۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت
نقش و جايگاه سياسي و علمي- فرهنگي شيعيان افغانستان

نقش و جايگاه سياسي و علمي- فرهنگي شيعيان افغانستان

هزاره ها و شيعيان کشور تا کنون در سايه سهم گيري و مشارکت سياسي و بهره مندي از اقتدار نظامي ميسر گرديده است. در افغانستان، معيار، قدرت سياسي و نظامي است که مي تواند حامي و ضامن بقاي يک قوم در برابر ستم پيشگي دگر متوليان انحصارگراي قدرت باشد.

 

 

مقدمه

وضعيت شيعيان افغانستان حد اقل از دوره عبدالرحمان جابر تا پيش از انقلاب اسلامي در اين کشور -حدود يک قرن- ، بسيار تيره و غمبار بوده است. پادشاه يادشده با استفاده از ساده لوحي، تعصب مذهبي و احياناً قومي ملاهاي اهل سنت، عليه اين مردم فتوا گرفت. عبدالرحمان با تکيه به اين فتاوي توانست بيش از شصت درصد شيعيان و هزاره ها را قتل عام کند.[i] روشن بود که او پس از درهم شکستن مقاومت شيعيان، هرآنچه را که در مذاق خوش مي آمد با خود برد و ما بقي را با خاک يکسان کرد. هزاره ها پس از اين فاجعه هولناک در تمامي عرصه ها در حاشيه قرار گرفتند. اين محروميت تا سال 1357ش ادامه داشته است. پس از انقلاب اسلامي در افغانستان، آنان توانستند اين سد را بشکنند و کم کم در زمينه هاي گوناگون حضور دوباره پيدا کنند.

1.  نقش و جايگاه سياسي

الف) نگاهي به ديروز

1. از عبدالرحمان تا جمهوري داوود

هنگامي که عبدالرحمان سفاک توانست مقاومت مردم هزاره را در هم بشکند اقدام به فروپاشي نظام اجتماعي، غصب سرزمين ها و انزواي سياسي آنها نمود و تمام اقشاري را که داراي منزلت، قدرت و ثروت بود از ميان برداشت تا دوباره اين جامعه نتواند سامان بگيرد.[ii]اين محروميت به صورت همه جانبه تا آغاز انقلاب اسلامي ادامه داشت. جرقه انقلاب بنياد همه انحصار و استبداد را شکست و آنگاه سرنوشت مردم هزاره و شيعه به دست خودشان افتاد. در زمان حبيب الله عفو عمومي اعلام شد ولي يک سري فشار هاي مذهبي اعمال مي شد. پس از حبيب الله پسرش امان الله در راستاي برنامه هاي اصلاحي خود به هزاره ها آزادي مذهبي و سياسي داد و حتي خواستار رسميت مذهب جعفري در قانون اساسي شد ولي با فشار مخالفان اين اقدام شاه عملي نشد. با وجود آزادي هايي که فراهم شده بود هزاره ها نتوانستند در سياست و قدرت حضور و مشارکت داشته باشند.[iii] در زمان نادر با اينکه تعدادي اندکي از هزاره ها رتبه هاي نظامي دريافت کردند ولي تلاش اصلي اين بود که از رشد اين مردم در زمينه هاي مختلف  و آگاهي سياسي آنان جلوگيري شود. نادر جنرال علي دوست را که در ارتش هند بريتانيايي جايگاهي بس مهمي داشت دعوت کرد و به وي رتبه فرقه مشر اعطا کرد. او با اين کارش خطر جنرال علي دوست را رفع کرد و سرانجام جنرال علي دوست بي هيچ صلاحيتي روزگار را در افغانستان سپري کرد.[iv]

 اين محروميت مطلق تا اواخر دوره ظاهر شاه ادامه داشت. در اين زمان تنها يکي دو تن در وزارت راه يافتند که آن هم صرفا تشريفاتي بوده است و وزرا از صلاحيت و اختيار برخوردار نبودند.[v]کساني که در اين دوره به کابينه راه يافته بودند عبارت اند از: دکتر عبدالواحد سرابي وزير پلان، انجينر محمد يعقوب لعلي وزير فوايد عامه، عبدالله خان جاغوري رئيس تفتيش وزير داخله، نادرعلي خان جاغوري رئيس تهيه ارزاق و غلات.[vi]همان طور که گفته آمد تنها در اواخر دوره ظاهر شاه مردم راحت تر شدند و گرنه دوره حکومت ظاهر يکي از خفقان ترين دوره ها به شمار مي آيد. در اين دوره 18 نفر از عالمان و چهره هاي معترض و اصلاح طلب شيعيان و هزاره ها زنداني شدند و تعدادي هم در زندان جان سپردند.[vii]در واکنش به فشار سنگين ماليات و بيدادي هاي هولناک ماموران دولتي ظاهرشاه قيام ابراهيم خان گاوسوار صورت مي گيرد که نتيجه آن برداشتن ماليات بود و نيز اندکي وضعيت مردم بهتر شد.[viii]

ب) دوره انقلاب

در سال 1352ش سلطنت ظاهرشاه توسط پسر عمويش داود سقوط کرد و نظام سياسي را جمهوري اعلام کرد. نور محمد تره کي در هفت ثور سال 1357ش طي يک کودتا داوودخان را کشت و خود قدرت را به دست گرفت. از اين تاريخ به بعد بود که دخالت و سپس حضور مستقيم نظامي شوروي در افغانستان شروع گرديد که منجر به انقلاب اسلامي مردم افغانستان عليه آنان شد. حضور هزاره ها در دوره انقلاب قابل تقسيم به دو جبهه کمونيستي و اسلامي مي باشد.

1. در جبهه کمونيستي

از آن جهت که کمونيست هاي افغانستاني مدعي حمايت و مشارکت زيردستان و کارگران در قدرت و حکومت و نيز مخالف اشرافيت بودند به هزاره ها نيز ميدان دادند. مشارکت و حضور هزاره ها در جبهه کمونيستي قابل توجه است. عبدالکريم ميثاق، سلطانعلي کشتمند، اکرم ياري و صادق ياري از چهره هاي مطرح هزاره در اين جبهه حضور داشتند. کشتمند سرانجام براي اولين بار به عنوان يک هزاره توانست به مقام صدر اعظمي برسد. با اين حال اکثريت هزاره ها و شيعه ها در جبهه هاي انقلاب اسلامي حضور داشتند.[ix]کمونيست ها به خوبي به توانمندي ها و شايستگي هاي هزاره ها پي برده بودند و مي خواستند با جذب آنها پايه هاي نظام کمونيستي را محکم کنند؛ به همين خاطر در سال 1366ش جرگه سراسري مليت هزاره را تشکيل دادند که از بسياري مناطق، سران هزاره ها جمع شدند. نتيجه اين جرگه با وعده هاي آباداني، رفاه، آزادي ها و عدم تبعيض و همچنين اعطاي چند عناوين تشريفاتي براي بعضي فعالان نظامي هزاره پايان يافت.[x]

2. در جبهه انقلاب اسلامي

بعد از کودتاي هفت ثور 1357ش تا 29 عقرب 1358ش شيعيان و هزاره ها مناطق دره صوف، چهارکنت، ارزگان، دايکندي، گيزاب، شهرستان، بلخاب، لعل، ناهور، يکاولنگ، پنجاب، چخچران، بهسود، باميان، دره ترکمن، غزني، شيخعلي، پسابند، و لولنج را آزاد کردند.[xi]در زمينه تشکيلات و فعاليتهاي سياسي، فرهنگي و نظامي از سال 1358ش تا 1366ش 32 حزب هزاره و شيعه به ثبت رسيده که در شهرهاي باميان، کويته، قم، تهران، و مشهد تاسيس شده است.[xii]

2ـ1.تشکيل حزب وحدت

بروز اختلافات و جنگهاي داخلي بين احزاب شيعي، ناديده گرفته شدن آنان در مذاکرات سياسي بين المللي و عملکردهاي نامناسب احزاب سني ساکن پيشاور از علل اصلي تشکيل حزب وحدت بود. حزب وحدت پس از چندين دور مذاکرات سرانجام در تاريخ  3/5/1368ش در باميان تشکيل شد. تنها کسي که به حزب وحدت نپيوست آيت الله محمدآصف محسني قندهاري بود. در سال 1370ش کنگره ي تاريخي اي در باميان دائر شد که عبدالعلي مزاري به دبيرکلي حزب انتخاب گرديد. خاموشي جنگهاي داخلي، افزايش قدرت نظامي و سياسي شيعيان، ادامه مذاکرات با احزاب سني ساکن پيشاور با موضع قوي تر و خارج شدن از انزواي سياسي و شرکت در اجلاسهاي منطقه اي و بين المللي از مهمترين دستاوردهاي حزب وحدت به حساب مي آيد.[xiii]در دانشنامه ادب فارسي آمده است:

«... با رهبري مزاري، حزب وحدت به قدرتمندترين حزب هزاره ها يا دقيق تر، شيعيان افغانستان به يکي از نيرومندترين احزاب مسلح افغانستان مبدل گرديد، که در هر گونه مذاکره و معامله قدرت ممکن نبود به آساني آن را ناديده بگيرند؛ و باميان جايگاه ستاد مرکزي حزب و مقر مزاري، مرکز تصميم گيري هاي مهم سياسي و مجاهدان (ارديبهشت 1371ش) گرديد. برخي از مواضع و مناطق راهبردي کابل به دست نيروهاي حزب وحدت افتاد و مزاري نيز ازباميان به کابل رفت و در آن شهر مستقر گرديد... .»[xiv]

حضور قدرتمند هزاره ها در کابل براي انحصار گرايان قابل تحمل نبود، به همين خاطر از سال 1371ش تا 1372ش، رباني، احمدشاه مسعود و سياف 22 جنگ را عليه حزب وحدت و هزاره ها در کابل به راه انداختند که در يکي از اين جنگها در تاريخ 22/12/1371ش فاجعه افشار را بوجود آوردند. نيروهاي مهاجم دست به قتل، غارت و تجاوز جنسي زدند. اين فاجعه در کابل و نيز در سطح دنيا انعکاسي گسترده داشت. اين جنايت از سوي کشورهاي همسايه و سازمانهاي بين المللي محکوم شد. افشار پس از قتل عام به يک شهر ارواح شباهت داشت؛ زيرا ساکنان آن گريخته اند، اما خاطرات تلخ افشار در قلب و مغز شيعيان و هزاره ها به يادگار باقي ماند.[xv] افزون بر اين دشمنان که از طريق نظامي شکست خورده بودند از راه تفرقه و نفاق وارد شدند و سرانجام توانستند حزب وحدت را از درون دچار انشعاب کنند.[xvi]

2ـ2. درباره شهيد مزاري

سرانجام، مزاري با جمعي از بهترين ياران خود در 22/12/1373ش با اينکه از سوي جمهوري اسلامي ايران زمينه نجات ايشان فراهم شده بود،[xvii]به دست طالبان اسير و سپس با شکنجه به شهادت رسيد. مزاري در رد اقدام نجات بخشي خود گفته بود: نمي خواهد جانش را نجات دهد، در حالي که زنان، کودکان و مردان غرب کابل در ميان آتش و خون غوطه ور باشند.[xviii]

مزاري که به عنوان دلسوز ترين و موثرترين رهبر سياسي-تاريخي جامعه هزاره و شيعه و اقليت هاي محروم کشور شناخته شده است چه در زندگي و چه پس از شهادتش بسيار مظلوم واقع شده است؛ به عنوان نمونه، محسني عليه شهيد مزاري فتوايي صادر کرد که در آن، او را محارب و مفسد في الارض خوانده بود.[xix] اين موضع خصمانه ايشان پس از شهادت استاد مزاري نيز ادامه يافت؛ به گونه اي که تا حال اتفاق نيفتاده است که محسني بيانيه اي را به مناسبت سالگرد شهادت رهبرشهيد صادر کرده باشد و يا در مراسم سالگرد ايشان که رئيس جمهوري، رئيس مجلس و دگر مقامات بلندپايه کشور و تمامي رهبران احزاب از تمام اقوام شرکت مي کنند، حضور يافته باشد.[xx]ضربه ي تاريخي و سياسي که محسني به هزاره ها وارد کرد بسيار سنگين بود و هيچگاه مردم او را نخواهند بخشيد.

اما امروزه، محسني به صورت همزمان سه پروژه بزرگ مدرسه علميه خاتم النبيين، تلويزيون تمدن و شوراي علما را با پشتيباني دولت جمهوري اسلامي ايران، به منظور سرپوش گذاشتن روي کارنامه سياه و ننگين گذشته اش روي دست گرفت. با اين طرحها توانست تا جايي در ميان مردم باز کند و حتي در غرب کابل تعدادي به حمايت از قانون احوال شخصيه اي که در مذاق وي خوشايند بود، بيانيه دادند، تظاهرات به راه انداختند و ليسه معرفت را سنگ باران کردند. حال، هر روز محسني از تمدنش سخن مي گويد و بر افکار عمومي مردم غلبه مي کند. اين سلطه رسانه اي او در داخل و خارج جهت فکري مردم را به نفع محسني عوض کرده است تا جايي که مردم به سختي مي توانند ميان مزاري و محسني ديروز تفاوت بگذارند.

ب) نگاهي به امروز و فردا

هزاره ها پس از روي کار آمدن نظام سياسي کنوني در کشور از آن استقبال کردند و دستاوردهايي هم داشتند. آنان براي اولين بار اين جرئت را يافتند تا خود را به عنوان رئيس جمهور آينده کشور کانديد کنند. بر خلاف  تقلبات گسترده به نفع حامد کرزي آقاي محمد محقق بعد از کرزي و يونس قانوني با کسب 12% کل آرا در جايگاه سوم قرار گرفت. در حالي که شايد 30% تشيع و هزاره ها به نامزدهاي ديگر راي داده بودند. يکي از نتايج مثبت اين انتخابات افشا کردن دسيسه ها و دروغهاي دولت ها و حکام پيشين بود که مي گفتند هزاره ها و شيعه ها تنها 5% و يا حتي کمتر از آن است. با تلاشها و خون دل خوردن هاي رهبر شهيد بابه مزاري در نظام کنوني جمعيت هزاره ها و شيعيان کشور 19% به صورت رسمي قابل قبول دگران واقع شده است؛ البته که هنوز تا قبولاندن درصد واقعي يعني 30% فاصله ي زيادي مانده است. امروزه، هزاره ها عليرغم پيشرفت در دگر عرصه ها در سياست و قدرت نظامي کشور در حال طي کردن يک سير نزولي مي باشد. اگر چنين سيري استمرار يابد، هيچ ضمانتي براي پيشرفت و حضور هزاره ها در دگر عرصه ها در آينده وجود نخواهد داشت. به خوبي مي دانيم که ترقي هزاره ها و شيعيان کشور تا کنون در سايه سهم گيري و مشارکت سياسي و بهره مندي از  اقتدار نظامي ميسر گرديده است. در افغانستان، معيار، قدرت سياسي و نظامي است که مي تواند حامي و ضامن بقاي يک قوم در برابر ستم پيشگي دگر متوليان انحصارگراي قدرت باشد. قدرت اگر با انديشه و عدالت تلفيق گردد، آنگاه ما به نقطه مطلوب خواهيم رسيد. تقسيم عادلانه قدرت و بهره مندي از آن، تمامي اقوام و گروه ها را وادار به احترام متقابل و حفظ شرايط موجود مي کند. تمرکز قدرت، علت اصلي بيدادي ها و عقب ماندگي کل کشور مي شود؛ زيرا در اين صورت، تکثر فرهنگي، قومي و مذهبي به کنار مي رود و جاي آن را استبداد، ديکتاتوري، انحصار و حاکميت يک فرهنگ و حاکميت يک سليقه و گرايش که خلاف واقعيت هاي جامعه  است مي گيرد و نتيجه آن، نارضايتي گروههاي محکوم، اصطکاک و منازعه قومي، مذهبي و سياسي خواهد بود، چنان که در گذشته بوده است. حال بايد توجه کنيم که چرا جامعه هزاره با وجود همه شايستگي ها روز بروز از سياست و قدرت کنار رفته و در حاشيه قرار مي گيرند. ممکن است در ايجاد و استمرار  اين سير قهقرايي علل زيادي موثر باشد که در اين نوشته به مهمترين آنها اشاره مي شود:

1. بحران رهبري

بحران رهبري، چيزي است که جامعه هزاره و شيعه پس از شهادت رهبرشهيد بابه مزاري(ره) با آن روبرو شد. تا کنون مردم کسي را جانشين و ميراث دار حقيقي مزاري نيافته اند. او دلسوز ترين، صادق ترين و فرهيخته ترين چهره و رهبر سياسي اي بود که تا حال در اين جامعه سر برنياورده بود. او در همان مدت کوتاه رهبري خود توانست جامعه هزاره و شيعه را سامان دهد: روحيه خودباوري و هويت را به مردم بازگرداند، خواسته هاي اساسي مردم را به آنان القا کرد. براي اولين بار آنان را به صورت رسمي در مجامع بين المللي و منطقه اي مطرح کرد. مرجعيت ديني را براي مردم به ارمغان آورد. به مردم آموخت که چگونه از موجوديت، هويت و شرافت انساني و حقوق مشروع خود دفاع کنند. او خود گفته بود که هيچگاه  در دولت خودش پست نخواهد گرفت. در يک سخن، مزاري گمشده تاريخي مردم بود که او را در غرب کابل يافته بودند. مزاري رهبري بود که در شناخت زمانه و شايستگي مردمش اندکي به خطا نرفته بود. حوادث و تحولات بعدي خود اثبات کرد که چگونه مزاري در شناخت شرايط آن وقت دقيق بوده است. بعدها آناني که مخالف راهبرد مقاومت، پس از ناکارآمدي گفتمان و چانه زني سياسي بودند، نيز به خطاي تاريخي خود پي بردند و گهگاهي در نطق هاي خصوصي خود اعتراف هم کردند. ناکارآمدي موضع مخالفان مزاري چيزي بود که بعدها مردم با چشم خودشان ديدند. مزاري در اندک زمان از کمترين امکانات و تواناييهاي بالفعل موجود، براي تامين خواسته ها و نيازهاي اساسي و انساني و احياي هويت سياسي و تاريخي مردم توانست بيشترين بهره را به نفع آنان رقم بزند.

مردم، هميشه به وظيفه شان عمل کرده اند، تنها مشکل اساسي در خلأ و بحران رهبري است. هرگاه به مردم جهت فکري داده شده است، آنان کوتاهي ننموده اند؛ مثلا در اين دوره هاي اخير مي توان به بي نظير ترين تظاهرات مردم در کابل و دگر شهرها در اعتراض به حمله کوچيها در بهسود اشاره کرد. مردم از حضور خود دريغ ننمودند، ولي آنچه که مهم است مديريت و راه اندازي تظاهرات است که از ناحيه يک رهبري دلسوز و خردمند و صادق سياسي بايد صورت بگيرد. امروزه، در جامعه هزاره رهبري واحدي وجود ندارد بلکه با تعدد رهبري مواجه هستيم که خود ريشه در باور خودخواهي و ابزار پنداشتن مردم در جهت منافع شخصي دارد. بدون تعارف رهبران ياد شده اگر يک عمل به نفع مردم انجام مي دهند صد کار دگر را براي خود و فرزندان و خانواده خود مي کنند. از سوي دگر ضعف دگري که در رهبران متعدد کنوني وجود دارد اين است که به فکر کارها و تحولات اساسي نيستند و صرفا به روزمرگي مي انديشند و بس و سرنوشت فردا را به «ديده شود چه مي شود!» وا مي گذارند.

2. کمرنگ شدن مقاومت و گسترش عافيت طلبي

بابه مزاري براي برپايي عدالت و احقاق حقوق از دست رفته و هويت سياسي مردم هم از منطق گفتمان بهره برد و هم فرهنگ مقاومت و پايداري را پيش کشيد؛ با اين تفاوت که در مرحله اول گفتمان و رايزني سياسي و در مرحله بعدي راهبرد مقاومت را انتخاب کرد. او مردم را به مقاومت حق خواهانه تشويق مي کرد و تاکيد مي کرد که مردم بايد فرصت را بشناسند و اگر اين فرصت و موقعيت به دست آمده را از دست دهند، صد سال دگرت وقت نياز است تا دوباره به موقعيت کنوني برسند.[xxi] هرگاه گوش شنوايي براي فرياد حق خواهانه مردم پيدا نشود، مقاومت، يگانه اصلي راهبردي اي است که با هدف تامين عدالت و براندازي ستم رخ مي نمايد. در طول سالهاي انقلاب تا قبل از سقوط طالبان هزاره ها چون قدرت نظامي و به دنبال آن مقاومت داشتند هيچگاه تحقير نمي شدند. کوچي ها هرگز يادي از هزارستان نمي کرد. اما بعد از آن مردم جلو چشم خود ديدند که چگونه مردم بهسود در آتش توحش و بيداد کوچي ها سوختند و خاکستر شدند. مسلماً اگر هزاره قدرت نظامي مي داشتند هيچگاه حوادث پي در پي بهسود اتفاق نمي افتاد. هزاره ها را بدون استثنا در هر مقطع تاريخي، گذشته، اکنون و فردا خطر نسل کشي تهديد مي کند. يگانه راهبردي که مي تواند ضامن بقا و حتي رشد و توسعه همه جانبه آنان گردد قدرت نظامي و زنده نگهداشتن فرهنگ ايثار و مقاومت است. وقتي که چند بار پياپي هزاره ها مورد هجوم و قتل عام در بهسود قرار گرفت قهراً دگران را در زمينه چانه زني هاي سياسي جري تر و سياستمداران هزاره را  سرافگنده تر ساخت. بگذريم از اينکه روي روحيه جمعي مردم چه اندازه تاثير منفي گذاشت. اگر در باميان تا سرانجام کار، مقاومت شکست نمي خورد نه تنها عظمت ملي داشتيم بلکه در دنيا نيز سربلند و مفتخر بوديم و آنگاه بود که سر مردم ما حساب ديگري باز مي کردند. شاهد عيني اين مدعا جامعه ازبک است که اگر از نظر اعتبار سياسي جلو تر از هزاره ها نباشند عقب هرگز نيست، دليل اين اعتبار اين است که جامعه ازبک از قدرت نظامي قابل توجهي برخوردار است. در يک جمله مي توان گفت که اعتبار و حيثيت سياسي رابطه مستقيم با ميزان قدرت و حضور نظامي مردم دارد. از سوي دگر گسترش حس و روحيه عافيت طلبي و فرد انديشي جامعه هزاره است که آفت بسيار خطرناکي است. عافيت طلبي بدان معني که هرکس از اين جامعه مي گويد من کاري به سرنوشت جمعي و دگران ندارم، من فقط خودم را مي خواهم و براي خودم تلاش مي کنم. عافيت طلبي، موجب کوته نگري و فراموشي سرنوشت جمعي آينده مي شود که پيامدهاي منفي و خطرات آن به خودي خود هويداست. زماني که امام حسن(ع) از مردم خواست تا در برابر خيانت، تبهکاريها و ستم ستيزي معاويه قيام کنند با اين جواب رو برو شد: البقية البقية!! يعني ما مي خواهيم زنده بمانيم و زندگي کنيم.[xxii] و از همينجا بود که تاخت و تاز و بيداد معاويه و کنار رفتن عدالت و عزت مسلمين آغاز شد.

3. عدم پشتيباني خارجي

هزاره ها بر خلاف دگر اقوام از هيچ کشور خارجي مورد حمايت جدي و با دوامي قرار نگرفته است. هزاره ها که انگشت اتهام وابستگي به ايران به سوي آنان نشانه رفته است، به هيچ وجه از سوي اين کشور حمايت سياسي نمي شوند. در حالي که پشتونها از سوي پاکستان و عربستان، تاجيکها از تاجيکستان، ايران، روسيه و... و ازبک ها از سوي کشور هاي ازبکستان و ترکيه و شايد نيز از سوي دگر کشورهاي ترک زبان مورد حمايت همه جانبه قرار مي گيرند. در اين ميان تنها هزاره ها هستند که به خود متکي هستند و از سوي دگر، بار تهمت وابستگي به ايران را نيز بر دوش مي کشند. بي توجهي و عدم حمايت کشورها از هزاره ها علل گوناگوني دارد اما علت اصلي در ويژگي اخلاقي و انساني هزاره ها نهفته است و آن ميهن دوستي و بيگانه ستيزي اين مردم است. هزاره ها هيچگاه در طول تاريخ به سرزمين و مردم شان خيانت نکرده اند و هرگز دست اجانب را با فروختن کشورشان به اين سرزمين دراز ننموده اند. آنان روحيه مزدوري براي بيگانگان را ندارند و پايبند به همان ارزشهاي ملي، انساني، اسلامي، اخلاقي و وجداني خويش هستند. شکست مقاومت ستم ستيزانه اين مردم عليه عبدالرحمان  نيز با دقت در همين اصل عدم وابستگي قابل تحليل است. هزاره ها هرگاه جنگيده اند براي آزادي، استقلال و عدالت بوده است. در هيچ جاي تاريخ اين سرزمين ديده نشده است که هزاره ها دست اجانب را گرفته و پاي آنها را به کشورشان باز کنند. در تمامي جنبشها و مقاومتهاي مردم عليه عبدالرحمان، مواضع ميريزدان بخش بهسودي، تلاشهاي فکري، فرهنگي و آگاهي بخش فيض محمد کاتب، شليک تاريخي و اقدام انقلابي عبدالخالق هزاره به فرق نادرخان، قيام ابراهيم خان گاوسوار، مبارزات سياسي و فکري شهيد سيداسماعيل بلخي و اسماعيل مبلغ، مقاومت در انقلاب اسلامي افغانستان و سرانجام در ادامه همه اينها جنبش فکري، سياسي و انقلابي غرب کابل به رهبري بابه مزاري(ره) همه براي تحقق عدالت، آزادي و ارزشها بوده است نه براي وطن فروشي، زيرپاگذاشتن عدالت و ارزشها و نه حذف دگران. اکنون هزاره ها خلأ اين اصل ضد ارزشي و ملي را بايد با خودباوري و خود اتکايي و تلاشهاي بي وقفه در همه زمينه ها پر کنند و گرنه براي هميشه در انزوا قرار خواهند گرفت.

                                                                           

4. اختلافات و حضور خائنين

 در طول تاريخ هزاره ها در مقاومت دفاعي و نظامي از دشمن شکست نخورده اند، بلکه هميشه از طريق مزدوران و خائنين داخلي با شکست مواجه شده اند. مقاومت برحق مردم عليه عبدالرحمان با خيانت و معامله همين خائنين داخلي شکست خورد.[xxiii]در مقاومت غرب کابل نيز وقتي که دشمن ديد نمي تواند از طريق حمله نظامي حزب وحدت و جبهه عدالتخواهي مردم را شکست بدهند ناچار دست به دامن خائنين شدند. دشمنان از طريق تفرقه اندازي و به کار گيري خيانتکاران توانستند حزب وحدت را از درون منشعب کنند. افزون بر اين افشار را معامله کردند و آن فاجعه دردناک تاريخي به وقوع پيوست. شهيد مزاري هميشه تاکيد مي کرد که پير، جوان، مرد، زن، کوچک و بزرگ متوجه باشند که کسي خيانت نکند و مي افزود که اگر خيانت شود ممکن است تاريخ يکبار دگر تکرار شود.[xxiv]در باميان خيانت شد اعتبار و حيثيت سياسي و تاريخي مردم از ميان رفت.

5. عدم يک رسانه قدرتمند و فراگير

رسانه، تبليغات و تبادل اطلاعات امروزه در تفوق سياسي و جهت دادن به افکار عمومي و انتشار فکر و اهداف هر جرياني حرف اول را مي زند. يکي از علل اصلي پراکندگي سياسي و در نتيجه ناکارآمدي سياسي جامعه و مردم هزاره نبود يک رسانه قدرتمند فراگير ديداري و يا شنيداري است. به دليل آنکه جريان اصيل مردمي هيچگاه در نبود يک رسانه نمي تواند در نشر اهداف و افکار خود موفق شود و خود را معرفي کند، مردم دچار سردرگمي و جهت گيريهاي متفاوت مي شوند. مردم بدون ارزيابي و عملکرد و اهداف جريان ها نمي توانند جريان اصلي و دلسوز و حامي خود را تشخيص بدهند. رسانه، هوش، درک، تحليل و تصميم گيري سياسي مردم را بالا مي برد و در نتيجه آنان را به نقطه و هدف مشترک جهت مي بخشد. اگر در زمان رهبر شهيد چنين رسانه اي وجود مي داشت هيچگاه مقاومت غرب کابل شکست نمي خورد؛ زيرا اندک معرفي که در باره رهبرشهيد و اهداف والاي ايشان پس از شهادت براي مردم صورت گرفت آنان با اشتياق غير قابل توصيفي استقبال کردند و به همين خاطر نام و ياد و راه مزاري را همه ساله در سراسر دنيا گرامي ميدارند. شاهد دگر حمايت قاطع و جانانه مردم غرب کابل از جريان فکري و عدالتخواهي مزاري است. آنان چون مزاري و اهداف او را شناختند و به همين خاطر سر از پا نشناخته از آن تا پاي جان حمايت کردند.

6. مهاجرت بي رويه مردم

يکي از عواملي که در دراز مدت و حتي در حال حاضر نگران کننده است مهاجرت بي رويه مردم مخصوصا نخبگان و تحصيل کرده هاي آنان مي باشد. براي مثال در دومين دور انتخابات در ايران و پاکستان و دگر کشور ها انتخابات اصلا برگزار نشد. اگر اغراق نشود ما يک ميليون راي مي توانستيم از مهاجرين خود به نفع کانديد مورد نظر، بدست آوريم که قطعا توازن و محاسبات را به گونه مطلوب مي توانست رقم بزند. مهاجرت هرچند در اوايل انقلاب تا کنون پيامدهاي بسيار مثبتي داشته است که مي توان به ادامه حيات اقتصادي، رشد آگاهي سياسي و ترقي علمي و فرهنگي اشاره کرد. اما مهاجرت کنوني ريشه در سرخوردگي سياسي و روحيه ياس و نااميدي ناشي از ناکارآمدي رهبران سياسي و عدم مشارکت عادلانه در بدنه دولت دارد. اکثر مهاجرين کنوني که به کشورهاي اروپا، آمريکا و اقيانوسيه مي روند انگيزه برگشت ندارند بلکه صرفا فرار است. مهاجرت به معني حذف فيزيکي مردم و خالي کردن صحنه به معناي واقعي است. ما نبايد دل ببنديم که فردا مردم ما با توانايي هاي بيشتري به آغوش کشور خود بر مي گردند. آناني که با خاطره تلخ قتل عامهاي هولناک، نااميدي و ناکامي سياسي مي روند هرگز بر نمي گردند. هزاره هاي که در دوره عبدالرحمان در پاکستان و ايران و آسياي ميانه مهاجر شدند امروزه چه هويتي دارند و يا چه اندازه به درد مردم شان مي خورند؟ ما بايد از مهاجرت بي رويه مردم خود جلوگيري کنيم زيرا يک نمونه از نقش و تاثير گذاري آنان را در صورت حضور، در انتخابات مثال زديم.

7. عدم آگاهي و عبرت گيري تاريخي

آگاهي و اطلاع يک ملت از گذشته تاريخي خويش به آنان حس دگري مي بخشد و آنان را در تصميم گيري هاي جمعي بيشتر ياري مي کند. مردم از سيه روزي هاي گذشته عبرت مي گيرند و از نقاط روشن و برجسته آن سرمشق قرار مي دهند. اگر بپذيريم که گذشته ي يک ملت به منزله اصل و ريشه آنان به حساب مي آيد آن وقت است که اهميت آگاهي تاريخي به خودي خود روشن مي شود. اطلاع رساني در اين زمينه به قدري ضعيف است که بار ها مردم از نگارنده پرسيده است که ما هزاره ها تاريخ و افتخارات داريم؟ از کجا هستيم؟ هرچه به اين مردم گفته شود که تمدن باميان و امثال آن ساخته دانش و توانايي نياکان شماست هرگز باور نمي کنند. اين در حالي است که تمامي بقايا و آثار تاريخي اين ولايت حکايت از سکونت اين مردم در گذشته تاريخي دارد. افزون بر اين، سلسله غوريان همان هزاره ها بودند. آگاهي به ريشه و افتخارات تاريخي روحيه خودباوري و سروري را در مردم مي دمد و از اين رهگذر است که مي توانند به ترقي و تعالي دست مي يابند و در غير اين صورت، بي هويتي و سردرگمي حاکم مي شود که جز افسردگي و سستي و عقب ماندگي چيزي در پي نخواهد داشت. لذا وظيفه نخبگان و رهبران سياسي جامعه هزاره است که در اين زمينه توجه لازم را داشته باشند.

 با توجه به همه آنچه که گفته آمد مي توان اين نتيجه را گرفت که اگر وضعيت فعلي و خلأهاي مذکور همچنان ادامه يابد نمي توان چشم انداز روشن و مطلوبي را براي آينده جامعه هزاره ترسيم کرد. اگر رهبران کنوني جامعه، دغدغه برون رفت از وضعيت فعلي و انديشه رهايي از چشم انداز تاريک آينده را ندارند، نخبگان و آگاهان وظيفه دارند حتي المقدور در اين راستا به آگاهي بخشي مردم و ارائه راهکارها همت گمارند و قدمي به جلو بردارند. اين مهم هرگز با خود محوري و منافع گرايي فردي تحقق نمي يابد مگر اينکه اندکي از خواسته ها و مصالح شخصي خود فاصله گرفته و گامهاي هرچند کوچکي به سوي وادي ايثار برداريم.

2. نقش و جايگاه علمي- فرهنگي

تعريف:

"فرهنگ مجموعه ي پيچيده اي که شامل دانشها، باورها، هنر، اخلاقيات، حقوق، آداب و رسوم و دگر عادات و تواناييهايي است  که انسان به عنوان عضو جامعه آن را داراست."[xxv]

با تعريفي که از فرهنگ شد به راحتي مي توان از هنر، ادبيات، مطبوعات، رسانه، پوشش، مهارت ها، آداب و رسوم اجتماعي، و... تحت عنوان فرهنگ يا موضوعات فرهنگي سخن گفت. در اينجا فقط به بعضي از موضوعات ياد شده مي پردازيم.

1. آموزش

پس از خرابي هزارستان، اولين مدرسه علميه در سال 1303ش توسط شيخ موسي يکاولنگي،[xxvi]احتمالا در منطقه خودش، تأسيس مي شود. اين، سرآغاز دوباره ي يک جنبش مبارک علمي- فرهنگي اي بود که بعد از آن فاجعه هولناک و نسل کشي بي بديل تاريخي، براي جامعه شيعه افغانستان اتفاق افتاد.

محروم نگهداشتن همه جانبه شيعيان از سوي متوليان قدرت به صورت يک ميراث و سنت از گذشتگان به آيندگان آنان رسيده بود. چه در زمان ظاهر شاه و چه بعد از آن، سهم هزاره جات[xxvii]از آموزش فقط پنج باب ليسه (دبيرستان) و دوصد باب مکتب(مدرسه) ابتدايي، متوسطه(راهنمايي) و دهاتي بوده است.[xxviii] از ميان 734261 دانش آموز در کل افغانستان، هزاره جات کمتر از 30000 يعني حدود چهار درصد، دانش آموز داشته است.[xxix]

اين مختصر گزارش از ميزان سهم گيري شيعيان در زمينه آموزش عمومي، به روشني، وضعيت و ميزان بهره مندي آنان از تحصيلات عالي را آشکار مي سازد. لذا شيعيان نه تنها از دانشگاه و تحصيلات عالي محروم بودند بلکه از آموزش عمومي نيز بهره بسيار ناچيزي داشتند.

انقلاب اسلامي افغانستان، حصار همه محروميت و استبداد را در اين کشور از ميان برداشت. در اين فرصت، شيعيان توانستند سرنوشتشان را بدست گيرند و براي رشد و بالندگي سياسي، علمي و فرهنگي خود تلاش کنند. مهاجرت دريچه ي ديگري بود که به روي شيعيان افغانستان گشوده شده بود. آنان در سايه مهاجرت توانستند خود را در زمينه هاي گوناگون توانمند سازند و نيز صداي مظلوميت تاريخي خود را به گوش جهانيان برسانند. امروزه شيعيان افغانستان در سايه شايستگي ها و تلاش هاي خويش، عليرغم ميل مخالفان، از لحاظ علمي و فرهنگي به درجات بالايي ترقي کرده اند. اين تحول شگرف، خلاف انتظار و ميل آناني بود که تنها به نسل کشي، بردگي و بهره کشي شيعيان مي انديشيدند. بدون ترديد رشد و ترقي هزاره ها و شيعيان حاصل شايستگي ها، رنج ها و تلاشهاي اساسي و دورانديشانه خود آنان است نه عطيه و هديه دگران.

1ـ1. دانشگاهها و موسسات تحصيلات عالي

از زمان تاسيس مجتمع آموزش عالي شهيد بلخي(ره) توسط شهيد عبدالعلي مزاري(ره) در قم در سال 1368ش[xxx] تا کنون تعداد زيادي دانشگاه و مراکز و موسسات تحصيلات عالي در جامعه شيعيان افغانستان قد برافراشته است. دانشگاه باميان اولين دانشگاه و دومين مرکز تحصيلات عالي بود که بعد از مجتمع آموزش عالي شهيد بلخي در مرکز ولايت تاريخي باميان در سال 1375ش تاسيس گرديد. اين دانشگاه در دوره طالبان تعطيل شد  و پس از سقوط اين گروه ضد فرهنگي فعاليت علمي و آموزشي و پژوهشي خود را از سر گرفت.[xxxi]هم اکنون يکي از بهترين دانشگاه هاي کشور به لحاظ علمي مي باشد.

مجتمع آموزش عالي شهيد بلخي، اولين مرکز آموزش عالي اي بود که نخستين بار بدست خود شيعيان راه اندازي شده بود. اين اقدام ابتکاري نشان مي دهد که شهيد مزاري(ره) بر خلاف بسياري ديگر که آن روز ها در غفلت رقابت ها و کشمکش هاي شخصي و جناحي خود دست و پا مي زدند به سياست و تشکيلات آن، نگاه ابزاري داشته است. هدف اصلي او احياي هويت برباد رفته انساني و تاريخي، ترميم ذهنيت هاي شکسته و مخدوش -که از عبدالرحمان به يادگار مانده بود-، رشد و بالندگي علمي و فرهنگي و مشارکت دادن عادلانه شيعيان و هزاره ها در تصميم گيري هاي سياسي و ملي از مجراي يک سازمان منظم سياسي در افغانستان بوده است نه چيز دگر. اکنون موسسات تحصيلات عالي که شيعيان در کشور راه اندازي کرده است و هم اکنون فعال است را نام مي بريم:

1-موسسه تحصيلات عالي کاتب در کابل، موسس محمد ابراهيم قاسمي نماينده فعلي مردم کابل در پارلمان. [xxxii] 2- موسسه تحصيلات عالي خاتم النبيين در کابل، موسس آيت الله محمد آصف محسني قندهاري. [xxxiii] 3- موسسه تحصيلات عالي چراغ در کابل، موسس داکتر چراغعلي چراغ. 4- موسسه تحصيلات عالي سادات در مزار شريف. [xxxiv]گفته مي شود که موسسه تحصيلات عالي حکمت به همت محمد کريم خليلي، معاون رئيس جمهوري موفق به اخذ مجوز شده است اما هنوز فعاليت خود را آغاز نکرده است. همچنين موسسه تحصيلات عالي اشراق در هرات مجوز دريافت کرده است ولي هنوز فعاليت علمي اش را آغاز نکرده است.

1ـ2. دارالمعلمين ها

دارالمعلمين مرکز آموزش عالي است که از طريق کنکور دانشجو مي پذيرد و براي مدارس ابتدايي تا ليسه معلم تربيت مي کند و دوره آن کمتر از دگر دانشگاهها است. در اين زمينه تا کنون در هزارستان دو دارالمعلمين تاسيس شده است: يکي دارالمعلمين باميان[xxxv] و دگري دارالمعلمين فيض محمد کاتب در جاغوري.[xxxvi]

1ـ3. دارالعلوم ها

يکي ديگر از مراکز آموزش عالي در افغانستان دارالعلوم ها هست که زير نظر وزارت معارف (آموزش و پرورش)  اداره مي شود. دارالعلوم ها در واقع براي تدريس علوم ديني است اما در کنار آن، تمامي دروس مدارس عصري دولتي نيز به صورت رسمي ارائه مي شود. امکانات و کمک هزينه هاي تحصيلي از سوي دولت به محصلين اين مراکز فراهم مي گردد. ازسوي اين مراکز، مدرک فوق ديپلم اعطا مي شود که فارغ التحصيلان آن، مي توانند وارد دانشگاه شوند و هم مي توانند در کارهاي دولتي به صورت رسمي استخدام گردند و آينده شغلي شان را تضمين کنند. هرچند دارالعلوم ها در آغاز، اختصاص به اهل تسنن داشت ولي در دوره هاي اخير، همين مراکز با هويت شيعي خود با پشتيباني رسمي وزارت معارف، در مناطق شيعه نشين نيز ظهور يافته است. تا کنون در سراسر هزارستان سه دارالعلوم تاسيس شده است: مرکز ولايت باميان[xxxvii]، ولسوالي لعل و سرجنگل و ولسوالي بهسود. [xxxviii] به طور قطع شعبه هاي مختلف اين مرکز در دگر نقاط شيعه نشين نيز توسعه يافته است که متأسفانه نگارنده از آنها اطلاعي ندارد.

1ـ4. مدارس علميه

بصير احمد دولت آبادي مي نويسد که بعد از خرابي هزاره جات توسط عبدالرحمان اولين مدرسه علميه را استاد حاج شيخ موسي يکاولنگي درحدود سال 1303ش مقارن با کشته شدن نادرخان[xxxix] پدر ظاهر شاه تاسيس کرده است.

وي ليست مدارس علميه شيعيان کشور را طبق آمار «شوراي نظارت بر مدارس ديني افغانستان» را اين گونه اعلام مي دارد: ارزگان 20 مدرسه؛ باميان 29 مدرسه؛ غزني 31 مدرسه؛ غور 17 مدرسه؛ ميدان و پروان 38 مدرسه؛ سمت شمال، 22 مدرسه. وي مي افزايد که در اين ليست گويا مدارس هرات و قندهار استثنا شده است و مدارس دگر در سرپل و جا هاي دگر نيز نيامده است.[xl]

مدارس علميه بعد از مکتب خانه در هزارستان در دوران محروميت تنها مراکزي بودند که خلأ تحصيلات عالي را پر مي کرد. اين مدارس که با پشتيباني علما و مردم تاسيس و حمايت مي شد عليرغم نبود امکانات کافي نقش به سزايي در رشد و بالندگي علمي داشته است که از ميان آنان نخبگان زيادي در زمينه هاي مختلفي سر برآوردند. براي مثال مي توان به مراجع تقليد حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي و آيت الله العظمي محمد اسحاق فياض و دگر علما که شهره آفاق بودند چون اديب بي بديل معاصر شيخ محمد علي مدرس غزنوي و... اشاره کرد. اکثريت قاطع رهبران سياسي و جهادي نيز از همين مدارس برخاسته اند.

2. رسانه و ارتباطات

2ـ1. تلويزيون ها و راديوها

بعد از سقوط طالبان جامعه شيعه و هزاره افغانستان در زمينه رسانه هاي ديداري و شنيداري پيشرفتهاي زيادي کرده است. تلويزيون هاي که هم اکنون فعال است و به پخش برنامه هاي خود مي پردازند عبارت است از تلويزيون تمدن[xli] از آيت الله محمد آصف محسني، تلويزيون راه فردا از حاجي محمد محقق،[xlii] تلويزيون نگاه از محمد کريم خليلي،[xliii] تلويزيون کوثر[xliv] از آيت الله تقدسي که هر سه در کابل موقعيت دارد. تلويزيون باميان که در باميان به فعاليت خود ادامه مي دهد توسط نقي احساني در سال 1384ش راه اندازي شده است. [xlv]

در زمينه راديو نيز هزاره ها توانسته اند تا کنون راديو باميان در مرکز باميان با صاحب امتيازي علي عرفان،[xlvi] راديو دايکندي در نيلي مرکز ولايت دايکندي با صاحب امتيازي محمد حسين عليزاده و داکتر محمد رجا،[xlvii] راديو صداي عدالت در چخچران مرکز ولايت غور،[xlviii]صاحب امتياز علي ظفر طاهري، راديو جاغوري در سنگماشه، مر کز اين ولسوالي[xlix] را راه اندازي کنند. البته اضافه مي گردد که هريک از تلويزيون راه فردا و تلويزيون نگاه در مجموعه خود راديو نيز دارد. مخابرات نيز حد اقل 50% کل هزارستان را پوشش داده است و هر روز رو به توسعه بيشتر است.

2ـ2. مطبوعات

هزاره ها و شيعيان افغانستان بعد از شروع انقلاب اسلامي در کشور شان سد محروميت را شکستند و سرنوشت شان عملا به دست خودشان افتاده بود. از آغاز انقلاب تا کنون بيش از 30 سال مي گذرد که اين گروه قومي و مذهبي رشد جهشي و صعودي داشته است. در همين مقطع زماني يادشده در عرصه هاي مختلف شايستگي شان را به اثبات رسانده اند و هم اکنون به باور و اظهار نظر کارشناسان و آگاهان حداقل 50% مطبوعات افغانستان به دست آنان توليد، تغذيه و اداره مي شود. اين نکته را نيز بايد افزود که بهترين و با کيفيت ترين نشريات نيز متعلق بدين گروه قومي و مذهبي است.

طبق گفته سيد عسکر موسوي، هزاره ها اولين نشريه مستقل خودشان، غرجستان را منتشر نمودند که نه تنها در آن آزادانه از حکومت انتقاد مي کردند، بلکه براي اولين بار تبعيض غير انساني تحميل شده بر خود را طي ساليان دراز توسط پشتون هاي حاکم مورد بحث قرار دادند.[l]طي يک تحقيق به عمل آمده درباره مطبوعات مهاجرين افغانستاني در ايران تا پايان سال 1386ش 259 نشريه فارسي زبان ثبت شده است.[li] روشن است که با توجه به اينکه حدود 80٪ مهاجرين  افغانستان در ايران را شيعيان و هزاره ها تشکيل مي دهند به همين ميزان نيز نقش آنان را در مطبوعات مهاجر در اين کشور نبايد ناديده گرفت. مطبوعات احزاب شيعي و بعد ها حزب وحدت در ساير کشور ها و نيز داخل کشور تعداد پرشماري بوده است. منظور آن است که حضور جامعه شيعه و هزاره افغانستان در عرصه مطبوعات بيش از حضور فيزيکي آنان است. بسياري از نشريات ياد شده در قالب فصلنامه، ماهنامه و هفته نامه نشر مي شود. پس از سال 1380ش که طالبان سقوط کرد، شيعيان و هزاره ها توانستند تعدادي روزنامه نيز راه اندازي کنند. روزنامه هاي که هم اکنون فعال هست عبارت است از روزنامه افغانستان،[lii] روزنامه آوتلوک افغانستان(انگليسي)،[liii]روزنامه راه نجات[liv]و روزنامه سروش ملت.[lv]هفته نامه هاي فعال: مشارکت ملي،[lvi]صحيفه،[lvii]اقتدار ملي،[lviii]انصاف،[lix] بهار، وحدت ملي و... . ماهنامه ها: دموکراسي با مدير مسئولي داي فولادي و... . فصلنامه ها: نگاه معاصر، مدير مسئول سرور دانش، جامعه فردا از دکتر جواد صالحي، خط سوم[lx] و... .

2ـ3. رسانه هاي ديجيتالي(سايت ها)

در عرصه رسانه ديجيتالي و دنياي مجازي (انترنت) حضور هزاره ها و شيعه ها، از سايت ها و وبلاگ هاي شخصي گرفته تا سايت هاي رسمي احزاب، نهادهاي علمي، فرهنگي، مذهبي،ادبي، هنري، آموزشي، مطبوعاتي و ... بسيار پر رنگ و فوق العاده است. بسياري از اين سايت ها و وبلاگ ها به چندين زبان بروز رساني مي شود. در واقع انترنت تنها جايگاه آزادي است که مصداق بارز "هرچه مي خواهد دل تنگت بگو." مي باشد. شيعيان و هزاره ها از اين تريبون آزاد بين المللي و فراگير مي خواهد بغض ها و درد هاي فروخورده چندين قرنه خود را آزادانه و بدون سانسور فرياد بکشند تا به گوش همه دنيا برسد. محمد سعيدي غزنوي درباره آمار سايت ها و وبلاگ هاي هزارگي و شيعي افغانستان، وبلاگي را به نام هزاره پيوند http://hzarepayvand.blogfa.com/ راه اندازي کرده است. با اينکه زمان زيادي از راه اندازي اين وبلاگ نمي گذرد تا کنون 550 سايت و وبلاگ را در آن فهرست کرده است که به باور نگارنده اين تعداد چند مرتبه کمتر از آمار واقعي کل وبسايت ها و وبلاگ هاي از اين دست است. در اين عرصه حتي از دگران پيشگام بوده اند براي مثال، عروة الوثقي، اولين و گسترده ترين سايت قرآني افغانستان که به چند زبان زنده دنيا سرويس داده مي شود توسط يک تحصيل کرده هزاره به نام رضا صفري (مهدوي) فارغ التحصيل علوم قرآني راه اندازي شده است.[lxi]

2ـ4. خبرگزاري ها

خبرگزاري ها در وابستگي رسانه ها در زمينه  اخبار و گزارش ها نقش ممتاز و اساسي دارد و اصولا رسانه ها بدون اتکا به خبرگزاري ها نمي تواند بخش هاي خبري خود را اداره و تامين کند زيرا اين کار به لحاظ اقتصادي، نيروي انساني و... براي رسانه ها به صرفه نخواهد بود. لذا حضور يک خبرگزاري قدرتمند و فراگير مي تواند تحول بنيادي در افکار عمومي ايجاد کند و به آن جهت بخشد. همان طور که مي بينيم يکي از برگ هاي برنده کشور هاي غربي و استعماري، داشتن خبرگزاري هاي قدرتمند است که به آساني و در اسرع وقت بر افکار عمومي جهان مسلط شوند. جامعه تشيع و هزاره افغانستان در کنار خبرگزاري هاي دولتي کشور، اقدام به تاسيس خبرگزاري هايي نموده اند که در نوع خود کار بسيار اساسي و بنيادي به حساب مي آيد؛ زيرا همان طور که گفته آمد از اين طريق مي تواند رسانه هاي داخلي را تغذيه کند و نيز مي تواند مظلوميت و فرياد حق طلبي خود را به گوش دگران برساند.

شيعيان تا کنون خبرگزاري هاي صداي افغان،[lxii]افغان پي پر[lxiii]و افغان ايرکا[lxiv]را تاسيس کرده اند.

3. فرهنگ و هنر

هزاره ها به لحاظ فرهنگي بسيار غني هستند. آنان به زبان فارسي و با لهجه متمايز و منحصر به فرد خود، هزارگي، تکلم مي کنند. در ادبيات شفاهي و عاميان هزارگي لطايف و اساطير و ضرب المثل هاي بسيار پر محتواي اخلاقي، حماسي و تربيتي نهفته است که خود مويد و شاهد عيني اين مدعاست. هزاره ها به لحاظ پوشش نيز متمايز هستند. پوشش آنان تلفيقي از هويت هزارگي و ملي مي باشد. با وجود اينکه از فاجعه عصر عبدالرحمان به بعد به مدت يک قرن، تمامي مظاهر فرهنگي هزارگي جرم بود و تحقير مي شد، فرهنگ اين مردم توانست خود را با همان قدرت و غنامندي حفظ کند. هنر که خود از جلوه هاي فرهنگي به معني عام آن مي باشد در جامعه هزاره جايگاه ارجمندي دارد. دمبوره، هنر موسيقي انحصاري مردم هزاره است که در ميان اقوام دگر وجود ندارد. اين هنر، هميشه روايت گر آرزوها، دردها، حماسه ها، فرهنگ و تاريخ اين مردم بوده است. در دوره پس از انقلاب، هنرمنداني چون داوود سرخوش با آهنگ ها و آثار هنري خود در شورمندي، بيداري سياسي و تاريخي مردم هزاره و شيعه نقش بسيار قابل توجهي داشته است که هرگز نمي توان ناديده گرفت. سرخوش هم اکنون در سطح يک هنرمند ملي مطرح است. او کسي است که نگاه عميق انساني، سياسي و ملي به هنر دارد و به همين خاطر هيچگاه به ابتذال رو نياورد.

در دگر عرصه ها نيز هزاره ها ترقي بسيار کرده اند و از خود خلاقيت، ابتکار و شايستگي هاي فراواني نشان داده اند؛ براي مثال اول مدال المپيک را که يک افتخار ملي و بين المللي است، يک فرزند هزاره، روح الله نيکپا براي مردم و کشورش به دست آورد. کساني که در طول تاريخ تمام مزايا را در دست داشتند، از آفرينش چنين افتخاري بازمانده بودند. امروزه هزاره ها با گذشت سه دهه از انقلاب، محاسبات و باور هاي غلط دگران را در بسياري از ميدان ها فروريخته است. از نظر نگارنده زماني سرزمين افغانستان مي تواند آباد شود که حضور کاملا عادلانه و شايسته سالارانه هزاره ها در اين کشور تثبيت گردد، چون دگران در طول چند قرن ثابت کردند که نمي توانند.

5. پژوهش و ادبيات

در زمينه ادبيات و نويسندگي هزاره ها و شيعيان کشور رشد بسيار چشمگيري داشته اند. حدود 60% تا 70% اين نيروهاي ادبي جوان در ايران رشد يافته و سر برآورده است. تا قبل از سال 1384ش 35 نفر داستان نويس و 85 نفر شاعر که آثار شان چه به صورت مستقل و چه به صورت پراکنده در مطبوعات چاپ شده است از ميان مهاجرين در ايران به ثبت رسيده است که بدون ترديد 90% اين آمار متعلق به هزاره ها و شيعيان مي باشد. اين در حالي است که داستان نويسان و شاعراني که آثار شان به چاپ نرسيده است در اين آمار گنجانده نشده است.[lxv] از شاعران مطرح و فعلي شيعيان و هزاره ها مي توان به محمد کاظم کاظمي، سيد ابوطالب مظفري، محمد شريف سعيدي، محمود جعفري، قنبرعلي تابش، محمد بشير رحيمي و... اشاره کرد. در داستان نويسي نيز مي توان از چهره هاي توانمند و معروف چون محمدحسين محمدي، محمد جواد خاوري و... نام برد. در طي سالهاي اخير موسسه فرهنگي در دري در مشهد با فعاليتهاي ادبي خود از جمله انتشار در دري و پس از آن خط سوم، فصلنامه تخصصي ادبيات با مدير مسئولي و سردبيري سيد ابوطالب مظفري و محمد جواد خاوري، نقش محوري، اساسي و غير قابل انکاري در پرورش استعدادهاي درخشاني در اين زمينه ايفا مي کنند. در عرصه نويسندگي و تأليف کتب در موضوعات تاريخ، سياست، اجتماع، حقوق، ادبيات، دين و حتي در موضوعات علوم فني نويسندگان و پژوهشگران چيره دستي ظهور کرده است که واقعا براي همه مردم افغانستان ماه افتخار است. در اين زمينه مي توان به کساني مانند حاج کاظم يزداني، بصير احمد دولت آبادي، دکتر محمد امين احمدي، سرور دانش، دکتر عبدالمجيد ناصري و... نظر دوخت. اگر مبالغه نشود به نظر مي رسد که در طول سه دهه انقلاب کتب تأليفي چاپ شده و غير چاپ شده از سوي نويسندگان و پژوهشگران شيعه و هزاره افغانستان شايد به ده هزار عنوان و جلد برسد. البته اين احتمال مبالغه نيست زيرا رساله هاي بسياري از دانشجويان و طلاب از کيفيت علمي بالايي برخوردار است که در موضوعات گوناگون قابل چاپ است.

 

 


 


 

[i] احياي هويت(مجموعه سخنراني هاي استادشهيد عبدالعلي مزاري (ره)، مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، قم، چاپ اول، 1374ش، صفحات متعدد.

[ii] بختياري، محمد عزيز، شيعيان افغانستان، قم، موسسه شيع شناسي، ص179-180

[iii] شيعيان افغانستان، ص 184

[iv] اخلاقي، محمد اسحاق، هزاره در جريان تاريخ، جلد دوم، قم، شرايع، چاپ اول، 1380ش، ص437

[v] بختياري، محمد عزيز، شيعيان افغانستان، صص 182-188

[vi] نائل، حسين، سرزمين و رجال هزاره جات، قم، مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، چ1، 1379، ص469

[vii] موسوي، سيد عسکر، هزاره هاي افغانستان، مترجم اسدالله شفايي، قم، اشک ياس، چ2، 1387ش، ص218-219

[viii]  دولت آبادي، بصير احمد، از قتل عام تا احياي هويت، قم، ابتکار دانش، چ1، 1385ص 394

[ix] موسوي، سيد عسکر، هزاره هاي افغانستان، مترجم: اسدالله شفايي، صص228-229و232-233

[x] برگرفته از فيلم اين جرگه.

[xi] گروه پژوهشي سينا، افغانستان در سه دهه اخير، قم، ثقلين، چ1، 1381ش، ص232-233

[xii] هزاره هاي افغانستان، ص 312

[xiii] شيعيان افغانستان، بختياري، محمد عزيز، صص 208-211

[xiv] انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسي، ج3، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ2، 1381ش، مدخل مزاري

[xv] هزاره هاي افغانستان، پيشين، ص 257

[xvi] بختياري، محمد عزيز، شيعيان افغانستان، قم، موسسه شيعه شناسي، چ1، 1385ش، ص213

[xvii] گروه پژوهشي سينا، افغانستان در سه دهه اخير، مؤسسه فرهنگي ثقلين، قم، چاپ اول، 1381ش، ص 972-973؛ درباره زندگينامه مزاري ر.ک: انوشه، حسن، دانشنامه ادب فارسي(ادب فارسي در افغانستان)، جلد سوم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ دوم، 1381ش، ذيل نام مزاري

[xviii] افغانستان در سه دهه اخير، پيشين، ص1051

[xix] گروه پژوهشي سينا، افغانستان در سه دهه اخير، قم، موسسه فرهنگي ثقلين، چاپ اول، 1381ش، صص 695-694

[xx] پگاه انديشه، نشريه انجمن طلاب افغانستان، سال اول، شماره اول، مقاله شفق خواتي، قم، خزان 1386ش

[xxi]  احياي هويت، ص220

[xxii] پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، قم، موسسه امام صادق(ع)، چ16، 1383ش، ص105 به نقل از: ابن اثير، اسدالغابه، تهران، المکتبه الاسلاميه، ج2، ص13 و 14

[xxiii]  مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، احياي هويت (مجموعه سخنراني هاي رهبرشهيد استاد عبدالعلي مزاري)، ج1، قم، سراج، چ1، 1374ش، ص212

[xxiv]  مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، پيشين، ص 220

[xxv] بختياري، محمد عزيز، شيعيان افغانستان، قم، موسسه شيعه شناسي، چ1، 1385ش، ص288 به نقل از: لوئيس کوزر و برنارد روزنبرگ، نظريه هاي بنيادي جامعه شناسي، ترجمه وزارت فرهنگ و ارشاد، ص 44.

[xxvi] سراج، فصلنامه مرکز فرهنگي نويسندگان افغانستان، مقاله بصيراحمد دولت آبادي، سال اول، شماره اول، قم، 1373ش

[xxvii] سکونتگاه اصلي شيعيان و هزاره ها که حدود بيش از يک سوم خاک افغانستان را به خود اختصاص داده است.

[xxviii] انجينرلعلي، عليداد، سيري در هزاره جات، قم، احساني، چاپ اول، 1372ش، ص358-360

[xxix] همان

[xxx]  دولت آبادي، بصير احمد، هزاره ها از قتل عام تا احياي هويت، قم، ابتکار دانش، چاپ اول، 1385ش، ص 487؛ جهت اطلاع بيشتر از تلاش هاي فرهنگي شهيد مزاري بنگريد به: دولت آبادي، پيشين، صص 486-490 و 475؛ واعظي، حمزه، زنده تر از تو کسي نيست، قم، کميسيون فرهنگي هفته نامه وحدت، چاپ اول، 1378ش، ص 181؛ ماهنامه حبل الله، ارگان نشراتي سيدجمال الدين حسيني، قم، 1377ش، شماره 137

[xxxi]  سايت مشارکت ملي: &id=4447 www.mosharekat.wahdat.net/index.php?num=247

[xxxii] بر گرفته از سايت اين موسسه: http://www.katebedu.af/

[xxxiii] بر گرفته از سايت اين موسسه: http://www.khatamu.com/

[xxxiv] فهرست مؤسسات تحصيلات عالي شيعيان افغانستان، نشست علمي "تحصيلات عالي افغانستان در بوته نقد و نظر"، قم، حجتيه، پاييز 1388ش

[xxxv] حبيب سرابي خود نيز يک هزاره شيعه است که اولين والي زن در تاريخ سياسي افغانستان است.

[xxxvi] www.jaghori.net

[xxxvii] http://www.bamyan2000.blogfa.com/  

[xxxviii]  www.radiobamyan.af

[xxxix] نادرخان توسط عبدالخالق هزاره کشته شد.

[xl] فصل نامه سراج، پيشين

[xli] پايگاه انترنتي اين تلويزيون: www.tamaddon.tv

3. www.fa.wikipedia.org

[xliii]. . http://afghanistanmedia.blogfa.com/88033.aspx

[xliv] . www.fa.wikipedia.org

[xlv]  برگرفته از زندگي در باميان: www.zahirnazari.blogspot.com/2008/.9/blog-post_6308.html

[xlvi] برگرفته از زندگي در باميان: www.zahirnazari.blogspot.com/2008/.9/blog-post_6308.html

[xlvii]  بر گرفته از سايت راديو: www.rdsn.af/spip.php?article2

[xlviii] http://www.sadayeadalat.radioconnect.af/spip.php?article5

[xlix]  برگرفته از سايت راديو: www.jaghori.radioconnect.af

[l] . موسوي، سيد عسکر، هزاره هاي افغانستان، مرجم اسدالله شفايي، قم، انتشارات اشک ياس، چ2، 1387ش، ص 233

[li] فصلنامه طرح نو، سال پنجم، شماره 18و 19، قم، 1387ش، مقاله سيدمحمدرضا علوي، ص 25

[lii]  http://www.dailyafghanistan.com/

 

[liii] http://www.outlookafghanistan.net/

[liv] www.rahenejatdaily.com

 

[lv] http://www.adalatvoice.com/ 

[lvi] http://www.wahdat.net/

 

[lvii] http://www.sahifaweekly.com/

 

[lviii] http://www.eqmweekly.com.af/

 

[lix] http://www.ensafweekly.com/

 

[lx] http://www.dorredari.com/

 

[lxi] www.orvah.com

[lxii] www.avapress.com

[lxiii] www.afghanpaper.com

[lxiv]  www.afghanirca.com

[lxv] فصلنامه سراج، نشريه مرکز فرهنگي-اجتماعي سراج، قم، سال دوازدهم، شماره 25-26، 1384ش، مقاله بصير احمد دولت آبادي

نویسنده : علي اکبر شريفي نظرات : 27
  • علي جعفري پنجابي ۱۳۸۹ جمعه ۲۱ جوزا

    سلام دوست عزيز
    از تعصب فراوان برخورداريد احسنت اي آشناي ديرينه

  • محمد ناصر رحیمی ۱۳۸۹ جمعه ۱۴ جوزا

    باسلام
    من نمیدانم چه اصراری برای کتمان حقایق تاریخی و موجود نزد بعضی از قلم به دستان وجود دارد
    عالم و آدم شاهد است که بعد از شهادت استاد مزاری شورای مرکزی حزب وحدت با در نظر داشت افکار عمومی هزاره ها استاد محمد کریم خلیلی را به عنوان رهبر انتخاب کرد که او نیز حزب وحدت از هم پاشیده و متلاشی شده را به زودترین و بهترین نحو دوباره بر سر اقتدار آورد و بعد از سرنگونی طالبان آنطور که مصلحت جامعه هزاره ایجاب میکرد با سیاست جامعه جهانی همسو گرداند.و اگر خوب فکر کنیم خلیلی رهبر حقیقی و صدیق مردم بوده که با وجود حرفهای مفت و مخالفتهای درون هزاره گی و قلم به دستان گمراه بهترین سکان دار جامعه هزاره بوده است و در حال حاضر این مردم خلأ رهبری ندارند و اتفاقأ مردم تاجیک و پشتون هستند که از داشتن همچون محوری در رهبری خود بی نصیب هستند و حسرت میخورند.امیدوارم نطر مرا در سایت خود نشر کنید تا از جمله سبوتاژ کنندگان رهبری هزاره ها شما نباشید.

  • اسماعيلي ۱۳۸۸ جمعه ۲۱ حوت

    سلام

    رهگزر عزيز مانده نباشي.....

  • رضا ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حوت

    سلام و درود به همه شما عزیزان

    اگر ما هنوز به دنبال نژاد پرستی،قوم پرستی،مذهب گرایی و غیره در افغانستان بحث و گفتگوهای منفی داشته باشیم این وطن آباد نخواهد شد. اگر کمی فکر کنیم در این دوره حد اکثر مردم به دنبال این مسائل نیستند، مردم هوشیار شده و بدنبال احزاب نیستند و اگر در حدا کثر محیط های فرهنکی ، علمی و کاری نظری بیندازیم میبینیم که یه هزاره شیعه یک دوست شیعه ی که هزاره نیست دارد، یک پشتون دوستی هزاره، یک افشار شیعه دوستی هزاره و غیره دارد. امیدوارم کشور ما از این مسائل اصلاح شده و به سوی پیشرفت و تمدن سوق پیدا کند.


    به امید افغانستانی آباد با مردمی هم نوا و همپارچه

  • آضیف حسنی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۳ حوت

    دوردسلام بر شما عزيزان بخصوص شریفی عزیز مقاله بسيارارزشمند را نشر کردید! به نظراتی دوستان که مشاهده کنیم بسیارمتأسف مشیم (درقرن ٢١ ) بعضی ازمردوم ما هنوز بیگانگانرا درحصوری جنایت وخیانتش از خود برتر میداند وآنانرا بادار وسروری خود مشیمارند هنوز برای آنان موزدوری مکنند وبرمردومش خأئنی مکنند میسلي گزشته میدانرا برای آنان باز میدارند و میگویند که من هزاره هستم خدا لعنت کند به این خآئنا و به خود فوروشا(دوستان ما اول هزاره به دونیا آمدم بعدأ یک کسی پیدا شده درگوشمان آذآن گفته شدم مسلمانی شیعه ) این به این معنآ نیست که هزاره یعنی شیعه ..شیعه و هزاره ازهم تفاوتی فوقلعاده زیاد دارد نتایجشانرا هم درتاریخ وهم در پشیچشمی خودی دیدیم! به امید روزی کی دشمنانی هزاره ریشکن ونابودشود وخود فروشایمان هم بوئ هزارگی را حس کند واحساسی همدلی بامردومش کندخداوند یارویاوری شما مردومی بااحساس سبزوسرفراز باشید هزارها!

  • عبدالعظيم ابراهيمي ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    درود بر شريفي عزيز
    گذشته ها نشان ميدهد كه مسئله هزاره از شيعه جداست .
    چون در زمان عبدالرحمان هزارها قتل عام شد،حتي شيعه يان هم دست داشت
    در افشار هزاره قتل عام شد. سيدهاي ششپر{ شيعه } .قزلباش ها هم در امان بود
    شيعه يان چون مصطفي كاظمي، شيخ آصف، هادي ،انوري و..براي در هم شكستن مقاومت هزاره هاي شيعه در صف وهابي ها بودند.
    در هزاره جات وقتي طالب آمدند سادات شيعه دست همكاري باطالب داده بودند مانند انگل به تخريب پيكر هزاره مي پر داخت ،خانه ده خانه اي ما را آمار به طالب ميداد .در ولسوالي بهسود سيد فروتن با طالبان نماز جماعت ميخوان اينها همه نشانگر اين است كه مسئله هزاره شيعه از آنها جداست

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام خدمت قومای گلم
    دوستانی که آقای شریفی و یا هر کس دیگر را نفی می کنند، گرچه خود ادعای دموکراتیک دارند، کار درستی نیست و باید به آزادی عقیده احرتام گذاشته شود. تنها افراد ضد مذهبی حق سخن گفتن ندارند. همچنین توهی کنند که دور از شخصیت انسانی است. وارد نمودن اتهام هم کار انسان بالغ نمی باشد، مگر این که مدارکی ارائه دهند و یا شخص مذکور با کارکردهای گذشته اش فردی شناخته شده باشد. اگر طرفدار وحدت هزاره ها هستیم تا زمانی که خیانت و مزدوری کسی ثابت نشده نباید کسی را از خود راند. مسلماً هردوجناح مخالف و موافق با حذف این و آن بخاطر داشتن اندیشه ای مخالف همدیگر باعث برهم زدن یکپارچگی هزاره ها می شوند. نظرات آقای شریفی گذشته از کاستی ها و صعفهایش در جهت منافع هزاره ها قرار داشته که نباید به عنوان «دیگری» با او برخورد گردد. اما در رابطه با مقاله ی اقای شریفی باید نکاتی را یادآورد شد.
    1 ـ آنچه ایشان انقلاب اسلامی می نامند ازنظر اصول جامعه شناسی و نیز اصول مبارزاتی درست نمی باشد چرا که جنبش خودبخودی مردم ما در مقابل اشغالگران نه معیارهای انقلاب را دارا بود و نه اسلامیت را و این سخنان شما بیشتر نشان از جوزدگی می باشد.
    2 ـ افرادی را که نام بردی از طرف کودتاچیان میدان داده نشدند بلکه بعضی از سابق از اعضای بنیانگذار حزب بودند و بعضی هم از مخالفین دولت (اکرم یاری) که نباید خلط نمود.
    3 ـ انشعاب داخلی حزب وحدت دقیقا جدا شدن دو خط شیعه گرایان وابسته به ایران و طبیعتا با دولت وقت کابل، از هزاره ها بود و انشعاب هزارگی که باید بخاطر داشتن تحلیلی درست تر در این خصوص دقیق شد.
    4 ـ خلط کردن هزاره و شیعه مشکلات زیادی را ببار می آورد و باعث عدم درک بافت اجتماعی ـ فرهنگی جامعه ی ما می گردد. این امر برخلاف گفته هایی که رد شیعه گری مساوی با ایجاد اختلاف می باشد، دقیقا باعث اختلاف میان هزاره ها می گردد. با محور قرار دادن شیعه تمامی هزاره های غیر شیعه از این صف جدا خواهند شد، درمقابل شیعیان غیر هزاره هرگز با ما در یک خط نخواهند رفت که نمونه ی ان را در مقاومت کابل دیدیم. خلاصه این که شیعه یک باور است که در نظام سکیولاریستی هم مورد احترام بوده و یک امر شخصی تلقی می گردد، اما هرگز هویت بخش نمی باشد. بنابراین خلط این دو بسیار زیانبار برای مردم ما خواهد بود. در عین حال اینک شیعیان غیر هزاره که مقامات بلندپایه ی مذهبی را اشغال نموده اند برای به اسارت گرفتن هزاره ها این دو را خلط می کنند و حتا مذهب را تا سطح هویت بالا می برند. بنابراین گفتن «این گروه مذهبی و قومی» نادرست بوده و بسیار زننده است. ما قومیم و نه گروه مذهبی و پیش از اسلام هم بودایی بوده ایم اما هزاره نیز بوده ایم و... .
    5 ـ مردم هزاره دچار عافیت طلبی نشده و راهپیمایی هایی که از آنها یاد نمودی نشانگر حضور فعال و نیز حس همبستگی هزارگی انهاست. تنها رهبران کلاسیک و بخشی از تحصیل کردگان ما برای رسیدن به منافع شخصی و یا فرار انفرادی از زیر فشار ستم و تبعیض قومی چنین گرایشی دارند.

  • رضا کاتب ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت


    جناب علی صادقی:

    این یک اشتباه وجفای بزرگ خواهد که هزاره مساوی به شیعه (جعفری) محاسبه گردد!
    متوجه باشید، که هزاره های افغانستان پیرو سه مذهب اسلامی ( جعفری، اسماعیلی وحنفی) میباشند، وهمچنان محور اساسی دین اسلام عبارت از( خدا، کلام خدا وپیامبر) بود و ارزش این سه بینا از همه ی روایات ، احادیث ومذاهب بیشتر میباشد، تفاسیر هیچگاه مساوی نیست به اصل متن؟
    اما چند نکته درمورد قوم ومذهب:
    شامل شدن در یک قومیت ونژاد اختیاری نیست و اما انتخاب دین و مذهب اختیاری است، حتی خدا این مسله را میپذیرد. خلاصه گفته های من:
    جناب؛ من با تمام هزاره های جهان منافع مشترک دارم، ولی با تمام شیعه های جهان منافغ مشترک ندارم، نه زبان آنها را میدانم وچهره آنها مثل من است. مثلا من هیچ نکته مشترک با احمدی نژاد وحسن نصراله شیعه مذهب ندارم وحتی ازایشان نفرت هم دارم.

  • علی صادقی ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    سلام برشریفی :
    از نوشته زیبا جالب و خواندی شما استفاده کردیم، امیدوارم بازهم شاهد نوشته های شما باشیم،
    اما در جواب برادر یا خواهر گرامی که با اسم مستعار«هزاره» نظر داده است، باید بگویم شما بطور نا خود آگاه بر خلاف حرفها و گپهای تان عمل می کنید، و همچنین از سر نا آگاهی حرف می زنید، در افغانستان هزاره همان شیعه، و شیعه همان هزاره است این دو مفهوم حالت این همانی پیدا کرده است، و مذهب شیعه جزء لاینفک زندگی مردم هزاره بوده، هست و خواهد بود. اگر نگاهی به تاریخ تلخ و درد آور هزاره ها بیندازیم متوجه خواهیم شد که مذهب چقدر نقش در زندگی این مردم داشته و دارد که به گواهی تاریخ امام علی(ع) در تمام کشورهای اسلامی در زمان معاویه به نماز های جمعه لعن می شدند، به جزء غور و غرجستان که مردم هزاره زندگی می کردند، و همین طور در زمان بد ترین و وحشی ترین حاکم افغانستان « عبدالرحمان خان»مردم هزاره تمام ظلمها و ستمها را تحمل کردند اما هیچ وقتی دست از مذهبشان بر نداشتند، و هم چنین در دور های مختلف مردم هزاره باتمام قدرت از مذهب شان دفاع کرده است بنابرین هیچ گاه نمی توان مذهب را از زندگی هزاره ها جدا کرد. برای تان توصیه میکنم زیاد افراط گرای نکنید، و از روی احساسات و نا آگاهی حرف نزنید زیرا چنین حرف زندهای کور کورانه و بدور از واقعیت پشیمانی زود هنگامی را در پی دارد.
    و اینکه گفتم شما بطور نا خود آ گاه بر خلاف حرفها و گپهای تان عمل می کنید، منظورم این است که روحانیت در طول تاریخ همواره مدافع حقوق مردم شان بوده و در بد ترین و خطرناک ترین شرایط زمانه با تمام قدر ت در مقابل دیگران ایستاده و به هر نحوی از مردم شان دفاع کرده است« از کاتب هزاره گرفته تا رهبر شهید و.....همه این انسانهای بزرگ روحانی بوده بنابرین ما نمی توانیم روحانیت را از جامعه هزاره جداکنیم، شماکه از جنبش عدالتخواهی حرف می زنید اما نمی دانید که موسس ان چه کسی بوده است؟.چرا ما مبلیغ توطئه های دشمنان می شویم؟ این حرفها ی دیگران است که می خواهند از هر سوژه استفاده کنند تا اتحاد هزاره ها را در هم بشکنند، و اشخاص مثل شما بطور نا خودآگاه ملیغ انها می شوند که این واقعا درد اور است. ما همه هزاره هستیم و فرق نمی کنند که روحانی باشند و یا کمونیست و یا ...... ما یک هدف داریم و برای سر بلندی و سر افرازی هزاره ها تلاش می کنیم، اگر نگاهی به مقاومت غرب کابل بیندازید خواهی دید که یکی از شاهکارهای «بابه مزاری» (ره) این بود که توانیست تمام هزاره ها را متحد کنند در جبهه بابه مزاری یک کموینست و یک روحانی هر دو مثل برادر بود و برای تحقق حقوق از دست رفته شان که سالها این حق از این مردم ستمدیده گرفته شده بودند تلا ش می کردند. بنابرین برادر و یا خو اهر گرامی سعی کنید که مبلیغ دیگران نشوید این حرفهای که شما می زنید ترفندهای دشمنان هزار ه است تا از این طر یق اتحاد هزاره را بشکنند و به هدف شوم که دارند برسند. هیچ وقت سعی نکنید هزاره ها را از همدیگر با هر نام که دشمنان به دهان شما می اندازند جدا کنید هزاره هزاره است فرق نمی کند که روحانی باشد یا کمونیست «پس تعبیرات که شما از کدام آخور می خورید و ... اینها تعبیرات دشمنان مردم ماست بازهم تاکید می کنم اگر نمی توانید کاری برای این مردم بکنید لطفا مبلیغ برای دشمنان این مردم نشوید».
    امیدوارم از حرفهای من ناراحت نشده باشید.

  • ضحاک ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    جناب آقای شریفی مقاله زیبای شمارا خواندم بسیار جالب بود همچنین نظرات خوانندگان را اما در میان این نظرات نظر آقای رشید توانا جالب تر بود و حالا چون وقت ندارم فقط به آقای رشید توانا توصیه می کنم سخنرانی آقای رویش را در همین سایت با عنوان (سخنی که با خون نوشته شد) و مقاله ایشان با عنوان (از زخم افشار هنوز خون می چکد) بخوانید تا با برخی از وقایع پشت پرده نسبت به شفیع و نصیر و.... آشنا شوید

  • رضا کاتب ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    من نمیدانم، هدف اساسی ازنوشتن ونشر این مقاله درسایت جمهوری سکوت چه میباشد، هزاره ها وشیعه کیها اند، کدام نقطه مشترک میان سید انوری، شیخ آصف قندهار و بالاخره من هزاره درین کشور وجود دارد که تاهنوز من ازِآن بی خبرام؟

    درافغانستان هیچ نقطه مشترک میان ملاعمر، برهان الدین ربانی وجنرال دوستم (هم درسطح پایین) به عنوان پیروان ابوحنیفه وجود ندارد و در گذشته هم چنین نبوده است!

    این مسله در مورد من هزاره وسید حسین انوری، شیخ آصف قندهاری، نیزصادق است، درست است که رهبران هزاره فعلا مصروف بزرگ کردن شکم شان هستند و درگذشته هم ما به این فکر نبودیم که بالاخره این برای قوم خدمت مینمایند.

    حتی این رهبران شکم بزرگ فعلی دوستان خوبی برای سایر شیعیان غیر هزاره نیستند وعکس قضیه خطرناک تر است؟

  • راسخ ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    با سلام بر شریفی توانا!
    دوست عزیز مطالب شما زیبا وخوب اما کمی ملال آور بخاطر طولانی شدن متن برای اغلب خواننده ها فرصت خواندن این مقاله در انتر نت نیست بجز اینکه ذخیره شود وبعدا با تامل به نکات جالب که اشاره نموده اید ،بپردازد.
    اما درکل بسیار عالی است که به منبع استناد کرده اید .موفق وموید باشید.

  • راسخ ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    با سلام بر شریفی توانا!
    دوست عزیز مطالب شما زیبا وخوب اما کمی ملال آور بخاطر طولانی شدن متن برای اغلب خواننده ها فرصت خواندن این مقاله در انتر نت نیست بجز اینکه ذخیره شود وبعدا با تامل به نکات جالب که اشاره نموده اید ،بپردازد.
    اما درکل بسیار عالی است که به منبع استناد کرده اید .موفق وموید باشید.

  • احمد ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    جناب شریفی و خوانندگان عزیز سلام!
    نمیدانم در این جا چرا همه از شنیدن حقیقت ها مثل برق گرفته شوکه می شوند و به چار طرف لگد می پرانند. رشید به نویسنده احترام دارم و با الفاظ محترمانه وی را خطاب کرده است اما او با وقاحت پاسخ می گوید.
    وقتی شفیع دیوانه، قومندان کوچوک، ... بیخدا و... مالک اشتر آقای شریفی باشند. وای بحال علی او نمیدانم که معاویه او کیست؟ متاسفم که قوم من هنوز میخواهند کثافات ر ابا نجاسات بشویند. بیا وجدان خود را قاضی کن و بعد کارنامه یکایک این مالک اشتران خود را بگیر و بسنج . شریفی حق داری چنین کنی. تو چی میدانی که تسلط این دیوانگان بر ناموس و جان و مال هزاره چه کرد که بعد ش نوبت به دیگران رسید. من می گویم که در سنگر دفاعی افشار چار دیوانه لایعقل مست باقی مانده بود و این طوری نمی شد از شرف و عزت مردم دفاع کرد آن وقت شریفی روضه مالک اشتر می خواند و فرافکنی می کند و باز نام محسنی را به میان می کشد. تو در کجای دنیا دیده ای که چنین انسان های بتوانند یک ملت را رهبری یا از حقوق شان دفاع کند. تکیه بر میل تفنگ و قدرت بی قالب همان می شود که شد و ملت ما را سالها به عقب برد .من کار به محسنی تو نداردم میخوام این را بگویم که جزم اندیشی و ندیدن کاستی های خود مشکل را حل نمی کند ما کبک نیستیم که با فروبردن سر در برف خود را بازی بدهیم.
    جان سخن آن است که بدون عرق معنوی و حماسی قوی فرزند هزاره ره بجای نمی برد. چنان که در دوران قهرمانی مالک اشتران و شپش فروشان کار بجای نبرد.
    مطمئن باش اقای شریفی که بهسود نیاز به دفاع دیوانگان ندارد چون نمی تواند پیسه چرس و بنگ و بچه بیریش شان را تامین کند اگر قبول نداری از وارث بلا منازع تاج و تخت رهبری هزاره استاد خلیلی بپرس. شاید باز بگویی که من خلیلی ر اقبول ندارم. ولی تو خوب می دانی که این یک مغالطه است. چون خودت نیز بارها در میان رهروان خط سرخ عدالت با شعار خلیلی رهبر گلو پاره می کردی. به هر روی حتی اگر او را اکنون مایه ننگ هم بدانی، بدان که او نیز زاده همین طرز تفکر و نخود همین آش است. وقتی روحیه مقاومت و عزت و پاکی را از هزاره بگیری دیگری محصول تولید این پروسس همان میشود که شد رهبرش خلیلی و مالک اشترش قومندان کوچوک و شفیع دیوانه تکنیکراتش جنرال کورگه و صداقت و سیاست مدار ابلهش سید محمد سجادی.

  • انور پناهی ( آرمان) ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    سلام و سپاس از نوشته ی شما جناب آقای شریفی گوشه از خاطره تاریخ این مردم که قلم رنگ برای نوشتن دربیان خاطره های این مردم و تیرهای دیگر مظلوم نداشته تصویر کرده اید ما امید واریم به شما وکسانیکه درد ازمظلومیت مردمان فراموش شده دارد که تاریخش برآنان جفا کرده است بازهم بنویسد روضه اقوام مظلوم افغانستان نا خوانده مانده است درود برکسانیکه بی شائبه و بدون عینک خاص باچشم غیر مسلح انسانیت انسان از تاریخ،سیاست و...می نویسد .

  • انور پناهی ( آرمان) ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    سلام و سپاس از نوشته ی شما جناب آقای شریفی گوشه از خاطره تاریخ این مردم که قلم رنگ برای نوشتن دربیان خاطره های این مردم و تیرهای دیگر مظلوم نداشته تصویر کرده اید ما امید واریم به شما وکسانیکه درد ازمظلومیت مردمان فراموش شده دارد که تاریخش برآنان جفا کرده است بازهم بنویسد روضه اقوام مظلوم افغانستان نا خوانده مانده است درود برکسانیکه بی شائبه و بدون عینک خاص باچشم غیر مسلح انسانیت انسان از تاریخ،سیاست و...می نویسد .

  • جواد ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    سلام بر رهگذر عزیز !
    مقاله شما را مطالعه کردم مقاله خوب و زیبایی است امید است در آینده شاهد مقالات زیبا و گویای شماباشیم.
    در ضمن بنده به همین بهانه از همه دست اندرکاران سایت جمهوری سکوت کمال سپاس و قدردانی را نسبت به اطلاع رسانی خوب شان دارم خدا به همه شما توفیق مزید عنایت فرماید

    موفق وسرفراز , سبز و شاداب و پیروز باشید!

  • م. جواد ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    تشکر آقای شریفی!
    ازمقاله تان بهره مند شدم اما:
    1-ماهنوز برراهبرد نظامی وکاربرد زور به منظور بهبود شرایط زندگی اجتماعی خود تاکید میکنیم این درحالی است که به نظرم این نوع تفکر وشیوه کار دردور ه های تاریخی خاص مورد استفاده بوده است ولی درحال حاضر به نظر م کارایی ندارد شاید استفاده از زور ونیروی نظامی در شرایط فعلی نتیجه معکوس بدهد
    2- تاکید خاص وفوق العاده بر نقش رهبری به عنوان محوری ترین واساسی ترین راه تحول وپیشرفت در جامعه ما .این درحالی است با تغییرات اساسی بوجود امده در سطح آموزش همگانی و رشد وسایل ارتباط جمعی بالا رفتن سطح آگاهی های همگانی وافزایش قشر تحصیل کرد ه ونخبگان فکری ، جامعه ما ا ز یگ جامعه توده ای وگله ای تبدیل به جامعه نسبتا آگاه و مسئولیت پذیر شده است . پس تاکید برنقش رهبری به عنوان محور وعامل تمام کننده جریان تحول و پیشرفت شرط لازم وکافی به نظر نمیرسد .
    ضمن اینک میدانیم بنا کردن یک حرکت وجریان برمبنای یک "رهبر فرد ی کاریزماتیگ "چه تبعاتی دارد .
    3- به نظرم داشتن قدرت سیاسی و حضور ما در دولت تازمانی که منجر به تغییرات اساسی دریهبود شرایط عینی زندگی مردم ما نشود بیتیجه وبی فایده خواهد بود وحالت تشریفاتی به خود خواهد گرفت . هدف باید بهبود واقعی درشرایط زندگی مردم باشد .
    4- تغییرات اساسی وبهبود شرایط زندگی مردم فقط ازطریق روشهای سیاسی ممکن نیست
    ایجاد شرکت ، انجوها ، نهادهای مدنی ، وحضور فعال در صحنه های اقتصادی تربیت افراد متخصص وماهر درهرزمینه بالا بردن سطح سواد و... راههای دیگر تحول وبهبود در ساختار اجتماعی -اقتصادی است .

  • علی اکبر شریفی(رهگذر) ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    به نام خدا

    به همه دست اندرکاران سایت وزین "جمهوری سکوت" و خوانندگان عزیز آن عرض سلام و ارادت دارم. نظرات دوستان برای من جالب است و هریک به نکات مثبت و منفی اشاره کردند که از این جهت ممنون همه این عزیزان می باشم.


    درست است، این نوشته اشکالات و نواقصی زیادی دارد. متاسفانه به دلایلی و طوری اتفاق افتاد که با تعجیل آن را به نشر سپارم. شاید یکی از علت های اساسی تعجیل در انتشار این کوتاه نگاره همان چیزی باشد که در هدف جمهوری سکوت آمده است:

    "تفکر هدفِ اخلاقي دارد: بازگويي رنجِ قربانيان؛ احيايِ رنج قربانيان​ را مي​توان «تقواي زبان» دانست. «ما»، در اين سايت محدود و مشخص نيست، همة کساني​را در بر مي​گيرد که در راستاي تحقق «عدالت در يادآوري و فراموشي»، معنويتِ زبان و اخلاقي​سازي فضاي تفکر تلاش مي​کنند. منظور ما از «معنويتِ​زبان» و «تفکرِاخلاقي» امری کاملا عینی و انضمامی است: توجه "زبان" و "تفکر" به «رنجِ آدميان»، اين برترين حقيقت و حقيقتِ برتر که در حالِ حاضر به شدت مورد بي​مهري و فراموشي قرار مي​گيرد. بياييد با بازخواني رؤياها و آرزوهاي قربانيان، معصوميت و معنويتِ از دست​رفته را به زبان و فضيلتِ گمشده را به تفکر برگردانيم. هر انگشتي مي​تواند شمعي باشد براي «گرامي​داشتِ گمشدگانِ تاريخ» و هر ناخن شعله​اي که مي​توان با آن «خراب​آبادِ ستم» را به آتش کشيد و هر کلمه «مسيحايي» که با دمِ جان​​بخشش نسيم حيات و حقيقت و جاودانگي را در جان ما مي ​وزد. "

    با این حال در جواب آقای رشید توانا عرض کنم که شما که سخن از انصاف می زنید ولی هرگز جانب انصاف را رعایت نکرده اید. از شما می پرسم اگر شفیع دیوانه بود و بی دین آیا او قهرمان ترین نبود؟ سه سال مقاومت غرب کابل که تاریخ نوینی را برای هزاره ها و شیعیان رقم زد از مقاومت شفیع دیوانه بود یا از تدین و تقدس من و تو؟ تقدس من و تو همان بود که تا قبل گرد آمدن دیوانگان مشغول جنگهای خانگی بودیم.

    از شما می پرسم: آیا هم اکنون و یا در هر زمانی آمار بی دینان بیشتر است یا متدینان؟ از این دینداران مدعی تا حالا چه برآمده است؟

    بهسود در جلو چشمان دینداران کباب شد. شما با تسبیح و و دگر مظاهر تقدست کجا بودی؟

    افشار را همین عاقلان متندین فروختند. در تاریخ ثبت نشده است که شفیع دیوانه کدام سنگری را فروخته باشد و پول آن را به جیبش زده باشد. بامیان را آقای زکی متدین عاقل فروخت.

    زندگی مزاری در مقابل محسنی روشن است. محسنی تندیس تزویر و ریا است. در این تردیدی نیست. محسنی مدعی تشیع است و عالم چیره دست هم است. آیا مشکل ما نبود عالمان بی عمل دینی بوده است در تاریخ؟ یک مقاومت شفیع هزار محسنی می ارزد؛ محسنی معامله می کند و شفیع ها مقاومت. هرگز نمی توان عامل شکست را بی دینی دانست. ثانیا شکست نظامی شکست نیست. شکست آن است که محو شود و دگر از آن جریان سخنی رانده نشود. اگر شکست نظامی را شکست تلقی کنی آنگاه باورهای دینی و نگاهت به ائمه ات زیر سوال خواهد رفت. هرگه سخن می گویی باید دقیق بگویی و همه جوانب را بدانی و تحلیل کنی.

    مزاری بی بدیل ترین رهبرسیاسی-تاریخی و فکری در سطح کل افغانستان است. در این تردید نیست. روشنی آفتاب را با سد کردن پنج انگشتت نمی توانی پنهان کنی.

    مسئله دگر شما عدم تفکیک میان مزاری و میان مدعی پیروی از مزاری است که این عدم تفکیک بسیار ساده لوحانه است و از حیثیت فکری و عقلانی شما به شدت می کاهد.

    مالک اشتر از فرمانده غیور و وفادار از حضرت علی تمرد کرده است. برو تاریخ را بخوان. لشکریان معاویه جایی که قرار بود سپاهیان علی در برابر آنان قرار بگیرند پل آن را برداشته بود و مالک اشتر به زور نظامی پل را سر مردم آن محل ساختند و لشکر عبور کرد. این در حالی بود که امام علی فرموده بود که هرگز به زور متوسل نشوید و با مردم با مهربانی برخورد کنید.
    آیا می شود گفت که عمل مالک اشتر همان عمل و خواست امام علی بوده است. برایت مثال مذهبی و تاریخی آوردم تا از این اصل تفکیک را رعایت کنید ارجمند گرامی.


  • نبی ۱۳۸۸ شنبه ۸ حوت

    سلام جناب شریفی

    آیا منظور شما در این مقاله این است که فقط هزاره های شیعه سرکوب شدند؟ یا نه می گویید که شیعیان سرکوب شدند. اگر می گویید که فقط هزاره های شیعه سرکوب شدند که اصلا درست نیست. هزاره ها در مجموع سرکوب شدند اما در این سرکوب شدن تنها نبودند. چون ازبک ها هم با عبدالرحمن جنگیدند و سرکوب شدند. اگر می گویید که تمام شیعیان سرکوب شدند باز هم اشتباه است چون ما می دانیم که شیعیان غیر هزاره ( تعدادی از پشتونها هم شیعه هستند ) سرکوب نشدند. حتی شیعیان غیر هزاره در کابل تظاهرات کردند و حمایت شان را از دولت کابل اعلام کردند چون دولت می خواست در مقابل اعتراضات خارجی نشان بدهد که شیعیان با مشکل مواجه نیستند بلکه فقط تعدادی شورشگر در کوههای مرکزی مشکل تراشی می کنند.

    لطفا وقتی در باره ای افغانستان حرف می زنید از پشت عینک مذهب نگاه نکنید. بهتر است پیچیدگی های جامعه ای ما را در نظر بگیرید. در میان کشورهای اسلامی فقط شیعیان در ایران اکثریت مطلق دارد که آن هم به بدترین شکل با مهاجرین ما برخورد می کند. لذا مذهبی کردن فضای سیاسی افغانستان به نفع ما نیست. اصلا هیچگاه در افغانستان شکافهای مذهبی به اندازه ای شکافهای قومی نبوده است. ور نه ازبک و تاجیک و پشتون باید در مقابل ما متحد باشند در حالیکه اینطور نیست. ستم ملاهای ایران بر سنی های بلوچ و خوزستان هم بر آتش اختلافات مذهبی افزوده است. این ستم مثل هر ستم دیگر زشت و محکوم است.

    هویت چیزی نیست که بتوان با آن با تعارف برخورد کرد. شیعیان هزاره هیچگاه با ما متحد نبوده اند و هیچگاه هم از ستمی که بر ما رفته است ناراحت نبوده اند. قصه ای سید های هزاره جات هم فرق می کند با قزلباش و بیات. چون اینها از لحاظ فرهنگی هزاره هستند اما با آن هم برای خود موقعیت ویژه ای اجتماعی ادعا دارند. یعنی بیشتر به دنبال آقایی هستند نه به عنوان اعضای عادی جامعه ای ما. البته این گناه اینها نیست. این گناه خود ما است.

    در هیچ کشور اسلامی مسایل قومی و نژادی در مقابل مذهب و دین رنگ نباخته است. مثلا در عراق نه شیعیان کردها را قبول دارند و نه هم سنی های عرب چون کردها عرب نیستند. در ایران هم مسایل قومی و نژادی و زبانی مهم تر است مذهب است. کردها به شدت سرکوب می شوند همچنان ترکمن ها و بلوچها.

    در پاکستان هم جنگ اساسی میان پشتونها، پنجابی ها، مهاجرین و بلوچها است. در افغانستان حتی هندو ها نسبت به هزاره ها ازبکها کمتر سرکوب دیده اند در حالیکه آنها اصلا مسلمان نیستند. در خود ایران یک یهودی و مسیحی ایرانی را هیچگاه نمی توان با یک شیعه ای افغانی مقایسه کرد چون آنها ایرانی هستند و شیعه ای افغانی ایرانی نیست.

  • علی خان ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    سلام

    این نوشته ای شما مرا کمی گیج کرد.

    اول اینکه به مقاومت به در مقابل اشغال بیگانه انقلاب نمی گویند. جنگ افغانستان در مقابل تجاوز شوروی را هیچ منبع معتبری انقلاب نمی گوید. این جنگ برای یک دگرگونی بنیادین در زیر ساخت های اجتماعی - سیاسی نبود که آن را انقلاب بخوانیم. این جنگ برای نجات کشور از دست یک اردوی خارجی بود که می شود آن را مقاومت خواند. حال شما آمده پسوند اسلامی را به آن اضافه کرده اید در حالیکه در همین مقاومت هم اسلامگرا و هم ملی گرا و حتی نیرویهای مایویست هم شرکت داشتند.

    دوم اینکه شما هزاره و شیعه را به صورت مترادف استفاده می کنید. هزاره و شیعه دو کلمه مترادف نیستند. این کلمه معنی های متفاوت دارند.

    هزاره نام یک قوم است که هم شیعه است، هم سنی است، هم اسماعیلی است و هم چپی است و هم راستی.

    شیعه نام یک فرقه مذهبی است که در اکثر کشورهای اسلامی پیرو دارد.

    تمام شیعیان در افغانستان هیچگاه محروم نبوده اند. مثلا خلج های قندهار همیشه حق و حقوق خود را داشته اند. قزلباشها همیشه نظام اداری افغانستان را در کنترول داشته اند. بیات ها هم اکثرا از زندگی متوسط در افغانستان برخوردار بوده اند و حتی می توان گفته که قزلباش و بیات به درجات از پشتونها هم زندگی بهتر و رفاه قابل توجه تری داشته اند. ازبک ها به عنوان مردمان سنی محرومیت و سرکوب دیده اند. ترکمن ها هم سرکوب شده اند. تاجیک ها در چندین مورد سرکوب شدند که نمونه ای مشهور آن قتل عام و چپاول گل محمند خان مومند در شمالی بود. در حالیکه که تاجیک ها اکثرا سنی هستند.

    خلا منظور من آن است که تقسیم بندی مذهبی هیچگاه در افغانستان مطرح نبوده است و همین فعلا هم جناح بندی ها ی سیاسی در افغانستان بر اساس مذهب نیست.

    هزاره ها در تاریخ افغانستان بعد از جنگ با عبدالرحمن سرکوب شدند. در این میان هزاره های سنی و اسماعیلی هم محرومیت و مظلومیت کشیدند. هزاره های کمونست هم به خاطر هزاره بودن شان با دیگران برابر نبودند.

    شما در بررسی های تان از جنگ های داخلی احزاب جهادی در هزاره جات یاد نکرده اید. جامعه ای هزاره یکی از وحشتناکترین ضربات را از دست احزاب جهادی خود خوردند.

    بهتر است ما با این تقسیمات مذهبی خود را از اقوام محروم کشور دور نسازیم چون اکثریت این اقوام محروم سنی هستند مانند ازبکها ، ترکمن ها، قزاقها، پشه ای ها، نورستانی ها، تاجیک ها و ....

  • هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    سلام به همه!

    جناب شریفی!!!

    راستی جناب عالی از تقسیم بندی نفوس افغانستان ازلحاظ مذهبی اصلا خبر دارید که شیعه کمتر از 15% است. اما تقسیم بندی از لحاظ قومی هزارها به بیشتر از 20% میرسد.

    کسانیکه سنگ مذهب بسینه میکوبند یا از اقوام هستند که در تقسیم بندی قومی در افغانستان به فیصد یک عدد هم نمیرسند و اما ادعای سروری را هم دارند. یاقماش کسانی اند که از آخور بیگانه میخورند.

    راستی شما از کدام اخور میخورید که این همه از تشیع حرف میزنید؟
    از نوشته شما براحتی میتوان گفت که جناب شما از جمع اون لمپن ها تشریف دارید که از اخور سید علی خامنه ای تغذیه میفرماید!!

    ایا همین شیعه ها مانند سید هادی، سید انوری، سید فاضل، اکبری(قزلباش)، سید مصطفی کاظیمی نبودندکه فاجعه افشار را افریدند؟

    شما و امثال شما هستید و بودید و خواهید بود که زمینه شکست را برای جنبش احیای هویت هزاره هاو یا بهتر بگویم جنبش عدالت خواهی هزارهارا فراهم کرده، میکنید و خواهید کرد.

    ننگ و نفرین باد بر تمام کسانیکه مذهب را وسیله و از احساسات پاک توده ها استفاده میکنند.
    ننگ و نفرین باد بر تمام کسانیکه به هر شکل ازاشکال سدی برای جنش عدالت خواهی اقوامی محروم میشوند.
    ننگ و نفرین باد بر تمام قلم بدستان خود فروخته و نوکر.



  • محمد سعیدی ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    سلام ودرود بر اقای علی اکبر شریفی

    مقاله شما بسیاز زیبا و پر محتوا است اما در یک قسمت فکر می کنم شما اطلاع درست ندارید وآنهم این است که عبدالرحمن مردم هزاره را قتل عام کرد نه شعیان را
    متاسفانه شعیان غیر هزاره در این کشتار جمعی با عبدالرحمن همکاری های زیاد داشته.

    شعیان غیر هزاره افغانستان هیمیشه به هزاره ها خیانت کرده که نمون اش اعتماد کردن میر یزدان بخش بهسودی به شعیان قزلباش در کابل بوده که آخر هم میر یزدانبخش را به شاه کابل فروختند.

    ضعف مردم هزاره همیشه این بوده که هزاره های غیر شیعه را از خود دور نگهداشتند و شیعیان غیر هزاره را بادار وسرور خود قرار میدادند.

    شعیان سید که همیشه جیره خور مردم هزاره بود،متاسفانه آخرش در کابل عکس داکتر عبدالله تاجیک را بر دیوار مساجد خود چسپاندند و بر علیه مزاری وخلیلی شعار دادند.


  • ali ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    I dont knew Way you mixed shiha och hazara?how much shiha had been klld in hazarajat massaker?Its klear no one.despait they helped hubdurrahmans army and spyed for them.I hopp that you chenged your title,and this in enough for us that we colleds the name off religion.i

  • رشید توانا ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    جناب شریفی و خوانندگان عزیز درود بر شما!
    استفاده کردیم از نوشته جالب تان. اما نکاتی به نظرم رسید که به اختصار لازم است به برخی اشاره شود:
    1- در مورد عدم وابستگی و رفیق داشتن هزاره ها در خارج شما صرفا روحیه ملی گرایی و وطنخواهی را برجسته کرده اید. حقیقت آن است که هزاره در خارج، کشور همخون و متحد استراتژیک ندارد، تا حمایت شود. ثانیا هزاره ها در مورد دیپلماسی بسیار عجول و غوغا سالارند تا اهل عمل. چطور است که بسیاری از کشورها با دیگران به راحتی دوست می شود و دوستی شان دوام می یابد ولی ما نمی توانیم دوستان خود را حفظ کنیم. ما نیاز به مشق مدارای سیاسی داریم.
    2- شما هم نگاه تان به استاد مزاری، نگاه خیالی و اسطوره گونه است. من به شما حق می دهم چون تمامی جوامع که دچار فقر سیاسی و فرهنگی و روحی است به قولی یک دوست آدم میانه ندارد. یا خوب خوب است یا شیطان کامل شما محسنی و مزاری را سمبل این دو عنصر معرفی کرده اید که بی انصافی است. تا زمانی که ما بیرحمانه اندیشه ها و حتی شخص کراکترهای خود را جراحی نکنیم به عیوب خود پی نمی بریم. با کاریزما سازی رهبران، جز بر قدرت تخیل ما افزوده نمی شویم. ما چرا همه را به خاطر منافع کلان مردم خود بیرحمانه و در عین حال منصفانه نقد نکنیم. قبل از این که قومای گل مرا دو بزنند خوب است نگاهی به کارنامه قوماندانان حزب استاد مزاری در سایت کابل پرس سری بزنید.
    3- هزاره یا شیعه زمانی روحیه مقاومت را حفظ خواهد کرد که متکی بر ایمان باشد. اما وندالیسم برخواسته از غرب کابل تا شپش فروشی سربازان خلیلی در دره شکاری دیگر برای هزاره انگیزه مقاومت را نمی توانست زنده نگهدارد. من در تراژیدی استخوان سوز افشار نمی توانم از قساوت و جنایت سربازان مسعود و سیاف و ... بگذرم اما ما هیچ گاه نیامدیم واکاوی کنیم که چرا در بغل گوش استاد مزاری معامله ای با این بزرگی انجام شد و او نتوانست جلوش را بگیرد؟ هیچ فکر کرده اید که افشار ماه ها قبل از درون تهی شده بود.در بزرگترین سنگر مدافعه از افشار پانزده نفر بنگی خمار می زیست. نپرسیده اید چرا در افشار مثل مزار شریف در زمان طالبان، نظامیان حزب قتل عام نشد که زن و بچه مردم شهید شدند؟ شاید دلیل آن بود که دیگر حزب وحدت به رهبری استاد مزاری شده بود ببر کاغذی از میان تهی که هیچ توانایی یا نیش و دندان مبارزه نداشت.
    خلیلی که به هیچ قبله ای جز روی ماه دالر مومن نیست مجبور شد برای حفظ قدرت خود و بدست آوردن دل اربابان و حتی مردم بسیاری از رسوایی های خود را به دوش قوماندانان خویش چون شفیع دیوانه، نصیر دیوانه، سید سرور دیوانه و دیگر دیوانگان بیاندازد و بعدش یکی یکی آن ها را بیرحمانه سلاخی کند. هزاره ای که مدافعان عزت و اقتدارش دیوانه گان آن هم از نوع چرسی و بنگی اش باشد هرگز راه رستگاری را نخواهد پیمود. بهسود که هیچ فردا بامیان و دایکندی اش هم پامال خواهد شد. البته سخن من تلخ است اگر نشر شود ممکن است بسیاری از عزیزان آن را بر نتابند اما کار هزاره تنها بر عقلانیت و درایت، علم و اندیشه ایمانی و پاک بسامان خواهد شد نه با این بازی ها.
    3- جناب استاد شریفی عزیز! آمار های تان در موارد بسیار جالب بود؛ اما وضعیت فعلی را بی خبر بوده اید. یعنی آپدیت نیست. مثلا شما ولایت دایکندی را به کلی از آمار و ارقام مبارک حذف کرده اید در حالی که در شرایط کنونی این ولایت دارای دو دار المعلمین، یک دارالعلوم، بیش از سیصد مکتب، 73 لیسه و 31 مدرسه علمیه تعطیل و نیمه تعطیل است.( رجوع شود به وبسایت

    http://daikundilibrary.blogfa.com/
    از این که با این نوشته تلخ شاید کام برخی دوستان تلخ شده باشد و ما را دو بزنند عذر می طلبیم. دکتر هم گاه مجبور می شود دست به جراحی بزند.

  • ali ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    hellow evry body I would like to tell you I like this sites very much and the information, the idea the history and how to solve the problem and the chalanch is a head of us . thankyou and keep it up.

  • هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۷ حوت

    سلام و عرض ادب خدمت همه قوما،اقای علي اکبر شريفي، کافیست که بگویید "هزاره".. این که شما هزاره و شیعه میگویید کمی نیشان دهینده ای مزدور ایران جیلوه مدهید..

    باحترام

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: