۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت
خدا یا طبیعیت ؟

خدا یا طبیعیت ؟

(به مناسبت سالگرد تولد چارلز داروین)
نظریه تکامل انواع داروین تنها در فضای علمی قابل درک است. روش، روش علمی است و محاسبه و اندازه گیری و خط کش و آزمایش. نه فلسفه بافی و انتزاع پروری است و نه رسم ایمان و ارادت و مرید و مرادی.

  در آمد و رفت آدمها، بعضی شان مثل گره هایی هستند که دو سر زمان را هم وصل کرده اند. از قبلشان جدا شده و بعد جدیدی آفریده اند. مثل این است که جهان و تاریخ را در دستانشان گرفته و به سویی پرتاب کرده اند تا همه چیز با آنها معلّق شده و به فضا و مکان جدیدی جهش یابند.

کسی گفته است انسانها یا ارسطویی اند یا افلاطونی. اگر نظریه مُثُل افلاطون نبود و هر چیزی در جهان،خصوصاً معنویات، مابه الزایی در عالم دیگر نمی داشت شاید خدایی و ماورائی خلق نمی شد. اگر گالیله و کپرنیکی در کار نبودند شاید جهان را هنوز از دریچه مذهب و خداوندان نگاه می کردیم، اگر ماکیاولی ای نبود شاید هنوز سیاست گرفتار بازیهای ملوک الطوایف ها بود که برای قلمرویی بیشتر که شامل یک مزرعه و چند درخت بیشتر باشد با یکدیگر می جنگیدند و گهگاهی چنگیز خانی پیدا می شد و اسکندری و نه دولت ـ ملتهایی در کار می بود و نه سازمان ملل و نه تروریسم و ......

آثار و تبعاتی که برخی از نظرات و گفته ها به همراه داشته بسیاری مواقع از خود نظریه بیشتر بوده است.

وقتی لوتر بر در کلیسای کاتولیک پروس نوشت که "هر کس می تواند بی واسطه کلیسا با خدایش ارتباط بگیرد" و جمع مال هم خود فضیلت است، به این نتیجه نمی اندیشید که حذف واسطه ای به نام کلیسا میان مردم و خدا بنیادی چند صد ساله که بر اساس آن نظامی اجتماعی و سیاسی شکل گرفته بود را در هم خواهد ریخت و نظمی و سیستمی جدید شکل خواهد گرفت که بر اساس آن نهادهای مذهبی حذف شده و به جای آن نهادهایی برساخته و برآمده از مردم خواهد نشست و یکی از پایه های دموکراسی و حکومت مردم برافراشته خواهد شد.

زمانی که مارتین لوتر گفت که جمع مال فضیلت است خبر نداشت که این سخن انباشت سرمایه ای را برای بازرگانان به همراه خواهد آورد. پولهاشان را خواهد افزود و به دنبال آن مطالبات سیاسی و ادعای سهم گیری در قدرت را برای بورژواها به دنبال خواهد داشت. لوتر فکر نمی کرد که این سخن باعث شود که سرمایه داری با پولهایش به این فکر بیافتد که نظام اجتماعی و فرهنگی با آن قیودات فئودالها را در هم ریخته و سیستمی جدید باب دل خود به وجود آورد. برای لوتر اصلا قابل پیش بینی نبود که این جمله اش در مورد پول تا آنجا پیش می رود که سالها بعد کسی به نام کارل مارکس پیدا می شود و ادعا می کند که نظام سرمایه داری با در اختیار داشتن ابزار تولید به عنوان زیر بنا، سیاست و فرهنگ و حقوق و اجتماع را در اختیار گرفته و هر ارزشی که می آفریند برای حفظ بقاء و قدرت خود است و باید طبقه کارگر به پا خیزد و جهانی نو در اندازد و  ......

یکی از آدمهای دیگر که بازتاب نظرش بسیار قدرتمند تر از اصل گفته بود، چارلز داروین است که چنان گردی به پا کرد که هنوز خاکش چشمان بسیاری را می سوزاند.

نظریه تکامل انواع داروین تنها در فضای علمی قابل درک است. روش، روش علمی است و محاسبه و اندازه گیری و خط کش و آزمایش. نه فلسفه بافی و انتزاع پروری است و نه رسم ایمان و ارادت و مرید و مرادی.

با کمک منطق علمی و استقراء و تجربه، داروین دریافت که جانوران در ابتدا آن طور که امروز می بینیم نبوده بلکه با پشت گذاشتن فرایندی طولانی ـ شامل چند میلیون سال ـ به شکل و شمایل امروزی در آمده اند. انسان هم از این قاعده طبیعی مستثنی نبوده و با طی کردن فرایند تکامل از جد اولیه اش ـ گوریل ـ به موجودات عجیب و غریب امروزی تبدیل شده اند .......

همانطور که اشاره شد، از خود نظریه که بگذریم بازتابش جهان را به شدت لرزاند. کلیسا به سرعت موضع گرفت و یک دنیا فحش و ناسزا نثار داروین کرد. البته بعدها دین داران  علم اندیش کوشیدند که بین این نظریه و دینشان رابطه ای پیدا کرده تا نه خدا ناراحت شود و نه باورهای علمی شان به عقلشان بخندد. درست مثل همان چیزی که میان بسیاری از اندیشمندان مسلمان به فرمول " حد وسط" معروف است که بر اساس آن می شود برای هر دو چیز متضاد، حد وسطی پیدا کرده و آنها را با هم آشتی داد.

اما چرا این نظریه به این شدّت اصحاب دین را بر آشفته است؟

تفکر دینی سالها کوشیده است سوالات اساسی ذهن بشر را پاسخ داده و به عبارتی انحصار پاسخ را در اختیار داشته باشد. و برای تضمین اینکه پاسخش حتما پذیرفته شده و چون و چرایی در آن نیاید هم راهکاری سه گانه در پیش گرفته است. به این صورت که گاهی برای جوابهایش قدری چاشنی منطق و عقلانیت زده است و اگر چاشنی کم بوده و ذهن جستجو گر را قانع نمی کرده ایمان را پیش کشیده و از مومنین خواسته چون و چراشان را نگه داشته و حد و مرزها را رعایت کنند. و در آخر اگر این دو حربه به کار نیامده از تکفیر و سوزاندن و شمع آجین کردن و امثال آن استفاده کرده است.

یکی از سوالات اساسی که ردّ پایش را می توان در اولین نوشته های مکتوب بشر یافت این بوده که هستی و موجودات ـ از جمله خود انسان ـ چگونه به وجود آمده و اصل و اولش در کجا ریشه دارد و در اخر چه می شود؟

پاسخ دین این بوده که خالق متعال با قدرت آفرینندگی اش، در ابتدا جهان و موجودات را آفریده و بعد رهاشان کرده داخل دنیا. انسان را هم از گل آفریده و بعد از مشت و مال دادن گل وجود ، در قالبی ریخته و از روح خود در آن دمیده و شده است انسان امروزی .

جوابی که نظریه "تکامل انواع " داروین به این سوال می دهد صد و هشتاد درجه با آنچه دین گفته متفاوت است.

انسان مثل همه موجودات طبق یک جبر طبیعی و بدون دخالت هیچ عقل کلی و تنها بر اساس قوانین ثابت طبیعی به شکل امروزی در آمده است. به عبارتی انسان و جهان نه مخلوق خدا بلکه شاهکار طبیعت اند.

این نظریه مستقیم و غیر مستقیم با شاه باور تفکردینی یعنی خدا هم درمی آمیزد. در خلاقیت و آفرینندگی اش شک کرده ، قدرت و حتی فلسفه وجودی او را زیر سوال می برد. به عبارتی سپردن کارکرد خدا به طبیعت به نوعی متضمن طرد وی می باشد.

 این نظریه همچین بسیاری دیگر از باورها را درهم ریخته بسیاری دیگر را رویانید. برای مثال کسی که این نظریه را بپذیرد خواه ناخواه جهان مابعد الطبیعی و معاد برایش بی معنا می شود. انسان موجودی می شود که با مرگش یک چرخه از طبیعت تمام شده و مانند مرگ دیگر موجودات او به چرخه دیگری وارد می شود و هیچ اتفاقی دیگری نمی افتد. نه عزائیلی می آید که قبض روح کند و نه حساب و کتابی درکار است و نه شب اول قبری . درعوض این نظریه باعث تقویت تئوریهای طبیعت گرایانه در مورد سرونوشت انسان شد. همه این مسائل باعث شکل گیری نظام های اجتماعی و سیاسی متفاوتی شد که با نظاماتی که بر باورهای غیر از این نظریه استوارند تفاوت بنیادی دارد.بر همین اساس است که دموکراسی در جوامع غربی جواب می دهد زیرا پیش فرضهای آنها با سیستم دموکراسیشان تطابق دارد. اتفاقی که در کشورهای دینی و قبل از علمی شدن نخواهد افتاد.

نویسنده : عزیز نوری نظرات : 11
  • رسول ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام
    تشکر از نوشتن این مطلب
    تیوری تکامل چنانچه خوبیهایش را برای عده داشته است ولی درکل به ضرر عمومی ختم شده است. آنچه را این تیوری اساس خود میداند این است که برای ارتقا و تکامل یک جنس برتر باید جنس ضعیف تر را از بین برد. شاید این نظریه در مورد آنچه انسان برای رفاه خود میسازد زیبا باشد ولی از عملی کردن آن در امور انسانی نشان جز بدبختی و قتل و کشتار چیزی بیشتری را تجربه نکرده ایم. به نقل از این تیوری برای اینکه بشر بتواند تکامل یابد باید نسلهای ضعیف از بین برود وهمین تیوری میباشد که بزرگترین تبعیض نژادی در جهان را بپا نموده است البته تبعیض قبل از این تیوری هم وجود داشت مثلا درتاریخ فراعنه و روم باستان وهمه مملکتهای جهان ولی این تیوری بود که انسان را به سه نسل برتر متوسط و ضعیف طبقه بندی نمود که درآن سفید پوستان نسل برتر زردپوستان نسل دوم و سیاه پوستان بعنوان نسل سوم بنده گی این تیوری را تشکیل میدهد.
    اما مشکل اساسی این بود که باید نسلهای برتر نسلهای ضعیف تر را نابود کند تا اینکه بشر به اوج تکامل برسد یعنی که سیاه پوستان و زرد پوستان از بین برود و نسل سفید تنها نماینده بشر در کره زمین باشد. بعد ها هم آقای هیتلر فقط برتری مردم خودرا خواست و آریایی بودن را مطرح کرد تا بتواند قدرت و جهانگشایی خودرا انکشاف دهد. در کل آنچه تجربه عملی این تیوری نشانداده جز بدبختی طبقه کارگر و انسانهای بیگناه که بخاطر رنگ پوستشان از بین رفت چیزی دیگری که خیلی تاثیر پذیر باشد از خود بجا نگذاشت.

  • علی تابش ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیده است بو
    از مستی اش چیزی بگو تاترک هشیاری کند

    عاشق شو ارنه روزی کاری جهان سراید
    ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

  • هاشم ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    درود بر همه
    چی میگوئید اگر گفته شود "انسان خالق خدا است" نه خدا خالق انسان؟ این منم منی انسان که ساخته ام پدیده ای نا مرئی و ناشنیدنی و نا لمسی و نا بوئی ونا ونا ونا ونا هیچی و هوائی به نام خدا. معذرت اگر احساسات کسی جریحه دار میشه. منظورم بی احترامی به اعتقادات کسی نیست. من مسلمانم و معتقد به آئین اسلام . اما بیائیم برآشفته نشویم اگر حرف مخالف میشنویم. تحمل و تعقل اختیار کنیم. تحمل آسان و شدنی است ولی تعقل؟ باز که نشد. مگر عقل همه آدمها مثل آلات خط کشی نجار است که به یک اندازه چوب ببرد. پس بگوئیم و بشنویم .....

  • یاران ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    دوستان چقدر جای تاسف هست ،که ما پیرو یک دین یا مذهب هستیم وحال آنکه بمناسبتهای آنان هیچ مطلبی را نمی نویسیم وحتی از نوشتن در باره اعتقاد دینی ما ننگ وعار داریم .اما در باره شخصیت دار وین وامثالهم دنیا فکر می کنیم که چی واژه ی را پیدا کنیم تا بهتر بتواند توصیف چنین فردی را کند .دوستانم جدای از دید دینی ،بلکه با دید وجدانی مان قضاوت کنیم که خواهد ما را محکوم ساخت به اامید روزی که از هویت مان فرار نکینم چی هویت دینی وچی هویتی ملی .

  • محمد میرزایی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    سلام
    نوشته جالب و سنگین
    من هم با بانوبیگم موافقم این موضوعات که دراین مقاله بدان ها اشاره شده ایجاب تحلیل های عمیق تری دارد . اما دراین که این نظریات چقدر درساخت بندی وایجاد نظام های جدید اجتماعی وبراندازی نظام های کهنه وموجود کارگرواقع میشود هیچ جای شک نیست اقای نوری بسیارزیبافرموده است با این هم موافقم که اصلا مارتین لوتر نمیدانیست که ازپی فضیلت جمع مال انباشت سرمایه سربرمی اورد این گذر زمان است که درستی ونادرستی هرنظریه ای رابه اثبات میرساند . گذر زمان انسان را ازدام چندین خدا نجات مید هد وبه یک خدامعتقد میسازد شاید هم گذر زمان انسان را ازدام یک خدا هم نجات بدهد و اور ا صاحب تقدیرش به اثبات برساند .
    گذر زمان به اثبات رساند که گوریل بابه کلان انسان ها نیست ولی درست بودن نظریه تکامل داروین بدون درنظرداشت این حلقه که گفته شد به اثبات رسیده وحتی بعضی ازعلمای اسلامی آمدند شش روز خلقت دنیا توسط خدارا شش مرحله تفسیر کرده اند.
    اما این نکته رانباید فراموش کنیم که نقش انسان در گذر زمان ودرایجاد تغیر بصورت فوق العاده قابل تامل وتفکر است که نباید ازکنار آن به سادگی بگذریم انسان ها ی مثلی داروین وامثالهم از تبار انسانهای اند که مربوط به زمان آینده است.
    نکته دیگری که قابل یاد آوری است ما همیشه وقتی دررابطه باموضوعی فکر میکنیم ویادرباره آن مینویسیم به شدت دچار دید محدود میشویم وبه یک عامل بیشتر توجه میکنیم درحالی که ممکن عواملی دیگر هم دربوجو د آمدن این موضوع دخیل باشد.
    به هیچ ما نمی توانیم ادعاکنیم که اگر ماکیاولی نبود سیاست چنین ویاچنان میبود بی نهایت عواملی دیگر هم تاثیر گذاری دارد دربوجود آوردن نظام های سیاسی.

  • فشار ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    یک دروغ بزرک تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی ایران در موردی جنایت های گروه ترویستی شرق یران. در این ویدو شما فیلم از "فاجعه افشار و شهیدان افشار" را می بینید که تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی ایران
    انرا از فاجعه ای بلوچستان نامیدند see at 0:19 - 0:25
    سوئ استفاده از ویدو فاجعه افشار در این خبر



    http://www.youtube.com/watch?v=s3UkYiCzXSw


  • محسن شریفی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    با سلام خدمت خوانندگان عزیز!
    در جواب آقای حمید جوادی باید گفته شود که:
    مثال شما از اینجینر و ساخت ساعت با تعبیری که از خدا و ساخت جهان هستی می شود زمین تا آسمان فرق می کند. شما می گویید که یک اینجینر وقتی ساعتی را می سازد دیگر هر لحظه آن را کنترول نمی نماید ولی در فلسفه اسلامی که خدا دانای متعال است و علم او از همه چیز و همه کس آگاه است و حتی سرنوشت او را می داند با این مثال شما کاملا متفاوت است. چون از یک طرف، ساختن انسان و رها کردن او در این دنیا به حال خودش کاری عبث خواهد بود اگر کنترلی نباشد زیرا که انسان خطاکار هر لحظه احتمال اشتباه کردن را دارد. از طرف دیگر، دانای متعال که قرار است از هر چیزی آگاه باشد هر ثانیه از اعمال و کردار انسان را می داند چون دانستن هر چیز، بنا بر ادعای فیلسوفان اسلامی، لازمه صفات ذاتی خداوند است؛ پس ساخت انسان و رها کردن او لازمه دانستن تک تک اعمال او نیز می شود. دانستن اعمال و ساکت ماندن یا به تعبیری به گناهکاران اجازه سنگین کردن اعمالشان را دادن مانند مدیری می ماند که از اشتباه کارکنانش آگاه است ولی آنها را به حال خودشان رها می کند. از طرفی اینکه قوه ماورای طبیعی و در راس آن گرداننده بی نهایت دانا وجود دارد و یا نه، زایده ی داشتن افکار متافیزیکی و یا نداشتن آن است. شخصی که به متافیزیک باور دارد هر چیزی را که بی جواب می بیند به متافیزیک و یا ماورای طبیعت و یا خارج از درک انسان (چون به گفته دینداران انسان موجودی کامل نیست) ربط می دهد. حال آنکه در طول تاریخ چند هزار ساله انسان توانسته از چند صد خدایی به تک خدایی و حتی بنا بر گفته بعضی فیلسوفان به بی خدایی برسد. اینها همه در سایه علم امکان پذیر شده است و چه بسا که در آینده جواب بسیاری از سوالات بی جوابی که دین نتوانسته پاسخ بدهد را پیدا کند.
    من هم با محترم عزیز در اینکه تحول تدریجی داروین با اصل پیدایش جهان توسط خدا مغایرت دارد موافقم زیرا که این تیوری در ذات خود به این نکته کاملا اشاره می کند.

  • فرشته بیگم ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت

    دوست محترم این نوشتهء شما خیلی شتابزده گذرا است . نظریاتی که در موردش نوشته اید هرکدام بحث خیلی مفصلی است که در موردشان کتابها و رساله های بیشماری چاپ شده است. فتوحات چنگیز خان و یا اسکندر مقدونی از نظر یک ایرانی و یا تحصیلکردهء ایران شاید همان تصویری را بدهد که شما اشاره کرده اید ولی هر پدیدهء را در همان برش و مقطع زمانی اگر بررسی کنید خود صفحه و فصل جدید تحولات بشری است. فلسفه با سوال چرا؟ از کجا و برای چه؟ در همه چیز با تردید نگاه کرد و اولین تهداب علم به اساس منطق را بنا نهاد و مارتین لوتر نیز میدانست چه میخواهد و سبب جدایی دین از سیاست با کمک سرمایه شد. یک مشکل بزرگ در نوشته شما اینست که شما پدیدهء زمان را از یاد برده اید.

  • علی ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت


    سلام به همه

    آیا کسی می داند که در نظام آموزشی افغانستان نظریه ای تکامل تدریس می شود یا نه؟ من هر چه کردم از قصه ای آدم و هوای یهودیت، مسیحیت و اسلام به چیزی نرسیدم. نظریه ای تکامل تا حدودی مرا قناعت می دهد. گرچند چند وقتی نظریه ای ( طراحی هوشمند ) کمی مشوشم کرده بود اما با آبرو ریزی طرفداران مذهبی نظریه ای طراحی هوشمند بر باورم به نظریه ای تکامل افزوده شد.

    خوب بود اگر یکی دو ویدیو از تحقیقات مستند و طبیعی - تاریخی هم در اینجا لینک می دادید تا در روشنایی بیشتر به این موضوع برخورد می کردیم.

    در این وبسایت می توان به تحقیقات دانشمندان در این مورد پی برد.

    http://www.becominghuman.org/

    این هم یک کار مستند از تکامل انسان:

    http://www.vidoemo.com/yvideo.php?i=Sk1MU3o5cWuRpMlBCazg&nova-being-human-birth-of-humanity-pbs=

  • علی رهگذر ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت

    بنده هرچند از قیل و قال مدرسه حالم گرفته است، چندی است زدم بیرون ازهمه .
    این مقاله با تما م سنگلینی دورون متنی، زیباست. ولی اگر کمی دقت درخود عنوان نشود ازهمان ابتدا طبیعت را کاملا در برابر خداوند قرار می دهد. یعنی نشان می دهد که خداوند وطبیعت کاملا در دو قطب مخالف نشسته و انسان را بازیچه قرار داده اند.
    آنچه به نظر می رسد این است که مشکل در نگرش انسان ها از طبیعت و خدای طبیعت است نه در رابطه خدا و طبیعت. و هر کسی یا دینی از جهان بینی خویش به خلقت انسان و طبیعت و یا انسان، خدا و طبیعت می نگرد. و بعد چگونگی خلقت خویش، و نقش خویش را تو جیه می کند که بدون شک یک موضوع خیلی پیچیده و پر شکنج است. و کسی تاهنوز هم نتوانسته گریهی هرچند کوچکی را باز کند و دست آوردش را به انسان همیشه سرگردان امروز و فردا تقدیم کند. بلکه هر قدر در وادی خویش فروکش می کند نه اینکه به آرامش نه می رسد بلکه سرگردان تر و حیران تر می شود.

  • حمید جوادی ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت

    فکر میکنم باین شکل سوال مطرح کردن کمی اشکال دارد خدا یا طبیعت؟ میشود که هم خدا باشد وهم طبیعت کارش را مطابق بهمان قانون طبیعی که توسط خدا طرح ریزی شده است پیش ببرد. یک انجنیر را در نظر بگیریم که یک میکانیزم خیلی ساده مثلن ساعت را ساخته است. برای این انجنیر حتمی نیست که هر لحظه ازین ساعت مراقبت و حرکات تمام پرزه هایش را کنترول نماید. او این ساعت را مطابق به قانون معینی ساخته است که تمام گراریها و چرخهایش باهم ارتباط و هماهنگی میکانیکی دارند و یکدیگر را بحرکت می اورند. همینگونه در مورد طبیعت. اینکه مذهب گزافه گویی میکند و چیزهای خلاف قانون طبیعت را بمردم تلقین میکند و آنرا کار خدا یعنی جدا از طبیعت میداند نمایندگی از بیسوادی این گردانندگان دین و مذهب میکند نه از جدا بودن طبیعت وخدا. ما به قوه ماورای طبیعت عقیده داریم و تمام تحولات طبیعت بشمول تیوری تحول تدریجی داروین را هم جز یک قانون عام خدایی میدانیم.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: