۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو
گریز ناپذیر ترین جنگ قرن بیست و یکم

گریز ناپذیر ترین جنگ قرن بیست و یکم

هر چند در مخالفت با جنگ می توان دیوان ها و دفتر ها شعر و شعار نوشت که نوشته اند؛ و می توان گفت «جنگ بزرگ ترین دیوانگی بشر است»؛ «جنگ جلوه ای از بُعد حیوانی وجود انسان است»؛ «جنگ نفرت انگیزترین پدیده¬ است که بشر خلق کرده است.» و هر چند این مخالفت ها می تواند از ن/ر اخلاقی ارضا کننده باشد، اما نمی تواند این واقعیت را تغییر دهد که گاهی جنگ گریز ناپذیر نیز است.

برای درک درست این موضوع می توان از تقسیم بندی جنگ توسط ماکیاول، کمک گرفت؛ به باور ماکیاول جنگ ها بر دو نوع است؛ جنگ برای بقا و جنگ برای تسلط بر دیگران و زیردستان. روشن است جنگی که برای به برده کشیدن دیگران و تسلط بر آن ها است، همیشه قابل پیشگیری و یا  دست کم«گریز پذیر» بوده است. ده ها تهاجم، جنگ و نبرد که در آن میلیون ها انسان بی گناه از بین رفته است، می توانست اتفاق نیفتد و یا «نباید» اتفاق بیفتد. تهاجم کوچی ها به مناطق مرکزی، کشتار بیش از شصت درصد هزاره ها در زمان عبدالرحمان و... مثال های عینی تر از این نوع جنگ ها و جنایات است.

اما نوع اول جنگ، بر عکس نوع دوم، در بسا موارد قابل پیشگیری و گریز پذیر نیست. چه این جنگ ها، برای ماندن و آزاد ماندن و انسانی زندگی کردن صورت می گیرد و گریز از آن گریز به یوغ استعمار، استثمار، فاشیسم، استبداد، تمامیت خواهی و... است. شاید حال بتوان بهتر درک کرد که چرا بابه مزاری می گفت او می جنگد زیرا «نمی خواهد دیگر هزاره بودن جرم باشد». جنبش های آزادیخواهی در سراسر دنیا و قهرمانان چون اسپارتاکوس، نلسون ماندلا، چه گوارا،امام حسین، بابه مزاری و ... نمونه های بارزی در این نوع نبرد ها می نمایند. به باور این آزاد مردان حتا «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است».

حق دفاع از خود را داشتن (جنگ نوع اول) و تجاوز نکردن به حقوق دیگران (پرهیز از جنگ نوع دوم) را می توان مهم ترین اصل زندگی بشر مدرن دانست. وقتی سارتر می گفت در عصر مدرنیته «آزادی فرد در نقطه ای پایان می یابد که آزادی دیگران از آن جا شروع می شود»، دقیقا به همین نکته تاکید می کرد.

با این مقدمه راحت تر می توان برای «مصالحه» و یا «جنگ» با طالبان پاسخ یافت. به راستی طالبان برای چه می جنگند؟ جنگ طالبان از کدام نوع جنگ است؟ در مصالحه با طالبان دستآورد ما چه خواهد بود؟

حکومت پنج ساله طالبان در کابل، یافتنِ پاسخ برای سوالات فوق را آسان تر می سازد؛ طالبان برای بوجود آرودن امارت اسلامی می جنگند و تفسیری از اسلام دارند که دست تندرو ترین مفسران تاریخ را از پشت بسته است. به طور نمونه طالبان در زمان حاکمیت در کابل دستور داده بودندکه شیشه های خانه ها رنگ شود تا نامحرمان از بیرون داخل خانه و زنان را نبینند!! آموزش و تعلیم برای زنان جرم قلمداد می شد، اقلیت های نژادی، زبانی و مذهبی مورد ستم و تبعیض و حتا کشتار دسته جمعی قرار می گرفت. حوادث یگاولنگ، مزار شریف، شمالی و ... مؤیید این ادعا است. توضیح شقاوت و جنایت آن ها کتاب جداگانه می طلبد، اما روشن است که طالبان با هیچ باور قرن بیست و یکم همنوایی و همگرایی ندارند و آن ها را «حرف های مفت و توطئه ای» غربی ها علیه اسلام و مسلمانان می دانند. درست به همین دلیل در سر هوایی سرنگونی و سقوط تمام رژیم های جهان -غیر از خود- را دارند. حملات تروریستی در سراسر جهان می تواند شاهد بر این ماجرا باشد.

به این ترتیب باورهای طالبانی، هیچ ارزش و باور مدرن و قرن بیست و یکمی را بر نمی تابد و در نتیجه برای نجات و حف/ این ارزش ها که بیش از چند هزار قرن، انسان ها عرقِ خون ریخته اند تا آن ها را احیا کنند، جنگ با طالبان گریز ناپذیر ترین جنگ قرن بیستم و یکم شده است.

اما صحبت از صلح با طالبان به چه معنا است و در این میان با خون هزاران شهید و معلولی حملات انتحاری و طالبانی، چه معامله­ای خواهد شد؟ ما می دانیم که جنگ با طالبان، جنگ ایدلوژیک و جنگ با فکر انحصار طلبانه و فاشیستی می باشد. اما وقتی از صلح با آن ها حرف می زنیم آیا تلویحا فکر فاشیستی، انحصار طلبی و در کل فکر طالبانی را تایید نمی کنیم و آن را به رسمیت نمی شناسیم؟ جالب تر آن که طالبان، حامد کرزی را دست نشانده غربی ها می دانند و هیچ مشروعیتی برای حکومت وی قایل نیستند، اما آقای کرزی پیشتازترین فرد در مذاکره با طالبان می باشد! او صریحا گفته است که «مشکل در برنامه ما بوده است و نه در عدم تماس ما». این بدان معنا است که آقای کرزی مستمراً با طالبان در تماس بوده است. حالا همه می پرسند نقطه ای مشترک طالبانِ دشمن دموکراسی وحقوق بشر و آقای کرزی که خود را مدافع این ارزش ها می داند، چه بوده است؟ آیا می توان نتیجه گرفت که کرزی در اصولی با طالبان مشترک است که آن ها را برای سال ها به هم پیوند داده است؟ اشتباه نشود، من از انحصار طلبی قومی و تمامیت خواهی و فاشیسم حرفی نزده ام!

اگر قرار است با طالبان جنگ و یا صلحی صورت گیرد، باید متناسب به جنگ و صلحی  باشد که با آن ها داریم؛ زیرا به جنگ تاریکی نمی توان با شمشیر رفت و نه هم می توان با شمشیر با تاریکی صلح کرد، تاریکی را باید با نور از میان برداشت. به تعبیر الوین تافلر «صلح در سپیده دم قرن بیست و یکم، مستلزم به کارگیری جرّاحانه سلاحی ناملموس تر ولی پرتوان است: و آن دانایی است» اما صد افسوس که دانایی در کشور ما محروم تر از هزاره ها در تاریخ بوده است.

نویسنده : عبدالقیوم سروش نظرات : 5
  • علی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    با سپاس از آقای عبدالقیوم سروش وقعاً مقاله ی زیبای بود.
    لطفاً به مزاری رای دهید
    http://www.whopopular.com/Abdul-Ali-Mazari

  • asif ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    Salam ba Soroshi aziz
    Tahlili ziba bood mamnoon az shoma

  • افشار ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    آستاد سروش صاحب بسیار الی بود, تشكر



    یك چیزی كه من مخاستم بیگم این بود كه آشتی با تروریستان بسیار كاری غلط هست و ۹۰ ٪ مردم افغانستان با این كار مخالیف است و می باشد

  • علی تابش ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    آقای عبدولقیوم سروش یک دنیا سپاس و سلام

    به نظر من، این نوشته شما را شاید در یک بافت کلی تر، یا بعبارتی در یک کانتیکست رسانه ای بتوان انرا مورد بحث قرار داد، و حتی بیشتر از این میتوان در این مورد قصه کرد.
    اما اگر از یک زاویه دیگری انرا برسی کنید میبنید که قضیه بسی پچیده تر از ان است، که در اذهان تصور میشود.

    * فکر میکنم واژه طالب، طالبان، افراط گرایان قومی، مذهبی،نژادی و... هرچه که شما انرا نام گزاری کنید، بد تعریف شده است. کسی شناخت دقیق و عمیق از این واژه ها را ندارند. به همین دلیل مشکلات هر روز پیچیده تر، و ما سردرگم تر میشویم.
    مشکلی دیگر اینکه و قتیکه میگیم طالب یا طالبان افکار مردم بسوی گروه مشخص یاقوم مشخص متمرکز میشود.

    * برای بیرون رفت از این بحران نیازی به یک تعریف جدیدی است. اینکه واقعا این واژه "طالب" چه کسانی را در بر میگیرد؟
    ببنید همین پارسال نوشتن قانون احوال شخصیه زنان شیعه و تصویب ان توسط پارلمان این طالبانی ترین چیزی بود که در بین خود ما اتفاق افتاد، ننگی بود، لکه ای بود، که برای همیشه صفحه دیروز و امروز را سیاه کرد.

    فکرمیکنم به نظرمن طالبان، همان افکار قرون وسطای بیش از %85 درصد جمعیت کشور هست حتی%90 را به راحتی میتوان نوشت...
    این آمار میتواند تمام اقوام افغانستان را شامل شود برادر عزیز
    حالا شاید عده، توده، و قومی بیشتر سهم داشته باشد. کاری ندارم. فکر میکنم باید از عمق این مشکل را بررسی کرد.

    برای این کار انچه که مهم هست. فعالیت نهادهای مدنی جامعه است. اگر نگویم که این نهادها هیچ کاری نکرده است. بدون شک خیلی کارهای سطحی و ظاهری انجام داده ...

    شما بیبنید من گرچه که در داخل نیستم ولی از این و آن میشنوم فعالیت رسانه ها، راد یو، تلویزیون را بیشتر همین حد اکثری ها در اختیار دارند. اخر چطور میشود با این وضعیت کاری را از پیش برد. فرهنگ روزنامه خوانی، و مطالعه که زیر صفرهست. بازهم نهادهای مدنی بی خیالشون ....

    فکر میکنم دوستان و انجمن های فرهنگی به این زاویه بیشتر توجه کنند حیاتی تر خواهد بود. مخالف مقاله نویسی در این فضا نیستم، ولی شما باید بصورت مستقیم با این بحران رویاروی کنید.


    موفق باشید

  • علی، دایکندی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    بیقین هر ذی عقل میداند که کرنش و سر بزیر کردن کرزی در برابر طالبان ناشی از کدام عامل و یا عوامل است. با چه دبدبه ای کانفرانس لندن را برگزار کردند و دستاورد شان هم فقط 140 میلیون دالر است که باید در حساب بانک های طالبان واریز گردد. این که حرف تازه ای نیست! میلیارد ها دالر که از آن هر روز سخن میرود به کجا ها مصرف شد؟ در مناطق مرکزی؟ و یا هم در شمال؟ جواب منفی است. هر آنچه تا این زمان کمک بوده، صرف تربیه و تقویت گروه طالبان بوده. حالا یا مستقیم و یا هم غیر مستقیم. این را همه میداند که کرزی اصلا دلچسپی برای سرنگونی طالبان ندارد. کشتار دسته جمعی مردم این سرزمین، تحریمات اقتصادی وشلاق زدن زنان و مردان بی بس، برای کرزی معنی ندارد. خواهر کرزی و یاهم برادرش شلاق زده نشده و یا هم مورد تحریم اقتصادی قرار نگرفته تا برای جناب قر قولی پوش درد دل ایجاد شود. مردم زجر دیدند اما کدام مردم؟ مردم که با کرزی هیچ نسبت ندارند و بود نبود شان برای کرزی = است.
    طالبان هیچ وقت از انچه خواسته اند کوتاه نیامده اند. آنها همان نظام خفقان آمیزی که داشتند، را دوباره میخواهند. از دیدگاه طالبان، یک کوچی تمام عیار باید یک والی برجسته ای یک ولایت کلان باشد. حالا چیزی میداند یا نمیداند، برای آنها مهم نیست. کسانی که مخالف این گروه باشند، حالا مخالف ایدولوژیک و یا هم سیاسی، باید از اساسی ترین حق شان، یعنی حق حیات محروم گردند.
    با این همه، جست و خیز کرزای چه معنی دارد؟ یقینا در پی آوردن گروه جهل یک بار دیگر است. کرزی به هیچ چیزی ایمان ندارد حتی از وجدان سالم برخوردار نیست. لذا حرف های صادقانه ندارد بلکه هر چه دارد، فریب سایر مردم افغانستان است. پس بر همگان است تا جلو طالبانیزه شدن افغانستان را بگیرند. حالا با قلم و یا با هر وسیله ممکن دیگر. مگر اینکه علاقمند ظهور دو باره انسانهای خفاش صفت باشند. والسلام علی من التبع الهدی

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: