خدا یا طبیعیت ؟
(به مناسبت سالگرد تولد چارلز داروین)
نظریه تکامل انواع داروین تنها در فضای علمی قابل درک است. روش، روش علمی است و محاسبه و اندازه گیری و خط کش و آزمایش. نه فلسفه بافی و انتزاع پروری است و نه رسم ایمان و ارادت و مرید و مرادی.
در آمد و رفت آدمها، بعضی شان مثل گره هایی هستند که دو سر زمان را هم وصل کرده اند. از قبلشان جدا شده و بعد جدیدی آفریده اند. مثل این است که جهان و تاریخ را در دستانشان گرفته و به سویی پرتاب کرده اند تا همه چیز با آنها معلّق شده و به فضا و مکان جدیدی جهش یابند.
کسی گفته است انسانها یا ارسطویی اند یا افلاطونی. اگر نظریه مُثُل افلاطون نبود و هر چیزی در جهان،خصوصاً معنویات، مابه الزایی در عالم دیگر نمی داشت شاید خدایی و ماورائی خلق نمی شد. اگر گالیله و کپرنیکی در کار نبودند شاید جهان را هنوز از دریچه مذهب و خداوندان نگاه می کردیم، اگر ماکیاولی ای نبود شاید هنوز سیاست گرفتار بازیهای ملوک الطوایف ها بود که برای قلمرویی بیشتر که شامل یک مزرعه و چند درخت بیشتر باشد با یکدیگر می جنگیدند و گهگاهی چنگیز خانی پیدا می شد و اسکندری و نه دولت ـ ملتهایی در کار می بود و نه سازمان ملل و نه تروریسم و ......
آثار و تبعاتی که برخی از نظرات و گفته ها به همراه داشته بسیاری مواقع از خود نظریه بیشتر بوده است.
وقتی لوتر بر در کلیسای کاتولیک پروس نوشت که "هر کس می تواند بی واسطه کلیسا با خدایش ارتباط بگیرد" و جمع مال هم خود فضیلت است، به این نتیجه نمی اندیشید که حذف واسطه ای به نام کلیسا میان مردم و خدا بنیادی چند صد ساله که بر اساس آن نظامی اجتماعی و سیاسی شکل گرفته بود را در هم خواهد ریخت و نظمی و سیستمی جدید شکل خواهد گرفت که بر اساس آن نهادهای مذهبی حذف شده و به جای آن نهادهایی برساخته و برآمده از مردم خواهد نشست و یکی از پایه های دموکراسی و حکومت مردم برافراشته خواهد شد.
زمانی که مارتین لوتر گفت که جمع مال فضیلت است خبر نداشت که این سخن انباشت سرمایه ای را برای بازرگانان به همراه خواهد آورد. پولهاشان را خواهد افزود و به دنبال آن مطالبات سیاسی و ادعای سهم گیری در قدرت را برای بورژواها به دنبال خواهد داشت. لوتر فکر نمی کرد که این سخن باعث شود که سرمایه داری با پولهایش به این فکر بیافتد که نظام اجتماعی و فرهنگی با آن قیودات فئودالها را در هم ریخته و سیستمی جدید باب دل خود به وجود آورد. برای لوتر اصلا قابل پیش بینی نبود که این جمله اش در مورد پول تا آنجا پیش می رود که سالها بعد کسی به نام کارل مارکس پیدا می شود و ادعا می کند که نظام سرمایه داری با در اختیار داشتن ابزار تولید به عنوان زیر بنا، سیاست و فرهنگ و حقوق و اجتماع را در اختیار گرفته و هر ارزشی که می آفریند برای حفظ بقاء و قدرت خود است و باید طبقه کارگر به پا خیزد و جهانی نو در اندازد و ......
یکی از آدمهای دیگر که بازتاب نظرش بسیار قدرتمند تر از اصل گفته بود، چارلز داروین است که چنان گردی به پا کرد که هنوز خاکش چشمان بسیاری را می سوزاند.

نظریه تکامل انواع داروین تنها در فضای علمی قابل درک است. روش، روش علمی است و محاسبه و اندازه گیری و خط کش و آزمایش. نه فلسفه بافی و انتزاع پروری است و نه رسم ایمان و ارادت و مرید و مرادی.
با کمک منطق علمی و استقراء و تجربه، داروین دریافت که جانوران در ابتدا آن طور که امروز می بینیم نبوده بلکه با پشت گذاشتن فرایندی طولانی ـ شامل چند میلیون سال ـ به شکل و شمایل امروزی در آمده اند. انسان هم از این قاعده طبیعی مستثنی نبوده و با طی کردن فرایند تکامل از جد اولیه اش ـ گوریل ـ به موجودات عجیب و غریب امروزی تبدیل شده اند .......
همانطور که اشاره شد، از خود نظریه که بگذریم بازتابش جهان را به شدت لرزاند. کلیسا به سرعت موضع گرفت و یک دنیا فحش و ناسزا نثار داروین کرد. البته بعدها دین داران علم اندیش کوشیدند که بین این نظریه و دینشان رابطه ای پیدا کرده تا نه خدا ناراحت شود و نه باورهای علمی شان به عقلشان بخندد. درست مثل همان چیزی که میان بسیاری از اندیشمندان مسلمان به فرمول " حد وسط" معروف است که بر اساس آن می شود برای هر دو چیز متضاد، حد وسطی پیدا کرده و آنها را با هم آشتی داد.
اما چرا این نظریه به این شدّت اصحاب دین را بر آشفته است؟
تفکر دینی سالها کوشیده است سوالات اساسی ذهن بشر را پاسخ داده و به عبارتی انحصار پاسخ را در اختیار داشته باشد. و برای تضمین اینکه پاسخش حتما پذیرفته شده و چون و چرایی در آن نیاید هم راهکاری سه گانه در پیش گرفته است. به این صورت که گاهی برای جوابهایش قدری چاشنی منطق و عقلانیت زده است و اگر چاشنی کم بوده و ذهن جستجو گر را قانع نمی کرده ایمان را پیش کشیده و از مومنین خواسته چون و چراشان را نگه داشته و حد و مرزها را رعایت کنند. و در آخر اگر این دو حربه به کار نیامده از تکفیر و سوزاندن و شمع آجین کردن و امثال آن استفاده کرده است.
یکی از سوالات اساسی که ردّ پایش را می توان در اولین نوشته های مکتوب بشر یافت این بوده که هستی و موجودات ـ از جمله خود انسان ـ چگونه به وجود آمده و اصل و اولش در کجا ریشه دارد و در اخر چه می شود؟
پاسخ دین این بوده که خالق متعال با قدرت آفرینندگی اش، در ابتدا جهان و موجودات را آفریده و بعد رهاشان کرده داخل دنیا. انسان را هم از گل آفریده و بعد از مشت و مال دادن گل وجود ، در قالبی ریخته و از روح خود در آن دمیده و شده است انسان امروزی .
جوابی که نظریه "تکامل انواع " داروین به این سوال می دهد صد و هشتاد درجه با آنچه دین گفته متفاوت است.
انسان مثل همه موجودات طبق یک جبر طبیعی و بدون دخالت هیچ عقل کلی و تنها بر اساس قوانین ثابت طبیعی به شکل امروزی در آمده است. به عبارتی انسان و جهان نه مخلوق خدا بلکه شاهکار طبیعت اند.
این نظریه مستقیم و غیر مستقیم با شاه باور تفکردینی یعنی خدا هم درمی آمیزد. در خلاقیت و آفرینندگی اش شک کرده ، قدرت و حتی فلسفه وجودی او را زیر سوال می برد. به عبارتی سپردن کارکرد خدا به طبیعت به نوعی متضمن طرد وی می باشد.
این نظریه همچین بسیاری دیگر از باورها را درهم ریخته بسیاری دیگر را رویانید. برای مثال کسی که این نظریه را بپذیرد خواه ناخواه جهان مابعد الطبیعی و معاد برایش بی معنا می شود. انسان موجودی می شود که با مرگش یک چرخه از طبیعت تمام شده و مانند مرگ دیگر موجودات او به چرخه دیگری وارد می شود و هیچ اتفاقی دیگری نمی افتد. نه عزائیلی می آید که قبض روح کند و نه حساب و کتابی درکار است و نه شب اول قبری . درعوض این نظریه باعث تقویت تئوریهای طبیعت گرایانه در مورد سرونوشت انسان شد. همه این مسائل باعث شکل گیری نظام های اجتماعی و سیاسی متفاوتی شد که با نظاماتی که بر باورهای غیر از این نظریه استوارند تفاوت بنیادی دارد.بر همین اساس است که دموکراسی در جوامع غربی جواب می دهد زیرا پیش فرضهای آنها با سیستم دموکراسیشان تطابق دارد. اتفاقی که در کشورهای دینی و قبل از علمی شدن نخواهد افتاد.