هزارهستيزي تلوزيون امروز پایانی ندارد
پاسخ به محتوای برنامهی «عبور از خط» چهارشنبه 8 میزان 1388
نقد و بررسي علمي يك موضوع داراي ويژگيهايي است كه بهراحتي ميتوان آن را از ماجراجويي و غائلهسازي بازشناخت. در نقد علمي هميشه بايد اسناد و مصاديق بسيار شفاف و روشن مطرح گشته و روشهاي نقد و تحليل منطبق با معيارهاي پذيرفته شده باشند.
درحاليكه در روش غائلهسازي، بدون توجه به مباني يادشدهي یك تحليل درست، به كليگويي و اتهام كه زاييدهي ذهن بيمار و آشفتهي تحليلگر ميباشد، بسنده شده كه بعضاً خلط مسائل متعدد را نيز بههمراه دارد.
چنين كاركردي اگر توسط غائلهسازان حرفهاي صورت بگيرد، از ظرافت خاصي برخوردار ميگردد كه درك و تشخيص آن از واقعيتها و عينيت يك جامعه توسط خواننده و يا شنونده مشكل ميگردد. در اين مورد ميتوان به خطدهي راديوهايي چون BBC اشاره نمود كه در رابطه با اوضاع كشور ما و بهويژه مسائل مربوط به هزارهها تلاش مينمايند تا آنان را وابسته به ايران تلقي نموده و براي ساليان درازي از اصطلاحاتي چون «هزارههاي عمدتاً شيعهي طرفدار ايران» يا «هزارههاي هممذهب با ايران» استفاده نموده تا زمينهساز انزواي آنان و كمتوجهي جامعهي بينالمللي نسبت به آنها شوند كه اينك نتايج آن را بهخوبي ميبينيم. دليل عمدهي موفق بودن اين روشها مستقيماً به آموزههاي رواني و درك بافت اجتماعي كشور ما و حساسيت جهاني مرتبط است كه اينگونه رسانهها از آن براي رسيدن به خواستههاي خود استفاده ميكنند.
اين كار وقتي به رسانههاي وطني سپرده ميشود، افتضاح بهبار ميآيد. ناشيگري، عقدههاي حقارت جهانسومي و كينههاي قومي، روي همرفته تحليلها را چنان بهمسخره ميكشند كه گاهي حالت تهوع به خواننده و شنونده دست ميدهد و چيزي جز نفرت را در دل آنها نميكارد.
گرچه رسانههاي هزارهستيز داخلي در مجموع داراي كاركردي كودكانه هستند، ولي نبايد از وجود درجهبندي ميان آنان غافل ماند. بهطور مثال، تلوزيون طلوع كه بهدليل كينهي شديد سعد محسني رييس عمومي آن (كه روزگاري مشاور ارشد سيد مصطفي كاظمي بود) نسبت به مردم هزاره، از ماهيتي ضدپشتوني و تحقيركنندهي هزارهها برخوردار ميباشد، از روشي كاملاً پيچيده و متفاوت از ديگر رسانههاي هزارهستيزي چون شمشاد، امروز و... پيروي ميكند. اين رسانه هرگز مانند شمشاد و امروز مستقيماً به سوژهاش حمله ننموده و غيرمستقيم از ابزارها، جريانات و عناصر همسو و مشخصاً هزارهستيز استفاده نموده و در شرايط لازم آنها را مورد حمايت قرار ميدهد. مثلاً در جريان تشنجات فلم كابلاكسپرس كه اغلب اتهامات متوجه حنيف همگام بود، مسئولين اين رسانه زمينهي فرار وي به هندوستان را مهيا ساخته و پس از ناكامي طرح پناهندگياش در يك كشور اروپايي، زمينههاي حايت از او مانند گرفتن وكيل مدافع، ديدار با چند قاضي و بازپرس را انجام داده و با آماده شدن شرايط، او را به كشور فراميخواند.
حركت ابلهانه و ضد مردمي حنيف همگام كه واكنش شديدي را بر انگيخت، مسئول تلوزیون طلوع را واداشت تا جهت مساعد شدن جامعه و فرونشاندن وضعیت التهابي آن، وارد اقدام گردد. براي اين منظور، در اولين برنامهي ستارهي افغان، موفقيت يك هزارهي دو رگه (شكيب همدرد) را بهمثابهی باجدهی بپذيرد و بدينگونه فضاي شکلگرفتهی ضدطلوع بهمثابهی حامی همگام را آرام سازد. پس از آن از کاظمی خواسته شد تا در جلسهی اعتراضی مردم هزاره در مدسهی خاتمالانبیا شرکت نماید تا از میزان حساسیتها کاسته شود. با تحقق این گامها که اندکی آتش خشم مردم هزاره را فرونشاند، لازم بود تا برنامههایی برای خارج نمودن حنیف همگام از صحنه روی دست گرفته شود. مدتي بعد مسئول تلوزیون طلوع که در هزارهستیزی جدیت کامل داشت، با تجربه گرفتن از حرکتهای زنندهی مستقیمی که توسط حنیف همگام و عظیم نجم انجام یافتند و واکنشهای تندی را بهبار اوردند، طرحهاي هزاره ستيزي خود را دوباره، اما با روش پيچيدهتري چون عمده نمودن كاظمي، دادن نقشهاي تحقيرآميز به امثال غلامسخي، دادن نقش همسر به زنان هزاره در سریالهای داخلی كه خلافش را هرگز تاكنون نديدهايم، توهينهاي مستمر سيد فخري و حنيفهمگام بههزارهها با گرفتن نامهاي خاص هزارهها با اضافه نمودن تخلصی زننده و یا پسوندهاي زشت مانند حسین...، اوج ميگيرند. ميبينيم كه اين پروژه با ظرافت خاص عمل ميكند و كمتر هزارهاي را نسبت به آنها حساس میسازد و یا آنان را ميرنجاند. درحاليكه رسانههايي چون شمشاد و بهويژه امروز، عريان و بدون هيچ ملاحظهاي هزارهستيزي را در دستور كار خود قرار داده و در مسايلي چون كوچي بهموضعگيري آشكار عيله هزارههاي بومياي میپردازند كه قرباني تجاوز کوچیها قرار گرفتهاند.
در این راستا برنامهي هزارهستيزي تلوزيون امروز کاملاً عقدهمندانه بوده و بسيار لجوجانه و تهاجمي صورت میگیرد كه مسئول آن بهدلیل نادانی و پشتوانههای خارجیاش، پرواي هيچ كسي را ندارد. روش برخورد كينهتوزانهي اين رسانه با هزارهها فاقد هرگونه تحليل درست و علمي از مسايل بوده و با كنار هم قرار دادن عناصر نامرتبطي مانند دولت ايران، كتابهاي خريداري شده توسط ناشران خصوصی کشور ما از ناشرين خصوصي ایران که درصدی بسیار پایین آن را هزارهها تشکیل میدهند، و نیز جريانات سیاسی ـ فرهنگیای که مستقیم از ايران تمویل میگردند، در کنار هزاره، تلاش دارد تا بهواقعيتهاي عيني و ماهيت واقعي هزارهها كفر بورزد و از اين خمير ترش و شور و شيرين و تلخ و تند ناني بپزد و آن را بهخورد اجتماع دهد تا فضايي ضد هزارگي ايجاد نمايد.
اينكه تلوزیون امروز با حمايت مالي و سياسي خارجي موضوعي ضد ايران دارد، بههيچ هزارهاي مرتبط نيست، چراكه در تنشهاي بينالمللي هركس ميتواند تحليل خاص خود را از اوضاع منطقه و جهان داشته و بر اساس آن رويكردش را تنظیم نماید. در این خصوص اگر رويكردهای مسئول تلوزیون امروز بر اساس تحليل نادرست صورت گرفته باشد، پيامدها و بازتابهايش مستقیماً بهخود گردانندگان این رسانه برميگردد، چون نه جريان گردانندهی امروز چنان گسترده است كه آسيبپذيري آن بهبخش بزرگي از جامعه برسد و نه حكومت ايران داراي آن مشروعيت و قدرت است كه بتواند بهخاطر اين رويكرد ضرباتي را متوجه كشور ما نمايد. همچنين در رابطه با كاركرد و رويكرد حاكميت ايران كه با روشهای توتالیتاریستی و انگیزسیون و شکنجه و اعدامهایاش حتا در ميان مردم خود فاقد مشروعيت ميباشد (بهویژه از زمانی که رژیم کودتایی احمدی نژاد پاسدار با زور روی قدرت آمده است)، همچنين دخالتهاي آشكار و پنهان آن در امور داخلي كشور ما و نفوذ و خریداری بخشهاي زيادی از نهادهاي امنيتي كشور، حمايت مالي و تسليحاتي از طالبان و القاعده و استفادهي ابزاري از آنان در رقابتهاي منطقهاي، سازماندهي مزدوران تروريست موسوم به سپاه محمد، حمايت مالي و تعيين پاليسي براي جبههي بهاصطلاح ملي، سرمایهگذاری روی مؤسسهی خاتمالنبیین و اجرای طرح ساختمانی آن توسط یک شرکت وابسته به سپاه پاسداران ایران و...، هميشه این هزاره بوده که قرباني اصلي این اقدامات گشتهاند.
حكام ايراني كه عليرغم پرورانيدن بسياري از گروههاي شيعي در ايران، بهدليل رويكرد قومگرانهي هزارهها بهعنوان بدنهي اصلي جامعه تشيع كشور ما، تيرش بهسنگ خورده است، با اذيت و آزار مهاجريني كه بيش از 80 درصدشان را هزارهها تشكيل ميدهد، بهعنوان برنامهاي روزمره درصدد انتقامگيري از آنهاست. اما اين تمامي برنامهي هزارهستيزي ايران نميباشد. حكام ايراني عمدتاً دو برنامهي حسابشده براي سركوب و احياناً تسليمي هزارهها بهسياستهاي آنان روي دست دارند. نخست تلاش ميورزند تا با نمايشهايي مبتني بر «حمايت از هزارههاي عمدتاً شيعه»، آنان را در جامعه ما منزوي ساخته و تمامي اميدها و راهها را بر آنان ببندند تا نهايتاً آنان را وادار سازند بهسوي دامهاي گسترده شده از سوي خودشان، رو بياورند. اين دامها، جريانات نسبمحور و شیعهمحوري هستند كه پس از رويكرد قومي هزارهها در اواخر دههي 60 و بهويژه مقاومت دموكراتيك و هويتطلبانهي آنان در كابل بهرهبري شهيد مزاري، از سوي ايرانيان سامان يافتهاند. اينك اين تنشها و چالشهای بزرگ در درون هزارهها بهجدیت وجود داشته كه اقوام ديگر يا از آن بيخبرند و يا خود را به بهبيخبري زدهاند تا بتوانند تحليلهاي نابخردانهي خود را بهكرسي نشانند و عدهاي نا آگاه را اغوا کنند.
برنامهي ديگر حاكميت ايران در راستاي هزارهستيزي، عمدهسازي مذهبي است كه اینک قيموميت آن را جريانات وابسته بهخودش بر عهده دارند. يعني، اينك كه جريانات شيعهمحور و قوميتستيز عمدتاً غيرهزاره با حمايت مالي ايران بر تمامي نهادهاي شيعي مسلط گشتهاند، تلاش بيوقفهاي را جهت مذهبي نمودن هويتهزارهها رويدست گرفتهاند تا در درازمدت بتوانند هزارهها را بهآدمهايي بيهويت و مآلاً بيهدف و بيبرنامه مبدل ساخته و گريز و پناهگاهي جز نهادهاي مذهبي (شيعي) كه از مدتي بدينسو كاملاً در اختيار ايران و عناصر غيرهزارهي وابسته بهآنها قرار دارد، نداشته باشند. در صورت موفقیت طرح ایران، حكام ايران بهنيرويي بزرگ و مؤثر در ميهن ما دست خواهند يافت و با مهرهي شيعهي بيهويت، وارد بازيهاي سياسي كشور ما خواهد گرديد و حتا از آن بهعنوان عناصري براي تروريزم در منطقه استفاده خواهند نمود. درست کاری را که با لبنانیها و عراقیها انجام میدهند.
اما كليات اين برنامهها اينك براي هزارهاي كه با شتاب و جديت بهدنبال هويت قومياش افتاده است، شناخته شده و كمتر هزارهاي حاضر بهترك هزارهگرايي خود ميباشد. هزارهاي كه با مزاري بزرگ براي دستيابي بههويتش، بزرگترین مقاومت تاریخ کشور را ثبت نموده و فديههاي بينظيري براي آن پرداخته، ديگر نميخواهد به عقب برگردد و مذهب را هويت خودش بسازد. چراكه مذهب امري اكتسابي بوده و جزئي از فرهنگ يك جامعه را ميسازد و بس. درحاليكه انسان عملاً و اعتقاداً خود را متعلق به يك هويت تاريخي ـ فرهنگي خاصي ميداند كه شيرازهي آن در قومیتش تجلي يافته است. براي همين است كه از رواجهاي متفاوت و حتا متضاد مسلمانان در جوامع گوناگون سخن رانده ميشود. يعني، هر جامعهي قومي عليرغم معتقد بودن بهدين مشترك، از هنجارهاي رفتاري و ارزشها و باورهاي فرامذهبي كه او را بهتاريخ و فرهنگ نياكانش پيوند ميدهد، تبعيت ميكند. همين نكته است كه باعث خلق اين سوال ميگردد كه چرا همهي اقوام پيرو دين مبين اسلام داراي فرهنگ يگانهاي نيستند؟ چرا مناسبات، هنجارهاي رفتاري، ارزشها و باورهاي يك پشتون كاملاً متفاوت با ديگر اقوام كشور است كه همگان بهيك دين باورمندند؟ اگر مذهب را بهجاي دين قرار دهيم، باز چرا پشتون حنفي مذهب با ازبك و تاجيك حنفي مذهب از فرهنگهاي متفاوت و بعضاً متضاد برخوردارند؟ چون عرف (باورها و هنجارهاي رفتاري) يكي از عمدهترين مباني تعبير و تفسير دين و مذهب است.
بنابراين، اين برچسپها ديگر بر هزاره نميچسپند و تحليلهاي مبني بر مذهب مشترك هزارهها با مذهب رسمي ايران، مدتهاست كه اعتبار خود را از دست دادهاند. نه هزاره عرب لباني و عراقي است، و نه شيعه، در پيوند سياسي ـ نظامي حكام ايران با القاعده و منشعبات آن مانند طالبان عمدتاً پشتون و حماس عرب، نقشي دارد. هزاره را در مكاتب ايران و حتا در ادارهي اتباع بيگانهي وزارت خارجهی ايران، بهنام مغولها و نوادگان چنگيز میكوبند و مورد توهين و تحقير قرار میدهند. بههمين دليل است كه ميخواهند هويت او را با آب مذهب غسل تعميد دهند تا مغوليت (قوميت) او را بزدايند. در این راستا شايد روشهاي جنگيري هم لازم گردد تا بهزعم حكام پارسگرای ايراني، روح خبيث تركان از وجود هزاره بيرون كشيده شود. البته نبايد فراموش كنيم كه اين روش برخورد حاكميت ايران با هزارهها، مصرف داخلي نيز دارد. چون موج طبيعي هويتطلبي و قومگرايي جوامع غيرپارس ايران، در مقابله با قومزدايي و پارسيسازيای كه از مرحلهي زبان به فرهنگ اقوام رسيده، اينك در حال اوجگيري است كه این موج ميتواند در آينده مناسبات قومي قدرت را در كشوركشان برهم زند.
ميبينيم كه گردانندگان تحريك شده و مزدگيرندهي امروز، تعمداً يا ناآگاهانه واقعيتها را از چشم انداخته و تنها روي هدف هزارهستيزي پافشاري مينمايند. اگر چنين نيست، پس چرا بهجبههي بهاصطلاح ملي كه توسط سردار موسوي مسئول قرارگاه چهارم انصاري كه ستاد مشترك سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات ايران در رابطه افغانستان ميباشد، ساخته شده و هماكنون سالانه دهها ميليون دالر براي آن هزينه ميگردد، چيزي گفته نميشود؟ اين درست است كه انگشت گذاشتن روي نهاد موسوم بهخاتمالنبيين كار درستي است و اين مؤسسه نهاد سرپوشی روی جریانات و گروههاي سياسي وابسته به ایران مانند حركت انوري، اقتدار کاظمی و... ميباشد، اما با خلط كردن تشيع و بهانه قرار دادن آن جهت حمله بههزارهها، در واقع با انگيزه و هدف هزارهستيزي خاصی دنبال ميگردد. چرا بهصفبنديهايي كه پس از غائلهي قانون احوال شخصيه بهوجود آمد توجه نميگردد؟ مسئولين خاتمالنبيين براي ايجاد پوشش حمايتي و كسب مشروعيت، با تمام امكانات، از پول و موتر گرفته تا تحريكات مذهبي بهميدان آمده و بهفراخوان عمومي مردم پرداختند كه در مجموع كمتر از هزار نفر بهآنها لبيك گفتند، درحاليكه در رابطه با يك مسئلهي قومي مانند غائلهي فلم هندي كابل اكسپرس، هزاران نفر تجمع ميكنند و يا بهخاطر تهاجم تحريك شدهي كوچيها، نيم ميليون نفر بهخيابانها ميريزند.
علاوه بر همهي اينها، در رابطه با ميزگردهاي ضدايران و ضد خاتمالنبيين تلوزيون شما، چه كسي بيش از هزارهها نقش گرفتند؟ حتا بارها (چه با تلفن و چه واسطه كردن افراد) شخص فهيم كوهدامني از من درخواست مشاركت در ميزگردها نمود، من اما بهخاطر مواضع نادرست و مشخصاً هزارهستيزي اين رسانه كه سخت او را ميان مردم هزاره بدنام ساخته است، از سخن گفتن با اینگونه تريبيونها ابا ورزيدم؛ چون از ماهيت ضدهزارگي آن آگاه بودم.
بازهم در رابطه با مقابله با حاكميت ايران و توطئهها و برنامههاي خائنانه وضدهزارگياش، در تاريخ كشورما دوبار راهپيمايي ضدايراني در كابل صورت گرفت كه يكي بامسؤليت وسازماندهي خودم بود و در ديگري تنها نقش سازماندهي راداشتم كه مي توانيد به فلمهاي آنان مراجعه نماييد. آيا ميدانيد كه چه کسی مانع رفتن راهپيمايان دوم بهسوي سفارت ايران شده و حتا در سركوب شركت كنندگان، نقش محوري را داشته است؟ مسلماً اين فرد احمد ضيا مسعود معاون اول رييس جمهور بود. آيا ميدانيد كه سردار موسوي بهعنوان سامان دهندهي سياستهاي ايران در افغانستان در زمان سقوط حكومت طالبان در كابل حضور داشته و بهنفع نيروهاي شوراي نظاري كه وارد كابل شده بودند، طي تماس مخابراتي مانع ورود نيروي مسلح هزراگي كه تعدادشان 2 هزار نفر بودند، جلوگيري نمود؟ پس اگر ميخواهيد عليه حاكميت ايران موضعگيري درست و منطقي داشته باشيد، بهتر خواهد بود تا بر واقعيتها چشمپوشي نكنيد و مسايل را بهتحريف نكشانيد.
در رابطه با كتابهايي كه از ايران ميآيند نيز بايد توضيح داده شود كه، اولاً اين كتابها هرگز از طرف دولت ايران فرستاده نميشوند بلكه توسط ناشرين خصوصي براي تجارت و عرضه بهتقاضاهاي داخلي خريداري ميگردند. در رابطه با ماهيت كتابها نيز بايد تذكر داده شود كه بيش از 70 درصد آنها ترجمهي نويسندگان غربي ميباشند و كمتر از 30 درصد باقي مانده هم يا متعلق بهنويسندگان كشور ما هستند و يا نقطهنظرات جناحهاي اصلاحطلبي كه عمدتاً نقدي بر انديشهي حكام ايراني دارند، ميباشند.
حادثهي كتابشويي نيمروز كه توسط تمامي نهادها، مجامع و محافل علمي و فرهنگي داخلي كشور محكوم گرديد و بدون استثنا همگان آن را فرهنگستيزي قلمداد نمودند، تنها توسط جريان شما مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است كه بيانگر انديشه و رويكرد شما ميباشد. مقابله با انديشه و فكر توسط نابود كردن كتاب، روشي طالبي و ضدفرهنگي ميباشد و زماني كه چنین کارکردهای نادرستی مورد تأييد شما قرار ميگيرد، خود بايد بهماهيتتان بيانديشيد.
از كتابهاي تفرقه افگنانه سخن گفتيد، درحاليكه حتا يك كتاب در مورد ايجاد و نفاق مذهبي در ميان آنها وجود نداشت كه بهمنظور بررسي این ادعا ( و شناخت دقیقتر از محتوای كتابها)، بهتر است خود به انتشارات عرفان در كابل رجوع نماييد. خوب، تفاوت ميان اهل پژوهش و مطالعه با شما در نحوهي استفاده از ارمغانها و دستاورد علمی ـ تکنولوژیک غرب، در تفاوت میان روشهای ما و شما نهفته است. ما مطالعهي كتابها و انديشههای غرب را توصیه میکنیم، درحالیکه شما ترويج رقص و عریانی را در رأس برنامههایتان قرار دادهاید. البته اين بهمعناي قضاوت كردن نميباشد، بلكه تنها بيان يك واقعيت است كه بهتر است دادخواهي را بهمردم واگذاريم.
بههرحال، راهی که تلوزیون امروز میپیماید، راهی نیست که سودی به حالشان داشته باشد. این برخوردها هرگز هزارهها را تحقیر نخواهد نمود، چراکه هزاره اینک و با عبور از دورهی «فدا» و خون و آتش در کابل، رنگ و لعابهای ساختهی دیگران را از خود تکانده و حرکتهای اینچنینی جز اینکه همت و تلاشش را افزون نماید، بازتابی نخواهد داشت.