متنِ نامه شهيدابوذر به سياف
محترم سياف! بياحترام و بيسلام با شما سخن ميگويم. من منشي عبدالمجيد و انجنير احمدشاه كه يكي را از قديم ميشناختم و با هم دوست بوديم و آن ديگري را در پروسة صلح، دومين جنگ شما بالاي مردم مظلومِ ما آشنا شديم؛ با آنان از هر در سخني به ميان آمد و از هر مقطع تاريخي داستاني خوانده شد. نگرانيهاي ناشي از وضع موجود كشور و تصميم خطرناك شما در قبال وطن و اقوام ساكن در اين كشور از نظر من مردود است؛ به همين سبب بر آن شدم تا به عنوان يك مجاهد با شما سخن بگويم. من خودتان را تا هنوز نديده ام ولي اسم شما را زياد شنيدهام، نميدانم شما مرا ميشناسيد و يا اسم مرا هم شنيده ايد يا خير؟ ولي من يك مجاهدم ]نه مثل شما طراحِ جنگهاي داخلي[؛ مجاهدي که در طول دوران جهاد شايد از شما و امثال شما كه عمري را در خارج بوديد بيشتر در بيرون راندن قواي روس نقش داشتهام.
بيترديد اگر يکي از اولين كساني نباشم كه تفنگ عليه كودتاي 7 ثور گرفته ام، به يقين از دومين كساني هستم كه دست به عمليات مسلحانه زده از كيان وطن و شخصيتملي و ديني كشور به دفاع برخاسته ام و مثل دهها و صدها قوماندان، سردار و عيار وطن گمنام و بينام زندگي كرده و در راه رسيدن به استقلال وطن جهد و تلاش نمودهام. نمي دانم براي تان چقدر قابل فهم است و چه قدر به منطقِ حقيقت پايبند هستيد ولي به هرحال من حتي لحظة به خارج نرفتهام و دقيقهي هم از مردم خود جدا نشدهام، قرار مسموع در اولين روزهاي استيلاء مجاهدين و پيروزي انقلاب شما وقتي كه از خارج بار سفر بستيد و به پغمان در فضاي خوش آب و هواي آن سامان به تفريح مسكن گزيديد، خواب و خيال را ديديد، در عالم رؤيا هنگامي كه لشكر وهم و خيال بر شما مستولي شد و وجودِ تان از توهم لبريز گرديد، خود را به جاي شاهان، اميران، و بزرگان استبداد و در کل ميراثِسياسي قرون وسطايي تلقي كرده و فردا پيش از آنکه كه آفتاب در آسمان كابل نورش را بگسترد، رهبراني را که مثل خودتان كه داراي شعور و جهان بيني محدود بود، جمع كرديد و مصوبه كرديد كه «هزارهها رافضي اند»، نجساند و بايد كابل از لوث وجود آنان پاك شود، ازبكها مليشهاند، چكمههاي نجس دارند، وطن بايد از وجود اين نجاستها صاف گردد!
اينكه با اين سخنانِ کينهتوزانه تان به مليتهاي بزرگ و غيور كشور كه به يقين سرداران و عياران آن از شما بيشتر در حصول استقلال و حفظ تماميت ارضي، برگرداندن هويت ملي، ديني نقش اساسي ايفا کردهاند، جاي شك و شبههاي نيست؛ اين كه شما نسبت به آنان تعابير زيبا و هنرمندانه و خلاقانه مطابق روحيات، جهان بيني و درك مفاهيم مذهبي ارزش وجود تان به كار ميبريد مربوط به خودتان است و در واقع از تعليم، تربيت و اخلاق پسنديده خانواده، قوم، مكتب، مدرسه، مؤسسه كه به شما سند و اسنادي داده و بالاخره فرهنگ، كلتور و كلچر مليتي تان بر ميگردد كه در آن فضا بار آمده ايد. ما به درکِ نادرست و تعصب قومي و مذهبيِ تان کاري نداريم و همچون شما فحاش هم نيستيم تا زبان اين تنها نعمتِ الهي را به بديها و زشتيها بيالاييم. ما به احترام زبان جواب فحش، دشنام، ناسزا و تعابير زشت را با واژههاي احسن، ادبيات نيكو و به تعبير قرآن «احسنالقول» جواب ميگوئيم. همين قدر كافي است بدانيد كه مردم ما از نظر تاريخي از پغمان دل خونين دارد؛ با اين حال هر بار كه مردم پغمان در حق مردم ما جفا كردند، مطابق مصالح علياي كشور از آن به بدي ياد نكرديم و زخم ناسوري بر دل نگاشتيم. اگر تابِ شنيدنِ صداي حقيقت را داشته باشيم، تا هنوز زمزمه تاريخ به گوش ميرسد كه عبدالرحمن ملعون و جلاد، اجلاسيه سري را در پغمان دائر كرد كه در آن صد نفر از خوانين پشتون، تعدادي محدود خوانين تاجك، 7 نفر صاحب منصب انگليسي و چند نفر خان هزاره شركت داشتند. در آن اجلاسيه كه بررسي سركوب ازبكها در شمال، خوانين قطغن در شمال شرق، ايوب خان در قندهار... صورت گرفت، تدابيرِ خونبار تاريخي اتخاذ شد؛ در آن اجلاسيه بود كه مشاوران انگليسي به عبدالرحمن طرح و برنامة انهدامِ کامل هزارهها را ريخت، خوانين هزاره به رسم احتجاج جلسه را ترك كرد ولي در يك جلسه سريتر فيصله صورت گرفت كه قبل از مارش نظامي بايد هزارهجات كارهاي ذيل صورت گيرد:
1- ارتش گورلاي انگليسي كه در كشمير مستقر بود به افغانستان آورده شود، زير نظر مقام پادشاهي و مشاوران انگليسي به هزارهجات رفته و سران هزاره جات را كه از روي كروكي و نقشه قبلاً مشخص شده ترور نمايد كه بعداً اين ارتش گورلاي و چريكي به نام «گرگ كشمير» معروف شد.
2- علماي وابسته به انگليس در همين پغمان مأموريت يافت تا كتاب «وجهالدين» را در تكفير مردم، به بهانه جلوگيري از وهابيت بنويسند و بعد از حك و اصلاح مقام پادشاهي و مشاورين انگليسي منتشر نمايد.
3- مواد منفجره از انگلستان آورده شود قبل از مارش نظامي تمام كاريزها، چاها، باغها و مراكز اقتصادي هزارهها منهدم شود و به آتش بسوزد، تا قحطي، گرسنگي زمينه مقاومت را از آنها سلب نمايد.
4- مكروب طاعون از انگلستان آورده شود قبل از مارش نظامي بالاي هزارهجات در ميوهجات، چشمه سارها و حاصلات اين قوم كاشته شود تا قبل از مارش نظامي نيروي انساني آنها خود به خود رو به تحليل رود.
5- مقادير امكانات و مبالغ پول، اختصاص يافت تا از طريق خريدن عناصر متذبذب و بي ايمان، نفاق و دسته بندي در درون اين قوم ايجاد شود.
اين برنامه در پغمان طراحي و سالهاي 1891 تا 1892 بالاي هزاره جات تطبيق شد و بعد از آن چند محور، محور هرات، باميان، غزني، قندهار مارش گرديد.
و باز تاريخ فراموش نميكند كه همين مردم پغمان در عهد خاندان نادري چه ستمهاي كه بر مردم ما نكردند. دها و صدها افسانه بر جاي مانده؛ داستان غم انگيز جبار خان، در همين قلعة عبدالواحد را كه از مردم پغمان و از تمام هموطنان اعم از پشتون و هزاره تاجيك و ازبك در سينهها ضبط دارد كه چگونه جوريهاي مظلوم را فريب داده در قلعه عبدالواحد به قتل ميرساند و خواهرش، با خريطة زهر خود در زيارت خانهها ميگشت و مردم را مسموم ميكرد.
باز زمزمه تاريخ به گوش مي رسد كه همين مردم پغمان در عهد ترهكي به دستور حفيظالله امين در مارش نظامي بالاي باميان شركت كردند و چه جنايتهايي كه از خود برجاي نگذاشت.
و باز تاريخ ثبت خواهد كرد كه حضرت شما براي اولين بار كه وارد افغانستان ميشويد در سايه لشكر وهم و خيال و خودفريبي، خود را پادشاه، امپراطور، خان خانان تلقي كرده، رهبران به اصطلاح جهادي را در پغمان جمع نموديد و اولين ريفورم انقلابي و اصلاحات اجتماعي را در راستاي تكامل، نوسازي و بازسازي كشور يا بگويم اولين ماده از پلاتفرم دولت اسلامي را همانا پاكسازي هزارهها از كابل در سرلوحة كار تان قرار داديد، به هر صورت اين دومين جنگ است كه بالاي مردم مظلوم ما از طرف شما تحميل ميگردد. جا دارد كه به شما يادآور شويم كه در اين جنگ، بازندة اصلي شما هستيد و روزي زبون و خوار و ذليل از کابل اخراج خواهي شد. دلايلي زير شاهد و گواهي بر اين مطلب است.
1- شايد شما ديگر نشده باشيد، اما تاريخ ديگر شده است. جنبش ملي مليت هاي محكوم و مظلوم در كشور به مرحلة پختگي رسيده، تجارب از دوران عبدالرحمن و ماسلف و ماخلف آن مردم را به آگاهي تاريخي، ارتقاء شعور انقلابي سياسي، بسط و انكشاف حركتهاي فكري مردم را واداشته است كه اين بار پختهتر، تشكيلاتيتر، مقاومتر در برابر زورگوييها برخورد نمايند.
2- تجارب 14 سال نظاميگري مسلح شدن اكثر مردم خواب و خيال شما را نقش بر آب ميكند، زيرا فكر ميكنم چند برابر شما مردم ما داراي لشكر، امكانات نظامي، روحية رزمي ميباشد كه اين خود به يقين، پلانها و برنامههاي كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدت تان را بر باد خواهد داد و عمر تو و پغمان را بيش از آنکه در تخيل محدودت بگنجد كوتاهتر خواهد كرد.
3- خودت مي داني درد آگاهيِ مردم ما نسبت به ظلم، اجحاف و ستم كه در حق شان شده به خصوص دربارةپغمان، حس مقاومت را چند برابر خواهد کرد؛ به ويژه اگر اين دردها توأم با آگاهيهاي سياسي، مديريت و رهبري باشد، ميزان مقاومت و توان رزمي مردم ما را بالا ميبرد و اين شمائيد كه در اين نمايش ميبازيد و شکست خورده پغمان را رها کرده و دوباره راهي همان کشورهاي خواهيد شد که شما را به تفرقهافگني ميان مردم افغانستان تشويق مينمايند.
4- تراكم جمعيت نقش اساسي در اين گونه حوادث بازي ميكنند، مردم ما در كابل متراكم بوده و 50% شهروندان كابل را تشكيل ميدهند. فكر ميكنم در صورت ادامه پروسه تجاوز كارانه تان اين شما هستيد كه مناطق خود را در كابل از دست ميدهيد. مردم با دست خالي خود شما را از مناطق بيرون خواهد كرد.
5- بايد بنياديترين پندار و توهمِ تان فرو ريزم و آن اينکه كه پيشوا، پيش كسوت و زعيم ملي پشتونها شما نيستيد؛ فكر ميكنم پشتونها و حتي شما آقاي حكمتيار را قهرمان ملي پشتونها ميشناسيد. اما زعيمِ پشتو هرکه باشد، به هيچ وجه زعيمِ اقوام ديگر نيست. ميخواهم خوابِ تان را آشفتهتر کنم که دورانِ اربابي و زورگويي قوم هموارهحاکم به پايان رسيده است. ميدانم تحمل شنيدنِ اين سخن را نداريد ولي تاريخ همه چيز را آشکار خواهد ساخت. هزارهها حزب وحدت را ارگان انقلابي و تنها نمايندة خود ميشناسد. ما داراي وحدت نظر هستيم و باز بازنده شما هستيد.
6- ميزان فداكاري در اين حوادث نقش اساسي دارد. اين را به يقين بدانيد كه مردم، با تمام كم بضاعتي كه دارند، برخوردار از با لاترين توان فداكاري، ايثار و خودگذري، اعم از نظامي و غير نظامي هستند، اما شما هنوز به هدف غارت و سرقت مي جنگيد و مجاهدين تان دالر ميخواهد و مردم تان كلدار، كار با انگيزه پولي به جايي نميرسد.
7- فكر ميكنم مردم افغانستان مردم آزادة است، از خارجيها بدش ميآيد، فرق نميكند اين خارجيها روسي باشد، آمريكايي باشد، پاكستاني باشد، عربي باشد، ايراني باشد و .. شما شخصاً به حق يا به ناحق به نام عوامل وهابي شناخته شدهايد و حتي خود تانرا مردم وهابي ميخواند، بنائاً اين پديده از نظر روحي بالاي مردم اثر ميگذارد و به ضرر شما است.
8- موضعگيريهاي سياسي شما در قبال آزادي، دموكراسي، حقوق مليتها، اقوام، حقوق زن، تلقي از اسلام و اسلاميزهشدن كشور خود مبين آن است كه حضرت شما و ظرفيتِ فيزيكي مغزتان چگونه است و در آينده اگر قدرت و حكومت به دست شما باشد چه بلايي بر سر اين مردم خواهد آمد؟ قضاوت در اين زمينه در سطح ملي و بينالمللي منفي است كه به ضرر شما است.
9- پدران ما و شما در ضربالمثل محلي خود پند حكيمانه داده است و گفتهاند كه: «اولوم ناديده فوره نكشيد» يعني زور خود را و توان قدرت خود را سنجيده به ميدان بيائيد. فكر ميكنم با وضعيت كه شما داريد به ميدان آمدهايد نشانة آن است که از عقل سليم برخوردار نيستيد. اگر به اميد اينكه اين جنگ را شيعه و سني بسازيد، افغان و هزاره بسازيد، خواب است و خيال زيرا شيعه و سني با واقعيتهاي موجود در كشور تن داده، همانطوري كه روسها را هماهنگ بيرون كرده، ميخواهند هماهنگ زندگي كند.
با ارائه مواردي فوق و تمام بديهاي كه برادران پغمان در حق هزارهها، چه در كابل و چه در ادوار تاريخ انجام دادهاند هزارهها طرفدار عناد و دشمني اقوام و قبايل نيست. باز تاريخ فراموش نميكند وقتي كه پغمان مورد هجوم قواي روس قرار گرفت، جايگاه امن و امان پغمانيها بهسود بود، سنگلاخ بود، مردم ما با ناديده گرفته تمام بديهاي كه در تاريخ بر آنها روا داشتيد، مهمان نوازي نموده و برادران نابرادر را برادر خواندند.
حضرت سياف! اگر جامعه را به دو خط حق و باطل و هابيل و قابيل تقسيم کنيم، شما در خط قابيل و معاندِ حق و حقيقت هستيد و در مسيري گام ميبرداريد که جز خونريزي پيامدي ديگري نخواهد داشت. شما برداشتِ بسيار غلط از اسلام داريد. اميدوارم در استراتژي خود تجديدنظر نمائيد در تلقي و برداشت خود از اسلام، دين و آئين تجديدنظر كنيد. سعي کنيد از يك طرف خود را از مهلكه نجات دهيد و از طرف ديگر عناد بين پشتونها و هزارهها تشديد ننماييد. قاطعانه به شما بگويم که شما در موقعيتي نيستيد كه راجع به مطالبات حقوقي هزارهها نظر دهيد و كوچکتر و حقيرتر از آن هستيد که هزارهها از شما حق و حقوق بخواهد.
اميدوارم خواندنِ اين نامه شرابِ زندگي در هوايِ خوشِ پغمان را در کامِ تان تلخ نکند. حتي اگر کام تان را تلخ کند، چارة جز پذيرشِ واقعيتهاي موجود نداريد.
ابوذر غزنوي 16/8/1372