۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حوت
سنتز طالبان و مجاهدین

سنتز طالبان و مجاهدین

بعد از این حمله سخنگوی ریاست امنیت ملی به رسانه ها گفت که در این حمله گروه تروریستی «لشکر طبیه» دست داشته است. امنیت ملی کشور مدعی است که انتحارگران به زبان اردو-یکی از زبان های رسمی پاکستان- حرف می زدند و به دنبال مهمانان هندی در هوتل بودند.

 

دستگیری گسترده سران طالبان این تصور را بوجود آورده است که طالبان به قبرستان تاریخ سیاهش خواهند پیوست. برخی از دستگیری بیش از 80 درصد شورای عالی رهبری طالبان خبر می دهند و مدعی اند که به همین زودی رسانه ها خبر بازداشت ملا عمر را نیز پخش خواهند کرد. پس چرا نباید برای مراسم تدفین و خاک سپاری این فرزند ناخلف مجاهدین- آی اس آی-سیا آماده شویم. به باور این کارشناسان تصمیم انهدام ستون های اصلی طالبان و به صورت کل جنبش طالبان، در دو جبهه عملیات نظامی (همانند مارجه) و دستگیری سران آن ها در پاکستان و به دو دلیل صورت گرفته است:

 یکم: این که تاریخ مصرف این جنبش ظاهرا گذشته است و دیگر نمی تواند در منطفه اثر گذار باشد؛

 دوم: این که امریکا و کشور های غرب از جنگ فرسایشی با طالبان به ستوه آمده اند و نمی خواهند افغانستان ویتنام جدیدی برای آن ها باشد.

در مقابل، برخی با این استدلال که طالبان هنوز هم و بیشتر از هر زمانی دیگر- به خصوص در منازعه آی اس آی با هندوستان- استفاده دارند، در مورد هر نوع نتیجه گیری از این دست و شتابزده هشدار می دهند. این کارشناسان به حمله روز جمعه 7 حوت اشاره می کنند و یاد آور می شوند که افغانستان می تواند میدان جدیدی برای رقابت هند و پاکستان  شود؛ آنچه آن ها از آن به «کشمیر جدید هند و پاکستان» یاد می کنند. بعد از این حمله سخنگوی ریاست امنیت ملی به رسانه ها گفت که در این حمله گروه تروریستی «لشکر طبیه» دست داشته است. امنیت ملی کشور مدعی است که انتحارگران به زبان اردو-یکی از زبان های رسمی پاکستان- حرف می زدند و به دنبال مهمانان هندی در هوتل بودند. اگر این ادعا درست باشد، این اولین حرکت برون مرزی لشکر طبیه در تاریخ موجودیتش می باشد. این گروه به کمک مالی آی سی آی ساخته شده و از آن علیه منافع هند در کشمیر استفاده می گردید. مظنون اصلی در حمله به ممبی2008، نیز همین گروه شناخته شد و هند نیز خواستار دستگیری و تحویل سران این گروه از پاکستان می باشد.

اما چرا باید لشکر طبیه به افغانستان کشیده شود؟ ظاهرا پاسخ روشن برای این پرسش داریم: پاکستان از نزدیکی و مصالحه طالبان با دولت کابل در غیابت خود و از حضور پررنگ و موثر هند در افغانستان هراس دارد. به همین دلیل معمولا از سران طالبان، بیشتر کسانی بازداشت شده اند که تمایل بیشتر به مصالحه داشته اند. به طور مثال ملا برادر که گفته می شود حتا قبل از دستگیری -به دلیل همین گرایش به مصالحه با دولت- از وظیفه اش سبک دوش شده است. با این حمله پاکستان می توانست به هر دو هدف خود برسد: مذاکره با طالبان را کُند کند و همکاری هند در افغانستان را نیز متوقف سازد. در این صورت باید عامل دیگری را هم بر چرایی فشار پاکستان بر طالبان افزود: نافرمانی و نادیده گرفتن پاکستان توسط طالبان در مصالحه با دولت کابل.

به هر حال در این که عملیات نظامی مارجه و ناد علی و دستگیری رهبران اصلی طالبان در پاکستان، شدیدترین ضربه به طالبان، بعد از سقوط آن ها در کابل بوده است، کمتر تردید وجود دارد. اما در این صورت آیا می توان افغانستان پساطالبان را تصور و تجسم کرد و انهدام و از بین رفتن طالبان و رهبران آن ها برای افغانستان را به فال نیک گرفت؟

در سال1992 زمانی که برای اولین بار طالبان در قندهار ظهور کردند، از آنها به گرمی استقبال شد؛ زیرا مردم از خونخواری، بی بند و باری، ظلم و... قوماندان های مجاهدین به ستوه آمده بودند. باید پنچ سال سلطه طالبان طول می کشید تا همه دوصد رحمت بر مجاهدین بفرستند. طالبان در آغاز زاده ای شرایط ظلمانیی بودند که مجاهدین بوجود آرودند- هر چند بعد ها پدر خوانده ای بزرگتری - آی اس آی- پیدا کردند. به تعبیر دیگر، طالبان انتی تز مجاهدین بودند و بی تردید در وسعت چهره ای مخوف و ظلمانی خود روی مجاهدین را سفید کردند. اما معلوم نیست پسرِ فرزند ناخلف-سنتز- چگونه خواهد بود؟ به تعبیر ساده تر آیا ما شاهد نسل جدید از طالبان- نیوطالبان- بعد از انهدام طالبان کنونی خواهیم بود؟ شاید این سوال زودتر از موعید، متولد شده باشد. اما مسلما آن قدر جدی هست که به پاسخ یافتن اش بیارزد. در واقع آینده افغانستان پساطالبان را این سوال تعیین می کند که آیا طالبان، فرزندان و میراث خواران از خود به جا خواهند گذاشت یا نه؟ تجربه مجاهدین نشان داد که فرزندان افغانی معمولا سنگدل تر، بی رحم تر و خونخوارتر از پدران و اجداد خود می شوند، اما آیا این تجربه در مورد طالبان نیز تکرار خواهد شد؟

ایتالیایی ها ضرب المثل معروف دارند: «انقلاب ممکن است آقای کلیسا را تغییر بدهد اما موزیک همان موزیک قبلی خواهد بود». در واقع آنچه تعیین کننده افغانستان پساطالبان می باشد-به تعبیر ایتالیایی ها-  همان موزیک است و نه رهبران. این موزیک را بی تردید فرهنگ هر جامعه خواهد نواخت و تعیین خواهد کرد که در ماتم و عزا بنشنیم و یا به پا خیزیم و برقصیم. نکته اصلی این جا است که این موزیک در طول سالیان متمادی ساخته و نواخته شده است و تغییر آن همت بلند و زمان کافی می طلبد. به همین دلیل اندیشیدن در مورد افغانستان پساطالبان نه تنها زود نیست، بلکه شاید دیر هم شده است؛ زیرا ما آنچه را بیاندیشم، می آفرینیم. پس چرا در مورد نظام بهتر نیاندیشم و برای رهایی از نیوطالبان کاری نکینم؟

نویسنده : عبدالقیوم سروش نظرات : 0
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: