شبگردکوچه های خیال " و"مادر
شبگردکوچه های خیال
شبگردکوچه های خیالم ولی هنوز
بااشک چشم های تو تعبیرمی شوم
هرگزبه پاسبانی این قلب خسته ام
نشتافتی خروس سحرگیر می شوم
زنجیربستی برگلوودست وپای من
دربندهمچوصاعقه تکثیر می شوم
هرگزمکن خیال که زین سایه های سرد
افیون برگزیده وتخدیر می شوم
یاهمچوحجره های انارچهل مطاق
درتنگنای دست توتفسیر می شوم
کودک خوش است نازتنعم خنده اش
بس کن بیازگریه گلوگیر می شوم
یلدا!مخند برمن وبیهوده گی من
که امشب زپای بسته به زنجیرمی شوم
تاازبرای ساعتی درسایه خیال
فرداازین دیارمسافرمی شوم
یادرکنارجلوه معشوقه می رسم
یاچون سکوت بسته وتحقیرمی شوم
مادر!
الامادر! چرا بیگا نه گشتی؟
چرا تنهاوبی پیمانه گشتی؟
بهار من امید من توبودی
چراازلانه ات آواره گشتی ؟
بیا مادر! شبی درخواب هایم
که باتو بازگویم قصه هایم
به وقت رفتنت ازکوچه دل
روم بوسه زنم من جا پایت
الامادر! نبود ی گریه کردم
به قلبم آتشی را خانه کردم
برای لحظه های با تو بودن
گذشته را بیادم تازه کردم
بیا مادر! که خواهرگریه دارد
دلی پردردو آه سینه داره
به امید وصال و دیدن تو
دوچشم تر سوی دروازه دار
زمین سرد وهوا بس نا جوان است
مزار مادرم فصل خزان است
تمام لحظه های زنگده گی ام
سپرده درره آه و فغان است
الامادر ! یتیمم کردی آخر
به این زندان مقیمم کردی آخر
زخوبی ها وزشتی های دنیا
همه غم رانصیبم کردی آخر
الامادر! پروبال تو بودم
سفیرحال واحوال تو بودم
چرارفتی به روی دل نشستی
که من هم همدم حال توبودم