خشونت و ارتداد
(درون مايه ي انديشه ي ارتجاعي است)
28 ماه صفر سال روز وفات انساني وارسته، اسوه ي حسنه، نماد تکامل رفتاريِ انسان و پيام آور رحمت و رهايي، حضرت محمدبن عبدالله صلالله عليه و آله و سلم مي باشد.
بزرگمردي که بهخاطر عظمت غير قابل وصف اخلاقش اشرف مخلوقاتش ملقب ساختند، ثلث سوم زندگياش را تماماً وقف خدا و خلق نمود و پيش از وفاتش جهت تداوم راه خود، کتاب الله و عترت1خود را براي پيروانش بهعنوان وصيت و ميراث، بهجا گذاشت تا با پيگيري آن، بشريت بهراه تکاملي خداوند ادامه دهد. اما افسوس که چنين نشد و امروزه چنان دين و آييني که بايد تمامي بشريت را بهخود جذب مينمود و چون آفتاب هميشه و در تمامي ادوار تاريخ بر انسانيت ميدرخشيد، با اتکا بر اعمال و رفتار انساننماهايي که خود را مبلغ و مروج دين وي قلمداد مينمايند، شرمگينانه بايد گفت که، مورد تمسخر بيگانگان و دوري جستن پيروان منجر گشته است. و بهجاي آنکه راهي براي آن بينديشند، سلاح مرگباري بهنام «ارتداد» را به جان آنان برگرفتهاند.
ارتداد که مفهوم لغوي آن روگرداني و بازگشت (واپسگرايي) بوده و بهلحاظ مفاهيم مجازي ديني، کنارهگيري و دوريجستن از مباني ديني ميباشد، در واقع خصلت عناصر و جريانات سياسي ـ اجتماعياي است که خواستار حفظ و بقاي وضع موجود بوده2و هرگونه پيشرفت و تکامل را که هم سير طبيعي جهان و اجتماع بدانسو است و هم سمت و سوي هستي در انديشهي توحيدي به همان جهت روان ميباشد3، را مغاير ماهيت ايستايي و ماندن در قالب تحجر و مناسبات سلطهجويانهي خود ديده و آنرا لجوجانه زير رداي دين پي ميگيرند.
دين اسلام که جهت بهبودي، تکميل و تکامل رفتار و مناسبات اجتماعي انسانها نازل گشته و پيامرسان وحي به مردم، در همان آغاز بعثتش آنرا مطرح ساخت4، انسان را موضوع اصلي خلقت دانسته و تکامل آنان را هدف قرار داده است. اين هدف دين توحيدي با روشني و شفافيت کامل در مجموعه ارزشهاي عام، ثابت و قابل استناد قرآني (محکمات) و همچنين در گفتار و رفتار اجتماعي ـ سياسي متداوم و غيرمنسوخ پيامبر بزرگ اسلام (سنت صحيحه) بهوضوح ديده ميشود. اما انقلاب تکاملي توحيدي پس از وفات پيامبر، بهدليل روي کار آمدن مجدد تسليم شدههاي پس از فتح مکه (تازه مسلمانان مصلحتي و منافقان) نخست از جديت، جهد و کارايي اوليهاش کاسته شده و بهتدريج از محتواي اصلي خود تهي گرديدهاند. چنين روندي نهايتاً بهدور نمودن اهداف انساني و تکاملي از دين منجر گرديده و به ابزاري بيخاصيت و آلتدست حکام جابر و مردمفريب کنوني مبدل گشته است.
اين روند ادامه يافت تا بالاخره در دورههاي اموي و عباسي، اميرالمؤمنين به عنصري صرفاً سياسي و مشخصاً پادشاه مطلقالعناني تبديل گشت که قشري متولي دين را پيرامون خود ميپروراند تا حافظ و تقديسگر تاج و تختش باشد. از اين پس و با خلعيد از مردم و زدودن احساس مسئوليت ديني از آنان، چنين مناسباتي رفتهرفته به سنت و عرفي پابرجا و رايچ مبدل گشت. بههمين دليل، اين قشر پروردهي دربار که خود را حافظ دين مي ناميدند و بدينگونه در واقع ادعاي خدايي مينمودند (چراکه وظيفهي حفاظت از دين مختص خداوند است)5، بيش از هر گروه ديگري در بقا و ترويج چنين سنتي و همچنين موجوديت قشر خود پافشاري ميکردند. چراکه حفظ قداست اين قشر و برخورداري از سايه و حمايت شاه (امير المؤمنين) تضميني از براي تداوم سلطهيشان بر مردم بود. چون از ميان معاني ارتداد ميتوان به عقبگرد و روگرداني از مباني دين برخورد، اين قشر بهراستي که مصداق عيني مرتد ميباشد. چرا که ايجاد چنين قشري که در واقع الگوبرداري از سنت يهود و مسيح و داشتن کاهن و راهب بهمثابهي واسطهگران پردرآمد ميان خدا و خلق، بدعتي در دين بهشمار ميرود که تا آخر دورهي خلفاي راشدين از آن خبري نبود. بنابراين و با وجود چنين قشري، ديني که در دورهي پيامبر بزرگ اسلام، دين مردم بود و تمام رهنمودش رستگاري انسان، به ابزار حراست از امارت و امير جبار و مستبد تغيير ماهيت داد. ديني که در ابتدا پيام خداي مردم بود و سرشار از رحمت، و رهنمودي براي رهايي انسان، پس از تحريف، چماق سرکوب مردم آزاده شد و بسي نفرت انگيز گشت. ديني که مبناي دعوت و جذبش را بهدليل برخورداري انسان از ابزار شناخت و رسيدن بهمرحلهي تصميم و ابراز اراده، اختيار و آزادگي وي قرار داده بود6و با شفافيت تمام اعلام داشت که نه در خود دين اجباري هست و نه در پيوستن به آن، دليلش را هم، عيان گشتن ماهيت دو راه (تکامل و ضد آن) در منطقي و علمي بودن انديشه و صحت و سقم آن در عمل دانست7، و لذا انسان را موجودي مخير (نسبي) و داراي حق انتخاب بهشمار آورد. وقتي چنين ديني در دست خدايگانهاي زر و زور و تزوير قرار گرفت، به مجموعه عقايدي تعبدي که حق تفکر و انتخاب را از مردم ميستاند، تغيير يافت.
با اوجگيري نفرت از چنين قشر ثناگو و چاکر دربار و قدرت، گريز از دين تحريف شده تمايل و آرزوي روزانهي هر فردي شد، و اين امر به ايجاد مذاهب متعدد منتهي گشت. اين متوليان خودمنتصب دين که نه منطق داشتند و نه باوري به محتوای اصلی و توحیدی دين، با سلاح خشن ارتداد بهجان مردم افتادند؛ و بهجاي آنکه با علم و تعقل و مَنِشي انساندوستانه و رفتاری پیامبرانه8 دلهاي عاشق کمال را بربايند، تقليد و اطاعت کورکورانه را بر مسلمانان تحميل کردند تا راه انديشه و انديشيدن، خود بند آيد، و انسان به بوزينهاي فاقد اختيار، و بيصلاحيت در انتخاب راه و دين، مبدل گردد. ديگر ره دينآوريِ بيگانگان کور گرديد و هيچکس را علاقه نبود تا به درون دين خشک و دگم تحریفشده پا نهد، مگر بهر جاسوسي و نفاق و فرصتطلبي و فريب مردم. چشمي هم که به انتظار افزايش پيروان دين نشسته بود، ناچار گشت که تنها بر رحمهاي مادران دوخته شود تا مولود نو را جبراً مسلمان نامند9 و نامش را در ليست ميلياردي مسلمانان جا دهند و بر کثرت پيروان ببالند.
گرچه سنت توحيدي بر آن بوده تا دينداري به انتخاب انسان واگذار گردد، اما اين متوليان، با گذاشتن نام مسلمان حتا بر نابالغاني که هنوز حق انتخاب را بهدست نياوردهاند، بدعتي بزرگ در دين گذاشتند. از اين بهبعد انتخاب دين از انسانها زايل گشت و این کار با اجبار و اکراه توسط مأمور ثبتاحوال نفوس بهانجام ميرسید. اما زماني که همين مسلمانها از جور و انحراف و دزدي و رشوتخواري متوليان دين لب به شکايت ميگشايند و بر انديشهي آنان و صداقت ايمانشان، يا تضاد ادعاهاي دينمدارانه و عملکرد جنايتکارانه و دنياپرستانهيشان شک کنند، همه مرتد قلمداد گرديده و مستحق اشد مجازات ميگردند. اين دين آنقدر مزورانه و خائنانه دست به دست اميال حکام جابر گشت که اينک در نقطهي مقابل دين رسولالله قرار گرفته و آنچه خدا نفرمود و پيامبرش انجام نداده، اينان خود بهجعل ساختند و خلق را بهپذيرش و عمل به آن وادار کردند. هر پادشهي براي بقايش و تقدس مقامش بر آن ياوهها افزود، چنانکه اگر امروزه رسولالله پا به جهان ما گذارد، نه اين دين را خواهد شناخت و نه کارکرد پيروانش را خواهد پذيرفت، و براي او چه بيگانه خواهد بود آنهمه نقل و قولهايي که بهدروغ به وی منسوب داشتهاند که شرمگينانه بايد گفت، جز بدنامي دين و رسولش را درپي نخواهد داشت.
و چه بهجا در علائمالظهور مهدي موعود گفته شده، زمانيکه آن حضرت ظهور نمايد، چنان ملا کُشد که جويهاي خون جاري گردد. چراکه اين قشر عامل تحريف دين و گسترانندهي تنفر جوانان از دين بوده و بهگونهي بازرگانی حرفهاي، زير نام دين و بهنام آن انجاموظيفه مينمايند. بههمین دلیل اين عمل فرزند رسول خدا بسيار بهجا و ضروري خواهد بود که به مثابهي پاک کردن دامن دين کامل خداوند از لوث منحرفين بيباور به آن تلقی خواهد شد.
انديشههاي بهظاهر اسلامي مبتني بر ولايتفقيهی که در واقع استنباط انحرافي و تفسير بهرأي حکومت توتاليتر ـ مذهبي ايران از قرآن و مشخصاً، تحريف آشکار دين و توجيه خودکامگي رياستها و سلطنتهايشان زير نام اسلام ميباشد، در زادگاهش (ايران)، بيش از يک ميليون انسان را يا در جنگهاي احمقانه و بیهدف سوزاند و يا در خيابانها و زندانها کشت. وقتي هم بهوسيلهي تاجران ديني مشخص و معلومی به کشور ما وارد گشت، نهتنها از حرص خونخوارياش کاسته نشد، که چون با بيگانگان (غير ايرانيها) مواجه بود، بسي قسيتر شد و هزاران انسان را بهنام امامان معصوم دريدند و حتا از تجاوز به ناموس همديگر نيز ابا نورزيدند.
تلقيات انحرافي و انحصارگرايانهي متوليان رسمي و عرفي از دين در يگانه دورهي نسبتاً بهتر (بهلحاظ سياسي) سدههاي اخير ميهن ما (دورهي اماني)، چه ستمي که بر شاه نسبتاً مترقي، و مشروطهخواهان همکارش روا نداشتند، و چه رجعتي که بر جامعهي ما مستولي نگشتاندند. اميري که براي اولين بار بردگي هزارهها توسط جدش را نکوهش کرد و آزادي آنان را بهاجرا درآورد، کافر خوانده شد. پس از آن، همين استنباطات ديني ساليان متمادي بر دادگاههاي سلطنتي نادر و هاشم و ظاهر حکم ميراند و هزاران فرزند پاکباخته و آزاديخواه وطن را به شکنجه و دار سپرد و حتا خاندانهايي چون خانوادهي سردار شهيد آزادي ميهن، عبدالخالق کبير را بهطور کامل نابود کرد، و بهفتواي همين متوليان، بدنهاي مطهرشان را برخلاف دستور خدا و رسولش «مثله» کردند10 و گورهايشان را نيز بينشان ساختند. جفاهايي که اين تلقي ديني طي دورههاي گوناگون ميهن ما بر مردم ما روا داشته است، حتا يادش بسي رنجآور و سخت است بر مردم ما. چنين استنباطي زماني که نام برادري (اخواني) را برخود نهاد، اما بهحتم هيچ شباهتي به دين رحمت و رستگاري رسولالله نداشت، چه خونهاي بهناحقي که نريخت، و چه ستمها که نکرد. جنگهاي خانمانسوزي که طي ربع قرن اخير بر مردم ما رفت، همه به هدايت همين تلقي ديني بود. پيشوايان حزب و دين، حتا بر همکيشان و همدينان خود که چون خودشان داعيهي رهبري ديني داشتند، بسي ناروا بستند و فرمان مرگ همديگر را اعلام داشتند. آتش سلاحهاي مرگبار مدعیان جهاد فی سبیلالله به فرمان تيولداران دين، بر خانههاي مردم مسلمان باريدن گرفت و خواب پير و جوان و کودک و مريض را برآشفت و هزارانشان را به کام مرگ فرستاد. پس واي بر تلقي دينياي که چنان کوچک و بيخاصيت باشد که در تيول و انحصار گروهي خودخواه و جنايتکار، بیخاصیت و بیرشد11، قرار گيرد. یکی که خود را اعلا مقام دين رسمي ميناميد و چاپلوسان دربار شيخالحديث خواندنش، دست خيانتش بيشاز همه با خون مردمي که همين سردمداران دين و سياست، در ردیف مسلمانشان ميخوانند، بسا رنگين گشت. کار و نان را اين سودجويان دينپناه از مردم گرفتند و در جيبهاي خود فرو ريختند و خودشان را دربدر بهدنبال لقمهي ناني حتا از روي اجبار و اکراه به قيمت فروش ناموس فرستادند. بهراستی که برای هر انسان آزادهای جای خوردن بسی افسوس و حتا گریستن خون بر اعتبار و منزلت رسولالله و ياران پاکش است، که در اوج قدرتشان از فرط گرسنگي بر شکمهاشان سنگ بستند، اما هيهات اگر حتا دستی بهسوی تکهي نان کسي دراز نموده، چه برسد که آن را از کف و دسترخان کسي ربوده باشند، وقتي با کارکردهاي زشت و نامردمی مدعيان جانشينيشان (متوليان دين) مقايسه گردد!! آیا اینهمه کافی نیست تا دست انسانهای کوردل و عقلبستهای چون کاریکاتوریست دنمارکی که بدون مطالعهی قرآن و سنت اصیل محمدی، تنها با تکیه بر کارکرد پلید سردمداران دین، دستشان در زشت جلوه دادن اشرفمخلوقات باز گرداند؟
وقتي طالبش آمد، شعار آن بود که مدعیان دروغین دین جز شر و فساد برای مسلمانان نیاوردند و خود الگوهای واقعی دین هستند که صلح و عدالت را برای مسلمین داغدیدهی این سرزمین ارمغان خواهند آورد. چندی نگذشت که همه دیدند، اساساً نگاه آنان به انسان، گلههاي بياختيار و بيارزشي است که حتا اندازهي ريش و موي اطراف شرمگاهشان هم بهخواست خودشان نمیباشد. در اين دوره ستاندن جان چنين مسلمانهاي مطيع ستم، بهآساني کشتن يک مرغ بود، حتا آسانتر و آزادتر و بیقاعدهتر.
اينک متحيرم از اين برداشت دينيايکه نامهاي بيشماري بهخود گرفته، اما همه بهيکسان بر خلق خدا ستم روا ميدارند و پيروانشان را به کشتن بيگناهان ميخوانند. از طالبياش بايد ناليد يا اخواني و ولايت فقيهياش، و همه ميدانيم که اينها نامهايي از جريانات گوناگون تحريفشدهي دين رحمت خدايند که بهر نابودي مسلمانان کشور ما از دگرجاها بهسان ودیعهای آورده شدهاند.
و امروزه نيز در واهمه از رو شدن جرايم و جنايتهاي ضدبشري، جنايتهايجنگي و نسلکشيهاي پيدرپيشان، همچنين از دست دادن موقعيت دروغين و غصبيای که تنها با تفسير درست از قرآن و احادیث صحیحهی معصومین ممکن خواهد شد، بهجان انديشمندان و محققين واقعي دين حملهور شده و با سلاح تکفير و ارتداد خواهان کنار زدن آنان و تثبيت موقعيت ديرينه و يا لااقل به تأخير انداختن موعد محاکمه و سوال نموده شدن از صداقت ایمانشان هستند. مسلماً دينپناهي و قرار گرفتنشان زير رداي دين، چيزي جز جستجوي معافيت و مصونيت از گناهان و جنايتهايشان نيست و مسلمانان آگاه و مؤمن نيک ميدانند که دين مبين اسلام هرگز پناهگاه خائنان و آدمکشان نبوده و اگر آنان خلعلباس ديني نگردند، جز بدنامي براي دين پيامدي نخواهد داشت.
اينک که اينهمه جفا و جنايت، و تحريف دين از سوي مدعيان پيشوايي ديني تثبيت گرديده و آنان با تمامي گذشتههاي ننگآور، ضدانساني و ضداسلاميشان هنوز بيشرمانه خود را مبلغ و مدافع دين بهشمار ميآورند، و حتا خود را خداگونه (عياذ باالله) بر قلههاي فرماندهي ديني (فتوا) قرار دادهاند و در مورد ديگران به قضاوت نشستهاند، نبايد کاريکاتوريست ابله، بيتحقيق و عقدهاي دنمارکي و يا عبدالرحمان به مسيحيت گراييده را زياد نکوهش نمود. بلکه بايد کساني را عامل آن دانست که يا خود را قاضيالقضات ميدانند در حاليکه رشوت و تهديد نمودن متهمين توسط خود و حتا خاندانش غوغا بهپا کرده و شيخالحديثاني که تمام عمر را مشغول توطئه و قتلعام مسلمين بوده و امروزه پشت پرده با تروريسان القاعده و طالب همسو و همنوا ميباشد، و دیگراني که بهنام عالم دين و آموزگار شریعت با حاجيه خانمش مصروف تجارت مواد مخدر ميباشد، و پیشوای مدعي جهاد و اجتهادی که به عياشي و ثروتاندوزي مشغول بوده و گهگاهي هم که سر از حرمسرايش بيرون کشیده و فتواي تکفير و ارتداد مجاهدان بزرگي چون سردار شهيدان و پيشواي هزارههاي مسلمان و آزاده چون عبدالعلي مزاري و ياران و هزارهها را صادر مينمايد (البته گاهي حتا آخوندهايي از صنف خودش چون علي محققنسب نيز از آن فتاوي بينصیب نميمانند).
بهراستي وقتي بهنام دين و بهفرمان متوليان رسمي، مردم افشار و شمالي و مزار و يکاولنگ و... قتلعام ميگردند، و سه سال مداوم و بيوقفه مسلمانان ساکن غرب کابل زير رگبار آتش سلاحهاي مرگبار قرار ميگيرند، همچنين انسانهاي بيگناهي در نيويورک و مادريد و لندن و عمان و پاکستان و عراق و هند منفجر ميشوند و هنوز هم احمقهاي بيخرد و بصيرتي عالم دين بودن فتوا دهندگان چنين جنايتهايي را منکر نميگردند، از مردم جهان غرب چه انتظاري غير از آنکه همهچيز را بهحساب اسلام و رهبر فرزانهی آن گذارند، ميرود؟ عبدالرحمان يگانه فردي نيست که از اسلام رو گردانده است، بلکه او اولين کسي است که آشکارا جدا شدنش را از دين مبين اسلام اعلام داشته است. واقعاً اگر اندک مسئوليتي در جامعه و ميان علماي راستين دين باقي مانده است، چه پاسخي براي هزاران جواني که در دل از اين دين و متوليان آن بريده و بياعتقاد گشتهاند، دارند و مقصر همهي آنها چهکساني جز جنايتکاران و عياشان و مغازلهگران سیاسی با بیگانگانی هستند که برای سرپوش گذاشتن روی کردارشان دينپناهی را پیشه کردهاند؟ بهراستي اين سلاح خشونتبار تکفير و ارتداد چه مشکلي از مشکلات مردم را ميگشايد و مانع بریدن و رهیدن چهکساني از دين ميگردد؟ با کفر و روگرداني باطني آنان چه ميکنيد؟ آيا اگر اسلام را علاوه بر اعتقادات ذهني، در عمل نيز شمار نماييم، مگر همهي شما متوليان رسمي دين، بيش از بيگانگان به دين آسيب نرساندهايد و اينک اسلام بيش از هرچيز از عملکرد شماها بدنام نشده است؟ بياييد راست باشيم و حقيقت را بگوييم که آيا خشونت و تکفير راه نجات اسلام از کسر شدن پيروانش ميباشد، يا راه نجات خودتان از محاکمه شدن بهخاطر اعمال ضدبشريتان؟ آيا شما و با استنباطات و اجتهادات خرافي و قرون وسطاييتان از دين، مستقيماً مسئول اين توهينها به ساحهي مقدس رسولالله الأعظم و يا اسلامگريزي آشکار افرادي چون عبدالرحمان نميباشيد؟ مسلماً اگر دست شما بدکاران نهان در زير رداي دين، از سر قرآن و دين کوتاه گردد و دين رحمت و رهايي اسلام که همانا دين بشريت و براي تمامي عصرهاست، از زنگارهاي قبيلهاي و سودجويانه و گروهي شماها پاک و مطهر گردد، یقیناً که پرتو تکاملبخش قرآن ساطع گشته و به تعالي جوامع اسلامي و حتا تمامي بشريت خواهد انجامید. مسلماً با قرائتهاي انساني و تکاملي از دين و تفسير صحيح از قرآن، بيش از هرچيز منافع و موقعيتهاي غصبي شماها بهخطر خواهد افتاد و نه عزت و شهرت و جذبهی اسلام. مطمئن هستم که دقیقاً براي همين هست که شما لحظهاي از تکفير مسلمانان محقق و نيککردار دست بر نميداريد و با سلاح دهشتافکن «ارتداد» به جان هر مسلماني ميتازيد.
و من در چنين وضعيت نابههنجار اجتماعيـ دينيای که حقيقت را بيش از هر زمان ديگري واژگونه جلوه دادهاند و انگارههای «ستم» و «تبعيض» را بهنام اسلام عرضه ميدارند، فرياد برميآورم که،
اي فرمانروايان لعنت و نفرين، چه ظالمانه و خونآشام است استنباطات خرافي و ضدانسانيتان از دين که حتا بر بيچاره و يتيم و بينان هم اندکي رحم نميفروشيد. و اي خداي زمين و زمان و کمال، و اي مظهر برابري و توحيد، تو گواه باش که من چه سخت کافرم به اين قرائتهاي مرگآفرين و نفرتزا از دين که توسط متولیان زشتکردار و بیایمان عرضه ميگردند، که بهسادگي جان از مسلمان ميگيرند، سخن و فکر را از انديشمندان ميستانند، نان را از گرسنگان، و انسانيت را از اقوام محروم و زنان.
اي خداوند رحمت و رهايي، تو شاهد باش،
از اين دينفروشاني که خود سفيران مرگند و ارتداد (روگرداني عملي از دين)، چه سخت بيزارم و از آنان تبري ميجويم، و از دينگونهي ستمروا و تبعيضگرشان بسا متنفرم. و امروزه بيش از هر زمان ديگري زندگي با چنين دينپناهان فريبکاري را، حسينوار، ننگين و شرمآور ميدانم و چه بيصبرانه مشتاق لقاي توام که اوج «آزادگي» و «رستگاري» در آن است. و چه خوب درک نمودهام که در جامعهي تنگدست ما که با انحصار دالرهاي بادآورده فحشا رواج ميکنند، هيچزماني چون کنون، دين آزادگي تو نيازمند آبياري با خون نبوده است. پس چه بهتر که خون من ارزانيِ باروريِ دين يُسر12تو باشد. شايد مرگ خونين من روزي، فقر و رنج و هراس و دلهره و مرگ و زبوني را از دل مردم، به کاشانهي دينپناهان زرپرستي بَرَد که انبانهاي بزرگ و پر ز سيم و زرشان در هر بانکي کنز گرديده است. و سخت مؤمنم که اين بندگان محروم تو، با غلبه بر فاسدان دينپناه و دينفروش کنوني، روزگاری امامتعمومي خلق را تحقق بخشند و وارثان هميشگي زمين گردند13.
پانبشتهها
گرچه ميان شيعيان که آنرا بهنام «ثقلين» ياد ميکنند و اهل سنت که «ثنتين» مینامند، در مورد حديث اختلافنظر اندکی بهنظر میرسد، اما اول اینکه حديث مورد استناد شيعيان مبني بر «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عتري ...» توسط منابع زيادي از اهل سنت مانند صحيح مسلم، صحيح ترمذي، صحيح ابي داود و... نيز نقل شده و بسيار معتبر است. دوماً، ما تفاوتي ميان «سنت» رسولالله و «عترت» وي نميبینیم. اهلبيت رسول هرگز خلاف سنت گامي بر نداشته و حتا از همه در اجراي آن موثقتر و ثابت قدمتر بودهاند.
بقاي مناسبات ستمگرانه و سلطهجويانهاي که متوليان رسمي و عرفي دين بيش از همه از آن سود ميبرند و دکان دلالي خود را در وجود آن پر رونقتر ميبينند.
الي الله المصير ـ اليه ترجع الامور ـ انا لله و انا اليه راجعون (جملگي آيات قرآني است)
اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (حديث مشهور)
إنا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر ـ 9)
لا اکراه في الدين ـ قد تبين الرشد من الغي ( بقرة ـ 256)
و هديناه النجدين (بلد ـ 10)
ادعوا الي سبيل ربک باالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم باالتي هي احسن ()
به بند 2 مادهي 9 از جلد اول قانون مدني مراجعه شود
اياکم و المثلة حتي علي الکلاب (حديث مشهور)
منظور اجتهاد متون دين برای يافتن پاسخهای مناسب به نيازهای عمدهی هر زمان است
ان الله يريد بکم اليسر و لا يريد بکم العسر (قرآن)
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين (قرآن)