بهار نام گل سرخ بود
بی هیچ مقدمه ی آخرین و جدید ترین سروده ام را به شهسوار سپهر نیکی ها مزاری بزرگ و تو خواننده ی گرامی تقدیم می کنم. با ذکر این نکته که نقد ونظر های صمیمانۀ دوستان همدل راهگشای ما خواهد بود
بهار نام گل سرخ بود

دوباره دامن صحرا شکفت و گلگون شد
شبیه پیرهن دختران هامون شد
مزار میله نوروز باستانی را
چنان گرفت که از شوق چرخ گردون شد
شکوه جنده ی مولا و رقص مولانا
جهان که دید فقط رشک برد و افسون شد
قرار بود بهار آید و... زمستان شد
بساط شادی و مستی ز شهر بیرون شد
شکافت سینۀ بکوا و دفن شد خورشید
بها اسیر عدو گشت و غرقه در خون شد
دوباره بخت سیاه هزاره ها گل کرد
جهان بکام شغالان رهزن و دون شد
□
بهار نام گل سرخ کوهساران بود
که نا شکفته در اندوه دشت مدفون شد
همان که یک چمن آهو بدشت لیلی داد
هزار لیلی و شیرین که دید مجنون شد
برای گندم هلمند آب و دهقان بود
بدست مردم خود نان، به رگ رگش خون شد
دوچشم آبی اش آن سان بر این وطن بارید
که هیرمند و هریرود و سند و جیحون شد
چنان به پای درختان غرب کابل ریخت
که کوچه کوچۀ افشار رود هامون شد
خلیل گونه به انبوه نار و آتش زد
بسوخت خانۀ نمرود و آتش افزون شد
چنان که ایل و تبارش تمام خاک شدند
و کنده ریشه آنان زبیخ و از بن شد
چه کرد خون مزاری که تا ابد میهن !
به اهتزاز ببین! پرچمت از این خون شد
تو جاودانه ی بابه شهید جاوید است !
هزاره نحس، به یمن تو نیک و میمون شد
حوت 1388
جمهوری سکوت: تصویر از چشمه گی