۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب
بامیان سرزمینی شگفتی ها

بامیان سرزمینی شگفتی ها

شايد اولين چيزي كه با بردن نام باميان در ذهن آدمي نقش مي بندد مجسمه هاي بودا باشد، اما بودا تنها جزيي از تاريخچه ي باميان سرزمين شگفتي هاست در حالي كه اين سرزمين فقط بخشي از هزارستان غيورمردان و زنان هزاره است.

بلي! باميان تنها به مجسمه هاي بودايش ختم نمي شود كه با انهدام آن پرونده ي هرآنچه كه نمي خواهند ببندند، باميان تنها با رودها و قلعه هاو تپه هاي تاريخي و... زنده نيست، روح باميان درون وجودمان جاريست تا بي نهايت تا ابديت و اوست كه به من سرزندگي و شورو اميد مي بخشد.كتاب "باميان سرزمين شگفتي ها" نوشته ي نويسنده ي محترم ونهايت عزيز آقاي حاج كاظم يزداني،مجموعه اي است كه به جهت شناخت بيشتر باميان ومنابع تاريخي آن و قدمت آنها گردآوري شده است كه جادارد همين جا از ايشان به پاس زحمت ارزشمندشان قدرداني كنيم .همراه با مطالعه ي اين كتاب برآن شدم تا خلاصه اي از آن را به عنوان گزارشي از كتاب نوشته و در اختيار دوستان قرار دهم تا همراه با نقدو بررسي مقاله از اطلاعات آن استفاده ببرند.

(باميان سرزمين شگفتي ها)

باميان از ديد نويسندگان اسلامي :

ياقوت حموي در كتاب "مجمع البدان: باميان شهري است ...در آن دژ محكمي و شهركي قرار دارد با مملكت وسيع و پهناور و در آن خانه (معبد) زريني است در هوا بر روي ستون هاي بلند و مرتفع (كه متاسفانه معبد كاملا از بين رفته ) وبر آن تصوير تمام پرندگاني كه خداوند بر روي زمين خلق كرده نقاشي شده ...از اين شهر گروهي دانشمندان برخاسته اند از جمله ابو محمد احيد بن حسين ابن علي بن سليمان بامياني (وفات390هجري).

ابوالفرج محمدبن نديم ميگويد :..."معبدي كه در باميان گفته مي شود يكي از معابد هفت گانه مهم است در آن بتي است از آهن به طول هفت ذراع در وسط قبه اي در هوا كه توسط سنگ مغناطيس كه در اطراف آن قبه ها جاسازي شده واز هر طرف با نيروي جاذبه مساوي جسم را در هوا نگه مي دارد اين معبد در دهانه ي كوهي است داراي گنبدي به ارتفاع 180ذراع".بي شك اگر اين معبد ازبين نرفته بود؛ از بزرگترين عجايب درون زمين به شمار ميرفت! مي گويند در اين معبد بسيار بزرگ رهبانان زندگي مي كردند و درآن خانه طلايي"بيت آلذهب" وجود داشته دليل اين نام آن است كه وقتي عرب ها در زمان حجاج بن يوسف باميان را فتح كردند از آن خانه صد بهار(حدود 300تا 1000رطل )طلا به غنيمت بردند.

مجسمه هاي بودا كه شاهكار هنري در هرزماني به شمار مي رفتند ساختن شان چند قرن زمان برده است و هزاران استاد و معمار وبنا بروي آن كار كردند گفته شده كه مجسمه ي 38 متري بودا در قرن دوم و مجسمه ي 53 متري بودا در بين قرن دوم و سوم ميلادي ساخته شده است يكي را خنك بد"خنك بت" وديگري را سرخ بد"سرخ بت" مي نامند.

مرحوم كهزاد مي نويسد: "دراين وقت باميان يكي از مجلل ترين مراكز ديني وصنعتي در تمام آسيا بود و علاوه بر تزئيناتي كه به قلم هيكل تراشان در آنجا ايجاد شده بود معابد و طاق هاي مجسمه هاي بزرگ بودا با بهترين پارچه هاي ابريشمي و پرده هاي زربفت مزين شده بود و قسمت هاي برهنه ي هيكل 35 متري مثل دست و پا و صورت به طور كامل از ورق طلا پوشيده شده بود. ودر روز چشم هر بيننده اي را خيره ميكرد طوري كه هيوان تسانگ سياح چيني آن را مجسمه اي فلزي از جنص برنج تصور كرده بود.

باميان كه در منابع قديمي "فان-يانگ "يا "فان -ين" و گاهي هم به صورت "فان-ين- تا"ذكر شده و در منابع آريايي "باميكان" "پاميان" و"باميان" ياد شده است در مسير جاده ابريشم بين ايران و هند و چين و آسياي ميانه قرار داشت يعني شاخه ي مهمي ازجاده ابريشم ازطريق باميان به پيشاور و لاهور وصل مي شد. كالا هاي تجارتي ازجمله ابريشم، پارچه هاي ابريشمي، الياژمس ،آهن، سنگ آهن، كاغذ ، چيني باب، ابزار جنگي،حمل و نقل مي شده ،ارزش جاده ابريشم تنها به حمل و نقل كالاهاي تجارتي ختم نمي شد بلكه جاده اي بود براي انتقال علم و فرهنگ وهنر بين شرق و غرب.

ديدني هاي باميان:

چشمه آب گرم كالو: در مسير كوتل آجه گگ، بعد از قريه ي صدبرگ،در قسمت پاييني تنگي دره ي كالو واقع است و آب آن مخلوطي ازگوگرد و فسفر وآهك بهترين داروي بيماري هاي جلدي است.

شهر ضحاك: ويرانه هاي وسيعي بالاي تپه ي سرخ رنگ به ارتفاع 100تا 150متر واقع در دهانه ي پاي موري در جنوب غرب شش پل قدمت آن به قبل از اسلام ميرسد از باقيمانده هاي شهر تصاوير انسانهايي با چهره هاي تركي مشاهده شده عوام معتقدند كه پايتخت ضحاك مار دوش بوده از آثار ديدني شهر ضحاك تونل پلكاني "آبدزدك" است،تونلي خميده مارپيچ و پله پله كه از وسط شهر به سوي زيرزميني حفر شده وبه حوض آبي كه حالا خشك شده ميريزد اهالي شهر توسط دشمن محاصره مي شده براي تامين آب استفاده مي كردند

شهر غلغله و قلعه الله داد مغل: نيز از شهرهاي تاريخي باميان بوده كه امروزه به دليل برف و باران وعدم توجه و حملات متعدد، فقط مخروبه هايشان باقي مانده است.

حصار باستاني دهي دره اژدر: يا" سنگ مار خور" در دهانه ي دره اژدر باميان قرار دارد.

سموج: مغاره هايي را گويند كه به دست انسان در جدار كوه حفر شده باشد، هزاران سموج به اشكال مربع_مستطيل_شش ضلعي بزرگ و كوچك ، سالها محل تعليم و تربيت و عبادت و رياضت رهبانان بودايي در باميان بوده كه متاسفانه تزئينات، نقاشي و گچ بري هاي داخل آن در طول زمان تخريب شده، بعضي از سموج ها طول 100متر و عرض 4متر دارند.

جسد خواجه تابوت: محمد جهانگير،امپراطور بابري هند در بهار 1016هجري به كابل آمده در خاطراتش در سفر به باميان مينويسد.

"غاري است در باميان به نام خواجه تابوت، داخل آن جسدي است كه قرن ها از مرگ آن گذشته غار بالاي كوهي است در غايت آن تابوتي است كه جسد ميت در آن به آيين اسلام رو به قبله خوابيده است، دست چپ را بروي عورت ستر نموده و نيم ذرع كرباس هم بالاي ستر مانده است ازاعضايش آنچه بر زمين بوده پوسيده بقيه كمابيش سالمند."

به عقيده حاج آقاي كاظم يزداني جسد مربوط به قبل از اسلام بوده و مسلمانان آن را رو به قبله خوابانيده اند چون راهبان بودايي به وسيله ابزار و مواد خشك كننده اجساد رهبانان بزرگ را خشك كرده در غارهاي مرتفع نگه داري ميكردند‌‌‌‌‌‌[شايد امروز اين تابوت موجود نباشد]

شهرك زيرزميني در باميان:حاج زين العابدين بن شيرواني اين شهرك را توصيف ميكند اين چنين كه:"در سال 1221هجري به رفاقت حاكم و ملازمان و خدم و حشم و...داخل غار شديم آنچه مشاهده شد،قريب دوازده هزار خانه و هزار باب دكان مشتمل بر چندين چهار سوقهاي رفيع و صفه هاي منيع بود... في الواقع خرد خردمندان از ديدن غاري آنچنان در سنگلاخ از حيرت مدهوش...

مردم امروز باميان متاسفانه از غارهيچ نوع اطلاعي ندارند دولت بايد براي كشف اين شهرك زيرزميني از امكانات خود استفاده كند.نا-كا-آتوشي ژاپني ميگويد بوداييان براي آرامش ارواح نياكان خود بهشت هايي زيرزميني مي ساختند احتمالا شهركي كه شيرواني توصيف كرده بهشت شرقي بوداييان بوده احتمالا بهشت هاي غربي ،شمالي،وجنوبي هم ساخته شده اند.

اژدهاي صخره اي:

در فاصله هشت كيلومتري قريه شهيدان دره اي به نام دره ي اژدر ودر انتهاي آن، يك ديواره بلند طبيعي سفيد رنگ مشاهده ميشود به شكل اژدهاي خوابيده به ارتفاع 12متر و قطر ده مترو طول حدود 240متر.

عوام معتقدند كه اين ديواره در اصل اژدهايي بوده مخوف و عظيم الجثه كه هر زنده جاني را سر راه خود ميديده ميبلعيده تا اينكه امام علي (ع)به باميان آمده با يك ضربه پا اژدها را كه تازه از غار برآمده و هنوز نيمي از پيكرش زير كوه بوده به سنگ تبديل كرده و از فرق سر تا دم آن را تسمه اي كشيده وبه نزد شاه بربر برده و هموزن خود طلا گرفته آن را به سائلي بخشيده در نزديكي قريه "شهيدان باميان" اژدهاي صخره اي كوچك تر ديگري موجود است كه عوام آن را بچه ي اژدهاي باميان ميدانند.

چشمه چهل تن: در غرب ولسوالي كهمرد در دره هاجر كه از دره هاي زيبا و دل انگيز باميان است قرار دارد و مقدار آب آن 10تا 14 آسياب سنگ تخمين زده شده .

ازديگر آثار ديدني باميان درياچه هاي قلل "بابا"و"فولادي" وآثار باستاني گوهرگين، شهر بربر در سه كيلومتري يكاولنگ وبناي تاريخي چهل برجه در نزديكي قريه ي "سربوم" ميباشد كه تفصيل آنها از حوصله اين مقاله خارج است.

اسلام در باميان:

درعهد سلوكيان و تحت سلطه ي فرهنگ يوناني باميان از"پامي ين" به "پامي زوس"يا" پامي زار"تغيير نام داد.وسرزمين هايي كه در جنوب سلسله جبال بابا قرار داشتند، يعني بهسود،غزني،ومناطق دايزنگي به "پاراپامي زوس" يعني آن سوي باميان خوانده مي شدند. بعد ازتضعيف سلوكيان در زمان "آشوكا" سومين و معتقدترين پادشاه "موريايي ها" دين بودايي در شرق و جنوب افغانستان نفوذ يافت و سرزمين باميان رفته رفته به يكي از مراكز مهم دين بودايي تبديل شد. مقارن با ظهور اسلام دو قوم عمده ي افغانستان ترك و آريا بودند كه آريايي ها در فراه و بلخ و هرات و سيستان زندگي مي كرند و زردشتي بودند و ترك ها در كابل،باميان، زابلستان زندگي مي كردند و دين بودايي داشتند.

در عصر كوشاني ها بخصوص در زمان "كانيشكا":120تا 160ميلادي سلطنت ميكرد" دين بودايي در اكثر قسمت هاي شرقي و مركز افغانستان ترويج ميشد.مسلمانان عرب اولين بار در زمان حجاج بن يوسف بر باميان تسلط يافته و تعداد زيادي از معابدو مجسمه هاي آنها رامنهدم ساخته و زيورآلات و اشياي قديمي شان را به غنيمت بردند. و بعد از زيورآلات معبد طلايي"بيت الذهب" و روكش طلايي مجسمه هاي باميان،صورت آنها را از بالاي پيشاني به طرف پايين تراشيدند تا از حالت بت بودن خارج شود.

[شايد هم ميخواستند فقط شکل چهره ي  آنها را از بين ببرند]

بعد از كوشاني ها طرخاني ها وبعد از آنها خاندان ديگري به نام "شيران باميان" حكومت كردند و در آن زمان باميان مورد حمله عباسيان و صفاريان و غزنويان قرار گرفت و در زمان عباسيان امراي باميان به اسلام گرويدند و در سال (618هجري)چنگيز خان مغول به باميان حمله كرد و در آن زمان امير عمر باوردي در باميان حاكم بود.

مير يزدان بخش : مير يزدان بخش رهبر هزاره ها، از رجال بزرگ افغانستان و رقيب سياسي دوست محمد خان بود كه به دستور پنهاني و با نقشه و همكاري حاجي خان كاكر در زمستان 1832 ميلادي به شهادت رسيد،چارلز ميسين يك مامور انگليسي مه از شاهدان صحنه و همچنين از دستياران حاجي خان كاكر بود داستان شهادت مير يزدان بخش را به تفصيل نوشته فاجعه آنقدر غير انساني بود كه وي مي گويد: "من بايد اقرار كنم كه از اعمال حاجي خان كاكر گيج شده بودم. هيچ گاه در حياتم با وقاحتي اين چنين سنگين برخورد نكرده بودم.

نویسنده : عمه سنگری نظرات : 8
  • سحر ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت

    salam va khastah nabashed az en maghalah zebayat.agar metanested az har asaree kah gofted yak namoonah megozashted bahtar meshod masalan az darah ejdaha agar yak danah aks begozared bahtar ast.az khater enkah kassane kah afghanestan ra nadeddan bahtar batavanan on ra dark konan. tashakoor

  • میم ۱۳۸۸ شنبه ۱۴ قوس

    زنده باد عمه جان سنگری
    نوشته ات زیاد بد نبود ولی میخواستم چند نکته کوتاه را به عرض برسانم و امیدوارم در نگارشات بعدی رعایت فرمایید:
    درمورد آدرس دادن شما از برخی پدیده ها آدم به اشتباه می افتد مثلا برای رفتن به اژدر(که کلمه درست همین اژدر است و اسم خاص ونباید به اژدها ترجمه شود)که در غرب خود بامیان قرار دارد طبق فرمایش شما اول باید به شهیدان برویم وبعد 8 کیلومتر برگردیم به بامیان! درحالی که خود شماهم ذکر کرده اید ما دو اژدر داریم اژدر بامیان که در دره اژدر و در نزدیکی مرکز بامیان قرار دارد و اژدر شهیدان که در نزدیک آن قریه واقع است. در مورد چشمه اب گرم کالو نیز چنین شده است که برای رسیدن به آن باید از کوتل گذشت در حالی که چشمه در پایموری در ابتدای دره کالو و در نزدیکی شش پل و شهر ضحاک قرار دارد نه درحو الی کوتل حاجیگک...، در مورد دره آجر هم فرموده اید دره هاجر! که نمی دانم دره هاجر چه قسم دره ای باشد ولی دره ای که در کهمرد است نامش دقیقا "آجر" است.
    بهر صورت می بخشید شاید با این مناطق از نزدیک اشنا نبوده اید و از منابع دیگر سود جستهاید(که البته معرفی نکردهاید) و تقصیر از آنها باشد. هدف این بود که در نگارش مقاله باید دقیق بود .

  • محمدتقی سروش ۱۳۸۸ يکشنبه ۱ قوس

    موضوع جالب ودلجسپی بود جاه دارد که ازعمه سنگری بانوشتن مطلب جاندارش سپاسگذاری کنم .

  • abdul yosufi ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب

    این شعر گونه را در آسترالیا قبلا چاپ کرده اند. ولی اگر خواستید اینجا بگدارید بد نخواهد بود. موفق باشید.
    قله بابا

    نماييم
    در دامن بابا شبي ماوا نماييم

    وانگه سحر راه سفر در پيش گيريم
    گامي به سوي زادگاه خويش گيريم

    با اشك آگاهي ز ديده گرد شوييم
    با عزم از رخساره رنگ زرد شوييم

    رمز و رموز راه را پوييم از سنگ
    تا بستريم از چهره آينه ها زنگ

    هر سنگ بابا رمز وراز خويش دارد
    از جورها در سينه قلب ريش دارد

    كوه و كمر سنگ است و خارستان بابا
    سبزي رميده از بهارستان بابا

    گسترده بين از تيره روزي خوان بابا
    از فقر چيده سفره مهمان بابا

    مردان كاري اش سفر آغاز كرده
    ياد وفور از مزرعش پرواز كرده

    تك تك سوارانش همي تازند تنها
    در كارزار عشق، مي بازند تنها

    از برگ وگل خاليست ذهن شاخسارش
    نايد صداي پاي آب از جويبارش

    پهناي تاريكييست ياد پار هايش
    شهر ترنم خفته در پيرار هايش

    شب هاي شهر باميان تاريك و بي نور
    گهواره هاي شاهدان وامانده چون گور

    اين شاهدان تاريخ را آيينه دارند
    گنج شكوه ياد ها در سينه دارند

    آيينه هاي سرگذشت و دين انسان
    تمثيل سعي باهم و آيين انسان

    ببريدن خاراست با مژگان عاشق
    هين رخنه در فولاد با دندان عاشق

    از كوهكن ها رمز و رازي مانده برجاي
    زآهنگ سازان پرده سازي مانده برجاي

    الواح ماني شمه اي از ذوق طاقش
    مزدك سر تعظيم دارد بر رواقش

    شهكار كار همنوايي باميان است
    آواز ساز هم صدايي باميان است

    از عشق و وحدت شاهكاري آفريده
    در سنگ خارا لاله زاري آفريده

    بخشيده آرامش به دلها موبدان را
    آورده در رقص نيايش زاهدان را

    تنديس بودا نيست تنها آنچه بيني
    تقديس فكرت هست آنجا هر چه بيني

    پيگيري و سعي و تفاهم كار جمعي
    غليان ذوق باهمي، پيكار جمعي

    جمعي به مو پرداخت طرح جلوه ها را
    جمعي زمو افراخت شرح جلوه ها را

    صد سال نستوه كار پيگيرو تداوم
    آراست بشكوه برج و باروي تفاهم

    اينك من و ويرانه هاي شهر بابا
    اينك تو و ويرانه هاي قصر بابا

    ما از تمدن تا تمدن ره سپرديم
    از هفت دريا تا به سر منزل رسيديم

    از كهف ما تا سكه ها افتاد از كار
    بيدار بايد شد كنون از خواب بيدار

    ما وارثان افتخار باميانيم
    اميد چشم انتظار باميانيم

    ديريست خوابيديم برخيزيم بايد
    از رخوت دوشين بپرهيزيم بايد

    غفلت ربوده از كف ما آبرو را
    همت دو باره آورد در كف سبو را

    همگام آگاهان قدم برداشت بايد
    تنديس هاي تازه مي افراشت بايد

    تنديس هاي دانش و ايمان و پيوند
    تقديس مهر و دوستي تقديس لبخند

    بر خيز از جا تيشه اي بر كوه ميزن
    سنگي به قلب شيشه اندوه مي زن

    در ظلمت شب ناپديد از خويش گشتيم
    بيگانه با بيگانه واز خويش گشتيم

    از ظلمت شبها رهايي يافت باري
    در روشنايي آشنايي يافت آري!

    از نور دانش چلچراغي بايد افروخت
    با آتش جان خرمن رخوت شبي سوخت

    از قله بابا سرود آشنا خوان
    كوه سليمان را به مهماني فرا خوان

    با هيرمند از خشكسالي ها سخن گو
    در گوش جيحون تشنگي هاي چمن گو

    خود را برابر ساز تا گردي برادر
    اوفتاده و برپا برادر؟ اي برادر؟

    برخيز تا كوشيم با هم باز كوشيم
    بر خيز تا جوشيم با هم باز جوشيم

    عبدالواحد يوسفي
    سيدني 26 آگست 2007

  • علی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب

    داستان میریزدانبخش چه ارتباطی با موضوع داشت؟ ما که نفهمیدیم؟

  • شیرمحمد حیدری(میرافغان) ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب

    سپاس وتشکر عمه سنگری
    اطلاعلات خوبی بود.
    حاج کاظم به سلامت باشند انشا الله

  • صمیمی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب

    مقاله ای ارزشمندی بود. سپاسگزارم از دست اندر کاران سایت جمهوری سکوت

  • بامیانی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۷ عقرب

    سلام ای بامیان ای پارک ملی
    پر از زخمی تو از دست خلیلی

    به جرم صلح وآرامش که داری
    به رویت میزند هر روز سیلی

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: