف افراد ديگر در مورد مزاري و كارهاي او مطرح شود. در يكي از كتاب هاي درسي ام خوانده بودم كه دانشمندان با طرح سال به جستجوي دانش مي روند و مي كوشند با پيدا كردن جواب سوال راهي باز كنند

  • حیات الله حکیمی ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    با سلام به معلم عزیز به نکات حساس و بحث برانگیزی اشاره نمودی، با توجعه به اینکه شاهد ظهور نسل دوم و سوم مهاجرین هزاره در ایران هستیم که این بنده حقیر نیز جزئی از ان به شمار می روم هیچ گاه بطور ریشه ای و موشکافانه به بابه مزاری و تحول عظیمی که ایشان در جامعه هزاره ها ایجاد نمود پرداخته نشده است . به طوری که خیل عظیمی از جوانان هزاره ساکن ایران حتی از یک شناخت سطحی نسبت به کسی که با اقدامات خویش دباره هویت تاریخی هزاره را در سرزمین استبداد و دهشت، افغاستان به منحس ظهور قرار داد، ندارند. و دلیل اصلی ان به کم کاری و تنبلی افرادیست که با وجود داشتن اطلاعات ارزشمند از فعالیتهای بابه مزاری فعالیت نمی کنند. اگر در این زمین فکری اندیشیده نشود دور نخواهد بود زمانی که از جانفشانی ها ان پیر فرزانه حتی خاطره ای هم در اذهان نخواهد ماند.بر شماست تا پرداختن به این موضوع که هویت و هستی ما با آن گره خورده زوایای پنهان ان را بای ما آشکار نمایید تا بلکه از بین همین نسل نو شاهد ظهور مزاریها در جامعه سودا زده خودمان باشیم. پشتونیسم رادیکال با هدف دباره ی حذف هزاره ها از حافظه جمعی افغانستان کمر همت بسته و تنها راه اذمحلال این اندیشه پلید یاری جستن از خط مش بابه مزاری خواهد بود. معلم گرامی هم اکنون که مطالب شما را مطالعه نمودم ذهنم در مملوی از سوالات بی پاسخ غرق شده است و از شما و سایر دوستان خواهشمندم در مورد این مطالب که به صورت تیتر وار از آنها گذر کردید کمی مفصل تر شرح بدهید.

  • نعمت الله ترکانی ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    زهر چه رنگ تعلق پزیرد آزاد است

    جناب رویش صاحب سلام!
    من هم همین سوالاتی را که شما طرح کرده اید سالهاست که در مخیله ام پرورش میدهم. اگر عدۀ مزاری بابه مزاری میگویند و عدۀ دیگر در اقصی نقاط جهان به نامش تبلیغات وسیعی به راه میآندازند باز هم نمیتواند یخصیت زندۀ از مزاری در ذهن من تجسم کنند. من روز های را از شروع حکومت جهادی ها که در یک پلۀ ترازو باباه مزاری نشسته بود را بیاد میآورم. من از ائتلاف ها و جبهه گیری های مصلحتی و من از خطابه های پر کینۀ این رهبران که یکی بابه شده یکی قهرمان و یکی پروفیسر و یکی سعد بن وقاص بخاطر دارم. هنوز هم افسردگی های روحی ام خواب هایم را در وحشت فرو میبرد. سوالات دیگری هم است که باید طرح گردد.
    آیا این ملت همیقدر زجر و شقاوت و ظلم را که کشیده اند بس نیست.
    آیا در میان ملیت شریف هزاره قحط رجال آمده که مزاری و خلیلی و محقق به اسطوره تبدیل شوند.
    آیاروشنفکر هزاره نمیخواهد از پیلۀ ناسیونالیزم هزاره و قوم گرایی بیرون شوند.
    مگر در میان این همه فرهیختگان و نخبگان هزاره که افتخار ادبیات، فرهنگ، تاریخ افغانستان اند باید لزومن به یک نفر تکیه کرد و از آن بتی ساخت.
    من با نظرات شما موافقم و در حالیکه احترام من به این ملیت زحمتکش از عمق احساسات وطندوستی بر میخیزد میگویم بگذار هر اب به آبریز اش برود چندروزی اینچنین باشد. با هو.

  • صميم ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام و خسته نباشيد
    معلم عزيز از چهره ها نام هايي است كه هميشه با جنجال و سوال و ابهام زندگي كرده است
    اما فكر نمي كنم حضور و وجود او در جامعه ما خالي از بركت بوده باشد
    سوال هاي او خيلي دقيق و به جاست و كساني كه از كنار اين سوال ها ناديده عبور مي كنند يقينا مي ترسند كه وارد گود جدال هاي منطقي شوند
    بالاخره شهيد مزاري يك فرد بود و هر كاري كرد در حد يك انسان بود و جا دارد كه كارهاي او مورد تحليل و بررسي قرار گيرد تا هم خودش شناخته شود و هم براي ديگران شناخت و آگاهي خلق كند
    من در سيمينار گفتمان حضور داشتم. آقاي داي فولادي البته با لحني خيلي شديد و كوبنده بر سوالاتي كه از سوي معلم عزيز طرح شده بود حمله كرد. من اين حملات را حمل بر دوستي و رفيقي ديرينه اين دو بزرگوار كردم و فكر مي كنم اين دو خوب مي دانند كه چگونه در ميدان منطق بي رحم و صريح و بي پرده سخن بگويند
    آقاي داي فولادي در كلي سازي و تحكم دست بالايي دارد آن روز هم با طرح اينكه مزاري حق و عدالت و آزادي مي خواست شعارهاي بلندي مطرح كرد اما من يك سوال از خود داشتم و آن اينكه واقعا آقاي داي فولادي به شهيد مزاري نزديك تر و شبيه تر عمل كرده است يا معلم عزيز؟
    حرفم بر تخطئه هيچ كسي نيست. اما شهيد مزاري از بودن در ميان مردم و سخن گفتن با مردم ابا نداشت و ننگش نمي آمد.اما آقاي داي فولادي از وقتي كه آمد تا وقتي كه رفت تا سخن بگويد و تا وقتي از محفل بيرون رفت ادا و اكتي داشت كه نشان مي داد همه بايد خيلي ممنونش باشند. معلم عزيز درست است كه با موضع گيري ها و حركت هايش در كنار محقق و خليلي و انجنير عباس براي خيلي ها ترديد خلق كرده است ولي در يك چيز نمي توان شك كرد و آن اينكه در حدي كه هر كسي ديگر بايد كاري كند او كاري بلندتر و بزرگ تر كرده است. همين حالا در مكتب معرفت هم او به نقطه اي براي اميد و آگاهي صدها و هزاران كودك و جوان جامعه ما تبديل شده است
    من با اين سخنان از معلم عزيز يا كسي ديگر جانبداري نمي كنم اما مي خواهم روشن سازم كه وقتي كسي دقيق و حساب شده حرفي را مطرح مي كند بايد به حرفش گوش داد و بدون غوغا ايجاد كردن با او در فكر كردن شريك شد
    همان روز هم از ميان تمام گروپ ها تنها گروپي كه خود معلم عزيز در آن بود با وجودي كه اشخاص متفاوت با سليقه ها و فكرهاي متفاوت در آن جمع بودند موضوع خيلي جالبي را كه مربوط به موضع گيري شهيد مزاري در برابر ايران بود بررسي كردند و در آخر هم وقتي آن را براي جلسه اظهار كردند خيلي هم خوب پرورده بودند و نتيجه گيري كرده بودند. اگر هر كسي ديگر به عنوان يك سوال فكري به بحث ها نگاه مي كرد شايد به نتيجه هاي بهتري مي رسيدند.
    من هم از پيشنهاد جناب داكتر محقق حمايت مي كنم كه بايد سخنان آقاي استاد داي فولادي در اينجا گذاشته شود تا با اين كار باب بحث و گفت و گو به مراتب بازتر شود
    در آخر مي گويم اگر اقاي رويش با سوالات خود همين قدر هيجان و شور خلق كرده است باز هم قابل تقدير و ستايش است البته به شرطي كه خودش خاموش ننشيند و جواب هايي را كه براي سوال هاي خود دارد مطرح كند تا هم ابهامات رفع شود و هم بحث به نتيجه اي برسد
    درغير آن خيلي ها دچار بدگماني خواهند شد

  • اسد بودا ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام بر استاد گرامی جناب آقای رویش. یادداشت اولی تان بسیار رشنگرانه تر بود. این یاد داشت به خاطر پرسشی بودنش ابهامات زیادی دارد و درست به همین دلیل است که بار سنگینی بر دوش دوستان می گذارد.امید وارم دوستان این پرسش ها جدی تلقی کنند، حتی اگر مخالف دیدگاه شان باشند. مگر می شود بدون پرسش پاسخی پیدا کرد؟! به هرحال امید می رورد یا داشت های روشنگرانه و دلسوزانه تان راهی به سوی تفکر بگشاید.

  • میلاد ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    خدمت استاد بزرگوار آقای رویش عرض سلام دارم واقعا سخنرانی جالب بود ودرعین حال سوالاتی که درآن مطرح شده است ، دغدغه نسل امروزی جوان هزاره نیز هست .چگونه می شود با طرح چنین سوالات و یافتن پاسخ برای آنها بادرنظرداشت تاریخ و گذشته تاریخی خود ، خود گمشته را بیابیم و کمی منسجم تر و اساسی تر گام برداریم . هزاره ها متاسفانه درعرصه تجربه کارهای تشکیلاتی و سیاسی واقعا ضعیف است . حال ممکن این مشکل حاصل دور بودن ما از عرصه بازی های سیاسی واقتصادی وفرهنگی افغانستان درطول تاریخ بوده است بهرحال هرچه باشد امروز حرکت سیستماتیک و سازماندهی شده از نیازهای بسیارحاد جامعه هزاره است که باید به توجه جدی مبذول داشت . استاد رویش تشکرازشما

  • عالمی ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام به معلم متعهد و اگاه جناب رویش.
    سالروز خونین شهید بزرگ قوم را به همه پیروان راستین آن شهید تسلیت عرض می دارم و از همه روشنفکران و جوانان برومند مردمم که همه اگاهانه،خط عدالت خواهی مردم خویش را تعقیب می نماید صمیمانه و کوچکانه ابراز تشکر می نمایم.به نظرم رویش گرامی سوالهای خوبی را مطرح کرده اگر همه اندیشمندان قومی ما در یک گفتمان صادقانه شرکت کنند و در نهایت به خوبی میتوانند که به همه سوالها پاسخ منطقی بیابند،وقتیکه اندیشمندان میگویم منظورم انانی اند که در روزهای سخت در کنار شهید مزاری بودند،از نزدیک شاهد همه رفتارها و گفتارهای شهید مزاری بودند.اگر از نظر سطحی فکر کنیم،شاید هرکس به زعم خود یک حدس و گمان را پیشکش کند که به نظرم یک کار غیر حرفه یی و اماتور به نظر میرسد،که بیگمان میتواند شخصیت اصلی شهید مزاری را خدشه دار کند.به نظر خودم سه چیز عمده شخصیت شهید مزاری را نسبت به دیگر رهبران و یا نخبگان جامعه ما متبارز تر میکند که همانا شهامت،صداقت و مقاومت او در مقابل چالشهای انروزی بود،همه میدانیم که شخصیت فردی هر فرد هزاره،در طول تاریخ افغانستان انقدر حقیر و کوچک شده بود،که حتی هزاره ها خود در خیلی موارد خصوصآ در شهرهای بزرگ کتمان هویت میکردند،و با تمام وجود خود زخم ناسور تبعیض را در کشور خود تجربه میکردندو هیچ روزنه، از امید وجودنداشت و انهایکه در کابل بودند خوب میدانند که من از چه سخن میگویم و انهایکه در اطراف بودند نیز وضع بدتر داشتند چه از نظر فرهنگی ویا اقتصادی.به نظر من درد هزاره و هزاره بودن را فقط هزاره میداند وبس،هزاره ایکه دهه ها تحقیر هویت شده بود،اینجاست که مزاری در یک جامعه محروم ومحکوم ظهور میکند، ومردم سخت نیاز به یک ناجی دارند،ناجی ایکه به سرنوشت محرومان تحت نام دین ومذهب معامله نکند و حقوق شهروندی را به مردم خود مطالبه کند،ما وقتیکه از شخصیت مزاری بحث می کنیم مسلمآ باید نقش مردم اش را نیز به بررسی بگیریم زیرا هزاره و مزاری هردو متمم همدیگرند .مردمیکه بعد از سالها درد و تحقیر می بیند که حنجره مزاری منادی حق خواهی و عدالت خواهی انان است بی محابا دورش با همه تفکرات و اندیشه متفاوت جمع می شوندو مزاری را که سخت پیرو، ولایت فقیه بود به یک رهبر نستوه ملی مبدل می سازند.مزاری اصلا بر علیه تبعیض و انحصار قومی مبارزه می کرد،و هرکسی اگر از موضع انحصار گرایی قومی حرف می زد،مزاری نقطه مخالف ان بود،اگر بعد از سالها انحصار قومی پشتونها در افغانستان به نابودی محکوم گشت و جایش را به انحصارگرایی قومی دیگر داد چه فرق داشت زیرا هردو به باورهای غلط خود برتر بینی اعتقاد داشتند،حالا ان شخص چه عبدالرحمان،سیاف،ملا عمر،حکمت یار و یا آقای مسعود باشد؟باور کنید اگر مسعود پایه های حکومت لرزانش را استوار تر میکرد،کاری میکرد که نه عبدالرحمان کرده و نه ملا عمر.لجاجت مسعود باعث انهمه تباهی شد که نتیجه اش بعدا متوجه همه ملیتهای محروم شد،شورای نظاری ها امروز نقش مهم در ساختار سیاسی کشور ندارند ،که حرفهای تکراری و همسرنوشتی و غیره را تکرار می کنند به محض که به قدرت برسند همه وعده و قرارهار زیر پا میکنندو اینها باعث شد که مزاری و باورهای تاریخ اش را تغیر دهد.آرزومندم که روزی بزرگان ما صادقانه دور هم جمع گردند و بدون کدام خلل و غرض ورزی به این سوالهای اموزنده و سرنوشت ساز پاسخ دهند تا حداقل میراث خوب و اموزنده برای نسل های فردای مان باشد.

  • قاسم علی بهسودی ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام خدمت خواننده گان گرامی !

    اما بعد:

    نمی دانم که معلم صاحب عزیز" رویش " با این طور سوالات خود میخواهد که خود را یک شخص روشنفکر و تحلیلگر به اثبات برساند؟

    آیا میخواهد که به نسل جوان مزاری بزرگ را تحت سوال قرار بدهد؟

    آیا میخواهد با این طور سوالات خود را مطرح بسازد؟

    آیا این سوالات به رسیدن به اهداف مزاری بزرگ مطرح شده یا به ضد وی؟

    بهتر است جواب این طور سوالات خود پیدا کرد و به شکل مثبت در بین جوانان با جواب ارائه کند نه به شکل تحت سوال قرار دادن.

    بنده سوالات شما را چنین به شکل خلاصه پاسخ میدهم.

    مزاری بزرگ یک شخص دور اندیش و شخصیت آن بالاتر از این سوالات بود.

    همهء مردمان هزاره همه هوشیار و تحلیل گر سیاسی میباشند و نا آگاه از شخصیت مزاری حمایت نمی کنند. آنان که با سواد استند سیاست مدار هم استند ولی آنان که بی سواد هستند اوضاع سیاسی کشور آنها را سیاست مدار ساخته است.

    قسم که مزاری بزرگ میفرمود عاشق رنگ ، پوست ، لسان ، مذهب و غیره هیچ قوم و نژاد نبود ولی آنان که برای ملیت هزاره حقوق قایل باشند از آنها حمایت میکرد، اگر ان پشتون باشد ، تاجک باشد ، ازبک باشد و یا شعیان غیر هزاره. هدف آن حقوق خواهی هزاره ها بود.

    دیگر اینکه میدانی ذغال سنک در دوران جنگ داخلی 23 سنبله 1373 به گلزار شهداء تبدیل نشد و انجا زیارت گاه های وزیران دفاع هزاره است که با خون خویش بازی کردند. ازحضور مجاهدین الی به شهادت رساندن مزاری بزرگ این قدر قبرستان به شکل وسیع اکنون نبود و نیز بعد از شهید شدن وی افراد که به مرگ طبیعی خویش مرده اند در آنجا دفن شده است.

    مزاری هم شعیه بود و هم هزاره و تعداد زیاد از برادران شعیه غیر هزاره و حتی سایر اقوام تا حالا از راهکار های مزاری حمایت میکنند.

    بااحترام

    قاسم علی بهسودی
    باشنده غرب کابل

  • دکتورمحمد ناصر محقق ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام!
    باتشکرفراوان ! متن سخنرانی استاد رویش را باعلاقه خواندم لطفا درصورت امکان متن سخنرانی استاد دای فولادی را هم برای مان ضمیمه کنید.

  • آصف ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    جناب رویش صاحب با عرض سلام و ادب، سوال های بسیار اساسی و مهم را مطرح کرده اید. اما نسل جوان هزاره دنبال دریافت پاسخ برای آن سوال ها هستند. چه فکر میکنید آیا ما فقط با طرح سوال ها بسنده کنیم یا نه عملن یک گفتمنان یک روزه و یا دو روزه را دایر کنیم تا به آن سولات پاسخ دریافت شود. ما بیصبرانه منتظر دریافت پاسخ های بیطرفانه و روشنگرانه برای آن سوال ها هستیم.

  • رفیعی ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    سلام
    بسیارجالب وجذاب بود این سخنرانی
    تشکرازشما که نشرکردید
    زنده باشه آقای رویش

  • خداداد ۱۳۸۷ دوشنبه ۲۶ حوت

    دیدگاه های سکولار و قوم گرایانه معلم عزیز بدون کدام انصاف و عدم رعایت معیارهای علمی و روشنفکرانه ارائه و بر شخصیت شهید مزاری تحمیل شده است. این نوع طرح یا تحمیل دیدگاه می تواند برای تحریف و تخریب هدفمند شهید مزاری بسیار خطرناک باشد. چه در قالب طرح سئوال باشد ویا در قالب توصیف های کودکانه و محدود از شهید مزاری . برخی از این سئوال ها می تواند قابل توجه ودر خور تامل باشند ولی برخی دیگر نوع القاء دیدگاه خاص منفی در مورد شهید مزاری است. که این نوع کارهای بسیار خطرناک و ظالمانه است.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: