۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ اسد
موبوکراسی چیست و موبوکرات کیست؟

موبوکراسی چیست و موبوکرات کیست؟

گفت‌وگو با بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی(متن حاضر گفت‌وگویی با بخش فارسی بی‌بی‌سی است که قسمت‌هایی از آن در پاره‌ای از برنامه‌های این رادیو مورد استفاده قرار گرفت. این متن با تبدیل و ویرایش متن گفتاری به متن نوشتاری تقدیم می‌گردد.)بی‌بی‌سی: جناب آقای رویش، در قدم اول تشریح کنید که موبوکراسی چیست، ماب‌ها چه کسانی هستند و موبوکرات کیست؟

رویش: هر نظام سیاسی دارای یک صورت مقلوب نیز هست. دموکراسی در زمان ما، حد اقل یکی از نظام‌های مطلوب و پسندیده‌ای محسوب می‌شود که در آن مشارکت آگاهانه‌ی مردم در پروسه‌ی سیاسی و تعیین سرنوشت سیاسی آنان وجود دارد. در دموکراسی، مردم، یعنی کسانی که رأی می‌دهند یا رأی می‌گیرند، هر دو طرف آگاه اند. کسی که رأی می‌دهد آگاه است که چرا رأی می‌دهد، به چه کسی رأی می‌دهد و رأی او چه تأثیری را بر سرنوشت وی داشته می‌تواند. کسی که رأی می‌گیرد نیز آگاه است که چرا رأی می‌گیرد، از چه کسی رأی می‌گیرد و در برابر رأیی که می‌گیرد، چه مسئولیت‌هایی دارد که باید انجام دهد و به سر رساند. به همین دلیل، در حرکت‌های دموکراتیک یک نوع انسجام سازمانیافته و بسیار معقول در روابط رأی‌دهندگان و رأی‌گیرندگان وجود دارد و اینها همگام هم حرکت می‌کنند و به پیش می‌روند. اما صورت مقلوب دموکراسی را به نام موبوکراسی یاد می‌کنند که در اینجا ماب‌ها به عنوان رأی‌دهنده مطرح هستند و موبوکرات‌ها، یعنی کسانی که با رأی مردم، رأی ماب‌ها، بازی می‌کنند، کسانی هستند که می‌آیند و تمثیل‌کننده‌ی زمامداری و رهبری سیاسی در جامعه می‌شوند.

موبوکراسی به هیچ صورت یک اصطلاح حرمت‌انگیز نیست. زیرا ماب بیشتر به گروهی اطلاق می‌شود که فاقد هرگونه آگاهی سیاسی و یا در کل، هر گونه آگاهی نسبت به حقوق خود می‌باشند. اینها دسته‌ای از مردم عامی اند که گاهی حضور و نقش اوباشان و لمپن‌های سیاسی و اجتماعی در درون شان برجسته‌تر می‌شود. ماب‌ها در حرکت‌های سیاسی معمولاً احساساتی عمل می‌کنند: اشپلاق می‌کنند، چک‌چک و هی‌هی می‌کنند و دقیقاً به دلیل همین هیجاناتی که از خود بروز می‌دهند طعمه‌های خوبی می‌شوند برای سیاستمداران موبوکرات، یا کسانی که سیاست شان از احساسات مردم تغذیه می‌کند. موبوکرات‌ها مردم را با احساسات به حرکت می‌آرند. هنر سیاستمدار موبوکرات نیز در همین تحریک احساسات مردم است.

و اما تفاوت عمده‌ بین سیاستمدار دموکرات و سیاستمدار موبوکرات در این است که سیاستمدار دموکرات، همیشه خود را متعهد به انتقال آگاهی برای مردم می‌داند و آگاهی در عرصه‌ی سیاست دموکراتیک بسیار ساده تعریف می‌شود: آگاهی بر نیازها و امکانات. سیاستمدار دموکرات مردم را کمک می‌کند که در عرصه‌ی زندگی اجتماعی خود بدانند که چه نیازهایی دارند، مشکلات شان چیست، و متناسب با درک نیازها و مشکلات خود بدانند که از چه امکاناتی برخوردار اند و چگونه می‌توانند نیازهای خود را با توجه به امکاناتی که دارند رفع کنند. سیاستمدار دموکرات مردم را کمک می‌کند تا نیازهای خود را رده‌بندی و اولویت‌بندی کنند، امکانات خود را بسنجند و هر روز واقع‌بینانه، مسئولانه و با سنجش دقیق و جدی حرکت کنند. حالانکه سیاستمدار موبوکرات، برعکس، هیچگاهی آگاهی را به مردم انتقال نمی‌دهد. همیشه مردم را در حالت احساسات نگاه می‌کند و کاری را هم که برای مردم انجام دهد، به گونه‌ی غافلگیرکننده برای مردم نشان می‌دهد تا هیچ کسی نقش و اثر جمعی را در انجام این کار متوجه نشود و تمام اعتبار آن به آدرس سیاستمدار موبوکرات حواله گردد.

اگر مشخص‌تر صحبت کنیم، سیاستمدار موبوکرات هیچگاهی برای مردم نمی‌گوید که نیازهای اساسی آنان در یک زندگی اجتماعی چیست و این نیازهای اساسی جمعی در کل چگونه با هم ارتباط می‌یابند و چگونه اولویت‌بندی می‌شوند. سیاستمدار موبوکرات هیچگاهی از امکانات حرف نمی‌زند و برای مردم نشان نمی‌دهد که منابع امکاناتی شان برای حل معضلات و نیازهای آنان کدام است. سیاستمدار موبوکرات می‌آید نیازهای مقطعی‌ای را که هر فرد و یا هر گروهی از مردم دارند، برجسته می‌سازد و فرد یا گروه مذکور را در همان مقطع خاص تحریک می‌کند، بدون اینکه ارتباط نیاز وی را با نیاز کسی دیگر که در گروه اجتماعی او قرار دارد و یا با مجموع فضا، ماحول و زمینه‌هایی که در اطراف او هستند، سنجش کند. سیاستمدار موبوکرات، به طور مثال، وقتی با مردم بیکار طرف است، بیکاری را به عنوان یک معضل جدی و اشتغال را به عنوان یک نیاز اساسی قلمداد می‌کند. حالا چون این جمع از معضل بیکاری و عدم اشتغال رنج برده اند با این حرف به سادگی تحریک می‌شوند و فحش و دشنام می‌دهند و هیجان ایجاد می‌کنند و بر علیه کس یا کسانی که گویا عامل بیکاری اند، شعار می‌دهند.

سیاستمدار موبوکرات وقتی با دانش‌آموزان کانکور زده طرف می‌شود، بر علیه کانکور و نظام تحصیلات عالی شعار می‌دهد و متهم می‌کند که چرا این همه جوان را دوازده سال درس داده و در آخر بدبخت کرده است و خیلی ساده وعده می‌دهد که وقتی به قدرت برسد کانکور را لغو می‌کند. به همین ترتیب، سیاستمدار موبوکرات برای هر رنج‌دیده‌ای حرفی دارد که به دل‌شان چنگ می‌زند: کسی که خانه و مزرعه‌اش را سیلاب زده است، کسی که مورد بمباران هوایی قرار گرفته است، کسی که از آوارگی برگشته و خانه و سرپناه ندارد، کسی که با کراچی دستی خود لب جاده ایستاده و شاهد خشونت پولیس و ترافیک یا مأمور شهرداری بوده است، ... هر کدام اینها نقطه‌ای برای تحریک دارد و سیاستمدار موبوکرات از این نقطه‌ها به خوبی استفاده می‌کند.

 یاد مان باشد که جامعه‌ی عقب‌مانده مالامال از مشکلات است. به خصوص در جامعه‌ای که استبداد بوده و نهادهای قانونمند و حکومت مسئول و پاسخگو وجود نداشته، شما با یک یا دو مشکل رو به رو نیستید. هر بخشی از جامعه می‌تواند نمادی از یک مشکل باشد. با توجه به مشکلی که هست، هر بخشی از جامعه با یک نیاز خاص و یک رنج خاص نیز رو به رو است. سیاستمدار موبوکرات همه‌ی این نیازها و رنج‌ها را به طور انفرادی مورد اشاره قرار می‌دهد و برجسته می‌سازد، اما هیچ وقت از امکانات و راه حل مشخص و عملی‌ای حرف نمی‌زند که آن نیاز و آن رنج را مرفوع سازد. سیاستمدار موبوکرات شعار می‌دهد، اما هیچگاهی به تحقق شعارهای خود نگاه نمی‌کند و هیچگاهی نمی‌گوید که وقتی او به قدرت برسد، برای فرد بیکار، برای محصل، و برای فردی که فاقد هرگونه امکانات است، چه کاری می‌کند که عملاً امکان‌پذیر باشد. سیاستمدار موبوکرات بلوف می‌کند که معاش تمام کارمندان را تا فلان حد بالا می‌برد، برای معلمین خانه توزیع می‌کند، دانشگاه‌ها را در سراسر کشور گسترش می‌دهد که هر کسی بدون کانکور در آن درس بخواند، و صد تا حرف دیگر از همین دست، اما هیچ وقت نمی‌گوید که منبع مالی و اقتصادی او برای انجام این همه وعده کجاست. تازه همین سیاستمدار از اخراج بی‌قید و شرط خارجی‌ها هم حرف می‌زند و حلقه‌ی غلامی را نیز بر گردن قبول ندارد.

به هر حال، سیاستمدار موبوکرات، هیچگاهی و در هیچ نقطه‌ای از جهان نتوانسته است در جهت کاهش درد و رنج مردم گام عملی بر‌دارد. سیاستمدار موبوکرات نماینده‌ی مردم در پارلمان می‌شود. قاعدتاً یکی از مهم‌ترین نقش‌های نماینده‌ی پارلمان وساطت میان مردم و ارگان‌های اجرایی دولت است. مردم نیازمند اند و حق دارند از امکانات دولتی استفاده کنند، ارگان‌های اجرایی دولت نیز مرجعی اند که امکانات را در اختیار خویش دارند. نماینده‌ی مردم با شناسایی و اولویت‌بندی نیازهای مردم با ارگان‌های اجرایی دولت ارتباط می‌گیرد تا ببیند که کدام بخش از این نیازها در چه حدی قابل رفع است. اما سیاستمدار موبوکرات، این کار را نمی‌کند. او از بام تا شام نقد می‌کند و دشنام می‌دهد و افشاگری می‌کند و رسوایی راه می‌اندازد، اما عملاً یک متر سرک، یک باب مکتب، یک شفاخانه برای کاهش نیازها و رنج‌های مردم اعمار نمی‌کند. نماینده‌ی موبوکرات برای دیدار با یک فرد برای گوش‌دادن به درد و شکایتش وقت ندارد، اما اشتراک در هیچ فاتحه و عروسی و مهمانی را از یاد نمی‌برد. زیرا، با اشتراک در فاتحه و عروسی و مهمانی، نقش موبوکراتیک خود را به سر می‌رساند و دل فرد را به دست می‌آرد....

نقطه‌ی بارز دیگری که سیاستمدار دموکرات و سیاستمدار موبوکرات را از هم تفکیک می‌کند، این است که سیاستمدار دموکرات همیشه از طرح‌ها و برنامه‌های خود حرف می‌زند، یعنی همیشه می‌آید و برای مردم می‌گوید که برای فلان معضل مشخص این برنامه‌ و این طرح مشخص را دارم و می‌گوید که با این معضل با اینگونه نظام و اینگونه ساختار می‌شود برخورد کرد. سیاستمدار دموکرات از کادرهای خود سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که با هر یک از کادرهای خود کدام بخش از طرح‌ها و برنامه‌ها را اجرا می‌کند. در نتیجه، رأی‌دهنده‌ی سیاستمدار دموکرات به راحتی فرصت می‌یابد با خود سنجش کند که آیا نیازهای مشخص او با امکانات و طرح و برنامه‌های مشخص و با ساختار و نظام کادری مشخصی که برایش نشان داده می‌شود، قابل رفع خواهد بود یا نه. اما سیاستمدار موبوکرات هیچگاهی از برنامه‌ها و نظامی که از طریق آن‌ها با معضلات مقابله کند، حرف نمی‌زند. هیچگاهی از کادرهای خود حرف نمی‌زند و همیشه یک فرد قهرمان است که همه چیز را در فردیت خود حل می‌کند. سیاستمدار موبوکرات فردی است که با مشت گره‌کرده در بین مردم ظاهر می‌شود و از مردم می‌خواهد که برای او هیجان نشان دهند و هیاهو کنند. به همین ترتیب، ماب‌هایی نیز که تحت تأثیر سیاستمدار موبوکرات قرار می‌گیرند، هیچگاهی به این فکر نمی‌کنند که شخص مقابل آنان، اگر احیاناً به قدرت برسد، مشکلات عینی و عملی مردم را با کدام امکانات، با کدام زمینه‌ها و با کدام شیوه حل خواهد کرد.

بی‌بی‌سی: فکر می‌کنید عمده‌ترین اهدافی را که سیاستمداران موبوکرات تعقیب می‌کنند چیست؟

رویش: موبوکرات‌ها به طور طبیعی در جستجوی قدرت هستند. قدرت توانایی عمل می‌آورد. به خصوص قدرت سیاسی توانایی بزرگ عمل را برای سیاستمداران خلق می‌کند. برخی از مصداق‌های برجسته‌ی قدرت را اگر در نظام سیاسی توجه کنیم، پول و ارتش و اطلاعات است که در دولت و یا در نظام سیاسی تمثیل می‌شوند. موبوکرات‌ها در جستجوی همین منابع قدرت هستند و وقتی این منابع قدرت در اختیار شان قرار بگیرد، میدان مانور و میدان عمل بزرگی را صاحب می‌شوند. برای رسیدن به این منابع هر سیاستمداری ناگزیر است از پشتوانه‌های اجتماعی برخوردار شود. در گذشته، چون نظام غیردموکراتیک بود، یکی می‌آمد سپهسالار می‌شد و مردم را در چوکات سپاه بسیج می‌کرد و یا جنگ راه می‌انداخت و قدرت را به زور می‌گرفت. حالا که نظام دموکراتیک شده، در این نظام با زور و لشکر عمل نمی‌شود، اما رأی مردم قدرت و پشتوانه‌ی بزرگی به حساب می‌رود. به همین دلیل است که سیاستمداران موبوکرات نیز به سوی مردم می‌روند و تلاش می‌کنند با رأی و حمایت مردم به نظام و قدرت سیاسی دست یابند.

بی‌بی‌سی: چه چیزهایی می‌توانند بسترهای مناسب برای موفقیت سیاستمداران موبوکرات در یک جامعه باشند؟

رویش: نارضایتی عام مردم از وضعیت سیاسیی که گرفتارش هستند، می‌تواند عمده‌ترین بستر برای استفاده‌جویی‌های سیاستمداران موبوکرات باشد. موبوکرات‌ها می‌فهمند که مردم حامل نطفه‌ای از نارضایتی در درون خود هستند. این نطفه‌ی نارضایتی مردم از جایی تحریک می‌شود و آنان را به حرکت می‌اندازد. سیاستمدار موبوکرات این نکته را به گونه‌ای ماهرانه مورد استفاده قرار می‌دهد. به همین خاطر است که شما وقتی به سخنرانی‌ها و گفتگوها و سخنان سیاستمدار موبوکرات دقت کنید می‌بینید که آنان نکته‌های حساسیت‌برانگیز و تحریک‌کننده را به چه شکلی مورد اشاره قرار می‌دهند. طبعاً ماب‌ها، کسانی که رنج دیده و فشارهای زندگی روی دوش شان سنگینی می‌کند، کسانی نیستند که فرصت یا قدرت تحلیل آرام و متفکرانه را داشته باشند. اینها همیشه با ظواهر برخورد می‌کنند. همیشه واقعیت‌های مشخص در پیش روی شان برجسته شده و همین واقعیت‌ها باعث تحریک شان می‌گردد. سیاستمدار موبوکرات همیشه با تحریک کردن همین واقعیت‌های حساسیت‌برانگیز مردم را به دنبال خود می‌کشاند.

بی‌بی‌سی: با این تحلیل می‌شود گفت که در افغانستان بازار سیاستمداران موبوکرات خیلی گرم است؟

رویش: از لحاظ رشد سیاسی وقتی جوامع را در نظر می‌گیریم عبور از موبوکراسی مرحله‌ی بسیار طبیعی برای رفتن به سوی دموکراسی است. شما نمی‌توانید به شکل ناگهانی انتظار ایجاد یک جامعه‌ی دموکراتیک را داشته باشید که در آنجا شهروندان آگاهانه اقدام کنند و آگاهانه رأی دهند و سیاستمداران هم آگاه و متعهد به خواسته‌ها و رضایت مردم عمل کنند. این انتظار واقع‌بینانه و درست نیست. معمولاً حرکت موبوکراتیک ابتدایی‌ترین مرحله‌ی حرکت‌های سیاسی را در هر جامعه نشان می‌دهد. اما معمولاً در جوامعی که بی‌سوادی عام باشد و فرهنگ سیاسی در سطح نازل‌تر قرار داشته باشد و مردم بیشتر از تفکر و منطق و سنجش بر مبنای احساسات عمل کنند کلی‌بافی و طرح شعارهای کلی برای سیاستمداران موبوکرات مجال خوبی می‌دهد تا به این وضعیت دوام دهند و مردم را با همین شیوه به پیش برند. افغانستان کنونی ما صحنه‌ی بارز سیاست‌های موبوکراتیک است. این بازی اختصاص به این فرد و آن فرد ندارد. تقریباً از رأس تا قاعده را شامل می‌شود. از کسی که در بالاترین مراتب قدرت قرار دارد، شروع کنید و ببینید که چگونه با شعارهای کلی با مردم طرف می‌شود: من افغانستان مستقل می‌سازم، ما کشور مستقل هستیم و عزت و سربلندی شما را می‌خواهیم، برای هر خانه نان و موتر می‌دهیم و امثال این حرف‌ها. این شعارها خیلی دهن‌پرکن و بامزه اند، اما به همان میزان عملی کردن شان به منابع و امکانات و طرح‌های مشخص کوتاه‌مدت و درازمدت ضرورت دارد که این امر به هیچ صورت در سخنان و وعده‌های موبوکرات مطرح نمی‌شود. به همین گونه ادامه دهید و کسان دیگری را ببینید که در سطوح مختلف تا رده‌های پایین رقابت می‌کنند. اینها همه مثال‌های خوبی از سیاست‌های موبوکراتیک اند. مثلاً کسانی هستند که خود را برای گرفتن پست شورای ولایتی کابل کاندید کرده اند ولی در تبلیغات انتخاباتی خود می‌نویسند که مثلاً یکی از عمده‌ترین اهداف ما «دفاع از ارزش‌های اسلامی» است. این اشخاص قرار است وکیل شورای ولایتی شوند و وکیل شورای ولایتی قاعدتاً کسی است که مشکلات آنی و روزمره‌ی مردم را باید رفع کند. مردم با پولیس و ناحیه و ارگان‌های مختلف دولتی درگیری دارد. وکیل باید برای حل این مشکلات مردم نقش تسهیل‌کننده بازی کند. اما این یکی می‌رود و شعارهای کلی همچون «دفاع از ارزش‌های اسلامی» را مطرح می‌کند. دیگری «توجه به مشکلات محصلین» را عمده‌ترین هدف خود اعلام می‌کند. مشکلات محصلین شعار عام و کلی است. محصل صدها مشکل دارد اما «توجه» به این مشکلات یک امر فریبنده است. همین که کسی بنشیند و به حرف و درد دل محصل گوش کند، خودش یک نوع توجه است. فردا هیچ محصلی آمده و با این شعار وکیل خود را گرفته نمی‌تواند که گویا من به خاطر شعار تو رأی دادم و تو توجه نکردی. زیرا وکیل موبوکرات به سادگی می‌تواند از خود دفاع کند که او وعده داده بود به مشکلات محصلین توجه کند، حالا همین گوش دادن به حرف و درد دل او نوعی توجه است. اینها را به عنوان نمونه طرح می‌کنم و شما می‌توانید صدها مثال دیگر را از هر گوشه‌ی شهر پیدا کنید که حرف‌های عام به شکل مفهومی طرح می‌شود و مصداق‌های هیچکدام از این مفاهیم عام مشخص نمی‌شود و خود سیاستمداران موبوکرات نیز به این مصداق‌ها اصلاً توجهی نداشته اند. بنابراین، در جوامعی که ماب‌ها اکثریت دارند و موبوکراسی بر فضا مسلط است، همچون عملکردهای سیاسی یک امر رایج و عام است.

نمونه‌ی برجسته‌تر موبوکراسی را می‌توانید در ایران ببینید. آقای احمدی نژاد در رأس نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته و به سادگی ادعا می‌کند که 24 میلیون رأی گرفته است. آقای احمدی‌نژاد یکی از مصداق‌های برجسته‌ی سیاستمداران موبوکرات است. او همیشه نقطه‌های حساسیت‌برانگیز و هیجان‌انگیز و تحریک‌کننده را در میان مردم مطرح می‌کند و با همین حرف‌های تحریک‌کننده و هیجان‌انگیز است که حمایت عده‌ای از مردم را پشت سر خود می‌گیرد و بعد هم برای سرکوب تمام صداهای مخالف در کشور خود زمینه‌سازی می‌کند. هر کسی که در برابر حرف او حرف بزند، خیلی ساده متهم می‌کند که این یکی مخالف جمهوری اسلامی و یا مخالف دین و ولایت فقیه است و موضع او کیان اسلام را به خطر می‌اندازد. اما در بیانات کلی آقای احمدی‌نژاد واضح نمی‌شود که این کیان اسلام چیست که مثلاً شخصیتی مانند آقای خاتمی یا کروبی و موسوی و رفسنجانی در ضدیت آن قرار دارند؟ در میان ماب‌ها کسی به این نمی‌اندیشد که آیا آقای احمدی‌نژاد واقعاً خیلی بیشتر از آقایان کروبی و خاتمی و موسوی و منتظری به ارزش‌های اسلامی تعهد دارد؟ می‌بینید که در فضای موبوکراسی چگونه مصداق‌ها گم می‌شوند. با وجود اذعان بر اینکه افغانستان شاید صورت مسخره‌تر حرکت‌های موبوکراتیک باشد، اما این امر اختصاص به افغانستان ندارد.

بی‌بی‌سی: بالاخره ضررهایی را که ماب‌ها با به قدرت‌رسیدن سیاستمداران موبوکرات می‌بینند و یا پیامدهای منفی موبوکراسی برای ماب‌ها و برای مردم چیست؟

رویش: ماب‌ها بیشتر سرخورده می‌شوند. زیرا ماب‌ها با شعارهای موبوکراتیک خیلی زود امیدوار می‌شوند و فکر می‌کنند که به زودی به جایی می‌رسند. اما معمولاً هیچ سیاستمدار موبوکرات برای ایجاد تغییر و ایجاد زمینه‌ی مساعد و مناسب برای زندگی بهتر مردم و برای کاهش رنج مردم عمل نمی‌کند. در نتیجه وقتی سیاستمدار موبوکرات به قدرت هم برسد، در زندگی واقعی مردم تغییر خاصی به وجود نمی‌آید. اگر هم تغییری رونما شود تغییر مقطعی و فاقد ضمانت‌های نهادی است و معمولاً اثرات درازمدت آن زیانبار است. مثلاً سیاستمدار موبوکرات می‌تواند از سرمایه و امکانات دولتی برای مردم نان بدهد و غذا بدهد و یا در فلان منطقه‌ی فقیرنشین سهولتی را برساند. اینها کار مشکلی نیستند، اما مهم ادامه‌ی آنها در یک خط درازمدت است. سیاست، در کل، یک امر درازمدت است. درست است که در سیاست شما از توجه به مشکلات آنی و بالفعل مردم غفلت نمی‌توانید، اما همیشه باید این مشکلات به گونه‌ی درازمدت سنجیده شده و راه‌حل‌های آن نیز درازمدت مطرح شود. در غیر آن، ولو در ابتدای امر تغییری جزئی در زندگی مردم رونما شود، با گذر زمان وضعیت به مراتب بدتر می‌شود. مثلاً فقر و بیکاری و بدبختی و امثال آن، پدیده‌های خلق‌الساعه نیستند که شما بتوانید با حکم و فتوا و یکی دو راه‌حل عاجل و سرراهی حل شان کنید. در نتیجه، سیاست‌های موبوکراتیک باعث سرخوردگی هر چه بیشتر ماب‌ها می‌شود و این امر در درون جامعه فسادها و ناهنجاری‌های زیادی را به بار می‌آورد و جامعه روز به روز به طرف خشونت و ماجراجویی و بی‌مسئولیتی کشانده می‌شود.

بی‌بی‌سی: آیا در سیاست‌های دموکراتیک با همچون مشکلات درگیری نداریم؟

رویش: چرا نه، اما اگر دقت کنید، در سیاست‌های دموکراتیک، به سادگی متوجه می‌شوید که همه‌ی این مسایل قابل حل اند. مثلاً در سیاست دموکراتیک، به جای اینکه شما مردم را تحریک کنید، می‌آیید و آنها را مسئولیت‌پذیر می‌سازید؛ یعنی مردم را متوجه می‌سازید که مشکلات و نیازمندی‌های شان چیست و این نیازمندی‌ها چگونه رده‌بندی می‌شوند و از کدام مجراها می‌توان این نیازمندی‌ها را حل کرد. در سیاست دموکراتیک، ممکن است پنج سال با آهستگی و کندی حرکت کنید اما در آخر، این فرصت را می‌یابید که با امکانات مشخصی که برای تسهیل زندگی در اختیار مردم قرار می‌گیرد مردم عملاً امیدوار می‌شوند تا مسئولانه‌تر عمل کنند. در نتیجه، مردم به جای اینکه سرخورده و مأیوس و معترض شوند مسئولیت‌پذیر می‌شوند، کار می‌کنند، جدیت نشان می‌دهند و فکر می‌کنند که هیچ دستی در غیب وجود ندارد که بیاید و برای آنها معجزه کند و یا زندگی آنان را تغییر دهد. هر تغییری که می‌آید باید توسط خود مردم باشد. سیاستمدار دموکرات در همین پروسه است که مردم را رهبری می‌کند و به پیش می‌برد.

بی‌بی‌سی: با مثال‌هایی که از احمدی‌نژاد دادید که با سیاست‌هایی که دارد به قدرت رسیده و حالا به یک نحوی برای سرکوب مخالفین و کسانی که مخالف سیاست‌های او هستند، از همین قدرت استفاده می‌کند، آیا می‌توان گفت که استفاده از سیاست موبوکراتیک رابطه‌ی مستقیم با حکومت دیکتاتوری دارد؟

رویش: می‌دانید که هر سیاستمدار موبوکرات در جستجوی آن است که قدرت بیشتر را به دست بیاورد و هر کسی که عطش برای به دست آوردن قدرت بیشتر داشته باشد نشان می‌دهد که در نگرش و تمایلات خود به دیکتاتوری علاقمند است. ولی شیوه‌ی دست‌یافتن به دیکتاتوری فرق می‌کند. کسی ممکن است با کشتن و زدن و جنگ کردن و ماجراجویی به قدرت برسد و بعد مانند امیرعبدالرحمن بگوید که این همه قدرت را با زور و یا «با ضرب شمشیر» به دست آورده ام و از آن به دلخواه خودم کار می‌گیرم. اما وقتی برای اینگونه شیوه غرض رسیدن به دیکتاتوری زمینه نباشد و بستر به ظاهر دموکراتیک وجود داشته باشد که همه ناگزیر باشند از مجرای رأی و رضایت مردم عبور کنند، فرد دیکتاتور می‌کوشد از این بستر دموکراتیک استفاده کند و به قدرت برسد. مثلاً به یاد داریم که هیتلر از مجرای حرکت دموکراتیک به قدرت رسید. وی در انتخابات اشتراک کرد، کمپاین کرد و بعد از طریق آرای مردم به مقام زمامداری مشروع مردم آلمان دست یافت. اما او یک دیکتاتور بود و با همین ماب‌ها یا کسانی که خود هیتلر آنان را با شعارهای هیجان‌انگیز خود به ماب تبدیل کرده بود، آن نمونه‌ی وحشتناک حکومت موبوکراتیک را ایجاد کرد. در ایران هم تکرار این تجربه را می‌بینیم. اما فراموش نکنیم که وقتی میان دموکراسی و موبوکراسی مقایسه می‌کنیم، در اینجا خط معینی نداریم که این دو نظام را به طور مشخص از همدیگر جدا کند. نظام‌های موبوکراسی و دموکراسی همچون جامعه‌ی بدوی و جامعه‌ی مدنی در یک حالت نسبی و مقایسوی با هم سنجیده می‌شوند و به همین دلیل حکومتی که خود را بیشتر متعهد بداند تا با مردم صمیمانه‌تر برخورد کند و مردم را بیشتر در جریان حقیقت‌ها و واقعیت‌ها قرار دهد، دموکراتیک‌تر است و حکومتی که با مردم بیشتر فریبکارانه برخورد ‌کند، شعارهای کلی و عوامفریبانه مطرح ‌کند و از احساسات مردم استفاده ‌کند موبوکراتیک‌تر است. شما نمی‌توانید بگویید که حکومت امریکا صددرصد دموکراتیک است و هیچگونه گرایش و رفتاری مبتنی بر موبوکراسی در آنجا وجود ندارد. اصلاً چنین نیست. در امریکا هم موبوکراسی بسیار برجسته‌ای را می‌بینید. وقتی می‌آیند شعارها و مسایلی را مطرح می‌کنند که مردم حساس ‌شوند و از سیاست معینی بدون هرگونه فکر عمیق و جدی حمایت کنند، دموکراسی به موبوکراسی تقلیل یافته است. اما تفاوت موبوکراسی امریکا با موبوکراسی ایران تفاوت بین دو جامعه‌ی امریکا و ایران است. به عبارتی دیگر، بازی با مابی که در امریکا ممکن است حساس شود با مابی که در ایران است، فرق فاحشی دارد. در امریکا برای اینکه بتوانید مردم را حساس بسازید، باید برایش مسایل خیلی عمیق و جدی را مطرح کنید. حالانکه در ایران مسایل خیلی سطحی و ساده هم می‌تواند مردم را از جاده بیرون کند. در ایران هنوز هم چاه جمکران می‌تواند جالب توجه باشد. در ایران رییس جمهورش می‌تواند از هاله‌ی نور و از ارتباط ویژه با امام زمان برای اقناع و یا تحریک مردم استفاده کند، اما در امریکا مسایل از این حد فراتر می‌رود و برای تحریک موبوکراتیک در این کشور باید کارهای جدی‌تر و عمیق‌تری را انجام دهید. به همین ترتیب، وقتی به افغانستان می‌آیید، سطح همه چیز خیلی نازل می‌شود و شما می‌بینید که کسی ادعا می‌کند که با کوماندوی پنج‌هزار نفری می‌تواند رییس جمهوری‌های ایران و پاکستان و یا رییس سازمان استخباراتی پاکستان را به خاطر اینکه گویاد دست شان به قتل یک افغان آلوده است، به قتل رساند. این ادعا خیلی جالب است. این شخص با سخن خود اطمینان دارد که توجهاتی را جلب می‌کند و انگشتانی را به حیرت زیر دندان می‌برد.

به هر حال، مقایسه میان موبوکراسی و دموکراسی ما را به طور طبیعی به سوی تحلیل و ارزشگزاری‌های نسبی می‌برد، یعنی می‌توانیم بگوییم که یک جامعه و یک نظام به استناد نشانه‌های خاص موبوکراتیک‌تر و یا دموکراتیک‌تر است.

بی‌بی‌سی: پس چه نقاط مشترکی را می‌توان میان دموکراسی و موبوکراسی پیدا کرد؟

رویش: برجسته‌ترین نقطه‌ی مشترک میان این دو نظام مشارکت مردم است. یعنی در هر دو نظام مشارکت مردم وجود دارد: در یکی مردم آگاهانه اشتراک می‌کنند و در یکی ناآگاهانه. به میزانی که آگاهی مردم بیشتر می‌شود نظام دموکراتیک‌تر می‌شود و به میزانی که آگاهی مردم کمتر است نظام موبوکراتیک‌تر است. شباهت‌های دیگری نیز از لحاظ صوری وجود دارد: در هر دو نظام مردم انتخابات می‌کنند، در هر دو نظام مردم کمپاین می‌کنند، در هر دو نظام مردم رأی می‌دهند و در هر دو نظام مردم با کاندیداهای خود طرف می‌شوند و گفت‌وگو و مذاکره می‌کنند. اما از لحاظ ماهیت گفته می‌توانیم که سیاست دموکراتیک سیاستی است متعهد به انتقال هر چه بیشتر آگاهی برای مردم، و سیاست موبوکراتیک سیاستی است که از این تعهد بیگانه است. نکته‌ای را در اینجا تکرار می‌کنم که به نظر می‌رسد توجه دوباره به آن مفید است: آگاهی در عرصه‌ی سیاسی، آگاهی بر نیازها و امکانات است و این آگاهی نباید مجرد و ذهنی شود. آگاهی در عرصه‌ی سیاست دموکراتیک آگاهی بر بیولوژی و فزیک و فقه و این چیزها نیست. آگاهی در عرصه‌ی سیاست دموکراتیک این است که مردم بدانند در زندگی جمعی خویش با چه نیازهایی روبه‌رویند و برای رفع این نیازها چه امکاناتی دارند. در نظام‌های موبوکراتیک این تعهد کم‌تر است. سیاستمدار موبوکراتیک کوشش می‌کند که اگر مردم را بتواند با یک شعار به حرکت آرد دو شعار نمی‌دهد و اگر بتواند با احساسات قومی بازی کند، مسایل مذهبی را طرح نمی‌کند و اگر مسایل مذهبی کاربرد بیشتر داشت مسایل قومی را دامن نمی‌زند. گاهی هم سیاستمدار موبوکرات مفاهیم را مخلوط می‌کند تا از همه‌ی آنها به طور همزمان استفاده کند.

در آخر می‌خواهم تفاوت خاص دیگری را نیز اشاره کنم: در سیاست‌های دموکراتیک مجال برای فکر کردن بیشتر است. هر چه مردم آرام‌تر و منطقی‌تر ‌باشند، در آنجا می‌توان شاهد رگه‌های دموکراسی بیشتر بود. اما در فضا و سیاست موبوکراتیک هیجان و احساسات و تحریکات زیاد است. در فضا و سیاست موبوکراتیک مردم کم‌تر می‌اندیشند، کمتر استدلال می‌کنند، کم‌تر برای مفاهیم کلی مصداق عینی و جزئی تعیین می‌کنند، ... اینها همه وجوه تفاوت دموکراسی و موبوکراسی است.

نویسنده : عزيز رويش نظرات : 16
  • محمد ا. د. مونشن آلمان ۱۳۸۸ جمعه ۱۱ جدی

    مقاله آقای رویش را که خواندم، بلافاصله به یاد شهید مزاری افتادم که در سخنرانی هایش سعی می کرد خالصانه مردم را تفهیم کنند که برای چه و با که بایند جنگ کنند. ایشان بدون اینکه شعارهای فقط احساس برانگیز دهند، مردم را آگاهی از حقوق سلب شده شان می داد و طرح و پیشنهادشان را هم بیان می کردند و هیچگاه مبالغه نمی کردند. او از هر دموکراتی دموکرات تر بود. رهبران نالایق امروز ما باید او را سرمشق خود قرار دهند و نه فقط از نام او برای کسب اعتبار استفاده کنند.
    روح شهید مزاری بزرگ، تنها رهبر حق خواه و عدالتخواه افغانستان، شاد باد.
    با احترام

  • نظری ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۹ اسد

    من هم فکر می کنم اشرف غنی احمدزی سواد و جدیت ریاست جمهوری را دارد. اما بر خلاف رویا اندیشی روشنفکران ما در هیچ کجای دنیا هیچ کاندیدی فقط و فقط با طرح های خوب و علمی رای نمی آورد. هزار عامل دیگر هم تاثیر دارد. بروید شما بهترین و علمی ترین طرح ها را در آمریکا ارایه کنید اما اگر به یکی از دو حزب حاکم تعلق نداشته باشید اصلا بهتر است خواب ریاست جمهوری را هم نبینید.

    به نظر من خیلی از کاندیدهای افغانستان بهتر از سارا پلین هستند.

    عیب اشرف غنی این است که بسیار متعصب است. وی تا چندی قبل از انتخابات و نامزد شدن افغانستان را بیشتر پشتونستان می دانست اما حالا که فهمیده است که افغانستان پشتونستان نیست دیر شده است. برادر او حشمت غنی احمدزی نماینده کوچی ها است و صریحا می گوید که کوچی ها یک چهارم نفوس افغانستان را تشکیل می دهند. همین است که به باور او احمدزی می تواند فقط با رای پشتون به ریاست جمهوری برسد.

    اشرف غنی احمدزی خودش یک مجسمه ای تعصب قومی است.

  • سروش ۱۳۸۸ شنبه ۱۷ اسد

    تحليل خوبي است. من هم موافقم. به نظر من، اگر از اين ديد نگاه كنيم كه كانديدا چه طرح مشخص و واضح براي برون رفت از بحران هايي عديده افغانستان دارد به طور قطع به اينجا مي رسيم كه آقاي اشرف غني احمدزي تنها كسي است كه اين ويژگي را دارد. او در مناظره اي كه با تلويزيون طلوع داشت و داكتر عبدالله نيز همراهش بود به وضاحت نشان داد كه از صلاحيت و درك و ديدگاه روشن براي رسيدگي به مشكلات افغانستان برخوردار است. در حرف هاي او شعار و وعده توخالي كمتر ديده مي شد و هر طرحي كه ارايه مي كرد براي آن دليل و مثال هاي واضح بيان مي كرد. در آن مناظره تفاوت او با داكتر عبدالله و كرزي و ديگران را به طور واضح مي شد درك كرد.
    گذشته از آن، او تنها كانديدايي است كه كتابي در حجم چند صد صفحه نوشته و هم به زبان فارسي و هم پشتو نشر كرده و در آن تمام ديدگاه خود را براي نظام عادلي كه مي خواهد تشريح كرده است. من اين كتاب را خوانده ام و مطالعه آن را سودمند و جالب يافته ام. تحليل آقاي احمدزي با فاكت ها و مثال هاي خيلي واضح و قابل فهم در اين كتاب نشان مي دهد كه وي يك دانشمند است و مسايل افغانستان را از منظر علمي نگاه مي كند.
    يكي از دوستانم بر شخصيتي كه آقاي احمدزي در اذهان عامه (البته در بسياري جاها) دارد نقد مي گرفت. وي خودش هم دليل و حرف مشخصي نداشت كه بتواند ادعايش را ثابت كند، اما به نظر من اگر جنبه‌هاي شخصيتي مد نظر باشد هر كسي از آقاي كرزي و شخصيت فردي او به ضميمه‌ي كارنامه‌هايي كه در طول هفت سال گذشته داشته است، خشنود بود از طرف من هم برايش سلام بگوييد. مثل اين است داكتر عبدالله و يا رمضان بشردوست.
    من فكر مي كنم با توجه به وضعيت دشواري كه افغانستان دارد و با توجه به بحران و نگراني هايي كه اكنون در سطح جهان نسبت به افغانستان رونما شده است زمامداري كه بتواند با شجاعت و قاطعيت علمي و متفكرانه با مسايل برخورد كند و سنت بازي هاي قبيلوي و مطرود را كنار بگذارد خيلي ضرور است.
    من در صحبت هاي خصوصي اي كه با خيلي از دوستان و از جمله آقاي رويش و ساير دوستان همفكر ايشان داشته ام ايشان نيز وضعيت كنوني و ادامه آن را براي كل افغانستان خطرناك مي‌دانند. اميدوارم ايشان نظريات مشخص شان را طي مقاله‌اي بنويسند كه مورد بحث و گفت و گو قرار گيرد.

  • ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ اسد

    فكر كردن ضرورت جامعه ماست. شايد نتوانيم بگوييم كه سطح فكر در جامعه ما خيلي متعالي و بلند است. اما در هر سطحي كه هستيم اگر به فكر كردن شروع كنيم راه نجات را باز كرده ايم.
    ماب را هر چه تعريف كنيم و از هر مأخد و منبعي كه اين تعريف خود را تقويت كنيم، بالاخره به گروهي از مردم مي‌رسيم كه داراي خصوصيت هاي مشخص اند: كمتر فكر مي‌كنند، بيشتر احساسات نشان مي‌دهند، زود به هيجان مي‌آيند، به هر افسانه‌اي باور مي‌كنند و بر اساس اين باور هر چه را لازم ديدند بدون درنگ بر پيامدهاي آن انجام مي‌دهند، از تخريب و ويرانگر نمي‌ترسند، با حوصله و تأمل بيگانه اند، منطق نمي‌پذيرند، قلدري و ماجراجويي الگوي بارز رفتار شان است، ...
    موبوكرات نيز كسي است كه بر ماب فرمان مي‌راند، موبوكرات ماب‌سالار است، همانگونه كه غوغاسالار و ترياك‌سالار و تفنگ‌سالار و جنگسالار داريم، ماب‌سالار هم داريم....
    اين تعريف تعريف خوبي است: موبوكراسي صورت مقلوب دموكراسي است. اگر دموكراسي مسخ شود و محتواي دموكراتيك بودن خود را از دست بدهد، به موبوكراسي تبديل مي‌شود.
    مسئوليت نسل آگاه هر جامعه اين است كه با هر امكاني كه در دست دارد براي آگاهي بخشيدن به جامعه تلاش كند.
    موبوكراسي در كدام منبع چگونه تعريف شده، به هر حال، براي دانشجويان و محققين مهم است، اما اگر جنبه‌ي موثريت مفاهيم را توجه كنيم، بايد بپرسيم كه از اين نكته چه مي‌فهميم و چقدر تلاش مي‌كنيم كه به هر حال از اينگونه وضعيت در جامعه دلخوش نباشيم و به آن رضايت ندهيم.

  • ALI ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ اسد

    MOBOCRACY Mobocracy is consist of two words, Mob and a suffix -cracy. Mob usually means a group of people or majority of people. Some times Mob also mean a gang or a criminal organization such as Mafia. -Cracy is a suffix which means a particular form of Government. So, Mobocracy is a form of government which rules by a mob or majority of people A Government ruled by Mob or Majority of people or simply MAJORITARIANISM. In this government, a group or majority of people control the law, rules and regulations of the country. In other word, it is not a government by the people, of the people and for the people. They talk about specific issues and ideology. The government do not represent all the people but a popular majority in the country. Most people think that United States is an example of mobocracy     A Government in which PASSION emphasize over REASON. In this particular government people can be easily swayed a decision or simply deceived. Basically, propaganda, nationalist, religious, populist themes or emotions and half-truth are slogans of mobocracy. For example, Less clothes more fun! logically it is not a fun wearing less clothes. How about this example, 9/11 happened in United States and majority of people believed that muslims are terrorists. In mobocracy, authorities try to manipulated people through emotions , beliefs or etc to gain their own interest or an interest of popular majority  A government which indicates that MIGHT is RIGHT. Force, misuse of power is another part of mobocracy. Sometimes the nationalist, populist or religious group forcefully or deliberately want minorities to accept the unlawful rules. Racial abuse and religious rights are other obstacles are other difficulties for minorities in mobocracy. How about an example from Afghanistan, you should pay tax because you are Hazara, or husbands must rape wives because they are Shia muslim (Kanoon Ahwaal Shakhseeia) Mobocracy is a form of government which plays with people's emotions, ignore the rights of minorities, misuse power to overcome their wicked goals and express half-truth ideas to creates businesses which benefits own group or popular mob.  

  • سهيلا و ناديه ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ اسد

    دوستان عزيز
    فكر مي كنيد مي شود فقط با تحليل موبوكراسي از شر موبوكراسي خلاص شد؟
    فكر نمي كنيد كه تحليل كردن بدون رايه راه حل براي نجات مردم را بيشتر به چنگال موبوكراسي خواهد انداخت؟
    من وقتي به سياست هاي آقايان محقق و خليلي مي بينم متوجه مي شوم كه اينها برجسته ترين مثال از اين هستند كه موبوكراسي چقدر مردم را بدبخت و ذليل مي سازد. در موبوكراسي كسي فكر نمي كند كه شعار فلان سياستمدار چه معنا دارد و چقدر راست است اما پيهم از يك چاله به چاله ديگر مي غلطد
    اگر شما حالا به شعارها و نحوه استدلال آقاي محقق و خليلي براي توجيه كردن موضع شان در كنار آقاي كرزي فكر كنيد مي بينيد كه تصور اينها از مردم چيست و از مردم چه توقع دارند
    موبوكراسي واقعا آفت بزرگ سياسي در جامعه است. ماب ها خيلي خطرناك هم مي شوند. به خاطري كه ماب ها اصلا به اين فكر نمي كنند كه چه مي كنند و عمل شان چه پيامد خواهد داشت. گاهي ماب ها حتي تيشه را به ريشه خود مي زنند و بعد از ريشه شان خشك شد به ماتم مي نشينند و عزاداري مي كنند
    همين امسال مگر غايله قانون احوال شخصيه يك مثال خوب موبوكراسي و فرهنگ ماب پروري نبود؟
    چقدر غوغا راه انداختند و چقدر تهديد و تكفير و تفسيق كردند و چقدر رسوايي را بالا بردند و ماب ها نيز باور داشتند كه راستي اين همه غوغا براي قانون شيعه است اما حالا كه بيش از هفتاد مورد تغيير در اين قانون آمده و هجده ماده آن به كلي حذف شده خود شان را آرام گرفته و حتي مي گويند كه ما هم همين را مي خواستيم!!!
    بياييد يك راه حل ساده براي نجات از موبوكراسي پيشنهاد كنيم كه همه قادر به انجام آن باشند: همه براي انتقال آگاهي به مردم كوشش كنيم و همه براي اينكه يك انسان در جامعه آگاه تر شود يك گام برداريم و يك دست تكان دهيم و يك روپيه مصرف كنيم. اين كار را هر كسي مي تواند و اگر اين كار شود شايد ديگر گرفتار موبوكراسي نباشيم.

  • احمد ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ اسد

    سلام به اقای رویش

    بسیار روان نوشته اید. به نظر من در این مقاله اصلا مفهوم درستی از موبوکراسی ارایه نشده است. موبوکراسی یعنی همان استبداد اکثریت. یعنی با تکیه بر اکثریت آرا، گلیم قانون را جمع کردن. نمونه ای عالی اش هم همان نظام هوگوچاویز است. اینکه شما می گویید که سیاستمدار باید مردم را آگاه سازد هم بسیار نگاه گوسفندی به مردم است که سیاستمدار هم باید چوپانی شان را بکند. مردم را مطبوعات و نهادهای مدنی آگاه می سازند نه سیاستمدار. حقیقت آن است که در افغانستان ما نه موبوکراسی داریم و نه هم دموکراسی.

    در ضمن می خواستم یاد آوری کنم که موبوکراسی یک مفهوم سیاسی نیست که به صورت گسترده در محافل سیاسی و اکادمیک مورد استفاده قرار بگیرد. بر تعریف آن هم چندان اجماعی وجود ندارد. بیشتر هم به جای آن اوخلاکراسی ( اوشلاکراسی ) را به کار می برند.

    حتی در بسیاری موارد به جای موبوکراسی از اصطلاح واضح تر مجارتیسم یا همان دکتاتوری اکثریت استفاده می کنند. من خوش می شوم اگر شما لطف کنید و یک منبع درست را در اینجا معرفی کنید تا من و دوستان بتوانیم چیزی در مورد این موبوکراسی بهفمیم.

    نوشته های شما تا جایی که من متوجه شده ام ماخذ ندارند. می توانم بپرسم چرا؟ ایا تمام حرفها را از دل تان می زنید یا بر نوشتن به منابعی هم مراجعه می کنید. اگر مراجعه می کنید چرا به منبع اشاره نمی کنید چون این حق قانونی افرینندگان آن منابع هستند. من این حرفها را به این دلیل می گویم که فکر می کنم بهتر است لااقل ما روشنفکران به قواعد پذیرفته شده ای جهان روشنفکری پایبند باشیم.

    اکثر دوستان در اینجا به شما ابراز ارادت کرده اند. امیدوارم از فضولی من ناراحت نشوید !!

    احمد

  • رويش ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    با عرض حرمت به دوستي كه اولين نظر را گذاشته اند.
    فكر مي‌كنم در اين متن گفته نشده است كه آگاهي فقط و فقط در اختيار كسي است كه مي‌خواهد قدرت را به دست بگيرد و يا قدرت را در دست داشته باشد. به همين ترتيب، در اين متن گفته نشده است كه تفاوت اساسي ميان دموكراسي و موبوكراسي تعهد است.
    در جوامع دموكراتيك اصل اساسي انتقال آگاهي به مردم است. اگر دموكرات به قدرت برسد با استفاده از وسايل و امكانات دولتي اين انتقال آگاهي را به سر مي‌رساند. اما اگر به قدرت نرسد، با استفاده از هر وسيله‌ي ديگر كه در اختيارش باشد، مردم را آگاهي مي‌بخشد و يا درك و شناخت بهتر شان كمك مي‌كند. در متن تأكيد شده است كه دموكرات متعهد به انتقال آگاهي به مردم است. وقتي مردم به آگاهي دست يافتند، مي‌توانند اراده‌ي آگاه خويش را در نظام سياسي و در مجموع تصميم‌گيري‌هاي سياسي تمثيل كنند.
    شما تفاوت استبداد و دموكراسي را نيز در همين جا برجسته‌تر مي‌يابيد. در نظام‌هاي استبدادي اراده‌ي آگاه مردم سلب مي‌شود. اين عمل با كتمان اطلاعات از مردم صورت مي‌گيرد. سانسور رسانه‌ها و مطبوعات و جلوگيري از آزادي بيان در جوامع استبدادي بيانگر تلاش مستبدان غرض سلب اراده‌ي آگاه مردم است. در نظام‌هاي دموكراتيك، برعكس، اراده‌ي آگاه مردم تأمين مي‌شود و اين عمل در گام نخست با اشاعه‌ي اطلاعات و آگاهي براي مردم صورت مي‌گيرد. در نظام‌هاي دموكراتيك آزادي رسانه‌ها و آزادي بيان از اصول خدشه‌ناپذير قلمداد مي‌شوند. اطلاعات در جوامع دموكراتيك از هر وسيله‌ي ممكن به مردم انتقال مي‌يابد. حتي اگر كسي متهم شود كه به طور عامدانه اطلاعات خاصي را از مردم كتمان كرده است، مورد بازخواست قانوني قرار مي‌گيرد.
    نكته اين است كه موبوكرات اصلاً به اين نمي‌انديشد كه مردم را آگاهي بخشد و يا شناخت آنان را كامل‌تر و بهتر سازد. موبوكرات شعار را عام مي‌سازد تا شعور را تنقيص كند. موبوكرات احساسات و هيجانات مردم را افزايش مي‌دهد تا تفكر و منطق و استدلال و عقلانيت مردم ضعيف شود.
    البته اين نكته را نيز اعتراف كنم كه مقوله‌ي موبوكراسي در اين مقاله به صورت درست كاوش نشده است. اين متن در اساس صورت نوشتاري يك مصاحبه است كه صورت گرفته بود و به طور طبيعي در مصاحبه نمي شود خيلي دقيق و درست حرف زد. با اينهم تصورم اين است كه بايد اين بحث را از جنبه‌هاي آموزشي آن نگاه كرد و كوشيد تا در حول نكته‌هاي خاصي كه ممكن است در آن وجود داشته باشد، مباحث جدي‌تري را مطرح نمود.
    من باورم اين است كه اگر سياست در افغانستان، ولو با هر شيوه‌اي و در هر سطحي باشد، بار علمي و جدي پيدا كند، زندگي مردم بهبودي بيشتر خواهد يافت. مشكل ما اين است كه سياست از ابهت علمي و مبني بودن خود بر تفكر و منطق و استدلال بيرون آمده و با چند شعار كاذب براي خيلي كسان اقتاع خلق مي‌كند.

  • مهدوي ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    مشكل اساسي در افغانستان اين است كه هنوز بسياري از مفاهيم سياسي در بين مردم طرح نشده و حتي نويسندگان و روشنفكران جامعه از اين مفاهيم بيگانه اند. اعتراف مي كنم كه تحليل موبوكراسي در اين مصاحبه نكته هاي جديد و تازه اي داشت كه حد اقل من به عنوان يك دانشجوي علوم سياسي از آن چيزي نمي دانستم. اصطلاح ماب نيز اولين بار است كه به اين صراحت مورد تشريح قرار مي گيرد. فرهنگ ماب پرور سياسي جامعه آنقدر غالب است كه هر كسي كه به سياست رو مي آرد به خاطر جلب آرا و حمايت مردم به موبوكراسي روي مي آرد.
    من مصداق موبوكرات را تقريبا در هر سياستمدار افغاني به وضاحت مي بينم. اكنون شايد بتوان گفت كه فلان شخص نماد برجسته موبوكرات است اما در واقع هر سياستمداري كه جلو تان قرار گيرد چيزي بيش از يك موبوكرات نيست.
    موبوكرات هاي افغاني بسيار نامرد و ناكس هم هستند.شايد اين تعبير خيلي زشت باشد، اما هر چه فكر مي كنم براي نحوه برخورد اين سياستمداران چيز بهتري نمي يابم. اينها به مبتذل ترين شيوه موبوكراسي را تقويت مي كنند. دروغ و ياوه گويي اينها هم مستهجن است.
    خلاصه بايد كوشش كنيم كه با پخش و اشاعه آگاهي خطر موبوكراسي را از سر مردم كمتر سازيم.
    اگر انتخابات امسال به گونه اي علمي تر شود مشت محكمي براي نابودي و كمرنگ شدن نقش موبوكرات ها زده خواهد شد

  • محمد امین رضای ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    محترم آقای روییش با درک درستی که از جامعه اش داسته و آن را در قالب یک تحلیل منطیقی و علمی در این گفتمان برای مردمش ارایه نموده در واقع همان احساس است که بعضی از شخصیتهای علمی فرهنگی ما در دوران جنگهای تحمیلی غرب کابل داشتند و البته این جنگ تغیرات اساسی در نحوه و شیوه های آن ایجاد گردیده که این گفتمان میتواند ما باز هم به یاد همان در باریها ی آورد که ملت مارا با مکرهای حیله اگیز شان چنین صحنه سازیهارا برای هیزوم دیدانهای شان ساخته بود واما این بحث دموکرات و موبوکرات شیوه های طرفند های ابزاریست که در جامعه تباروز کرده و شحصیت موبوکرات در قالب موبوکراسی و با شعار های احساسی در خیابانها آمده تا آرای مردم را به ازای نا بودی شان با دستان خود ملت به پای مرک بکشانند ، قسمیکه دوست نو اندیش فرموده است مصداق عینی این تحلیل امروز در کابل و با استفاده از احساس مردم و احترام شان به بابه در حال اتفاق است و امید وارم دوستان در این عرصه بشتر کوشش کونند.

  • دایزنگی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    من حرفهای آقای رویش را تصدیق میکنم.واقعا این موبوکراتاها افرادی تشنه قدرت هستند .ما تجربه کافی از عملکرد این افراد تشنه قدرت داریم.ما جامعه هزاره که بالای یک کشتی سرنوشت سواریم اما توسط این موبوکراتها سرخ و سفید شدیم به قشر های گوناگون دسته بندی شدیم به جان هم افتیدیم و بالاخره هزارهٌ هزار پارچه شدیم

  • نو اندیش ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    تحلیل بسیار جانداری بود که مصداق های عینی آن همین اکنون در افغانستان جریان دارد.نویسنده با دقت تمام از منظر یک جامعه شناس موشکاف زوایای نظام های دموکراتیک و موبوکراتیک رابه بررسی گرفته است. در نوع خوداولین تحلیل عمیق وکارشناسانه ای است که پیرامون انتخابات افغانستان وسرانجام نظام که ازاین انتخابات سربرمی آورد، رقم خورده است.آقای رویش باطرح کلمه " موبوکراسی" پرده از روی واقعیت های برداشته است که همین اکنون دهها موبوکرات، مردم را تهیج میکنند، احساسات شان را برمی انگیزند، وبرای دردها ورنجهای های شان نسخه های زود گذر می پیچند، شعار میهن پرستی میدهند،حتی فراتر از آن وعده میدهد که در فردای پیروزی با کشورهای همسایه به خاطر پس گرفتن سرزمین های اشغالی وارد جنگ میشود وهم بسیار به سادگی طرح میکند که زمامداران نخست این کشور هارا، ترور می کند.دیگری برمی خیزد میگوید در دوره پنج ساله قدرت خود سراسر کشور را برقی می سازم، همه سرک هارا اسفالت میکنم وتجارت کشور رادر سطح تجارت کشورهای منطقه ارتقا میدهم. ویادیگری میگوید، جنگ را خاتمه میدهم واگر من در مقام رئیس جمهور باشم در همان صحبدم طالبان اسلحه بر زمین میگذارند وبه دولت من می پیوندند.ویا دیگری که در هفت سال زمامداری اش، طالبان به یک چالش بزرگ تبدیل شده است، میگوید من قطعاً در دور دیگر " صلح " می آورم و... اینها همه نشانه های از طرح های موبوکرات هااست که به گفته آقای رویش ماب ها به سادگی فریب می خورندودر اوج احساسات رای شان را به موبوکرات ها میدهند. اما وقتی آب ها از اسیاب افتید،ماب های که فریب موبوکرات ها را خورده بودند،هیچ تغییری درزندگی خود نمی بینند دچار یاس و سرخورگی عمیق می شوند چه بسا که این سر خوردگی ها به آشوب های مهار ناپذیر تبدیل میشود.
    بهتر می بود که آقای رویش شکست ویا پیروزی موبوکرات هارا دراین انتخابات جدی تربه بررسی می گرفت.چون مثال بسیار خوبی از وضعیت ایران پس از انتخابات آورده بود. در افغانستان هم باید به این فریب کاری های موبوکرات ها توجه داشته باشیم که شاید پس از انتخابات ، پس لرزه های خیلی عمیقی داشته باشد چنانچه یکی از جانبداران داکتر عبدالله به گونه ای تلویحی بدان اشاره داشت. این تنهانه در یک موردنه بلکه در مورد قدرتمندان موبوکرات که همه در یک محور گردآمده اندهم مصداق می یابد.درصورت که رای نیاورند، شایدحوادثی بیافرینند که فعلا از دید ما مستور است.چون بود ونبود این محوریت اقتدارگرا،در گرو پیروزی ویا شکست در این انتخابات است. اگرشکستی در کار باشد، شاید ایجاد مشکلات از سوی آنها تنها به افغانستان منتهی نشود، بلکه دامن جامعه بین المللی را هم خواهد گرفت.شایداز این نوع نگرانی ها یکی از دلایل پیروزی آنها باشد.
    این تحلیل عمیق آقای رویش که در واقع نگاه ژرفی به آسیب شناسی انتخابات افغانستان داشت،یک مسیرتازه ای را باز نموده وامید است که سایرتحلیلگران مابیشتر آنرا بشکافند.از جناب رویش به خاطر این نگرش جامعه شناسانه شان تشکر میکنم.

  • راحله فرحت ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    درود بر معلم بزرگوار، جامعه ما به معلمان وپیشگامان ورزیده همچون رویش که چراغ راه جامعه اند افتخار میکنند. امیدوارم که نقش فعال تری درجهت دهی وآگاهی بخشی افکارمردم تان خصوصا دراین مقطع حساس تاریخی وفضای تب آلود انتخابات ایفا نمایید.
    پایا باشی.

  • لیاقتعلی افتخاری ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    با سلام! نوشته/مصاحبه جناب عزیز رویش را بطور کامل نتوانستم بخوانم و خواندن آن خیلی چنگی بدلم نزد. علتش را هم نمیدانم و شاید موضوع دموکرات و مبوکرات کمتر مصداق و تفکیک در جامعه کنونی ما داشته باشد. زیرا دموکرات و مبوکرات هردو در یک مسیر روانند و از دموکراتها نیز چندان خیری ندیده ایم. با توجه به اینکه انتخابات قریب الوقوع یک تحول بسیار مهم در کشور ما می باشد و مشارکت آگاهانه هزاره ها در این انتخابات نیز خیلی مهم می باشد، پیشنهادم به بخش مدیریت محترم سایت جمهوری سکوت اینست که نشر نمودن مقالات در رابطه با انتخابات را اولویت قرار دهد.

  • اسلم ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    به به چه عکسی ! این در حقیقت رفتار موبوکراتیک است که عکس های هیبت انگیز از سخنرانی یک آدم قد کوتاه برای شاگردان مکتب را چاب می کنید.

  • مهدی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ اسد

    سلام

    مطلب جانداری بود. اما دو نکته را می خواهم یاد آوری کنم:

    در این نوشته فرض بر این است که آگاهی فقط و فقط در اختیار کسی است که می خواهد قدرت را به دست بگیرد. در حالیکه در تمام جوامع دموکراتیک اصل اساسی دموکراسی، ازادی بیان است و وقتی ما آزادی بیان داشته باشیم، اطلاعات اصلا در اختیار کاندید ها و حتی دولت نیست. آگی در اختیار مطبوعات است.

    نکته ای دوم اینکه تفاوت اساسی میان دموکراسی و موبوکراسی را نویسنده محترم تعهد گرفته است. این درست نیست. تفاوت میان دو نظام در پایبندی به قانون اساسی، فرصت مساوی و آزادی اطلاعات است. یعنی در موبوکراسی قدرتمند موبوکرات به سمت عملکرد فراقانونی تمایل دارد، منطق اکثریت را برای تحمیل خواست خود و طرفداران اش بر همه و از ورای قانون مورد سو استفاده قرار می دهد. تهد به انتقال آگاهی یعنی همان آزادی بیان اگر وجود نداشته باشد ما یک جامعه ای بسته ای غیر دموکراتیک داریم و لازم نیست در آن حرف از دموکراسی زد.

    با احترام

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: