۱۳۸۸ دوشنبه ۵ دلو
شبگردکوچه های خیال " و"مادر

شبگردکوچه های خیال " و"مادر

شبگردکوچه های خیال
شبگردکوچه های خیالم ولی هنوز
بااشک چشم های تو تعبیرمی شوم
هرگزبه پاسبانی این قلب خسته ام

نشتافتی خروس سحرگیر  می شوم

زنجیربستی برگلوودست وپای من

دربندهمچوصاعقه تکثیر  می شوم

    هرگزمکن خیال که زین سایه های سرد

افیون برگزیده وتخدیر     می شوم

یاهمچوحجره های انارچهل مطاق

درتنگنای دست توتفسیر  می شوم

کودک خوش است نازتنعم خنده اش

بس کن بیازگریه گلوگیر  می شوم

یلدا!مخند برمن وبیهوده گی من

       که امشب زپای بسته به زنجیرمی شوم

تاازبرای ساعتی درسایه خیال

فرداازین دیارمسافرمی شوم

یادرکنارجلوه معشوقه می رسم

یاچون سکوت بسته وتحقیرمی شوم

 

مادر!

الامادر! چرا   بیگا نه  گشتی؟

چرا     تنهاوبی  پیمانه گشتی؟

بهار  من  امید من  توبودی

چراازلانه ات آواره گشتی ؟

بیا مادر! شبی  درخواب هایم

که باتو بازگویم قصه     هایم

به وقت رفتنت ازکوچه     دل

روم بوسه زنم من     جا پایت

الامادر!  نبود ی گریه  کردم

به قلبم  آتشی را خانه   کردم

برای لحظه های  با تو بودن

گذشته را بیادم  تازه   کردم

بیا مادر! که خواهرگریه  دارد

دلی پردردو آه   سینه      داره

به امید   وصال   و  دیدن   تو

دوچشم  تر سوی دروازه دار

زمین سرد وهوا بس نا جوان است

مزار  مادرم  فصل     خزان است

تمام   لحظه های زنگده گی ام

سپرده درره آه  و فغان    است

الامادر !   یتیمم     کردی آخر

به این زندان  مقیمم کردی آخر

زخوبی ها وزشتی  های  دنیا

همه غم رانصیبم   کردی آخر

الامادر! پروبال  تو   بودم

سفیرحال واحوال تو  بودم

چرارفتی  به  روی دل نشستی

که من هم همدم حال    توبودم

نویسنده : محمد جواد کیهان نظرات : 7
  • جواد ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    بهرترتیب هرآنچه که خواندیدچکیده ازداشته ها ونجواهای است که انسان های محصوراین طبیعت درحالت های گوناگون آنربه تجربه می گیرند.شبگردکوچه های خیال نام مستعاربسوی دریچه گشوده بردامان طبیعت ! دوستان که ازروی مهربانی احساس شانراباماشریک می کند،به هرنحوی دوست شان دارم وچقدرزیباوپر معنی که این استمرارمعرفتی جریان داشته باشد .
    دریابی محترم احساس تانرامی ستایم نیروی نهفته دروجودم باتوجیه ها ی دوستانه شما زنده میگردد.تشکر

  • دریابی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۷ دلو

    از آنجای که هر شهر شهروندان مختلف دارد این شهروندان مختلف همیشه حرفهای مختلف میزنند که این جز طبیعت و سرشت آدمی است من از خواندن شعر هایت لذت بردم باور کن که بمن احساس خیلی خوبی دادی استعداد عالی با احساس قشنگ ات مرا گرفت منتظر نوشته های بعدی ات هستم
    موفق باشی
    ما را فراموش نکنی
    همه حرفها را بشنو ولی بدل نگیر

  • ضیا ۱۳۸۸ سه شنبه ۶ دلو

    محمد جوادکیهان تازه کاراست اینجا آمده است تاازنقدها ورهنمایی های تان ثمربارگردد

  • علی ۱۳۸۸ سه شنبه ۶ دلو

    سلام دوست عزیز استعداد شعر را دارید لطفا ادامه دهید منطزیری شعرهای بعدی تان هستیم مو فق با شید.

  • میر داد خان ۱۳۸۸ دوشنبه ۵ دلو

    برادر محمد جواد خیلی احساس عالی داری اما کمی قافیه بلد شو.

    مقیمم و نصیبم باهم قافیه نمیشود. و خیلی چیزهای دیگر. جمهوری سکوت هم از بی مضمونی هرچیز را نشر میکند. خفه نشوی برادر محمد جواد یعنی که به قول اسمعیل خویی بینش شعری داری و دانش شعری را بیاموز. بااحترام

  • وکیل ۱۳۸۸ دوشنبه ۵ دلو

    خیلی خوب و روان سروده اید برادر

  • رهگذر ۱۳۸۸ دوشنبه ۵ دلو

    سلام دوست گرامی! واقعا زیبا و عالی سروده اید و هردوی این شعرت چنگی به دلم زد. ادامه دهید لطفا!

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: