از تاریخ عبرت نمی گیریم
حوادث و درد های مردم کمتر مجال انعکاس دراین رسانه های سوپر دموکراتیک داشته اند. به نظر می رسد قصد درس گیری از تاریخ را نداریم. رفقا و دوستان ممکن است کمی مکث کنید! ما به کجا می رویم؟
(1)
کار نامه افغانستان در احترام به قانون ضعیف است. هم رجال سیاست و دولت مردان در نقض قانون دست دراز و دل بی پر وا دارد و هم رعیت عامی در گریز و پرهیز از قانون ماهر و خبره اند. افغانستان همواره قربانی بی قانونی بوده است ؛ اما بعید است که اهمیت و ضرورت قانون در این کشور به درستی درک شده باشد. در افغانستان هیچ کس در بارۀ « یک کلمه» قانون رساله ننوشت. روشنفکر آغاز تجدد افغانستان بخت بودن در لندن و پاریس و تفلیس را نداشتند و به طور طبیعی روشنفکران چون مستشار الدوله ، میرزاملکم خان وآخوند زاده معادل های در افغانستان نیافتند. اصلا بر خلاف جاپان و عثمانی و تا حدودی ایران، نخستین سوغاتی فرنگی که افغانی جماعت باآن آشنا شدند نه قانون گرایی انگلیسی و فرانسوی که نظامی گری ترکی و روسی بود. روشنفکر تیپیک افغانی محمود طرزی بود که کتاب « محاربۀ روس و جاپان » را از ترکی به فارسی ترجمه کرد. واین بدان معنا بود که مظهر تجدد در چشم افغانی نه قانون که قدرت نظامی بود. در عهد مشروطیت بسیاری از نظام نامه ها تدوین شد. اما فراموش نکنیم که نفر اصلی در پس تدوین این نظام نامه ها یک افسر نظامی و آن هم از قضا ترکی بود. کار جدی در این دوران، البته به لحاظ نوعی کار و نه میزان تأثیر، تدوین رسالۀ تمسک القضات الامانیه است. که تلاشی برای تبدیل کردن احکام شرع به قوانین عرفی به شمار می رود. اما این ها هیچ یک نشان احترام قانون در ذهن مانیست و بی تردید انچه که هرگز در نزدما حرمت و اهمیت ندارد قانون است. تجدد گرایی افغانی یک نمایش تراژیک و دردناک بوده که همواره قربانی گرفته است. اما جدی ترین و اصلی ترین قربانی آن قانون بوده است. بعد از یک قرن تلاش در راه تجدد مآبی ، هنوز احترام قانون در ذهن ما گاهی در حد کمتر از دوکیلو کچالو تقلیل می یابد که با بهانه های سست تر از تار عنکبوت به سادگی شکسته می شود.
(2)
در سال 1350 ملا رمضان، ملای قریه روستای سنگ زایدۀ ولسوالی جیغتو و لایت غزنی، آلاغ همسایه خود عید محمد را گرفت تا مسافتی را با آن طی کند. در نزدیکی های روستای شاکی دست ناشناسی بالا رفت و تبری را بر فرق ملا فروکوفت. ملای بی نوا از مرکب فرو افتاد و آلاغ شور بخت که اکنون بار بر زمین نهاده بود، راهی روستا شد. اهالی روستای« شاکی» نخست آلاغ بی صاحب و سپس کمی دور تر از آن ملای مرده را دیدند که عمامه از سر فتاده و سنگی در بغل گرفته و جان از کف داده است. اهالی روستا به صرافت در یافتند که قتل ملا و خر بی صاحب بی رابطه نیست، لذا هرچه زود تر ، خر را از روستای شان دور کردند.آلاغ بی تمیز اما نه به خانه صاحب فعلی خود عیدمحمد ، بلکه به خانه صاحب اول خود عبد الحمید خان در روستای زردسنگ بازگشت. اما، نه یک سره بر آخور خویش و منزل صاحب خویش رفت که بر کرد رشقه غلام علی نامی از اهالی روستا جا خوش کرد. دیری نگذشت که غلام علی از ما جرا با خبر و ضمن شناسایی خر، آن را به کار گماشت. این غلام علی که چند روزی هم میزبان آلاغ عید محمد بود ، آلاغ بی نوا را بی خبر ازهمه جا سوار شده به روستای شاکی رفت. آن روز احتمالا در روستای شاکی خیرات یا کدام مراسم عمومی دیگر در جریان بود. اهالی روستا که از ماجرای خر و ملای مرده چیزی می دانستند همه غلام علی و آلاغ را به انگشت اشاره کردند و به همدیگر نشان دادند. غلام علی خود نیز متوجه این اشارات و کنایات شد و همین که شب به خانه بازگشت ، به مزدورش دستور داد که رفته عید محمد را بگوید که آمده آلاغش را ببرد ورنه او آلاغ را به کدام سید خمس خواهد داد. اما عید محمد که می دانست داشتن خر اکنون خالی از خطر نیست به غلام علی پیغام داد که خر را درهمان روستای زردسنگ در منزل آته لطیف بسپارد. این آته لطیف که نامش عبد العلی بود در ان روزگاران در منزل انجنیر یعقوب لعلی وزیر فواید عامه دوران شاهی خانه سامان بود. و زنش خواهر عید محمد صاحب آلاغ بود. و چون عید محمد پای خر خویش را در قتل ملا دخیل می دیدو از پذیرش آن کرد، آن را حواله همین شوهر خواهر خویش آته لطیف مذکور کرد.
باری در این گیر ودار ، حکومت از موضوع قتل ملا رمضان با خبر و وارد ما جرا شد. سال های واپسین دهه دموکراسی بود و بازی با قانون و تعدی به جان و مال مردم به قانون به نقطه اوج خود رسیده بود. حکومت نخست کوچیان دشت قره باغ را متهم کردند و از ان ها مبلغ پنج هزار افغانی رشوت گرفته ، کوچ های شان را بار کردند. سپس قریه های شاکی ، سنگ زایده و بینی سنگ را به اتهام قتل تحت فشار قرار داده و از هر قریه پنج هزار افغانی گرفته دست ازسر شان برداشتند. و سرانجام رد پای آلاغ عید محمد را پیدا نموده وعید محمد را دستگیر کرد. از طریق عید محمد نیز ناگزیر پای غلام علی به میان آمد. غلام علی هرچند همه چیز را انکار کرد اما سودی نبخشید و با عید محمد و آلاغش یک جا راهی زندان شد.

مدیر احمد علی همتی برادر غلام علی که در آن روزگاران به حیث مدیر در ریاست انحصارات مواد نفتی کار می کرد، با پر داخت 30 هزار افغانی پول نقد، دو رأس گوسپند لاندی ، دوسیر گوشت گوساله و دوبسته گلپی به سید ابراهیم کنری سارنوال مؤظف پرونده، برادر خود را از حبس رها کرد و تنها خر و صاحبش در محبس باقی ماند. مدیر احمد علی موصوف حکایت می کند که در مدت یک ماه و نیمی که خر در محبس بوده است، او روزانه 50 افغانی ازوجه کاه و جو آلاغ به اداره محبس ولایت غزنی داده است. یک ماه و نیم بعد از رهایی غلام علی از حبس،عید محمد و آلاغش نیز به کمک اهالی روستا و با فروختن حق اب تمامی روستا اززندان رها شدند. با این شرط که خر را نه بفروشد و نه بار کند تا به عنوان سر نخ در تحقیقات بعدی مورد استفاده قرار گیرد. اما اکنون دیگر زمستان شده بود و برف های سنگینی بر زمین نشسته بود. عیدمحمد و خر از حبس رها شده اش، در نزدیکی یکی از روستاهای پشتون نشین در برف گیر کرد. او خر را همان جا رها کرد و از اهالی روستاکمک خواست. پشتون ها با او همکاری نکرد. صبح که مردم سنگ زایده امدند دیدند که حیوان زبان بسته در میان برف مرده وچون برف زیاد و دوطرفش را گرفته بوده است، همچنان ایستاده جان داده است. عید محمد ما جرا را به حکومت اطلاع داد. هیئتی از سارنوالی غزنی رفته موضوع را بررسی و پشتون های روستانشین را جریمه های سخت و سنگین کرد. لاشه خر مرده را به توسط انها به روستا برده و آن را پوست کنده ، پوستش را ضمیمه پرونده کرده جهت حفظ به لوی سارنوالی در کابل فرستادند. مدیر احمدعلی همتی که برادرش جزء متهمان پرونده بوده و با ماجرا از نزدیک در گیر بود، می گوید که تا دوسال بعد پوست خر ضمیمه شده به پروندۀ موصوف در شعبۀ مربوطه لوی سارنوالی در کابل موجود بوده است. بعد ها شایعه شد که ملارمضان مرحوم رابطۀ نامشروعی با یکی از زنان اهالی روستا داشته و دست ناشناسی که فرق اورا با تبر شکافته بوده همسر آن زن بوده است. والله اعلم.
این ماجرا دوسال پیش از کودتای 22 سرطان 1352 اتفاق افتاده است. جمهوری داودخانی نوعی استبداد منور ویا حد اقل تقلیدی از آن بود. داود با دموکراسی میانه نداشت و بدیهی است که درک درستی از قانون نیز نداشته باشد. اما بی تردید دوست داشت که درنقش یک « مستبد باکفایت »ظاهر شود. صدیق فرهنگ صفت « فاشیست ترقی خواه» را در باره او به کار برده است که زیادهم بی راهه نیست. ایا نمی توان گفت که چنین نمایش های کمیک- تراژیک از قانون و اجراء آن وسوسۀ ظهور در نقش مستبد مترقی را برای افراد جاه طلبی چون داود خان دامن زد؟ پاسخ هرچه می خواهد باشد. اما یک چیز مسلم است وآن اینکه دست اندرکاران کودتای 22 سرطان از ناخورسندی عامه از بازی با جان و مال مردم بنام قانون آگاه بودند و می دانستند که عامه مردم اگر از برچیدن بساط این بازی به آغوش باز استقبال نکند، حد اقل سوگوار نابودی آن نخواهد بود.
(3)
هفت سال گذشته نشان داده است که وضع و حال مشابه دهه دموکراسی در جریان است، و هیچ نشانی از عبرت گیری دردست نیست. تنها شش سال از تصویب قانون اساسی جدید افغانستان می گذرد. اما بیش از شش بار این قانون اساسی نقض شده است. انتخابات ریاست جمهوری با نقض قانون اساسی به تعویق افتاد. خود انتخابات پر از نقض قانون بود. انتخابات پارلمانی نیز با نقض قانون اساسی به تعوق افتاده است. قوانین عادی روزمره زیر پا می گردد. هیچ روزی نیست که دهها مورد نقض قانون در افغانستان صورت نگیرد و به هر بهانۀ واهی و مصلحت کاذب قانون قربانی نشود. انبوهی از تروریستان و قاچاقچیان مواد مخدر بدون رعایت تشریفات قانونی از زندان آزاد می گردد و دوباره سرگرم جنایت و تبه کاری می گردد. ملا دستگیر قوماندان جنایتکار ومعروف طالب که بعد از عفو رییس جمهور، پس به طالبان پیوست و 20 تن از افراد پولیس ملی را کشت تنها نمونۀ از قربانی شدن قانون به پای مصلحت های فردی وترجیحات شخصی نیست. ازنقض مستمر و پیوسته قانون که در گذریم که برای مقامات حکم آب خوردن را یافته است، اجراء قانون در افغانستان امروز هیچ دست کمی از ماجرای خر ملا رمضان ندارد. فی المثل در ولایت دایکندی بعد از هشت سال ، هنوز هیچ پروندۀ حقوقی حل شده وجود ندارد.
چندی قبل یک جوان 12 ساله به نام رحمت الله ولد جمعه در قریه گلخانه از توابع ناحیه ششم شهر کابل خود کشی کرد.با اینکه طب عدلی علت مرگ را خفه گی با طناب اعلام کرده است، آمریت جنایی حوزه مربوطه، پدر مقتول را که کار گر شهر داری بوده و در حین حادثه اصلا حضورنداشته ، گرفتار و اورا میان پرداخت صدهزار افغانی وحبس مخیر گداشته است. پیر مرد بی نوا که پنج هزار افغانی هم برایش حکم کابوس را دارد، ناگزیر جسد فرزند و اشک و آه همسر را پشت سر گذاشته راهی محبس می گردد. ملا امام و ساکنان محل جمله گواهی کردند که پدر مقتول بی گناه است. اما ظاهرا هنوز این صداها به جایی نرسیده است. چنین چیز های روزمره اتفاق می افتد. اما مطبوعات آزاد امروزما تنها می تواند در مدح دموکراسی مقاله های سوزناک و رمانتیک بنویسند و به مچ گیری های سیاسی سرگرم باشند. حوادث و درد های مردم کمتر مجال انعکاس دراین رسانه های سوپر دموکراتیک داشته اند. به نظر می رسد قصد درس گیری از تاریخ را نداریم. رفقا و دوستان ممکن است کمی مکث کنید! ما به کجا می رویم؟