۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل
سنگسار، اعتراض ناب

سنگسار، اعتراض ناب

هنر «تقوايِ عاطفه و احساس است»، بنابراين با هنر ميتوان احساس و عاطفه يِ سرشار از گناهِ افغاني را تطهير کرد. هدف من از روي آوردن به موسيقي يک هدفِ اخلاقي است:پالايشِ احساس و عاطفة اين جامعه از گناهِ تاريخي.»

مصاحبه با خانم «الهه​سرور» به مناسبتِ نشر آهنگِ سنگ​سار

   اشاره:

الهه​سرور، را مي​توان  از نظر سبکي و محتوايي پديدة متفاوت در موسيقيِ امروز افغانستان  دانست. از نظر سبکي موسيقيِ او هرگز حال و هوايِ سبکِ هندي که زنجيره​هايِ تاريخ موسيقي افغانستان با آن گره خورده​اند، ندارد.  از نظر محتوايي آهنگ​هايي او را مي​توان يک نوع صدايِ «ضدتاريخ(anti-historic)» دانست. شايد به اين دليل که صدايِ «اقليت» در هرکجايِ عالم سرشتِ سياسي دارد و در چارچوبِ بيان متعارف و نگاهِ رسمي نمي​گنجد. هرچند حجمِ کارهاي او به دليل وسواس و سخت​گيريِ بيش از حد چندان زياد نيست، اما آهنگ​هايي منتشرشده از او داراي بيش​ترين بار سياسي و در واقع «نفيِ ناب» است و مطلقاً اعتراض. الهه، از سياست​زدگي در دنيايِ هنر و اينکه هنرمندان مفاهيم و شعارهايِ جعلي ​را در پيکربنديِ هنري وارد مي​کنند، به شدت نفرت دارد و در عينِ حال معتقد است که هنر نمي​تواند به «عدالت» بي​توجه باشد. درست اين توجه به عدالت است که هنر را با سياست پيوند مي​زند و به بيانِ خودِ او «وقتي همگي لب فرو بسته​اند و هيچ​کس در بارة بي​عدالتي​ها و "نابرابري​ها" دم نمي​زند، اين رسالتِ هنر است که بايد به جنگِ سياست​هايِ ظالمانه رفته و آوازهايِ خاموش​ و خفته در گلو را به فرياد تبديل کند. اساسا، هنر اگر به عدالت و برابري در عرصة آواز توجه نکند، رسالتش​را از ياد برده است و در واقع هنر نيست«  از نظر او هنر واقعي در حاشيه​ها و بيرون از ايده​هايِ ايدئولوژيکِ چون «ملي​گرايي» و «افتخاراتِ سرزميني» شکل مي​گيرد و هنرمندانِ واقعي کساني هستند که صدايِ گروهِ «مازاد»  و «طردشده» را که از چارچوبِ نگاه رسمي طرده شده​اند، منعکس مي​کنند. هنرِ ناب، خصلتِ راديکال دارد و به عدالت و برابري در عرصة آواز توجه دارد، اين «برابري​خواهي» است که  که بعد«انتقادي« و «سياسي» هنر را آشکار مي​سازد. هنرواقعي، تلاش مي​کند گروهِ مازاد و فراموش​شده(زنان، اقليت​ها و...)  به  عرصة سياست  و اجتماع فراخواند. بنابراين نوعي «مداخله​گري» و «طغيان» است؛ طغياني که شعار نيست، آتشي است بر خاسته از وجودِ متناقضِ هنرمند. «سنگ​سار» فراخواندن گروهِ مازاد و محکوم(زنان) است به عرصة زندگي و بنابراين نوعي صدايِ راديکال و در واقع «مداخله​گري» در قانونِ ظالمانه​ي است که ساليانِ دراز، زنان قربانيِ اصليِ آن بوده​اند. تحليلِ هنرِ او به فرصت​هايِ بعد واگذار مي​گردد و اميد واريم کساني که در اين زمينه حرفي برايِ گفتن دارند، از اين موضوع بي​توجه نگذرند. اکنون  بهتر است به پايِ گفته​هايِ خود او  بنشينيم. متنِ زير مصاحبه​يِ با الهه سرور. در آغاز قرار بود فقط در بارة آهنگ سنگ​سار مصاحبه​ي صورت گيرد، اما در فرايند مصاحبه دريافتيم که نگاهِ او به هنر يک نگاهِ کاملا متفاوت است و همزمان با کارهايِ عملي در عرصة هنر، مباحثِ تئوريک​را نيز دنبال مي​کند. اين امر سبب شد که گفت​ـ​وـ​گو به موضوعاتي پيچيدة انجامد: «هنر و رابطة آن با سوژه حقيقت.»

 

  •  ا.​ب: خانم الهه سرور، با عرض تبريک به مناسبتِ سال نو، بسيار خرسنديم که اين امکان فراهم شد با شما گفت​ـ​وـ​گويي داشته باشيم. از اين​که در اين روزهايِ شلوغيِ بهار وقت گران​بهايي تان را در اختيارِ ما قرار داديد، تشکر مي​کنيم. پرسش​هايي زيادي وجود دارند، اما ترجيح مي​دهيم پيش از وارد شدن به بحثِ اصلي، تاريخ​چة کوتاهي از زندگي تان​را از زبانِ خود تان بشنويم ؟
  •  ا. س: با تشکر از شما. بايد بگويم که بازگفتِ زندگيِ​شخصي در جامعة افغانستان، به​ويژه کساني مثل ما که زندگي​ايِ آن​ها سرشار است از "خاطراتِ دردناک"، چندان آسان نيست. به همين دليل من به صورتِ خلاصه به مواردي اشاره خواهم کرد که مرا به اين دنيا کشاند: دنيايِ آواز و موسيقي.  من از همان دورانِ کودکي به دنياي هنر و ادبيات روي آوردم و در زمينه​هاي تئاتر، داستان​نويسي، نقاشي، و موسيقي کار کرده ام. در اولين تجربه​ام در دنيايِ هنر به نقاشي بر مي​گردد. مدتي در نقاشي مدرن کار  کردم اما پس از مدتي به اين نتجيه رسيدم که با نقاشي نمي​توانم به اضطراب​ها و تناقضاتِ وجودي​ام پاسخ دهم و سبب به ادبيات و هنرِ نمايشي روي آوردم. تلاش کردم برخي از نمايش​نامه​هايي را که در تاريخِ هنرِ نمايشي جايگاه برجسته​ي دارند، بخوانم. خواندن «هملت» شکسپير مرا به دنياي ديگر برد؛ به ويژه اضطراب​هايِ وجوديِ هملت که روحش زخم​دار "شعور" و"معرفت" است و از  «گناهِ نخستين» زار زار مي​نالد. هنوز هم هرگاه فرصت کنم، بخش​هايي از هملت را مي​خوانم. هر بار مي​خوانم، نو است؛ فکر مي​کنم شکسپير در اين نمايش​نامه پيچيده​ترين معمايِ وجودي را مطرح کرده است: معمايِ بودن و نبودن. البته هملت تنها نمايش​نامة نيست که زندگي​ام را ديگرکرد. نمايش​نامة که با خواندنِ آن يک تکانة وجودي عميق احساس کردم، «آنتيگونه»، اثر بود. آنتيگونه، «همزاد» من است و تا هنوز با هيچ​يک شخصيت​هايِ آفريده شده در دنيايِ ادبيات و هنر تا اين حد احساس همذات​پنداري نکرده ام. به باورمن آنتيگونه چيزي نيست، جز «تقديرِ تراژيکِ زنان» و زنان، به ويژه آن​هايي که مدعي​ايِ مبارزة  فرهنگي​​ـ​سياسي هستند، بايد بارها و بارها اين نمايش​نامه را بخوانند.  هر زني «هستيِ​زنده​به​گور» است و همة ما داستان​هايي​را در اين باره شنيده​ايم ، داستانِ«زنده​​به​گور»ـ​يِ زنان، اما، نه به عنوانِ «بازگفتِ واقعيت»، بلکه به حيث يک معمايِ اخلاقي در هيچ جايي به اندازة نمايش​نامه آنتيگونه مطرح نشده است. آنتيگونه، به «خاطر بي​گناهي»​اش و به خاطر آن​که هيچ جرمي را مرتکب نشده بود، به «مرگِ زنده» محکوم شد. اما فقط آنتيگونه نبود که به «مرگِ زنده» محکوم شد، هر زني به نحوي به «مرگِ زنده» محکوم است؛ زن بودن، يعني تجربه​يِ مرگِ مکرر، مردن در خويش و خود را آفريدن آن​گونه که نگاهِ مردانه انتظار دارد. آنيتگونه از جهتِ ديگر نيز  برايم مهم است؛ و آن اينکه او فقط نمادِ محکوميت نيست؛ نمادِ طغيان و عصيانِ​انقلابي در برابرِ قدرتِ سياسيِ ظالمانه نيز هست؛ بنابراين، در آنتيگونه من هم به وضعيت و جايگاهِ وجوديِ خويش آگاه مي​شوم و هم به من مي​آموزد که هر انساني​ـ​فرقي نيست زن باشد يا مردـ مي​تواند طغيان کند و قوانينِ آهنين را زيرِ پا بگذارد. به عبارتِ ​ديگر، برايِ من آنتيگونه بيش​تر از آن جهت جالب است که نمادِ طغيان است؛ نمادِ رفتن ورايِ وضعيت موجود و همگاني​سازيِ اوضاع اضطرار؛ با مرگِ او وضعيتِ اضطرار که روزي فقط تقديرِ آنتيگونه بود، تماميِ شهر تبِس را فرا گرفت. به هرحال، با خواندنِ اين نمايش​نامه در يافتم .که يک انسانِ طغيان​گرِ چون آنتيگونه، نسبت به خواهرش «ايسمنه» که تسليمِ وضعيت شد، در جايگاهِ بسيار بالاتري قرار دارد و بنابراين بهتر است طاغي و عصيان​گر باشم، نه تسليمِ وضعيت.آنتيگونه همزاد و معلم من است و به من آموخت که بايد خودم خودم​را آن​گونه مي​خواهم و دوست دارم  بيافرينيم، نه آن​گونه که ديگران انتظار دارد. علاوه بر مطالعة تئاتر که تا هنوز هم هرگاه فرصت شود، نمايش​نامه مي​خوانم، حدود هشت ماه با«گروهِ تئاترِ آفتاب» کار کردم؛ تجربة​ عملي تئاتر برايم بسيار لذت​آور بود.آرزو دارم روزي در  نقشِ آنتيگونه بازي کنم. با دنياي تحليل و خبرنويسي هم تا حدودي آشناهستم، زيرا مدتي، به فعاليت​هاي ژورناليستي روي آوردم و گزارشِ مستندي را تحت عنوان «زندانِ زنان»، در باره​ي وضعيتِ رفت​بار زنانِ زنداني در ولايتِ قندوز، تهيه کردم. در اين گزارش وضعيتِ زناني زنداني​ايِ را روايت کردم که نه تنها خودِ آنان، بلکه کودکانِ آن​ها همراه مادرانِ شان در زندان به سر مي​بردند. اين گزارش  بازتابِ جهاني هم داشت وکارگاهِ آموزشِ ژورناليست از سويِ BBC، به مقام نخست گزارش​نويسي، دست يافتم. حدودِ يک​سال، در «هفته​نامه»​ي که از سوي «وزراتِ اطلاعات و فرهنگ» در ولايت قندوز منتشر مي​گرديد، فعاليتِ ادبي داشتم و در واقع هر هفته يک قطعه​​ي ادبي و داستاني از من در آن منتشر مي​شد. چندي هم در راديو «زهره» که هزينه​ي ماليِ آن توسط «آيساف» تامين مي​شد و همچنين در «آژانسِ​باختر»، به حيثِ ژورناليست فعاليت کردم. نتيجة اين فعاليت​هايم آن بود که مقام بهترين ژورناليستِ زن در ولايتِ قندوز را به دست آورم.
  •  ا.ب: تا اين​جا بيش​تر در بارة فعاليت​هايِ حرف زديد، آيا امکان دارد کمي در بارة​ ويژگي​هاي شخصيتيِ تان حرف بزنيد. البته همان​طور که خود تان اشاره کرديد در جامعة افغانستان که هيچ کسي حاضر نيست ويژگي​هايِ شخصيتي​اش را ديگر بدانند، اين کار سخت است ولي به هرحال هدفِ ما آن است که مخاطبانِ تان با شما بيش​تر آشنا شوند. 

 

  •  ا. س: نخست بايد بگويم که من با اين تفکيک که کار و فعاليتِ آدم​ها را از شخصيتِ شان جدا مي​کنند، زياد موافق نيستم، به ويژه در دنيايِ هنر اين تفکيک کاملا معنايش را از دست مي​دهد. هنرمند خودش را در هنرش صورت مي​بخشد و در واقع هستيِ هنرمند، چيزي نيست جز "هستيِ هنريِ او". هنر هنرمندي، تصوير عيني از شخصيت و در واقع دنيايِ دروني اوست. پيش​تر گفتم که من در آغاز نقاشي مي​کردم، بعد به تئاتر روي آوردم و همين طور به کارهايِ ژورناليستي. اين سرگرداني در دنياهايِ متفاوت براي آن است که هيچ کس خودش و به تعبير شما «ويژگي​هايِ شخصيتي​»​اش را خوب نمي​فهمد. موسيقي و آوازخواندن تنها چيزي بود که خودم را در آن کشف کردم و به بيان ديگر آن​را به عنوان پاسخي به تناقضاتِ وجودي​ام پيدا کردم. براين اساس مي​توان گفت آهنگ​هايم صورت​هايِ عيني​شدة​ و محسوس وجودِ من هستند. اما اگر بخواهم مطابق معمول چيزهايي را در بارة ويژگي​هاي شخصتي ام بگويم، من در کل آدمِ منزوي و ساکتي هستم و از روابطِ اجتماعي گسترده، خوشم نمي​آيد. روابطِ اجتماعيِ گسترده با شيوة زندگي​ايِ کساني که در دنياي متن و هنر زندگي مي​کنند، سازگاري ندارد و در واقع "اتلافِ وقت" است. اکثر اوقات حس مي​کنم، اطرافيانم مرا درک نمي​کنند، و در نتيجه آن​ها را نوعي «مزاحم» تلقي مي​کنم. در افغانستان، ادعاها زيادند اما با کوچک​ترين آموزني، پوچيِ اين ادعاها آشکار مي​گردد. در اين جامعه هيچ​کس آن​قدر «شجاعت» ندارد که راست بگويد؛ دروغ​گويي و لاف​زني، براي اين مردم دروني​شده و طبيعي است که اين فرهنگِ دروغ​پرور، محال است انسان راست​گو به بار آورد. در اين​جا جامعه به هيچ​کس نمي​شود اعتماد کرد و به هيچ چيز. نه به افراد، نه به دولت و نه به پليس، تنها خودما مي​توانيم حافظ و نگهبانِ خود باشيم. از خنديدن با صدايِ بلند خوشم نمي​آيد. به ندرت رخ داده که با صدايِ بلند بخندم. هرگاه دلتنگي بر من غلبه​کند به «سکوت» پناه مي​برم. به گمانِ من «فريادها» در ظلمتِ سکوت ريشه دارند و به همين جهت گوش​خراش و تکان​دهنده​اند. اگر يک​سره جيغ بکشيم، فرياد معنا ندارد و اگر همه جيغ بکشند، فريادي شنيده نخواهد شد. پياده روي​را دوست دارم، تنها راه​رفتن در خيابان​ها و گم​شدن​ در شلوغيِ شهر را، اما متاسفانه در کابل جايي براي گم​شدن نيست؛ چشمان خيرة اجتماعِ سنتي اين شهر در همه​جا آدم​ها را زير نظر دارد. مردم افغانستان، «چشمِ چران» هستند. معذرت مي​خواهم که واژة «چران» را به کار مي​برم، اما اگر «چريدن»، «خوردن» معنا دهد، اين مردم با چشمِ شان رهگذران را در خيابان​ها «مي​خورند»، به ويژه اگر رهگذران کساني باشند، که کمي متفاوت لباس ​بپوشند. دريا را دوست دارم، به ويژه صدايِ​امواج​را؛ يک نوع درياشيفتگيِ خاصي در من وجود دارد. دريا، شکوه و «ولايي» خاصي دارد؛ اگر دريا بروم و تنها باشم يقينا غرق خواهم شد، زيرا وقتي دريا را مي​بينيم، بي​اختيار روان مي​شوم تا به قلبِ آن برسم. کوه​ها را دوست دارم، اما نه براي بالارفتن، بلکه براي آن​که از بالاي کوه​ها خودم را پايين اندازم و «لذتِ​هبوط» را تجربه کنم. از ميانِ رنگ​ها «رنگِ زرد» را دوست دارم. از «هوا پيما» سوارشدن، متنفرم، بال​هاي کاذب و مصنوعي آن آزارم مي​دهد. از رنگ​ها رنگِ زرد را دوست دارم، دليلش برايم روشن نيست، ولي به هرحال رنگِ زرد برايم حالتِ استعلايي دارد و قدرتِ تخيلم​را بيش​تر مي​کند.
  •  ا. ب: خب! پيش از آن​که شما در آغوش دريا غرق شويد و يا از بالايِ​ کوه خودِ تان​را پايين اندازيد، به سراغِ پرسش​هايِ اصلي مي​رويم. در آغاز مصاحبه مي​خواستم فقط در باره آهنگِ «سنگ​سار» با شما بحث و گفت​ـ​وـ​گو داشته باشم، ولي وقتي شما در باره زندگي​نامة تان توضيح دايد، به ويژه از همذات​پنداريِ خود با «آنتيگونه» گفتيد، بحث شيوة ديگري به خود گرفت و ما ناگزيريم در پرسش​هاي خود تجديد نظر کنيم. شايد بهتر باشد پرسش​هايِ اصليِ مان را اين​گونه آغاز کنيم که شما به حيثِ يک هنرمند، اوضاع هنر موسيقي را در افغانستان چگونه ارزيابي مي​کنيد؟

 

  •  ا. س: پيش از همه بايد گفت که به نظرِ من سخن​گفتن از هنر در افغانستان، به ويژه هنرِ موسيقي، بي​معناست؛ زيرا فضايي هنري، و شايد کليتِ فضايِ فرهنگي در افغانستان، فضايِ "تقليد" است، نه نو آوري و خلاقيت. در افغانستان همه​چيز، نسخه​برداري است. نمي​خواهم بگويم تقليد "بد" است؛ زيرا هنر، نه پديدة فرودآمده از آسمان و "وحيِ منزل"، بلکه نوعي "تقليدِخلاق" است؛ تقليد از "تجربة زيسته" و در حقيقت"بازگفتِ زيبايي​شناسانة" تجربة فردي و تاريخي هنرمند. هنرمند در آفرينشِ امرهنري مطلقا آزاد نيست و ناگزير است عناصرِ هنري​اش​ را از "دنياي فرهنگ" بگيرد. کار هنري، يک نوع «ميانجي»​است؛ ميان​جي​ايِ که عناصري​را از دنيايِ فرهنگ مي​گيرد و به ما انتقال مي​دهد تا ديدِ ما را نسبت به اين دنيا تغيير دهد. مخاطبان پس از قرارگرفتن در معرضِ اثرِ هنري به دريافت خاصي از جهان مي​رسد، و در واقع جهانِ فرهنگي​ايِ شان​را سر از نو "پيکربندي" مي​کنند. آن​چه در افغانستان اتفاق مي​افتد، "تقليدِغيرفعال" است؛ بازگفت موبه​مويِ کارِ ديگران. پرآوازه​ترين هنرمندانِ موسيقي​اي اين کشور، فقط بلدند اجراهايِ "لتا" و ديگر آهنگ​سرايانِ هندي​را بدون کم و کاست اجراء کنند. خُب! اگر بتوانيم تقليدِ محض را هنر بدانيم و در نتيجه وجودِ هنر را در افغانستان بپذيريم، مي​توانيم بگوييم اوضاع هنر در اين کشور بسيار بد است و در واقع هنرِ افغاني چيزي نيست جز "پيکربنديِ​امور متبذل". البته بايد بگويم که هنر و هر پديدة زيبايي​شناسة ديگري "امرذوقي" است و بنابراين قضاوت​هايِ تحليلي ممکن است چندان ربطي به سرشتِ هنر نداشته باشد. تجربة خودم نشان مي​دهد که هنر بيش از آن​که "تحليلي" باشد، "شهودي" است؛ حتي خودِ هنرمند هم قادر نيست سرشتِ هنرش​را توضيح دهد. اگر با توضيح و تفسير بتوانيم موضوعِ هنري​‌را فهم کنيم، در اين صورت آفرينشِ هنري لازم نبود، به جايِ موسيقي يا نقاشي و... آن​را با زبان توضيح مي​داديم. اثرِ هنري خودش توضيح خودش است. اما به هرحال اوضاعِ​هنر به طورکلي، و موسيقي به طورِ ويژه نه تنهاخوب نيست، بلکه بيش از حد نااميد کننده است. يک نوعِ سطحي​نگري و ابتذالِ فراگير همه​چيز و از جمله هنر را مي​بلعد و هنرمندانِ افغاني در متنِ ابتذال دست​​ـ​وـ​پا مي​زنند. هنرِ افغاني در واقع با ابتذال "تعيين" مي​يابد.

  •  ا. ب: اگر اوضاع هنر بد است و به تعبيرِ شما يک "نوع سطحي​نگري و ابتذال دنيايِ هنر را بلعيده" است، شما چرا به دنيايِ روي آورديد؟ آيا در اين صورت روي​آوردن به هنر رفتن به استقبالِ ابتذال نيست؟
  • ا. س: واقعيت​بودگي چيزي دليل نمي​شود آن​را بپذيريم. مثلا در جامعة ستم  و نابرابري وجود دارد، آيا مي​توان گفت چون اين دو وجود دارند، پس بايد تسليم شد. اگر ياد تان باشد من گفتم، ابتذال، اختصاص به دنيايِ هنر ندارد. از دولت و پارلمان گرفته تا رسانه​ها و فضاهايِ روشنفکري، همگي به اين اتبذال گرفتارند. نکتة ديگر اينکه، ابتذال امر آسماني نيست، هرکدام از ما به نسبتي حامل اين "ابتذال" هستيم؛ اتبذال قايم است به "افرادِ واقعي".  مسئله اما آن است که مقاومتِ در برابر اين وضعيت بايد از جايي آغاز گردد.  من تا آن​جا در توان دارم، مي​خواهم با اين جريان مبارزه کنم؛  من به هيچ​وجه  ادعا ندارم که فاصله​گيريِ مطلق از اين وضعيت امکان دارد. اما به هرحال هدفِ من از روي آوردن به دنيايِ هنر فاصله​گيري از اين سطحي​نگري و ابتذال است. فاصله​گيريِ از اين ابتذال البته بدون تغيير نگرشِ اساسي نسبت به هنر امکان ندارد. يگانه راه آن است که مضامينِ اخلاقي ​ را  در  پيکربنديِ هنري وارد کنيم. يعني به جاي "افغان" "افغان" و "دلبرک" "دلبرک"، "کابل​جان"، "کابل​جان"  و اين​چيزها، بايد ايده​هايِ جدي​تر و انساني​تري را طرح کرد؛ ايده​هايِ که باورهايِ اسياسيِ​ جامعه​را به چالش مي​کشند و در آن «کابل فقط "جان" نيست، شهرِ خون و فاجعه نيز هست.» اين کار، اما، با شعار نمي​شود، نياز به رياضت​کشي و تحملِ رنج​هايِ بسيار دارد. براي رسيدن به «لذتِ تجربة هنري» ضروري است که از بسياريِ لذت​هاي ديگر چشم​پوشي کنيم. هنر در واقع «تقوايِ عاطفه و احساس است»، بنابراين با هنر مي​توان احساسِ عاطفه​يِ سرشار ازگناهِ افغاني​را تطهير کرد. البته اين تطهير در هنر محدود نمي​شود، مي​شود از راه نوشتن، نقاشي و ديگر بيان​هايِ ممکن خود را از گناهِ تاريخي تطهير کرد، اما موسيقي، بيان بسيار تاثيرگذار است و در تاثيرگذاري هيچ چيزي به پاي موسيقي نمي​رسد.  مهم آن است که ما به قدرتِ اخلاقي​ـ​سياسي هنر را باور کنيم. بنابراين هدف من از روي​آوردن به به موسيقي يک هدفِ اخلاقي است:پالايشِ احساس و عاطفة اين جامعه از گناهِ تاريخي. من براي کارهايم مضامينِ روشنفکرانه انتخاب کرده​ام. مي​توانم از آهنگِ سنگ​سار نام ببرم که هم »ضدتاريخ» است و از افغان افعان در آن خبري نيست و هم ضدِ خشونتِ قانوني که به حيثِ " قانونِ فقهي" بر زنان و تا حدودي هم بر "مردان" اعمال شده است و هم باورهايِ اساسي جامعه​را که در آن "سنگ​سا" قانون الهي تلقي مي​گردد، به چالش مي​کشد.  البته اين بدان معنا نيست که امرِ روشنفکرانه سخن​گفتن از برج عاج است و با رنج و دردِ مردم ارتباطي ندارد؛  امر روشنفکرانه، روشني​اش را از درد مردم مي​گيرد.  از نظر من هنرمند بايد مترجمِ درد و رنج جامعه باشد. تا آن​جا  که به جامعة افغانستان ارتباط دارد، هنري که نسبت به رنج بي​اعتنا باشد و رخدادهايِ تاريخي را بازتاب ندهد، در رسالتش ناکام بوده است: اين همان چيزي است که من از آن «ابتذالِ هنري« ياد مي​کنم. اگر بخواهيم در جهان هنر، به ويژه هنر موسيقي که من آن​را به مثابه​يِ يگانه بيانِ انتقادي انتخاب کرده ام، پاسخي است به «اضطراب​هايِ وجوديِ من». به بيان ديگر، هنر، تنها چيزي است که با آن مي​توانم به «اضطراب​هايِ وجودي»ـ​ام، پاسخ دهم، اما زماني که بتواند اضطراب​هايِ وجودي مرا پاسخ دهد، به اضطراب​هايِ​ وجودي افراد زيادي پاسخ داده است،. زيرا بسياري از هم​نسلانم اضطراب​هايِ وجودي مشابهِ من دارند. کسي که مي​خواهد تناقضاتِ ديگران​‌را حل کند، هرگز موفق نمي​شود، اما کسي به تناقضاتِ وجودي خودش راه حل درست پيدا کند، به تناقضاتِ وجوديِ ديگران نيز پاسخ داده است. شايد براي ديگران هنر معنايِ ديگري داشته باشد، اما برايِ​من «هنر بازگفتِ رنجِ آدمي است» و شادي و لذتِ ناشي از هنر هم به گفتة بتهوون چيزي نيست، «جز شادي از راهِ رنج». اينکه صدايِ مردماني که موردِ ستم واقع شده​اند، بازتاب داده نمي​شود، دچار اضطراب مي​شوم؛ بنابراين  من بر آن​ام که با موسيقيِ و آواز، رنجِ مردم را به بيانِ زيبايي​شناسانه ترجمه نموده و نگاهِ مخاطبان​ام را نسبت به اين دنيا تغيير دهم. در آهنگِ سنگ​سار، کوشش کرده​ام به مخاطبانم بگويم که سنگ​سارِ قانونِ ازلي نيست، اين قانون​را آدميان ساخته​اند و مي​توان اين قانون​را تغيير داد. روزي اين سنگ​ها تمام خواهند شد، روزي کذب و خطاي «حرف​هايِ رنگارنگ» و «نيرنگ»  که از سنگ​سار قانونِ کنترل ساخته و اين دريافتِ خطاي شان را به خدا نسبت مي​دهند، برملا خواهد شد. همين طور «آبي​جان.» اين آهنگ يک ترانة فولکلور است؛ به لهجة هزارگي و در ظاهر ساده به نظر مي​‌رسد؛ از نظرِ من اما اين آهنگ محتوايِ تاريخي دارد و به آساني مي​توان آن​را به يک «بيانِ​عمومي» و «زبانِ​مشترک» تبديل کرد. به همين دليل «آبي​جان» را هم برايِ​ مردم عادي قابل فهم است و حس همذات​پنداريِ آنان​را بر انگيزد و هم مي​تواند براي گروه​هايِ روشنفکري، از آن حيث که تقديرِ تراژيکِ يک «مادر» در آن با مرگ رقم مي​خورد و زندگي او بر اثر اصابتِ گلوله پايان مي​يابد، جذاب باشد.

 

  •  ا.​ب: آيا نگاه تان به هنر بيش از حد بدبينانه و سياه نيست؟
  • ا. س: شايد اين طور باشد! براي من مرز سفيدي و سياهي چندان روشن نيست. آيا در فقدانِ سياهي سفيدي قابل تصور است، يا بالعکس؟ آيا ديدن و افشاکردنِ سياهي​ها بالاترين بصيرت نيست؟ اگر هنر درون​مايه​هايش را از تجربة زيستة ما مي​گيرد، در اين صورت آيا نشان دادن زندگيِ سربه​سر سياه به صورت سفيد، دروغ نيست؟ و بي​شمار پرسش​هاي ديگر.  اما به هرحال هنر روايتي از تجربة شخصي​ـ​تاريخيِ هنرمند است. اين تلقيِ من از هنر که «هنر بازگفت رنجِ آدمي است»  بي​ارتباط به تجربة تاريخي من نيست. هنر بيش​تر با الهام و شهود سر و کار دارد، بنابراين  علاوه بر بعد آگاهي و نيت​مندانه، عناصرِ ناخودآگاه نيز در آن نقش دارند. هنر به تعبير روان​شناسان با «کهن​الگوها» رابطه دارد. گوستاو يونگ، ميان حرکت​هايِ چارلي​چاپلين در سينما و «خدايِ آشوبِ عصرِ باستان» ارتباط قرار کرده است و معتقد است حرکت چاپلين، مبتني بر کهن​الگويِ انسان​ها از خدايِ آشوب است. از اين منظر مي​توان گفت بعدِ رنج به تجربه​هايِ تاريخي​ايِ بر مي​گردد که بسياريِ از آن​ها را خودم به صورتِ مستيقم تجربه نکرده​ام، اما بر سرنوشتِ​من عميقا تاثير داشته​اند. اگر خدايِ آشوب در چاپلين به رستاخير تصوير بدل مي​شود، اين امکان هم وجود دارد که کهن​الگوي رنج​هاي تاريخيِ که بر زندگيِ من همواره سايه​گستر بوده​اند، در من به صدا بدل گردد. سرگذشت من با رنج پيوندِ ديرينه دارد و من به عنوان سوژه حقيقت نمي​توانم شعار بدهم و از آن​ها بگريزم، زيرا «هنر تبليغ نيست، حقيقت است.»
  •  ا. ب: هرکسي در اين دنيا خودش​‌را مرکزِ حقيقت تصور مي​کند، منظورِ تان از سوژة حقيقت چيست؟ چرا شما خود  را سوژه حقيقت مي​دانيد؟
  • ا. س: منظورم از سوژه حقيقت کسي است که حقيقت​هايِ پنهانِ تاريخ در آن وجهِ عيني و انضمامي پيدا مي​کند. سوژة حقيقت درکِ شهودي و حقيقي از روندِ تاريخ دارد و اين سوژه کسي نيست، جز «انسانِ ستم​ديده». من از دو جهت خودم را سوژة حقيقت مي​دانم؛ نخست اينکه ريشة اجتماعي​ـ​تاريخي​ام به مردمي مي​رسد که هرگونه رنجِ رخدادپذير، از رنجِ آوارگي گرفته تا شکنجه، اخراجِ اجباري و" قتلِ​عام" را تجربه کرده​اند. من در واقع ققنوسِ برخاسته از آتشِ قتل​عام​هايِ تاريخي​ام. دوم اينکه من زن​ام و قربانيِ ستم​هايِ مضاعف. زنان به معنايِ واقعيِ کلمه سوژة حقيقت​اند، زيرا بيش​ترين ستم​هاي ممکن بر آن​ها روا داشته مي​شوند. به همين دو دليل اگر آهنگ​هايم بازتابِ رنج​هاي تاريخي​ام نباشد، دروغ گفته​ام: دروغ به خودم و به مخاطبانم و به تاريخ. هنرِمن، تجلي وجودم هست؛ من وجودم را به صدا و نت​ها قطعه قطعه نموده، به گونه​ي خاصي صورت مي​بخشم، تا شايد بتوانم سکوتِ​تاريخي را بشکنم. در سنگ​سار، من بارانِ سنگ​ها را به درستي در تنم حس مي​کنم و البته سوژه حقيقت نمي​تواند به «اتوپيايِ رهايي» نيانديشد. آبي​جان، رنجِ از دست​دادنِ مادر است؛ رنجي کودکان در خانه بازگشتِ مادر را دارند، اما مادر هرگز بر نمي​گردد. اين سوژه جزئي ما را به کليتِ تاريخ پيوند مي​زند که در آن مادرانِ زيادي در راه بازگشت به خانه جان داده​اند. ترانه​هايم در واقع بازتابِ صدايِ «سکوتِ​اجباري» است که سال​ها بر ما تحميل شده است.
  •     ا. ب: چرا موسيقي؟ آيا بيانِ ديگري جز موسيقي وجود ندارد؟
  • ا. س: بي​ترديد، براي پاسخ دادن به تناقضاتِ دروني، شيوه​هاي بياني متفاوتي وجود دارند و اضطراب​هايِ وجودي​را مي​توان به شيوه​هايِ متفاوت پاسخ داد. مثلا مي​توان با ادبيات که بسيار علاقه دارم، به ويژه فروغ فرخزاد را که هرگاه تنها مي​شوم و به سکوت پناه مي​برم، همچون تخيلِ سياهي بر تنهايي ام سايه مي​گسترد و مرا به «صدا» و «آوازخواني» فرا مي​خواند، به اين تناقضات و اضطراب​ها پاسخ داد. مي​توان تاريخ​نگار شد و يا بيان​هايِ پيچيده​تري چون جامعه​شناسي، روان​شناسي و به ويژه فلسفه که يکي ديگر از حوزه​هايي است که بسيار به آن علاقه دارم، روي آورد. هنر تنها بيان نيست، اما شايد بتوانيم بگوييم قدرت​مندترين بيان هست. من از نقاشي و تئاتر و روزنامه​نگاري شروع کردم به موسيقي رسيدم. اولين تجربه​يِ من از موسيقي بسيار جالب است، حس کردم گمشدة را در وجودم کشف کردم. صدايِ موسيقيِ آوايي است که از تار و پود وجودم بر مي​خيزد. مهم​تر از همه اينکه هنر «مفهوم» نيست، «حقيقت» است. در فلسفه و ديگر علوم ما با مفاهيم سرو و کار داريم، اما در هنر مي​توان حقيقتِ ناب​را تجربه کرد. شعر تجربه​يِ زبانيِ ناب است و موسيقي تجربة صدايِ ناب. وقتي آواز مي​خوانم، صدايم را نمي​شنوم، در واقع خودِ صدا هستم؛ صدايِ نابي که بيان و توصيفش برايم سخت است و بايد اعتراف کنم که يک تجربه​ي بيان​ناپذير است و به گفت نمي​آيد. هر آهنگي برايم ثبتِ لحظه​هاست و  جاودانه​کردنِ آن​ها. بي​بهانه که هنوز آن​را نشر نکرده​ام، ثبت موبه​موي لحظاتِ دلتنگي است و سنگ​سار که البته خودم آن​را زياد دوست دارم، ثبتِ لحظه​هاي سرشار از خشونت است؛ لحظه​هايي که سنگ​ها بر بدنِ انسان مي​بارند. آبي​جان نيز ثبتِ لحظه​هاست و سرنوشتِ مادري​را روايت مي​کند که تير مي​خورد و مي​ميرد. اين درون ماية تراژيک اختصاص به آهنگ​هايي که نام بردم ندارد؛ عاشقانه​ترين آهنگ​هايم محتوايِ غمگين دارند، زيرا من پديدارِ تاريخي​ام وبه عنوان هستي​تاريخي متولد شده در تاريخ ستم و فاجعه، نمي​توانم ورايِ تاريخ پا بگذارم.
  •  ا.​ب: ببخشيد که وقت تان را زياد گرفتيم و شما را واداشتيم زياد حرف بزنيد. البته برايم بسيار جالب است که باکسي مصاحبه مي​کنم که نگاهِ کاملا متفاوت به هنر دارد؛ نگاه تا حدودي روشنفکرانه. شما پيش​تر گفتيد که هنرمندِ افغاني در متن ابتذال وامانده است. از نظر شما رسالتِ هنري که بتواند از اين ابتذال فاصله بگيرد، چيست؟
  • ا. س: توضيحِ اين امر که چگونه از ابتذال فاصله بگيريم، چندان آسان نيست. پيش​تر يادآور شدم که هدفِ من از واردشدن در دنيايِ هنر فاصله​گيري از ابتذال است. طرحِ ايدة فاصله​گيري از ابتذال از آن​رو معنا دار است که «ابتذال» امر ذاتي نيست؛ پديدارِ تاريخي و برساخته است. امورِانساني و فرهنگي همان​گونه که توسطِ آدمي آفريده مي​شود، توسط آدمي از بين مي​رود. به گمانِ من يگانه راه فاصله​گيري از اين ابتذال آن است که براي هنر وظيفة اخلاقي و انساني قايل شويم. منظورم از رسالتِ اخلاقي، نيز اخلاق متافيزيکي و غير قابلِ تعريف نيست. منظور از رسالتِ اخلاقيِ هنر آن است که واقعيت​ها و حقايق زندگي را بازتاب دهد. يکي از خطاهايِ هنرمندانِ افغاني آن است که به جايِ آن​که به صدايِ وجدان گوش دهند، به شعار روي مي​آورند؛ شعارهايي که وجدانِ شان به روشني آن​را تکذيب مي​کند. هنر به يک معنا جست​ـ​وـجوي روياها و آرزوهايِ از دست​‌رفته است؛ براي شخص خودم، آبي​جان، احيايِ مادراني است که از دسته داده​ايم. اگر آن​ها نيستند، دستِ کم مي​توانيم در دنياي هنر و آواز آن​ها را بازآفرينيم و به دين طريق​ جهانِ مان را معنوي و اخلاقي بسازيم؛ من کوشش کردم از طريق تجربه​ي زيبايي​شناسانه آرزوي داشتن مادر را به واقعيت تبديل کنم. سنگ​سار سرگذشتِ زناني​را به تصوير مي​کشد که با خشونتِ تمام سنگ​باران شدند. دلتنگي ام در بي​بهانه که عاشقانه​ترين آهنگِ من است، دلتنگي براي زمان از دست​‌رفته است؛ زماني از دست​رفته​ و فرصت​هايِ زندگي​ايِ که نسلِ ما از آن محروم شده است. اين بازآفريني جهان​ از دست​داده، نبايد اين تلقي​‌را به وجود آورد که زندگي​را مي​توان در کليتِ آن تجربه کرد؛ زندگي همواره ناتمام است؛ حتي اگر بپذيريم که هنر توانِ​مندترين بيان است، باز هم زندگي را نمي​توان در کليتِ آن به فرم تبديل کرد؛ زندگي همواره ناتمام است و نا تمام خواهد بود. همچنين خطاست اگر بازآفريني زندگيِ دريغ شده را گذشته​گرايي بپنداريم. ما از آن جهت زندگيِ دريغ شده را در هنر و توسط هنر، باز مي​آفريني مي​کنيم که «حال​را وارد مرحلة بحراني سازيم» و به مخاطبانِ گوش​زد کنيم که آن زندگي که زماني از ما دريغ شده، هر آن امکان دارد، دريغ شود.  بنابراين از طريق وارد کردنِ عناصر اخلاقي در "پيکربنديِ امر هنري" مي​توان از وضعيتِ موجود فاصله گرفت و هنر را به رسالتِ اصلي آن که همانا تقوايِ احساس و عاطفه از طريق احيايِ اميدها و آرزوهايِ برباد رفته  است، نزديک کرد. صداي من يک صدايِ اخلاقي است و ترديدي نيست که تنها صدايي مي​ماند و مي​پايد که مي​تواند از به درستي از پسِ رسالت​هايِ اخلاقي​اش بر آيد.

 

  •  ا.​ب:خب بسيار تشکر، پرسش​هاي ما تمام شد، اگر نکاتي از ديد ما پنها مانده و ضروري است گفته شود، خود تان بگوييد.
  •  ا. س: فکر کنم بخشي از نکات مهمي را که در بارة هنر مي​دانستم گفتم، البته هميشه ناگفته​ها بيش از گفته​هاست و بنابراين چيزهاي زيادي براي گفتن هست که فعلا وقت نيست. تنها چيزي که مي خواستم بگويم اين است که به زودي يک "کانسرت" برگزار خواهم کرد و در آن چند تا از آهنگ​هايِ جديدم را اجراء خواهم نمود. همين.

الهه سرور و تحولی در موسیقی افغانی

نویسنده : جمهوريِ سکوت/ اسد بودا نظرات : 98
  • فرید احمدی ۱۳۸۹ شنبه ۵ سرطان

    As i think this is not bad she sing good and this is idea

  • mahjabin ۱۳۸۹ پنج شنبه ۳ سرطان

    salam bar elaha jan wa arze tabrik va khasta nabashid

  • mahjabin ۱۳۸۹ پنج شنبه ۳ سرطان

    salam be elaha jan tabrik megoyam elaha jan waqea ke ziba mekhani hamisha mofaq va sar boland bashi

  • اسدالله محمدی ۱۳۸۹ سه شنبه ۴ جوزا

    سلامم به گرمی آفتاب خدمت الاهه جان سرور تقدیم با د !
    نها یت مسرورم که ستاره چون الا هه جان در اسمان موسیقی افغا نستان میدرخشد .
    الا هه جان دوستدار صدا یت هستم .امید یک سی دی از البوم های جد ید ت برایم بفریست

  • اسد الله محمدی ۱۳۸۹ سه شنبه ۴ جوزا

    درگام نخست سلام ها ی گرم به الاهه جان تقدیم باد!
    نها یت مسرورم دختری با صدای رسا و زیبا چون الا هه جان در دنیا ی موسیقی کشورم پا نهاده اند من یکی از علا قه مندان صدای این جوان نا زنین هستم در صورت دریا فت این پیام امیدوارم کست از خو اندن جدیدش را برایم ارسا ل نما یند

  • dawood ۱۳۸۹ جمعه ۲۴ ثور

    salam to elaha soror and buda i've read you entervew and sound's like amice trying to claime the mountain how in earth you talk about the whole sosaity when your self can not fine the way of your own as far as we rimember ther are no any cub for hazara women to reach anything they try to you the sorur just lost your way how to act as artist you say afghan's been fallowing the india music some how yes but partly that is the identety of afghan music and you clearly fallowing gugoosh 's foot prints and that is not what i have to be proud of as see an hazara artist girl trying to become the new gugoosh i thing you lost in side and that's why you start blaming the others.

  • گوارا ۱۳۸۹ جمعه ۲۴ ثور

    سلام به جنوفرلپس خود ما خوش هال شدم تشکر

  • کامبیزورسی ۱۳۸۹ پنج شنبه ۲۳ ثور

    دوستان عزیز من نظرات تان را درباره الاهه جان سرور خواندم بعضی نظر نیک وبعضی هم نظر منفی داده است روی هم رفته ازنظر من الاهه جان یگانه کسی هست که در این جامعه سنتی که سرتابه پا غرق درجهالت است خودرا تبارزدهد باید تشویقش کنیم وروحیه زن ستیزی ومردسالاری نبایدداشته باشیم.موفقیت برای الاهه جان ومدیر وبلاک میخواهم.

  • رویا ۱۳۸۹ شنبه ۱۱ ثور

    اسد جان بودا درود برشما و هنرمند توانا الهه جان! من در امریکا زنده گی می کنم، اما به کشورم ومردمم عشق می ورزم و خودم نیز آدم سیاسی و ضد ترایبلیسم هستم، پستی گل زمان و حسادت نیاندارتال های قرن ٢١ قبیله را در کشتن استعداد الهه جان دیدم، اما از آن جا که الهه درک و دانش وبینش سیاسی دارد، بالاتر از همه استعدادش نمی گذارد که درزندان فاشیسم بمیرد و چون آفتاب خراسان می درخشد، اما دو چیز را برای این دختر توانا در نظر داشته باشید، نخست اینکه متوجه مصونیت وی باشید که اینها از حسادت کاری نکنند، دوم در یک کنفرانس سازمان بدنام روا آواز خواند ، چون روا پشت دروازه آی اس آی در کویته خفته اند و جز یک مشت دو ودشنام چیزی دیگری ندارند ونهایت هم بدنام استند، نشود که این دختر با استعداد را در دام خود بدنام ومنفور جامعه بسازند این دختر باید از هر آسیبی نگه شود

  • درویش ۱۳۸۹ جمعه ۳ ثور

    سلام به همه.
    من نمیدانم که این الهه، در یک راهرو هنر موسیقی است، یا پیکاسوی زمانش، یا یک فیلسوف صاحب نطر؟ در جای جای مصاحبه از هر دری سخن گفته است. آیا واقعن الهه سروری که تا دقیقه 90 در ستاره افغان هزارگی نخواند؛ ولی ما مردم از نان شب فرزندان خود می بریدیم و برایش رای میدادیم، امروز شایسته این همه غوغا بر پا کردن دارد؟ گمان من تا صفر تقرب می کند. من با هنرش مخلفت ندارم و تا اندازه ایکه بتوانم حمایت میکنم؛ ولی نباید واقعیت ها را انکار کرد. به نظرم ما در موردش به اغراق رفته ایم و یا شاید هم خود بودا خواسته که حرف هایش را از دهان الهه بگوید. من آنگونه حرف ها از الهه بعید می دانم- آنهم در یک مصاحبه رو در رو. من با یکی از دوستان که گفته در جای جای مصاحبه تفکرات خود بودا دیده می شود، موافقم. از سوی دیگر، ویرایشی که در مصاحبه دیده میشود، خیلی حرفه ای است که تا پخته گی در کار نباشد، بعید به نظر می رسد.
    من می گویم که: هنوز در پخته گی ها خامی خامی ای دل ای دل.
    موفق باشید بودای عزیز، الهه گرامی و همه تان.
    از این مصاحبه ها زیاد تر داشته باشید؛ اما کمی واقع بینانه!

  • Mashang 9000.Akbar ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۹ حمل

    salam ba hama dostan omid var astem rozi berasat ke ma Hazara ha hamdegar ra bedoni dar nazar gereftani zaban , Mazhab, tarzi fekr pazira bashim. chon ke mardomi ma dar har goshe in donya parakande shoda ast.
    agar shoma be estelah rowshan fikr ha en ra dark natawanid che intezari az ma bi savad ha darid? vaqti shoma Elaha ra ba jormi Irani khandan tahqir mokonid!! Yad javani digar ra da jormi English hkandan tahqir konid!! va digari ra ba jormi Farance tahqir konid............. pas sad ha hezar janani hazara ke aslam sarzamini padari hkoda nadida va zabani madari hkoda balad nista ba ke ha panah bobara????? Aya shoma yak javani Hazara ke dar yak keshvari bigana ba donya amada Hazara namidanid???? che eshkal darad ke yak javani Hazara dar Donya ee biron az Hazara ha Eftekhar afarin bashad? aslan chara shoma vaqti yak Javani Hazara da Zabani Pashto mekhana moshkeli nadarid ba vejodi inke Pashton ha tamami tarikh ma ra nabod kad. ma ra az sarzamini man biron kad. Padarani mara ba jormi Hazara bodan sarborid!! ya shayad shoma ha az Pashton ha metarsid ke jorati mokhalefat ra nadarid!!! agar shoma ha jovan ha ee Hazara ke beron az Afghanistan da donya amada ra tahqir konid in barabar asta ba yak sevvomi jameeyati Hazara ha...Hazara Hazara asta da har keshar va zabani ke bekhna.Man ba onvani yak Javani hazara ke aslan savad nadarom az shoma samimana taqaza va khahesh darom ke lotfan dast az tesha ba risha khod zadan bardarid ...dar payan man az dostani ke ami nashte az mara mofama da zabani farsi ya Dari ka Zabani rowshan fikr ha asta nawishta kona. tashakkor

  • سخیداد هاتف ۱۳۸۹ دوشنبه ۱۶ حمل

    با سلام خدمت دوستان ،
    در بخشی از این مصاحبه الاهه سرور گفته است :
    "در افغانستان ادعا ها زیادند اما با کوچک ترین آزمونی پوچی این ادعاها آشکار می گردد. در این جامعه هیچ کس آن قدر شجاعت ندارد که راست بگوید. دروغ گویی و لاف زنی برای این مردم درونی شده ...".
    من آزمون کوچکی در مورد خود همین مصاحبه کردم و به این نتیجه رسیدم که این سخن الاهه سرور تا حد زیادی حقیقت دارد.

  • اسد ۱۳۸۹ دوشنبه ۱۶ حمل

    سلام بر هم
    و بخصوص سلام به الهه جان سرور
    الهه جان واقعا دوختر شجاع و خوش اواز است که با هنر نمای های خود طرفداران زیادی در بین مردم افغانستان وبیرون از افغانستان پیدا نموده ، طرفدران او نه تنها که هزاره ها بلکه تمام هنر دوستان که از هر قوم که هستند میباشد بگزاریم که الهه جان برای همه هنر دوستان بدرخشد و ما نباید همه درخشش ها و شگوفای های جوانان خود را قومی بسازیم اگر قومی بسازیم در واقع که انان راخودمان خورد میسازیم احساسات قومی خیلی خوب است اما مااحساسات مان را طوری بروز میدهیم که رابطه مان را با دیگران میبرد
    کامیاب باشید دوستان

  • یک عزیز ۱۳۸۹ شنبه ۱۴ حمل

    مصابحه بحث بر انگیزی بود واما نظر من این است که مشکلات جامعه امروز ما از بی عدالتی گرفته تاابتذال هنری همه و همه ریشه اخلاقی وفرهنگی دارد چراکه دنیا مجموعه ی پیچیده و به هم پیوسته از سیاست،فرهنگ ،ورزش ....است.و سردسته این ها فرهنگ و اخلاق است که با همه رابطه ای عمیق و جدانشدنی داردواگر مشکلی وجود دارد باید ریشه های آن را در فرهنگ جامه پیدا کرد . متا سفانه اکثریت ما تنها کارمان این است که به دنبال مشکلات بگردیم و آنها را شمار کنیم .نمگویم که این کار بد است ولی پشبند آن باید راه حل مشکل را پیدا کرد وتنها نشست وغصه خورد . و با توجه به گفته های قبلی ما ابتدا باید فرهنگ جامه را تغییر دهیم. نسل امروز باید سعیو تلاش اصلی خود را در فرهنگ سازی داشته باشند و این کار ممکن نیست مگر باهمکاری ارگان های مختلف همچون شعر و موسیقی ،ورزش و ... .

    کامیاب و خرسند باشید و هیچ گاه امید خود را از دست ندهید

  • یک نفر ۱۳۸۹ شنبه ۱۴ حمل

    سلام الهه جان
    می بینم که موضع گرفته ای در برابر نظر من.این فقط یک دریافت است از خوانش یک مصاحبه.هنرمند باید تاب و تحمل هر گونه انتقادی را داشته باشد.من هم مثل دیگران عاشق صدای گیرای تو هستم و به تو احترام قائلم.اما می دانی عزیز! من به عنوان یک زن افغانی و یک هزاره از این همه هلهله وهیاهو که برای تو ساخته اند خوشم نمی آید.نه اشتباه نشود! این که گفتم خوشم نمی آید،مخالفت کردن با هنر و موسیقی و کج فهمی و تعصب نیست.افسوس می خورم و می ترسم که الهه و الهه هایی چون تو در آتش تعصبات ونادانی این قوم بسوزند. این همه تشویق و تکریم جز شعار چیزی نیست.تفکر این قوم هیچ گاه عوض شدنی نیست.اگر روزی برسد که همین آقایان که از بالا و پایین این سطور برایت هورا می کشند.همین نظر را بر دختران و زنان وخواهران خودشان عملی کنند،آن وقت باید به صداقتشان آفرین گفت.این هورا کشیدن ها فقط فریاد عقده های گره خورده خودشان است وگرنه قسم می خورم اگر الهه خواهر یکی از همین ها بود،این شعار و هنر و موسیقی،باد هوا می شد.همین ها که روشنفکری و هنرشان در هورا کشیدن برای زن های دیگران خلاصه می شود.اگر دختر یا همسر یا خواهرشان بخواهد راه الهه را برود آن وقت چه می کنند؟ اگر مرد هستید و صادق هستید جواب بدهید به سوالات من!

    می ترسم الهه پیش مرگ الهه ها باشد.بسوزد و بسوزد و بسوزد...قربانی این شعارها شود.سوء استفاده شود از شخصیت وهویت و ملیت و شرافتش!

    لعنت بر دغل بازهایی که خود را پشت نقاب پنهان می کنند...همین روشنفکران وقتی کار به خانه وخانواده شان برسد از هر روستایی متعصب تر و متدین تر و عقب مانده تر می شوند.به بهانه دین و شخصیت و حریم ،تازیانه به دست می گیرند.
    من که بعید می دانم،حتی به خودشان اجازه بدهند دخترشان شاگردی تو را بکند چه برسد که خواننده شود.





  • a.amiri ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    سلام خدمت تمامي دوستان عزيز. و سال نو شما مبارک. مخصوصا اسد و الهه سرور.به نظر من دوستان عزيز به جاي جدال حوزوي بهتر است که همگي دست در دست همديگر حمايت خودرا از هنرمند کشور که جرات کرده در خفقان ديکتاتوري ديني و مذهبي صداي خودرا بلند کند اعلام کنيم. و من متاسفم که ايشان در افغانستان و ايران است. وقتي شما هنرمندان و آوازخواناني که ما با پرداخت پوند و وقت گرانبهاي مردم جمع مي کنيم ر ا ببينيد آن وقت قدر کساني چون الهه را خواهيد دانست.

  • آشنا ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    سلام!
    مصاحبه ي زيباي بود
    موفق باشيد

  • changiz ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    HI dear Elaha i love your voice , your voice is like Googoosh for me

  • Ebrar ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    salam khidmaty hamai dustan wa Elahe ki shayed az inja sar bizanad wa sar ham zade

    Hamintor ki mardome ma dar muqabile Elahe ehsase khobi dara wa ma omidwarem ki Elahe am

    .ehsase QAWM khod ra dar muqabile Hunarmandei khod darg konad

    Peroz bashin wa inshallah ki khob medrokhshi

  • اسدالله جعفری ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    سلام
    وقتی برای اولین بار این مصاحبه را خواندم واقعا زبانم از بیان احساسم بند آمد. آخر می شد مصاحبه ی به این بلند معنایی راخواند وغرور ملی وقومی انسان به گل ننیشیند؟ من که باور ندارم انسانی پیدا شود واین مصاحبه را بخواند وبه مصاحبه گرش درود نفرستد.
    اما آنچه که دوستان نوشته ودوستی در نفی این مصاحبه وتشکیک در سخن های محترم سرور سخن گفته اند نظرات ایشان محترم است.
    واقعیت این است که این مصاحبه نمی تواند بدون دخل وتصرف جناب بودا باشد چون نوع تعبیرات بگونه ی است که گویای یک تصرف عمدی ونوشتاری است وبعضی از تعبیرات بعد از پیاده کردن نوار مصاحبه به عینی از کتاب ها ومصاحبه بزرگان به صورت درج وحل گنجانده شده است ومخصوصا که در بسیاری از جاهای مصاحبه تعبیرات حوزوی بکار رفته است ویا از تعبیرات روشنفکری بیرون از مرز ها در مصاحبه است که نمی تواند سخن محترم سرور باشد.
    ولی بهترین راه پایان دادن به این نوع منازعات این است که برادر محترم ما بوا، فایل صوتی این مصاحبه را منتشر کند تا رسوا گردد هران کس که در او غش باشد.
    دوستانی عزیزی که به این برادر کوچک خود علاقه دارند وبا امیل از من خواسته اند که در باره محترم سرور چیزی بنویسم پاسخ من به برادران وخواهران عزیز این است که من از محترم سرور شناختی دقیق ندارم واگر برادر محترم بودا، فایل صوتی محترم سرور را منتشر کند بعد از شنیدن سخنان محترم سرور با اگاهی بیشتر خواهم نوشت.
    یاحق

  • محمد سعیدی ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۲ حمل

    سلام خدمت محترم بلال نوروزی،اسد احمدی و رحمت

    چرا نظرات را نشر نمی کنید؟

    آیا جنبه شما همین قدر است؟

    من فکر می کنم آدم های مثل شما باید انتقاد پذیر باشد

    میدانم که شما تربیت یافته ایران هستید اما امروز ازادی بیان در دنیا بیشترین طرفدار را دارد.
    من از شما صمیمانه خواهش میکنم که نظرات همه را نشر کنید.

    پس کو اون شعارتان(هرچه می خواهد دل تنگ بگو)

    پاسخ جمهوری سکوت : سعیدی گرامی سلام. جمهوری سکوت از نشر نظرات که حمله شخصی باشد جدا معذور است.
  • baqeeer ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۱ حمل

    من نمیفهمم که کجای این حرف مشکل است برای فهمیدن که هزاره گفتن به معنای دشمنی با دیگران نیست ، چرا با وجودی که ما اینقدر تکرار میکنیم این حرف را این دوستان نمیفهمند ، و یا خودرا به نا فهمی میزنند ؟ آقای آزاد شما هم آزاد هستید که در افغانستان پا از دیوار قومی فراتر بگزارید و خودتان شخصان تجربه کرده و دستاورد تجارب فراقومی خودرا برایما نشان دهید تا ما هم از این گمراهی نجات یابیم . ولی اگر این کار برایتان مشکل هست پشنهاد بنده اینست که شما از الهه جان بپرسید که در جریان پروسه ستاره افغان چه تعداد هموطنان غیر هزاره ی من و تو فراقومی عمل کرده برای الهه جان رای داده اند ؟ در صورتی که همین هزاره های خودی ما با قول شما منحصر به قوم عمل نمیکرد و برای الهه جان رای نمیداد آیا امروز من و تو از الهه جان اصلان شناختی میداشتیم و یا او میتوانست به دور هشتم راه یابد ؟ و یا در مدتی که الهه جان فرا قومی عمل میکرد و از قومش دورتر بود چقدر تاثیر گذار بود و با قول شما در ‎''راه صعود ‎'' پیش رفت ؟اگر در این راه موفق بوده ما هیچ وقتی مخالف ان نیستیم و ازو حمایت هم میکنیم . انهایکه از اقوام دیگر ادعای افکار فراقومی را میکنند دو روز از وجودش استفاده کرده رهایش میکنند ، و یا یک موقعیت را برای موقت در اختیارش میگذراند تا در ان مدت از او استفاده کنند . این هم رک و پوستکنده اش خواست قبول نکند

  • رها ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۱ حمل

    اینکه میگویند که خانم الاهه از مردم خود بریده و دیگر هوای قوم هزاره را ندارد خودش نشاندهنده سطح شناخت ما از هنر و رسالت هنری است. هنر مرز نمیشناسد هنر رنگ نمیشناسد...... با وابسته کردن این هنرمند تازه کار که واقعا استعداد هنری خوبی دارند به قوم هزاره راه صعود را از او میخواهند بگیرند. میخواهند اورا در زندان قومیت حبسش کنند . نکنید این کاررا این ظلم بزرگ بر یک هنرمند است. هنرمند آزاد است و اگر آزاد نباشد دیگر از هنرمندی خبر نخواهد بود. امیدوارم که این آقایان کمی همت کرده و پارا فراتر از دیوار قومیت بگذارند.

  • امان ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۱ حمل

    میخواهم نکته را یاد آور شوم در مورد اینکه خانم سرور مطرح کردند که رسالتی هنری = با بازتاب درد ور نج جامع. این یکی از جنبه های هنر میباشد هنر نه تنها زبان آلام ورنجهای انسان است بلکه مرحم آن رنج ها هم باید باشد. گذاشتن لبخند روی لبانی ملتی که سخت به آن نیاز دارند کار پاکی خواهد بود که این هم یکی از رسالتهای هنر میباشد

    در آخر ارزوی موفقیت میکنم و از آهنگ سنگسار لذت بردم

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۱ حمل

    آقای نیکزاد سلام.
    این که گفتید ما خودمان آمدیم، خود جای بسی سوالهای دیگری است. شما چنان جمعی را از کجا می شناختید؟ بالاخره یکی از دوستان شما را دعوت نموده بود. و این که می گویی «ما» خود پاسخ من است به شما!!
    مسئله ی دیگر این است که آیا شما غیر از ما بودید و یا ما غیر از شما؟ مگر همگی هزاره نبودیم که کار و زندگی خود را گذاشته بودیم تا برای الهه کاری کنیم؟ پس چه نیازی به انحصار بود؟ آیا الهه به فکر خودش رسیده بود که شماره ی غلط بدهد یا این که چون شما مدیر برنامه هایش بودید، این سفارش را به او کرده بودید؟ آیا تو درک می توانی که چنین برخوردی توهین آمیز می باشد و مفهوم دقیق آن کم اهمیت دادن و نیز بی اعتمادی و حتا دید بد داشتن به جمعی را می رساند؟ بالاخره شما با آن همه انحصار چه کاری برایش کردید، جز حذف نمودن او؟ دیگر این که خودت را هزاره می گویی اما شناخت چندساله ی من از تو اینست که تنها در مجبوریتها داد از هزاره می زنی و هرگز علاقه ای به هزاره ها نداری. مثلا از پالیسی های عمده ی طلوع توهین به پشتونها و تحقیر هزاره هاست، چون سعد محسنی از همفکران و حتا مشاور ارشد کاظمی بوده است. شما که مدیر تولید هستید، مگر برنامه های طلوع طوری طراحی نشده اند که باید همگام ها و فخری ها و هاشمی ها یکه تاز میدان باشند و هرگاه در مورد هزاره ها بخواهند برنامه ای داشته باشند، فقر و بدبختی را به نمایش می گذارند اما چشم اغماض بر صاحب نظران و کارشناسان و مخترعین و تحصیل کردگان هزاره می بندند تا به جهانیان نشان دهند که این مردم چه کسانی هستند. اگر می توانی ثابت کنی که نظرات سعد محسنی مستقل از کاظمی است، این میدان.
    در رابطه با الهه هم که آن روز تلاش می نمودید نه بخاطر همدردی قومی بلکه بخاطر بایکوت رأی دهی ستاره ی اوغو از طرف هزاره ها بود که زیان بزرگی برای شما و روشن به شمار می رفت و برای همین شما را وارد عرصه نمودند. ببینید چقدر تلوزیون وجود دارد و همگی هر ازگاهی برنامه های خوبی در رابطه با فرهنگ و شخصیتهای علمی و نویسندگان هزاره نمایش می دهند و از کارشناسان ممتاز آنان در میزگردها استفاده می کنند، اما طلوع چه؟ در این زمانها دیگر هزاره نیستی؟ هزاره بودن تو مانند پنجشیری بودن عبدالله است که در زمانش قندهاری هم می شود.
    پس از خیانت به سخی زاده من روزی در کارته 3 در دفتر ترجمه ی مغول با مصطفی گفتم که بعد از این دیگر ردی مردم هزاره را نخواهید داشت. رأیی که واقعاً مهم و کارساز بود هم برای خواننده های هزاره و هم برای روشن و طلوع. در رابطه با سخی زاده رأی او حتا بیشتر از دو برابر حریفش بود، اما در جلسه ای با مسئولین روشن تصمیم گرفته شد تا برای اعتبار شرکت او را حذف نمایند چراکه دور اول شکیب همدرد (پدر ترکمی و مادر تاجیک)، دور دوم یک شیعه (محمودی) و سوم هم اگر یک هزاره می شد دیگر باید فاتحه ی روشن را می خواندند (این حرفی بود که در جلسه زده شده بود) چون همگی فکر می کردند که این شرکت طرفدار هزاره هاست (به ویژه این که روشن متعلق به اسماعیلیه هاست).
    پس موضوع این است آقای نیکزاد. شما برای یک هزاره کار نمی کردید بلکه برای شرکتی که کارمندش هستید. آوردن مجدد الهه هم دقیقا به همین خاطر بود چون پیش از آن کسی ندیده بود تا خواننده ی حذف شده را برگردانند، مسئله برای رأی هزاره ها بود و وقتی باز هم با بی اعتنایی و بایکوت هزاره ها مواجه شدند، او را حذف کردند چون نتیجه نمی داد و رأیی بدست نمی آمد. ماهیت هزاره ستیزی طلوع برای هزاره ها بسیار روشن است و نیازی نیست تا هزاره بودن خود را به رخ ما بکشید و از این طریق اعتباری برای ان کسب کنید. من فرقی بین طلوع و «امروز» نمی بینم مگر در روش زیرکانه ی طلوع که متفاوت از امروز عمل می کند.
    بهرحال الهه خودش می داند که چه باید بکند و بنظر من رفتارش مهم تر از حرفهای قشنگ است. ما هزاره ها او را دوست داریم و حتا برایش فداکاری هم می کنیم، تا ببینیم که خودش چه می کند. این روش اخیر هزاره هاست که اگر کسی از میانشان پا در میدان گذاشت، تنهایش نگذارند. اگر قبلاً رأی نیاورد هم به برخورد خودش با قومش مرتبط است و هم بایکوتی را ستاره ی اوغو را بعد از خیانتی به سخی زاده نموده بود، بستگی دارد. او در موقعیت بدی وارد میدان شده بود و علت اصلی اش هم عدم رابطه اش با مردم و متنفذین هزاره است.
    حالا که باز هم وارد میدان شده اما جدای از طلوع، حمایتش می کنیم.

  • همزاد ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل


    گناهِ نخستین:

    و "خدا زن را آفرید"، تا "تنها نماند". خدا روحش را بز زن دمید، اما هرگز به او، که گنجینه‌یِ روحِ‌ خدا بود و عشقِ او را در سینه داشت، مهربان نبود. مرد از راه رسید، با خدا درافتاد و زن را از چنگالِ‌ خدا قاپید. مرد، بر زن مهربان شد و زن بر آن شد در مرد آرام گیرد. چشاندنِ زهر تنهایی، خدا را خشمگاین ساخت. بدین‌سان خدا آن‌ها را از "بهشت" تبعید کرد و خود، برای ابد "تنها" و "یگانه"، ماند. گناهِ‌ نخستین، نه خوردنِ درخت معرفت بود و نه خوردنِ‌ گندم، "گناهِ‌ نخستین" گرفتارشدن زن، در دامِ مرد، و تنها گذاشتنِ خدا بود. جزای این گناه اما سنگین بود: وابستگی همیشگیي زن به مرد.

    سوره ذم یا خاتمة الکتاب؛ آيه 4

  • mustafa ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    salam ,elaha jon be nazare man shoma kare ton 20ste bye

  • حفیظ .خ . خرم ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    خدمت خوانندگان گرامی و بانی مصاحبه آقای بودا و خانم سرور سلام و عرض حرمت دارم !

    خانم الهه سرور را میتوان هنر مند با رسالت، آرمانی -حماسی با انگیزه عالی دانست.

    یکی از تعریف و شاخصه های اصلی جوامع فرهنگی، کثرت گرا ، متمدن و دمو کراتیک اختلاف است! نه اختلاف در جنگ! بلکه مختلف بودن! اختلاف در نظر، اختلاف در سلیقه اختلاف در اندیشه و افکار! به امید که این فرهنگ مخنلف بودن کم کم جای پایش را در جامعه ما باز کند، تا هر کس نظرش را بیان و انتقاد سازنده بر جاه بگزارند و در رشد فکری هم سهیم و کمک گار رهنما باشیم.

    نقد زدن به معنی ستیز و تحقیر شخصیتها و خصومت نیست، و نه غوغا سازی به تعبیر بعضیها ! نقد زدن گفتگو و تبادل نظر دو طرفه برای بهتر سازی رهنمایی همدیگر و کار بهتر برای فرداست. در جامعه که نقد نباشد سازندگی نخواهد بود.

    نظرم را در پوشش نقد فقط در مورد این مصاحبه روا داشتم، چون کار بودا و الهه هر دو برایم ارزشمند هست، تا هم از اثر شان بیاموزم و هم نظرم را بی پروا بیان دارم ، اگر نه به سادگی از کنارش رد می شدم و نیاز به مصرف وقت نبود . پس نظرم نه قضاوتی بر شخصیت کسی است و نه حسادت بر کار و فعالیت هنری و فرهنگی دیگران.

    خواننده ای دیگری اعتراض داشتند که چرا تبلیغات وبسایت دیگری کرده ام. نه تبلیغاتی در کار بوده و نه هدف آنچه شما فکر می کنید هست. اتفاقا در بخش نظرات لینک دادن وبلاگ شخصی جز از لازمه هست همانند ذکر اسم. من هم مثل دیگران وبلاگی شخصی ام را لینک کردم و برای آسانی کار آدرس وبلاگ شخصی ام را نیز در پایان درج نمودم. البته نوشته ام را به مدیریت جمهوری سکوت برای نشر فرستاده ام.

    اشاره دیگر خواستم بر رسم غلط نظر دهی و پیام گزاری داشته باشم:
    از دیر وقت بی اینسو، در بخش نظرات وبلاگ ها و ویبسایتها، رسم بر این شده که خوانندگان به جای خواندن متن اصلی، به نظر خوانی مشغولند و اکثرا از قضیه و داستان اصلی بیخبر اند. نظر شانرا در مورد نظر دیگران می نویسند تا در بارهء موضع اصلی. و نقد دیگران را نقد می زنند بدون اینکه اندک خبری از متن اصلی داشته باشند.

    تشکر

  • حسین نیکزاد ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل


    من نمی دانم دامن مردم ما از کجا تا کجاست ؟ کسی حد و حدود دامن مردم را تعریف کند! همچنان اعتماد مقوله ای دو طرفه است و مردم ما خوب مردمند بسیار خوب . آقای وحیدی شما ایشان را دعوت نکردید ما خود امدیم تا شما بیشتر و از نزدیک با او آشنا شوید ، آیا من غیر هزاره ام ؟ امیدوارم هرآنچه که برای خود می پسندیم برای دیگران نیز بپسندیم !

  • ja ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    با سلام
    جناب بودا قلم بسیار زیبایی دارید و همچنین منحصر به فرد و این مصاحبه بیش از حد برایم جالب بود
    موفق باشید

  • bahara ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    salam Elahe jan! ahange khili zibast tabrik migoyam vali be Iran nazdiktar ast ta ba ma. agar esme shoma zeker nashavad adam hes mikonad ke yak Irani khwande ast. ein ra hamishe be yad dashte bashid ke adam harche ast dar kenare ghawm wa mardomash ast hich zabani ham baraye yak hazara zibatar az HAZARAGI nist. zabani ke moarefe howeyat va shakhsiyat ein qawm ast. Bayad be khodeman ehteram begozarim ta digaran ham be ma ehteram begozarand. .
    Bodaye gerami! bazi az mevaredi ast ke mikhwaham ba shoma tazakor bedeham. Agar lotf namode adrase e-mail tan ra barayam bedehid khorsand mishavam Adresse man ein ast
    bahara15@yahoo.com

    salamat bashid

  • دوست ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    سلام. خانم الهه جان که از سابق با نام مریم می شناسمت.
    نظریات دوستان بیشتر از مصاحبه خودت من را جلب کرد. هر کسی سعی کرده با صداقت حرفهای دلش را به تو بگوید. ولی فقط این را می گویم که هنر متفاوت خودت را با حفظ فرهنگ زیبای قومی، ملی و دینی خودمان به نمایش بگذار.
    برایت همواره آرزوی موفقیت می کنم.

  • ف .فایق حصارنایی ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    دوستان عزیز فرزندان مرز شکن هزاره آقای بودا والهه سرور!
    مصاحبه شما ازنظر بکاربردن اصطلاحات ادبی وهنری خیلی ها دلچسپ بود هرقدر میخواندی اشتیاق دوباره خواندن به آدم میداد وپیام های تشویقی بازدیدکننده گان هم جایگاه خاص خودش را داشت ودارد.
    ولی من نظرمتفاوت دارم ازدوتایی تان یک سوال کوتاهی دارم که چرا مردم هزاره اعم از پسرودوختروسیاست مداروشاعرو............همه وقتی کوچکترین راه رابرای رسیدن به یک جاه پیدا میکند زودفکرمیکنند همه چیز ازآن اوشده وباید تنها وی باشد که آه شان بلی باشد ونی شان نی؟
    نگاه کنید آقای بشر دوست حالا هم مفکوره اش را دردنیا سراغ ندارد مسیح زمان خویش است.
    ودوشیزه سرور نیز باعین مفکوره که حتی نشستن با علاقه مندانش را مزاحمت حساب میکند.
    مگراین علاقه مندان نبودکه روزها جوالی گری میکرد وشب از150 افغانی که کمایی روزهای سرد زمستانش بود 50 افغانی آنرا برای رای دادن به هنرمندش نادیده ارسال میکرد.
    بگذریم منظوراینست که دریکسال اگرنابغه مادر زاد هم به دنیا بیایی آنقدر تکمیل نمیشوی که بالای همه انگشت انتقاد بلند کنی وملکه زمان خویش باشی.
    اگرروزنامه نگاری در یک نشریه قندوز واعطای یک سرتیفیکیت bbc اینقدر آدم زود به مقصد میرساند باید فردا جانب قندوز حرکت کرد.
    خواهرمن هنوزدرپختگی ها هم خامی.
    اگر واقعا سنگ خدمت را به سینه میزنی بی بینیم باکلمات ناب زبان مادری خویش چگونه هنرنمای میکنی .
    نوآوری دراین هم نست که خواندن سیما بینا را درافغانستان دکلمه کنی.
    بهرحال ادعای شما فعلا به داود سرخوش میزیبد شما نوسفرید.آهسته وپیوسته.

  • شمسی ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    فکرمیکنم که اگردوستان دیگرزیاد تعارفی عمل کرده اندآقای خرمی خرم نیزتحت تاثیراین شعار"که باید ازکنارهرچیز نبایدبه ساده گی وبدون غوغا گذشت"قرارگرفته است وبه همین خاطر سیاه وسفید رادرهم آمیخته است. الهه ادعا نکرده است که یک شبه انقلاب میکند ویا به صورت آنی جریان ناسازمند موسیقی را اصلاح میکند. خوب البته هرکس وقتیکه دریک عرصه وارد می شود دیدگاه خودش ، تحلیل وتبصره خودش را دارد. ما باید مسرور ودلشاد باشیم که هنرمند بقو ل شما تازه کارحرفها وحدیث های جدیدی دارد. راه رفتن درمسیری که دیگران طی کرده وردپای دیگران را گرفتن نه قابل تحسین است ونه ارزش راه رفتن را دارد

  • سلمان ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل


    با عرض سلام خدمت خانم نازنین الهه

    فقط یک نظر کوتاه داشتم. الهه جان شما استعداد و شهامت و فرصت آن را دارید که به یکی از روشن ترین ستاره ای ملی هزاره ها و کل افغانستان تبدیل شوید. فقط به شرطی که فرهنگ ملی تان را یک سره نفی نکنید. در هنر افغانستان هم آدمهای کلانی وجود دارند. درک موسیقی افغانستان هم وقت می خواهد. لازم نیست شما چند چرندیات خوان را نماد موسیقی افغانی بدانید. ما احمد ظاهر را هم داشتیم. سرآهنگ، استاد مهوش، فرهاد دریا، ظاهر هویدا، داود سرخوش، ناشناس، وجیه ، رستگار، قاسمی و ...

    من در همین جا همچنان که یک دوست فرموده اند به گل اندام معروف به آبی میرزا هم سلام و احترام می فرستم که در سخت ترین شرایط به خلق هنر در هزاره جات پرداخت و در این راه نام و جوانی را از دست داد و به زندان هم رفت.

    موفق زیاد برای تاه خواهانیم

  • تیمور هزاره ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    الهه جان سلام

    من فقط می خواستم تبریک و سلامم را خدمت تان عرض کنم. شما نور چشم ما هستید. واقعا خوشحال شدم ک شما هم به کاپی کردن آهنگ های تکراری نپرداخته اید.

    من از دوستان می خواهم که کمی با الهه عزیر مدارا کنند. او در ایران بزرگ شده است. در آنجا زندگی کرده است. بگذارد او مسیر تکامل اش را به صورت طبیعی طی کند. من باور دارم که او همه چیز را در روابط اجتماعی افغانستان می داند. اگر هم کاملا نداند آرام آرام همه چیز برایش روشن می شود.

    ما در دنیای هنر و ادبیات نمی توانیم کاملا جدا از اقوام و ملل همزبان خود باشیم. ما ناچار در محدوده ای خاص زندگی می کنیم. در مریخ که نیستیم.

    اما الهه جان اگر شما روزی به فکر بدبختی ها و محرومیت های زنان و قوم خود یعنی هزاره ها باشی و این محرومیت ها و رویاهای شکسته شان در قالب هنر بنمایی در حقیقت کار زشت و منافی اخلاق نکرده ای. این در افغانستان مد شده است که هر کسی که از مظلومیت مردم اش گفت و هویت خود را جست مورد نکوهش قرار می گیرد. به نظر من بهتر است در دنیای هنر دید وسیع داشت اما از دیگران آموخت. مثلا هنرمندان سیاه پوست مثل باب مارلی، ففتی سنت ، توپک و ... از موسیقی برای مبارزه با تبعیض علیه سیاه پوستان و نژاد پرستی استفاده کردند و به همین خاطر در سراسر جهان مورد احترام هستند حتی در میان ملل سفید پوست.

    باز هم تشکر می کنم از خلق این پارچه ای هنری زیبا.

    موفقیت شما را می خواهیم.

    منتظر همین بهانه بودم که عکس تان را زیبنت بخش دیوار کلبه ای نمناکم در یخبندان اسکاندیناویا بکنم.

    ما به شما بانوی هزاره افتخار می کنیم. به امید روزی که در کانسرت شما شرکت کنیم.

  • qorbo ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    جناب آقای خرم سلام
    اول چرا شما نظرتان را با صورت کامل در جمهوری سکوت نمیفرستید که آنرا لینک میدهید به یک وب سایت دیگر ، آیا این خودش سو استفاده از یک وب سایت نیست که شما از جمهوری سکوت میکنید و از این طریق یک وب سایت دگر را تبلیغ میکنید ؟
    دوم شما از کجا این برداشت را کردید که تمام نظریات حالت تعارفی دارند و نقد وجود ندارد ؟ با یک نظر ساده شما میتوانید ببینید که از ۵۶ نظر حد اقل ۱۷ نظر ان نقد هاست در مورد الهه جان سرور، محاسبه کنید چند فیصد تمام نظریات را تشکیل میدهد. آلبوم جدید الهه جان که تا باحالا در دسترس دوستان قرار ندارد، اگر شما میخواهید نقد کنید بر اساس چه میخواهید نقد کنید دوست عزیز از کجا فهمیدید که کار الهه جان سیاسی است تا هنری ، شما که میخواهید یک هنرمند را مورد نقد به قول خودتان قرار بدهید بر اساس کار هنری اش نقد میکنید یا افکار و عقاید شخصی اش ؟
    برداشت شما از ذکر چشم چرانی در مصاحبه کاملا وارونه است. چشم چرانی را با ستایش از زیبایی اشتباه گرفتید .
    ba salamat

  • علی محمدی ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۰ حمل

    کاش در افکار همه ما افکار اسد جاری بود و جواب های ما اسد گونه می بود ، آن وقت جامعه هزاره بر قله های بابا رقص بهاری می نمود.

  • عارف ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام بر بودای گرامی و دختر باشهامت هزاره الهه سرور
    نظریات نقد گونه ای زیادی مطرح شد که در جای خود قابل تأمل است اما این واقعیت را نباید فراموش کرد که در خراب آباد فغانستان الهه های زیادی وجود داشته که استعدادش زمینه تبارز نیافته در دشت های خون و آتش همانند آهوی رمیده از گله طعمه درندگان و نامردمان گردیده اند
    بسی نستوهی ، شهامت و هدف مندی می خواهد که در جامعه ی بعد از تجربه تلخ دلارام آغی ( آبه میرزا) که هم هزاره بود ، هم هزارگی می سرود ، هم هزارگی می نواخت و هم مظلومیت دختران هزاره را فریاد می کرد و هم فریاد اعتراضی بود در جامعه غم اندود و تاریک هزاره آن روز گار ، که نه قلم بدستی در باره آن نوشت و نه روشنفکری با آرمان های انسانی او هم نوایی کرد ونه هزاره ی پیداشد تا از هویت و کار های ارزشمند او دفاع کند و نه آزاده ی پیداشد تا سگنینی زولانه را از دست و پای او بردارد و نه هزاره گرای رادیکال و روشنفکر ی اکنون کارهای ارزشمند او را با دیده قدر می نگرد و در باره اومی نویسد . او که همواره نجوا میکرد ؛ گل صد برگ تابستانم ای یار فرار از ملک مالستانم ای یار و یا مشکلات ودرد های ناسورش را با دنبوره اش در میان می گذاشت و کنج زندان را تحمل می کرد ؛ بنال ای دمبوره بیچاره من بنال ای جگر صد پاره من بنالم تا خدا رحمش بیاید سخی جان بشکند زولانه من ... و ده ها دلارام آغی دیگر . اکنون که دختری از تبار همان دلارم آغی ها فریاد نهفته و درد های تاریخی مظلومیت زن خراسانی و هزاره را در قالب هنر سر می دهد و در میان سیا اندیشان و دهشت افکنان فریاد بر می دارد که حرف های رنگارنگ ونیرنگ شان با همت دختر خراسان بلاخره رنگ می بازد و دختر هزاره هویت واقعی و جایگاه اصلی اش را باز می یابد و... نیاز به همکاری و دست گیری دارد هرچند در رو ش کارش دچار اشتباه شده باشد نه کار شکنی و زوم کردن روی اشتباهات هرچند کوچک . دوستان عزیز بیایید کمی به واقعیت های جامعه خود توجه کنیم وبه به قدرت کج اندیشان ، واپسگرایان ، و موهوم پرستان کمی توجه کنیم بعد در باره کار ها و عملکرد های الهه سرور ها قضاوت نماییم. به نظر حقیر انسان های همانند او نیاز مند هم کاری ، هم نوایی ، تشویق و احیانا راهنمایی دلسوزانه می باشد نه سلیقه ای بر خورد کردن.

  • شریف ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    کسی در یک کامنت یک اصطلاح زشت ایرانی را به کاربرده که -سرش به تنش بیرزد- این ناشی از یک ذهنیت است که انسان هایی هستند که باید سرشان از تنشان جدا شود یا بی ارزش هستند. جمهوری سکوت باید این نوع کامنت های بی ادبانه را سانسور کند.

  • شریف ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    مه کی از آهنگ -آبی جان- الهه زیادتر خوش مه امد - بسیار زیباست.
    اما هر هنرمند در هنرش تجربه احساسی و فکری خود را میکند که شاید در قالب زبان جای نگیرد - اما وقتی که به شنونده عرضه میشود باید شیرینی و طراوت هنری داشته باشد تا بر دلها چنگ زند و یک تجربه لذت بخش برای شنونده نیز باشد - نه اینکه فقط مجموعه ای از مفاهیم فلسفی باشد.
    البته آهنگ سنگسار بسیار خوبش است - گرچی اندکی شبیه طرز گوگوش است.

  • علی رهگذر ازچینای ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    با عرض سلام و مانده نباشید حضور سبز تمام خواننده گان و نظردهندگان خوب و با سلیقه!
    البته بنده حقیر سعی می کنم که در بعضی مقاله ها فقط خواننده باشم و از نظرات دوستان فیض ببرم ولی گاهی اوقات بعضی دوستان چنان پرده دری می کنند که تمام حرمت ها را زیر پا له می کند. مثلا یکی از دوستان لطف نموده است که فرهنگ افغانی عاری از مسایل اخلاقی است.
    اول اینکه عزیز دل دوستان، تعریف شما از اخلاق چیست وشما بااین حرفت چگونه فرهنگ خودرا مملو از ارزشهای که به آن احترام داری، زیبا وپسندیده به اثبات می رسانی؟ که چنین سخن برمردم افغانستان روا داشته اید.
    اگر از فرهنگ افغانستان اطلاع ندارید مشکل شخصی آقازاده است و گرنه هر که صنف ده مکتب را خوانده باشد یک معلومات کلی در مورد فرهنگ یک کشور و یک ملت در ذهن دارد ولی من نه می دانم که سواد جناب عالی چقدرا ست؟
    سوم اینکه اگر الهه، الهه می شود (هنوز راه های پرفراز و نشیب در پیش دارد و امید بتواند که از عهده این مسؤلیت بزرک پیروز و موفق بیرون آید) پدر و مادرش تعلق به همان مردم که فرهنگش عاری از اخلاق است، دارد . نه از آسمان آمده و نه چند صباحی را که از بدی روزگار در ایران بسر برده اند از لطف ایرانی ها باآب زمزم تطهیرشده اند. همانطوریکه افغانی ها در ایران توسط بعضی ایرانیها بنام کثافت یادمی شوند خانواده ایشان هم استثنا نبوده است.
    اگر وقت مطالعه نداری پس کمی قبول زحمت بفرما، به آهنگ های مانده گار سرآهنگ، احمد ظاهر، ساربان، ظاهرهویدا، مهوش، داوود سرخوش فریدرستگار وجیهه رستگار، ناشناس وخوانند گان دیگر که نام نازنینشان بیادم نیست گوش دهید. تا بدانید که فرهنگ افغانستان نه اینکه عاری از اخلاق نیست بلکه سرشار ازعشق ومحبت و انسانیت است. که همچون خوانندگان را در دامنشان پرورانده اند.
    امید که ناراحت نشده باشید. به امید سرفرازی وسربلندی تمام دوستان.

  • حسن زاده ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    تشكر از آقاي بودا با همچون مصاحبه ومعرفي دختر جوان وهنرمند با احساس وقلم به دست بنام ( الهه سرور ) بدون انكه ما بگيم مصاحبه را آقاي بودا دست كاري نموده من از زمان نوجواني به قلم توانا واحساس پر شور خانم الهه سرور آشنايي دارم وباور جمعي ما نيز بر اين بود كه اين خانم خلي ها زمينه رشد را دارد . بهر صورت همچون روحيه واحساس درخشندگيهاي خاصي خود رادارد كه بر الهه عزيز مبارك وسپاس از آقاي بودا در معرفي بهتر الهه سرور در عرصه هاي قلم وفكر + هنر وي به عنوان يك دختر جوان و هنرمند فهيم كه از متن مظلوميت هاي اجتماعي وو.... سر برون نموده است آفرين بر همچون همت وسلام بر توجه به موارد هاي كه مي تواند در بالندگي اش كمك شايان نمايد. مهاجري دوستدارش از اصفهان ايران

  • حفیظ ا لله خرمی خرم ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام بر بودا و الهه
    بودا را نیاز به تعریف و تمجید تکراری نیست، او همیشه خودش هست اما هر بار نو تر از خودش، امروزش پخته تر از دیروزش اشتها آور و لذت بخش است .
    با الهه در آغیل پر گژدم آشنا شدم، او الیجو می خواند و من با چای سبز همراهی اش می کردم در شینیدن! راستش یک دل آرزو برایش کردم و تحسین بر آواز و هنرش گفتم و به اینترنیت سپردم، با امید که همیشه آدی ID زندگی اش آنلاین باشد تا ما را آنلاینی نگهدارد، او خوش بخواند و ما خوب بشنویم و یکدل شادی کنیم! ولی.........!.

    سالی گذشت! این بار با الهه دیگری آشنا می شوم منزوی، زرد رنگ و متنفر از همه، دریا را تا آنجا دوست دارد تا محوش کند ، قله و بلندی را تا مرز سقوط می ستاید، تا هبوط را با نیستی تجربه کند. پرواز! آنجا که روح، اندیشه و جسم به آسمان صاف و بی آلایش سعود می کند ، به منزل مقصود می رسد و بعضا به باور مذهبیون پرواز به خدا نزیدک شدن است، برای الهه آزار دهنده است، چون او سقوط از بلندی به پستی را دوست دارد و سعود از پاینی با آسمان را متنفر است، چرا که وسیله ای پرواز برایش شئ مصنوعی است، حقیقت، کاربرد و و ارزش شئ قربانی مصنوعی بودن آن می گردد، در حالیکه تخلیق علم و صنعت و تکنالوجی همه دست آورد بشر مصنوعی هستند نه هم چون خربوزه کاشته ای زمین.

    این بار با الهه ای دیگر آشنا می شوم! الهه ای شاکی! الهه ای که در سخنانش اسم از شکسپییر میبرد و لی فلسفه زندگی و دغدغه فکری اش را اندیشهء نا امیدی و انزوایی رسو، افکار بد بینی گرایی تامز هابس و مفکوره مشکوک نیچه تشکیل می دهد. الهه ای که بر نیمه خالی بودن گیلاس تاکید دارد تا امیدوار و خوشبین بر گیلاس نیمه پر باشد. الهه ای که رسالت هنری اش در لفافه شک، نفرت و انزوا پیچیده است! آیا با آن اندیشه می شود اصالت هنر و مویسقی را تا مرز انسان دوستی و انسان باوری، تازگی و لبخند آفرینی و آواز رسانی وشادی آوری همراهی کرد!؟
    این مصاحبه در حد خواندن، ارزشمند و زیباست، بلکه جملات فلسفی آن بسی خوش ایند و گهی دلهره زاست که این دلنشینی و دلهرگی جالبیت انرا به ثبوت می رساند ولی از نگاه پیام رسانی و شناخت ، گنگ است و کار نا تمام. اینجا روی رنگ و روغنی و زیور بندی و کلیمه چینی ان کار صورت گرفته تا روی پیام رسانی و معرفی هنرمند به هنر دوستان.

    خانم الهه هنر مند کاملا تازه کار و نا شناخته هست، خوب می شد اگر حرف خودش را در قالب یک مصاحبه ساده و روان با اکثریت به گفتگو می نشست و بیشتر از خودش، کار های هنری، آلبوم های روی دست داشته و بر نامه بعدی اش می گفت تا پنجره اشنای میان مردم و هنر مند بیشتر و روشن و باز میشد، ولی حیف که با این مصاحبه هم خود را در انزوا و شک قرار داده اند و هم مردم را گیج و مشکوک ساخته است. ایای میشود الهه را رول ماد خوب و بی نظیر برای دختر خانمها جوان که در سن حساس و رو به رشد و خلاقییت قرار دارند دانست!؟

    خوشحالم دوستان همه پیام های خوب و تعارفی و تشویقی داده اند، ولی خوب می شد اگر دوستان نظر خود شانرا می دادند و نقد هم روا می داشتند، که متاسفانه فرهنگ نقد زنی و نظر دهی در جامعه ما تحت شعاع فرهنگ تظاهر و تشریفات و تعارف قرار گرفته است، حتی قشر روشن و تحصیل کرده نظر گرا و نقد زننده نیستند بلکه هنوز تاکید بر عادت دیرینه تظاهر و تعارف دارند.
    نوت: متن کامل نقد را در امروز و فردا به خوانیش گیرید http://www.imrozfarda.blogfa.com/

  • ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    با شنیدن این آهنگ شادی عمیقی وجودم را فراگرفت. اصلا خبر هر کار زیبا یا پیشرفتی در افغانستان من را خوشحال میکند. از ایران که کاملا نا امیدم، شاید شما افغانها به آرزوهایی که ما ایرانیها برای کشورمان داشتیم برسید.

  • ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    با شنیدن این آهنگ شادی عمیقی وجودم را فراگرفت. اصلا خبر هر کار زیبا یا پیشرفتی در افغانستان من را خوشحال میکند. از ایران که کاملا نا امیدم، شاید شما افغانها به آرزوهایی که ما ایرانیها برای کشورمان داشتیم برسید.

  • ابراهیمی ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    با سلام خدمت جناب اسد بودا و همکارن گرامیش
    لطف بس بسیار بزرگ کردید که ما را با این شخصیت بیش از پیش آشنا نمودید و شک و شبهه هایی که در مورد ایشان داشتیم به یقین تبدیل شد







    1 سوال :هدف شما از این مصاحبه چه بوده است؟
    نصیحت برادرانه: شخصیت کسی را بزرگ کنیم که سرش به تنش بیرزد

  • ولي ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    زنده بااااااااااااااااددددد!!!

  • منگان ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام دوستان عزیز امید که همه خوب باشند
    امروز وقتیکه به این مصاحبه سر خوردم خواستم که یک کوتاه خاطره ای را برای دوستان بنویسم
    من پارسال در کویته پاکستان در یک مکتب معلم بودم روزی یک دختر خورد سال نزدم آمد گفت :استاد شما ستاره افعان را نگاه میکنید
    گفتم:اری گفت که به کی رای میدهی گفتم به الهه
    گفت:چرا به الهه رای میدهی
    گفتم: خوب شیر دختر هزاره است
    خندید گفت: او چی رقم هزاره است که تا هنوز هزارگی نخوانده و نمی خوانه
    گفتم: خوب او در ایران بزرگ شده خوب هزارگی خوانده نمیتواند
    فورا حرف هایم را قطع کرد گفت: پس چرا لباس هزارگی نمی پوشد امسال خوب فرصت است که او با لباس هزارگی روی استیژ برود و به مردم بفهماند که دختر هزاره استم این لباس ملی ماست این فرهنگ ماست.......
    خندیدم دیگه حرفی برای گفتن نداشتم
    امید که الهه این حرف ها را بشنود و این نظرات را بخواند خودش تصمیم درست بگیرد
    که مردمش از او چی انتظار دارد؟

  • مهران ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام خدمت هنرمند موفق الهه سرور!طوری که دیده میشود درین اواخر یعنی بعد از شرکت در برنامه ستاره افغان تغیرات شگرف و اساسی در آهنگ ها و آوازخوانی های تان بوجود آمده و اصلاحات اساسی و مقبولی در هنر موسیقی تان رو نما گردیده است که برای ما مایه افتخار است از آهنگ (سنگسار) واقعاً خوشم آمد.
    نکته بسیار مهم که مورد پسند من واقع گردید احساس قشنگ تان نسبت به ستم دیده ها و محرومین است و درضمن ابتکار و نو آوری شما در هنر موسیقی یعنی اندیشیده اید و خلق کرده اید که تقلیدی در کار نیست و دقیقاً همین نکته باعث شگوفائی و پیشرفت شما شده و خواهد شد(نابرده رنج گنج میسر نمی شود) البته تلاش زیادی به خرج داده اید که در مقابل دست اورد عظیمی در عرصه هنر به ارمغان اورده اید.
    فرهنگ افغانستان عاری از مسایل اخلاقی است و آهنگ شما هدف اخلاقی دارد که خیلی عالیست. من میخواهد بدانم که اخلاق از نظر شخصی شما چطور تعریف میشود و تا چه اندازه حدو مرزی را می شناسد.

  • az norway ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام

    نویشته‌های بالا زیاد و طولانی بود کی‌ من اصلا نخواندم، ولی در مورد الهه از اینکی ایشان از افغان استار اخراج شد بنده بنهایت خوشحال شده، و از مثلا داوران مسابقه بنهایت متشکرم. ایشان ایرانی‌ میخوانند من و هزارن هزار اینسان دیگر در افغانستان از ایران، ایرانی‌، و لهجه ایرانیها نفرت دارم/دارند. و آدم های مثل الهه است کی‌ تمامی هزارها را در افغانستان بأعنوان نوکران ایران معرفی‌ نموده، و فرهنگ کثیف ایرانیها را در افغانستان رأیج میسازند. الهه در مسابقات بعد از اینکه فهمید کی‌ دیگر اقوام افغانستان مثل بعضی‌ ما هزاره تحت تاثیر فرهنگ ایرانی‌ نرفته و ایران صفتیها جای خوبی‌ در افغانستان ندارد شروع کرد به‌‌ هزارگی خواندن، کی‌ دیگه یگ کمکی دیر شده بود. خواندن هزارگی در اواخر مسابقات خودش یگ خیانت به‌‌ هزاره ها بود، چون ایشان بعد از ناکامی می‌خواست از آدرس هزاره‌ها و به‌‌ پشتیبانی هزاره‌ها خود را به‌‌ سر منزل مقصود برساند، هم چنان کی‌ خیلی‌‌های دیگر از طریق و آدرس هزاره‌ها در جا‌های مختلیف خود را به‌‌ نان و نوای رساندن، بدون اینکی حتا بفکر هزاره‌ها و هزاره بودنش بوده باشد، بشمول رهبران ما.



  • آشوکا هزاره ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام خدمت تمام دوستان عزیز و خصوصا آقای زردادی
    برای الهه پٍیشنهاد شعر هزارگی را کردید آقای زردادی او نمی خواهد شعر هزارگی بخواند همان طوریکه در ستاره افغان ثابت کرد او نمی خواهد هزاره باشد اما افسوس بینی از او برایش مزاحم است.

  • جاوید ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    تنها الهه نیست که قربانی سنت بد هنر این زمانه شده است، الهه های زیادی هستند که در گوشه وکنار این مرزوبوم محکوم به خاموشی شده اند.
    الهه و ا لهه های از این دست قربانی فرهنگ مبتذل است که توسط هنر نماهای نا پخته است که از بیرون وارد شده است.که قربانیان این وضع زنان و دختران هنر پسند است دشمنان هنر در افغانستان کسانی اند که هنر، ابتذال و فساد را در یک معنی می پندارند.
    که این خود نیازمند یک ترمیم هنری و فرهنگی جدی است که از طریق رسانه های شنیداری و دیداری میسر است تا در آینده مردم به هنر به عنوان یک پدیده غیراخلاقی ننگرند.

  • الهه سرور ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل


    سلام خدمت همه دوستان!

    خب، هرچه می دانستم در مصاحبه گفتم ولی کج فهمی همیشه وجود دارد. هیچ کاری هم نمی شود کرد.

    هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من(مولانا)


    سلامت باشید

  • یک نفر ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام خسته نباشیدخدمت بودا و الهه
    کارهای الهه را دوست دارم و به اسد هم احترام می گذارم.اما دراین مصاحبه اسد بیشتر زرنگی کرده است.یک نوع ویرایش دقیق و سنجیده و ظریف در سخنان الهه ، اسد انجام داده است که بعید به نظر می رسد تمام آن سخن ها مال خود الهه باشد.به هر حال اسد همیشه اهل اغراق است.اغراقی که دل پذیر هم هست.یک کمی دقت لازم است در برجسته سازی سخنان الهه که دیکتاتوری عقاید خود اسد را در آن بیابید. ازبعضی پاسخ ها بوی افکار اسد می اید.........
    لطفا کمی دقیق!

  • لاهوتی ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل


    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار بودا و تشکر از زحمات تان.
    من به وجود الهه جان و جضور او در عرصه هنر افتخار می کنم . الهه پیش از این مصاحبه شاید اماتور به نظر می رسید ولی این مصاحبه سطح شناخت مارا نسبت به او با لا برد و حالا اگه آهنگهایش را گوش می کنم با دیدی جدید گوش می کنم . و می دانم گوش به آهنگی میگذارم که اصیل و سرشار از نگفته هاست، کپی نیست، مبتذل نیست بلکه عمق وریشه در بودن دارد ودرد بودن را بیان می کند ما با داوود سرخوش بودن را آغازنمودیم چندان که آهنگهای او روح مارا صیقل داده و می کشاندمان به اصالت یک روح جمعی. الهه سرو ر، نیز حنجره طلایی ی است که روح هنری مبتذل موجود را به ویرانی تبدیل کرده و اصالت هنری را از نو احیا می سازد. 

  • ر. محمودی ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل





    خدمت بانو الهه سرور و به قول داود سرخوش "بانویِ آتش‌ نشان" و همین طور اسدجان که همیشه سوژه هایش نو و بی نظیر است سلام عرض می کنم.

    بسیار خوشحالم که سنگسار را نشر کردید. من چندین بار گوش دادم. فکر می کنم بسیار جالب است. صدای الهه بسیار شیرین و گوش نواز است و با تارهای وجود شنونده در هم می امیزه.

    خدمت دوستان چون آقای "وحیدی" و دیگر دوستان که زیاد اهل نصیحت اند عرض می کنم که بهتر است هرکسی به جای نصیحت خودش را به کارش معرفی کند. چرا در باره کار الهه و مصاحبه او حرف نمی زنید که مستقیما به "شخصیت الهه" حمله می کنید. جالب است که اقای وحیدی که خود این همه حرف می زند و دیگران را "نصحیت" می کند اما خودش بسیار کم ظرفیت است.

    باید درک کرد که "الهه" متعلق به "نسل دیگر" است و با کسانی که در افغانستان متولد شده و بزرگ شده فرق داره. بگذارید الهه "هنرمند" باشد و به قول خودش این "ققنوس برخاسته از خاکستر قتل عام" هر رقم خودش می خواهد باشد. بگذارید الهه الهه باشد همان طور که خودش می خواهد. همه ما باید خود ما باشیم. من هیچ رفتار و کردار ضد هزاره گی از الهه ندیده ام. راه رفتن با اقوام دیگر و معاشرت داشتن با آن ها ضد هزاره گی نیست. بیدا از تعصبات مان بکاهیم. آقای وحیدی از "نیکزاد" می گوید؛ خب! نیکزاد ادم خوبی است و همه می شناسند که ادم خوبی است. اقای وحیدی یک رقم حرف می زنه که دوست داره به حوزه شخصی الهه وارد شود. ازبچه اش می گویدٰ. انگار مانده که ادرس خانه اش را هم بنویسد. الهه هنوز جوان است و فرصتی زیادی برای کار دارد. بهتر است به جای نصحیت عملا همکاری کنید. من هزاره ام و هزاره ها را دوست درام و همین طور به اقوام دیگر احترام قایلم ام. اما واقعیت ان است که هزاره ها فقط حرف می زند و هرگز در مقام عمل به الهه کمک نمی کند. یک کار کوچک در ستاره افغان کرده و چارتا رای داده هر روز به رخش می کشد. گفته نیکی را فراموش کن، اما هزاره اگر کوچک ترین کار در حق همدیگر انجام بدهد او را زهر می گردانه. من معتقدم الهه راه سختی را در پیش گرفته، همه ان های که به زبان طرف داری می کنه، در عمل کاری برایش نمی کند. باید فرض را بر این بگذارد که راهش را تنها برود. اگر کسی یاری کرد چه بهتر، اگر هم نکردند که یقینا نمی کنند که هیچ. غیرت هزاره ها در بد گفتن همدیگر است ولی هیچ هزاره غیرت نداره که از او واقعا حمایت مالی کنه. حتما نمی کنه وقتی حاضر نیست به اولاد مزاری کمک کنه. من خیلی وقت از اینکه ما هزراه ها فقط اهل پوف و پتاق هستیم می شرمم.

    در پایان از اسد بودا تشکر می کنم که راهش را می رود و به حرف هیچ کس اعتنا نمی کند. هیچ کدام از روشنفکران ما حاضر نیستد در مقام عمل خود را همان طور که هست نشان بدهد.
    اسد عزیز تو هم مثل الهه راه سختی را در پیش داری و حتی سخت تر. فکر می کنم این رقم که تو می روی تنها خواهی ماند و شاید همین حالا هم تنهاباشی. نمی دانم! ولی مطمئن ام که توراهت را می روی.

    الهه جان خوشحالم که در اغاز سال نو پای حرفت هایت نشستم. حس می کنم با حرف های تو ایده های زیادی در ذهنم جوانه زده است. من واقعا بهاری ام و هیچ وقت این قدر بهاری نبوده ام.

    شاد وسبز و سر بلند باشید هرد وتان

  • ishaq ali ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام بر بودای عزیز

    سلام و صد سلام بر خواهر آلیههٔ جان امد دارم کی‌ همیشه سبز و خرم باشی‌ شهامت و دلیری توی جای قدر دانی است به اومدی آنکه هیچ گاه دست از تلاش بر نداری و همیشه مأیه افتیخار برای همه زنان درد کشیده وطنم باشی‌ تو در حقیقت با این کار خود راه راه باری دیگران باز نموده‌ای به اومدی اینکی دیگران هم راه ترا ادامه دهد باز هم شاد و خندان و سبز باشی‌ با امیدی موفقیت شوما.

  • نوری ۱۳۸۹ دوشنبه ۹ حمل

    سلام بر ققنوس آتش گرفته ای در حال پرواز ودرود برالهه ای آواز .
    تو "شیرین"امروز ما هستی این همه آیه یاس مخوان دل ما خون است از دیروز و امروز تو همان سفیدی صبح فردا باش به امید آنکه آینده از آن تو باشد.
    بودا جان الهی از آوارگی نجات پیدا کنی با این مصاحبه، موفق باشید..

  • میر احمد لومانی ! ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام به جناب بودا و هنرمند خوب ما الهه جان!
    هر گاه فرهنگ ، هنر و خلاقیت های هنری ؛ در جهت خدمت به مردم و توده ، پرتو افشانی نماید . اندم ، با اکسیر جاودانه گی عجین گردیده و همچون اساطیر و افسانه های مقدس در تداوم تاریخ ،چراغ بزم محفل توده ها و عموم مردم ، می گردد . و ؛ همانند جادویی، روح و روان ادمیت را به تسخیر گرفته و ، سمت سو خواهد بخشید .
    هنر و هنر مند متعهد به مردم و خدمت گزار ، همچون سفیری میتواند تا ، روح و روان انسان و جامعه را منقلب بنماید . بدی و زشتی ها ، نا برابری و بی عدالتی ها را میتواند با اکسیر خدا گونه هنر ، در پیشگاه عظمت ان به چالش کشیده و به زانو در اورد . که ، نمونه چنین هنر مندان در تاریخ جوامع بشری کم نه بوده اند .
    هنر ، و فعالیت های هنری مردم گرا ، در طول تاریخ نیرو و دینامیک لایزال رشد و تکامل اجتماعی بوده اند . سخت ترین دیواره های استبدادی را در هم فرو ریخته ، و کتله بزرگی از انسان ها را در یک محور عالی و متعالی ، به دور هم جمع نموده است .
    هنر و هنر مند هرگاه اگر در حیطه و منجلاب دریوزه گی سقوط ننموده و اصالت هنری خویش را همچون پیامبر گونه احساس بنماید . این هنر و هنر مند ، نیروی اتم گونه یی خواهد بود در دینامیک تحرک اجتماعی عصر وزمان خویش . انچه را که مردم و جامعه مصیبت زده هزاره بیش از هر زمان دیگر بدان نیازمنداند . ممنون از مدیریت سایت جمهوری سکوت با این ابتکار خوب و نشر یک همچنین مطالب ارزنده . بدرود اقای بودا !

  • الهام ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام برخواهرنازنینم الهه جان ،الهه ی که همیشه تصویرش درذهنم جاودانی است.
    الهه عزیز واقعا خوشحالم که دنیای موسیقی شما جدا ازدنیای موسیقی های ابتذال است ،وشما توانسته ایدکه توسط صدای گیرایت ،هنر موسیقی صدای زنان راهوای تازه بخشیده و تسلی برای صدای درگلوخفه شده زنان مظلوم تاریخ وحال شدی .چون .هردختری که خودرا امروز دربهترین شرائط اززندگی تبارزدهد؛بازهم ما شاهد خفه بودن صدا درگلوی شان میباشیم ؛که به ناچاری ،وسختترین شرائط باید متوجه ادامه ی زندگی شان باشد .اما واقعا شما توانستید یا هنر تان عده ی ازاون صداها ی درگلو خفه شده را بیرون بکشانید.الهه جان به امید موفقیت هرچه بیشتر تان درعرصه موسیقی وهمه امورات زندگی تان .

    تشکر ازبودای محترم که همچو مصاحبه ی جالب را به تصویر کشاند ه است.

  • عبدالعظیم ابراهیمی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    درود بر بودای عزیز باکارهای پخته وماندگارش.
    وهمچنین درود بر خانم الهه سرور بانوی آواز .
    فریاد بلند الهه همان سور اصرافیل است .
    امیدوارم از خانم سرور در آینده کلیپ های زیبا را ببینیم
    از زردادی عزیز ممنونم برای شعر زیبایش .با آقای وحیدی عزیز موافقم
    این جای سوال است که چرا ستاره مثل الهه از مردمش فاصله گرفته یا این که چرا مردمش از او فاصله گرفته
    من در ایران زندگی میکنم .نمیدانم چرا دوستان که از وطن میایه با حضور الهه در تلویزیون مخالفت میکنه این بسیار جای بحص وتحقیق داره؟
    اگر ما امروز کا ر نامه داود سر خوش را بر رسی کنیم او همیشه با مردمش بود که امرزو میلیون ها مشتاق ،هوادار داره
    بازهم درود بر الهه وصدای ربیایش

  • مرتضی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    برایم بسیار نو و جالب بود که الهه در کنار نواختن، روح و تفکر زیبا را با خود دارد و هنرمندی با پشتوانه تفکر میتواند نقش در روح جامعه بگذارد زیرا درد واقعی انسانها و مردم را می داند. و الهه را اصلا نباید در مقابل با رقیبان دوره ای ستاره افغان سنجید زیرا اصلا قابل مقایسه نیست. اما بعد از خواندن این مقاله اصلا به اشک های الهه شک میکنیم که چطور فقط یک مقابله کوچک توانیست الهه به این بزرگی را بگریانه. ایجاد پل بین واقعیتها تاریخی پر از دردهای ملموس ما و تفکر و هنر الهه زیباتر از همه خواهد بود. به هر حال به امید پیروزی بیشتر الهه و تشکر از سایت جمهوری سکوت در رساندن معلوماتی با ارزش.

  • مریم ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام به هنر مند قلم هزاره اسد بودا. تشکر از زحمت تون
    الهه عزیز ناز باشی،ساز باشی، سبز باشی، با آواز باشی بازهم خوش آواز باشی خیلی خوشحال شدم که مطلبی در مورد شما را در یافتم.
    اگر ممکن است آهنگ های تانرا در یک سایت برای مخاطبان تان نشر کنید تا بیبنیم و بشنویم تشکر
    مریم

  • حسین ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    الهه جان سلام

    مصاحبه خوبی را انجام داده اید. حالا دانستم که از موسیقی، وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور ما به خوبی آگاه هستید و فکر بسیار عالی دارید. من مطمین هستم که شما یک هنرمند متعهد و پرآوازه خواهید شد. بی صبرانه منتظر کنسرت شما هستم. برای تان دعا می کنم که در راه هنر موسیقی موفق باشید و الگوی بسیار عالی بانوان کشور ما شوید.

  • علی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام خدمت خواهر نازنینم الاهه جان سرور
    من یگ سوال دارم اگرممکن باشد خود شما جواب بدید
    ایا شما در دوران مهاجرت در خمینی شهر اصفهان ساکن بودید؟ ودر موسسه امید مهاجر همرای اقای حسن پور نیز همکاری داشتید. ممنون

  • مهلا نيكزاد ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام! خوشحالم كه الهه عريز از دانش خوبي برخوردار هست و اين نويد خوبي است براي آينده هنري ايشان. بر خلاف ديگران.

  • مرتضی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    برایم بسیار نو و جالب بود که الهه در کنار نواختن، روح و تفکر زیبا را با خود دارد و هنرمندی با پشتوانه تفکر میتواند نقش در روح جامعه بگذارد زیرا درد واقعی انسانها و مردم را می داند. و الهه را اصلا نباید در مقابل با رقیبان دوره ای ستاره افغان سنجید زیرا اصلا قابل مقایسه نیست. اما بعد از خواندن این مقاله اصلا به اشک های الهه شک میکنیم که چطور فقط یک مقابله کوچک توانیست الهه به این بزرگی را بگریانه. ایجاد پل بین واقعیتها تاریخی پر از دردهای ملموس ما و تفکر و هنر الهه زیباتر از همه خواهد بود. به هر حال به امید پیروزی بیشتر الهه و تشکر از سایت جمهوری سکوت در رساندن معلوماتی با ارزش.

  • روح الله فروغ! ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام بودای عزیز . راستش دست درد نکند با این کار که کردی . من برای شما و خانم سرور موفقیت بیشتر میخواهم و ضمنا خاطر نشان میکنم که الهه در ضمنکه آوازش برای خواندن مناسب است به بعد تیوریک هنر هم آگاهی کافی دارد این چیزی است که الهه را از بقیه آواز خوانان افغان جدا میکند و یک شاخصه (درک فلسفی و تیورتیکی از هنر)به اله میدهد که دیگران آنرا ندارد

  • حسین عباسی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام خدمت دوست عزیز آقای بودا و هنرمند گرامی خانم سرور
    روی صحبتم باشماست خانم سرور ،اینکه شما کجای هنر موسیقی هستیدو چگونه به اینجا رسید در درجه اهمیت دوم است ،آنچه که اهمیت بیشتر دارد این است که فعلا شما دیگر متعلق به خودتان نیستید بلکه متعلق به مردمی هستید که...
    واین رسالتی است بس بزرگ و این رسالت اراده ی بزرگ میخواهد تا ازشما هنرمندی بزرگ بسازد ،نه از تشویق در ورته ی تکبر بیفتید ونه از سرزنش مایوس شوید.
    به امید موفقیت روز افزون شما شما

  • حمید ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    ازاین مصاحبه وازسخنان پرمعنی خانم الهه سرور واقعا هیجان زده شدم من متاسفانه فکر میکردم ایشان ازجمله آوازخوانهای آماتورهستند که حتی نمیتواند به تعریف خودش بپردازند. یک دنیا حرف، یک دنیا آرزو،یک دنیا مسئولیت واحساس آفرین تان باد. خانم آبدیده وفولادین که میتواند به جنگ تاریکیهارود دیگر هیچ باکی و هیچ بیمی وجودندارد.
    خانم سرور بیاد داشته باشد که:
    - وی میتواندالگوی دخترخانمهای هزاره گی باشد به این اساس هراکت، ادا ورفتارشان میتواند تقلید شود
    - وی میتواند با فعالیتهای فرهنگی خویش پویایی وتحرک واعتماد به نفس را درنسل خسته وکفته وسرکوب شده ما ایجادنماید.

  • احمد ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    تا حدی خوب است نه اوقدر

  • شریف ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    مصاحبه جالبی است اما چه قدر خوب می بود که مصاحبه اصلی و حرف های خود الهه جان نشر می شد. بازهم قشنگ است حد اقل از این لحاظ که نکات فلسفی و صوفیانه فراوانی اموختیم

  • Unknown ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    You wrote and we believe
    I have no objection regarding her voice talent, but do have doubt not only doubt but sure regarding her knowladge of replying to the questions!

    I feel like definatly its written by someone else and given her to read that!

    Its not only me saying it but majority!

    She can have a good voice, I appreciate and I am really proud of her BUT this answers to questions are Fake!

    How about if we make questions and make her to answer to our questions LIVE to the T.V then you will realize about her knowladge regarding the topics!

  • sahar ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    عالی بود الهه جان سرور برای همیشه موفق باشی راه سبزموسیقی راامیدوارم که باموفقیت بپیمایی
    بدرود

  • محسن زردادی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام به الهه جان سرور و تحسین به همان سطح دانش و منطق و ادبیاتش که در جواب پرسشها ارایه کرده است.
    من به حیث یک نیمچه شاعر هزاره میتوانم به عنوان کمک و همکاری تمام شعرگونه هایم را که به لهجه های هزارگی و فارسی _ دری نوشته شده اند به خدمت الهه جان قرار بدهم تا اگر مطابق به ذوق و میل شان باشند ، اهنگ بسازند و بسرایند و برای فعلاً این یک سروده ام به اهه جان سرور پیشکش مینمایم:
    الا قوم هزاره!
    چه میپرسی زنیکی تو ازدشمن دوباره

    الا قوم هزاره!
    بیا با دوستان سازبسست از خود کناره
    الا قوم هزاره!
    سروپای تو یک کن بهمدیگرکمک کن
    حق نان ونمک کن
    نباشد غیر وحدت تورا امروز چاره
    الا قوم هزاره!
    جوانان تو بیدار زعشق خلق سرشار
    وطن دارو وطندار
    اگر از بامیان و هرات و از مزاره
    الا قوم هزاره!
    برای حفظ میهن براه ننگ وناموس
    بهرفرهنگ و قاموس
    زن ومرد تو دایم بسربازی تیاره
    الا قوم هزاره!
    اگر ملک تو سنگه اگرپای تولنگه
    اگردست توتنگه
    اگر باشی تو آزاد همش پروا نداره
    الا قوم هزاره!
    بشرط آنکه باشی توآزاد ازستمگر
    زقید جنگ وسنگر
    طلا سازی توازخاک به محض یک اشاره
    الا قوم هزاره!
    مده از دست وقتی که داری ازبرای
    تمامی و رهایی
    که تا فردا نباشد بدوشت کس سواره
    الا قوم هزاره!
    که تا فردا نباشد تورا کس درکمینت
    بملک و سرزمینت
    که تا هرگز نگویند که توهستی چکاره
    الا قوم هزاره!
    که تا ظلم وستم را حقوق بیش وکم را
    همه رنج والم را
    بیک فرمان بگویی همه بی اعتباره
    الا قوم هزاره!
    بدست خود کن آباد زمین وخانه ات را
    ده وکاشانه ات را
    بلطف دیگران باز مکن دیگر نظاره
    الا قوم هزاره!
    تورا یکروز ایکاش ببینم باز آباد
    چو لاله مست و آزاد
    دل (زردادی) زین غم همیشه بیقراره
    الا قوم هزاره!

  • Nasim ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    Akhhhhh ma sadqa thu shawum aleha jani qand da qesa h kas nashu rai khura edama bidi

  • رضا ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    آمدن فصل نو در موسیقی وطن مبارک باد. امید است تا کارهای جدید از الهه جان را در میدیا های عمومی شاهد باشیم.
    درود بر الهه های مان

  • shah qorbo ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام با همه دوستان جمهوری سکوت
    به نظر من معرفی شخصیت حقیقی افراد جا معه ی ما کار بسیار ضروری است ، ستودن و یا نکوهیدن افراد فقط به لحاظ تعلقات نژادی قطع نظر از شخصیت حقیقی آنها جامعه مارا به بیراهه سوق داده و از ملت محروم ما فقط یک وسیله ی رسیدن به شهرت میسازد و بس . من نظریات خیلی از دوستان را خوانده ام که از دور بودن الهه جان از قوم هزاره و ارتباط بشتر ایشان با افراد سایر اقوام نا راضی هستند و تاکید بر این دارند تا الهه جان بیشتر با قوم هزاره در ارتباط باشند. ولی به نظر من این حس تعلق و دوستی را نمیشود با تاءکید ، گوشزد ، و یا فشار با وجود آورد عوامل دیگری هستند که این حس را با وجود میاورند . فکر کنم مردم ما حالا کم کم دارند میفهمند که فقط هزاره بودن کافی نیست، چه در چهره یک سیاستمدار باشد چه در چهره یک روشنفکر و یا چه در چهره ی یک هنرمند . دوستانیکه با شور و هیجان برخاسته از احساسات پاک شان برای الهه جان آراء شانرا دادند حالا احساس میکنند نتیجه ان همه محبت و علاقمندی غایبانه شان را که در قالب ستاره افغان مطرح شد و برای هزاره ها به یک ستاره درخشان هنری تبدیل گردید ، دیگران با چه سادگی حاصل کردند. من نمیخواهم در باره شخصیت الهه جان قضاوت کنم اگر الهه جان بتواند در کنار هر کسی به اهدافش برسد برای خودش کاری خوبی کرده است ، هر که نان از دم شمشیر خورد نوشش باد ،چی بخواهیم چه نخواهیم این رسم امروزی جا معه ماست . اما وقتی که میخواهم در باره خودم و ملتم فکر کنم قبل از همه برایم انتخاب درست و آگاهانه مطرح است ، شناخت افراد مطرح است . برای من این مطرح است که از هر انتخابم چیزی بیاموزم و در انتخاب بعدی ام گزینش بهتری کنم . اگر انتخابم آگاهانه بود حاصلش هم به یقین از خودم خواهد بود .

  • poya ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام یه بانوی موسیقی امروز ما
    از شنیدن صدای تان این بار بعنوان ضدای همبشه در گلوی مانده زن بی صدای افغانستان حوش شدم . امیداست که این راهی را که انتخاب کرده اید با استقلال درسبک وموسییقی وبدون الگو برداری از آواها ونواهای آوار خوانهای همسایه همچنان با اعتماد واعتفاد ادامه دهید
    ستاره شدن ساده است اما همیشه ستاره ماندن مهم است وبرای ستاره ماندن اعتماد به مولودی فرهنگ حود وکشف وشناخت هنر موسیقی جامعه ما یکی از ضرورت های مهم است
    بدرود

  • موسی باقری ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    جهان در آستانه تحولى ژرف، و در كار پانهادن به عصرى تازه است و نقش محورى وسايل ارتباط جمعى در اين تحول مداوم و روزافزون انكارناپذير است.
    برقرارى ارتباط با عامه مردم، و گردآورى و تدوين اطلاعات درست و انتقال صحيح اين اطلاعات به مردم از مهمترين وظايف وسايل ارتباط جمعى، و از جمله رسانه های سایبر مثل جمهوری سکوت است در مقام ,,وجدان بيدار ملتها،،ست. امّا بدون ترديد در دنياى «پرهياهو» و «پررمزوراز» كنونى تأمين نيازهاى اطلاعاتى مخاطبانِ وسايل ارتباط جمعى، به‏ويژه وبلاگ ها و وب نت ها ی مثل جمهوری سکوت، بدون آنكه گردانندگان اين وسايل علم و تجربه كافى و مناسب پيدا كنند، غيرممكن است.مصاحبه يكى از برترين هنرها و فنون در روزنامه‏نگارى است، كه اگر با رعايت همه ظرافتها و ويژگيهاى آن صورت گيرد، مخاطبان يك رسانه را با آن رسانه پيوند مى‏دهد. اين پيوند، چه از طريق انعكاس حرفهاى خودِ خواننده يا مردم همكار او و چه از راه انعكاس سخن كسانى كه خواننده براى آنان اهميت و جايگاه ويژه مى‏شناسد، رابطه مخاطب و رسانه را بهبود مى‏بخشد. به همين دليل موفق‏ترين رسانه‏ها ( به‏ويژه رسانه‏هاى نوشتارى) آنهای هستند كه به اين هنر و فن بيشتر اهميت مى‏دهند.
    خبرنگار بايد دقيقاً مسير مصاحبه را در اختيار داشته باشد. او بايد بداند در پاسخ پرسشى كه طرح شده، چه جوابى شنيده است. اينكه خبرنگار دائم اين مراقبت را داشته باشد، اهميت دارد. وقتى كه پاسخ پرسشى يا بخشى از آن را كامل نيافت، بايد در فرصتى ديگر و به نوعى ديگر، در همان مورد سؤال كند. ظرافت اين بازگشت هنر بزرگى است. مسئولان و قلم به دستان جمهوری سکوت باید متوجه این نکته باشد که جمهوری سکوت در این گیرو مدار و فرایند به مثا به چشمه ساریست که اغلبا اقشار منورالفکر یا فر هیختگان مشتریانی این رسانه است و برای بر طرف نمودن تشنگی شان به هر وادی سرک می کشد تا از چنین چشمه سار های رفع تشنگی کند. در واقع اسد بودا که از دوستان دوران تحصیلم است برای این اقشار شناخته شده است و کسی در اصالت و مهارت ایشان تردیدی ندارد .و لی به گفته مار شال مک لو هان دانشمند ارشد علوم ارتباطات معنی در کلام نیست معنی در درون آدم ها است چون هر انسانی منظورم در اینجا توده های عام نیست بلکه توده های خاص یا هما نا نخبگان است که در این وادی گام می نهد هر فرد به سهمی خود با اوضاع وتاریخ موسیقی افغا نستان وهنر مندان آن به خوبی آشناست و خوشبختانه تکنولوژی های ار تباطی و اطلاعاتی زمینه را بر این امر تسهیل و هیا ساخته و اکثر مخاطبان جموری سکوت بر این امر تسلط دارند که عنا صر تشکیل دهنده ساختار موسیقی کشور چه کسانی است و از دیرباز زنان در امر نقش بسزای داشتن نقش و کارایی هرعنصر برای مخا طبان هویداست نیازی به استدلال بواسطه کلمات و جملات تنیده شده ودهم پیچده نیست در این فراگرد آنچه اهمیت دارد نقش محوری جموری سکوت به عنوان ابزای جهت فر هیختگی مردم است وتوجه بر ارزشهای محتوای وکیفی این تار نما مهمتر بر باری کی آن است حال قضاوت با مخا طبان عزیز .تشکر از بلال عزیز موسی باقری.

  • یوسف احمدی ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    سلام و احترام
    اطلاع از پخش آلبوم سنگ سار بسیار خوشحال کننده است. برای خانم الهه سرور و مخاطبان شان تبریک عرض می کنم. موفقیت بزرگی است. اما، در مورد مصاحبه باید عرض کنم که انتظار بیش از این بود که در بالا آمده است . در یک کلام :
    گفت گویی، با نگاه فمینیستی همراه با دیدگاه پسا مدرنیستی فقط هنر را توصیف می کند.
    و دیگر هیچ ...

  • ali az sydney ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    besyar zeba bod
    wale chizi ki aghayi wahide yad awari namod chizi ast ki bawaram nameshawad ki chonin zayif bar khord karda bashiomid warom ki dar amal nez agahana qadam bardari shoma dabian khane kho azat wa ehtiram kho dashta sho ki dega ham to ra ehtiram kona aga aga qad qawm kho tabal shodo ra nang bedni shomo asla dardi azo qawm kho ra nametani ki bayan koni



    kam yab wa sarfaraz bashi

  • ali ۱۳۸۹ يکشنبه ۸ حمل

    hi evry body and Elahajan how are you hope be happy and healthy
    it is very good to read your interview Elaha jan and to tell you the truth weare proud of

    you because you are the only one hazara girl with themodern music and educated girl singing with beautiful voice for the young people in afghanistan,yeswe love your voice and you have the must beatiful voice among the new artist or singer to day. but please sing your song in the afghany accent not Irani ,if you can sing apure hazaragi poem and song but if not just in Afghani accent not irani again we love your voice you have awonserfull voice but please don,t copy an iranain accent . if you want you can sing a good Afghani accent as you did when you had exam Isaw it in youtube .we like iranain singer too but if a good and profissonal Afghani singer copy the iranian accent than it doesn,t look nice and we don,t like, because copy is always bad and also, we are proud we have an a hazara and afghani singer not acopy singer,. again we love your voice and plz make it and sing an afghani compose and poem that would be perfect and make you
    alovely singer among the Afghanistani and hazara people.Good luck Elahajan you are best but plz plz sing only in afghani accent and.als,pure hazaragi poem and both hazaragi pluse Afghanistani.not irani because that make you acopy singer.thank you and be always succesfull in your life.,

  • hussain naseri ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    salam bar bodae aziz wa aelaha jan ae soro
    Alaha jan cheze k aqae wahede goftan waqeyad asta
    k shona yak cheze mohem ra k ao dar afganestan mohem asta nadeda gerftan
    ao masale qawme asta .ma khodem az kasae astem k bare Sakhezada tableghad makadom wa sms am mokadem wa hata roze noroz ao sal kho ma dar shah boden wa sms mokaden .wa chara ma bare ao kar makardem ?bare aen k ao hazarage makhand wa dar moqabele kasae bodan k hamae she pashto makhandan wa ba goftae khode she k (ma haraqam she makhanom baen shomo yak hazarage bakhanen ma ko pashto am khandom ....)wale tu khoded aen chez ra nadeda gerften wa raften arani khande wa hazarage ra nadeda gerften .ma ba nazarade khodad aehteram darem k hala mogen k ghazale (abe jan) ma khandom bakhatere k ma mardome setam deda asteom ae kash aen harfa ra dar amal am sabed koned
    ba aomede roze k waqeyad ra dark koned

  • رازق نجیبی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    بلال بیرار. قسمت دوم نظرم را پاک کرده ای. بهر صورت، ما مایلیم که این مصاحبه را بصورت گفتاری نیز بشنویم.

  • مختار ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    سلام و درود خدمت بودای بزرگ و الهه سرور !
    خیلی خرسندم از اینکه الهه سرور هم به جمهوری سکوت روی آورد .
    از گفته های شما دریافتم که الهه سرور ستاره افغان نیست بلکه ستاره است از آسمان که با نور کمرنگ اش به زمین بی رنگی نا روایی و نا برابری با زنان می درخشد .
    از باز گفت های حقیقت جامعه مان که گفتی خیلی خوشم آمد و به نظر من این باز گفت ها شاید روزنه ای باشد به سوی آنچه که شما میخواهید. یک چیز همیشه
    برای ما قابل قبول نبوده این که کسی ما را به حقیقت مان مقابل کند و به ما چهره مان را نشان دهد و ما در پی اصلاح کاستی های اخلاقی خود شویم بلکه هیچ توجه به ان کاستی نکرده و بالعکس ان کاستی را باور نکرده و اور مقتضای حال خود میدانیم . در افغانستان ما متاسفانه یک مشکل وجود دارد که آدم ها تنها خود شان را دوست دارد و اگر از خودشان
    کرده کسی دیگر کار شایسته تر انجام دهد توان دید آنرا ندارد . یک چیزی دیگر که در درون جامعه نهادینه شده این است که فقیر مان را غنی <<سیر>> نمی تواند و غنی ما را دیده نمی تواند
    این واقعیت عینی جامعه ما است باید به آنها به نحوی ای کنار آمد . تا به هدف خویش نایل آمد

  • kanishka ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    salam elaha jan soror
    besyar khosh shodam baad az mudad ba rasana yek interview bestar kamyab dadeen elaha jan if u have a time plz come to sydney for 1 month of concert we realy luv u the refugee of austrlia luv u too much plz [lz take a concert in sydney also.
    ba omid mufaqyat

  • رفیق ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    اسد، سلام است سلام!!!!!

  • علی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    سلام بر بودای گرامی و هنر مند محبوب الهه جان سرور چیزی که می خواهم بگویم اینکه موفقیت الهه سرور زمانی به دست میاید که در کنار مردمش باشد اگر پشتانی مردمی را نداشته باشی فکر کنم که به جای نخواهی رسی موفق باشی به امید روزی که که با اهنگ و موسیقی ات صدای مردمت را فریاد بزنی موفق باشی.

  • همتا ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    خدمت بودای عزیز و بانوی دردمند، آگاه و رسالت دار الهه سرور سلام دارم

    از خواندن این مصاحبه خیلی لذت بردم و نکاتی خوبی را خواندم و احساس کردم که کتاب "هنر چیست" تولستوی را میخوانم.
    رسالت در کار هنری یگانه رمز جاودانگی و مقبولیت آن است.
    هنر مند در جامعه حکم ماهی را دارد که در دریا است. ماهی بدون دریا هیچ است و هنر مند بدون مردم و تعهد فقط به ابتذال هنر سرعت می بخشد و بس.

    امیدوارم در رنج سرایی و به قول خود شما "باز تاب صدای سکوت اجباری" مردم خویش هرچه بیشتر کوشا باشید.

    رسانه های رادیو و تلویزیون ما در آسترالیا شدیدآ نیاز به دسترسی به البوم و یا خواندن های جدید شما دارد. لطفا برایم بنویسید که از کجا میتوانیم آهنگ های جدید شما را به دست بیاوریم.

    ممنون

  • صمدی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    سلام
    خسته نباشید
    عالی بود

  • shiren ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    حرفهای گرفته شده از حقیقت بود. موافقم ومی ستایم حرفها واندیشه هایشان را.
    در درون این هنر مند هم تحصیل هم علاقه وهم درد وحقیقت نهفته شده از زمان وتاریخ است.
    ......
    این کنسرت شان در کجا است؟

  • رازق نجیبی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    من هم بیشتر با آقای وحیدی موافقم. هرچند شاید مریم دیدگاه متفاوت نسبت به قوم و مردم خوش داشته باشد ولی خوب است اینرا نیز بداند که بودن در کنار قوم هزاره هیچگاهی مخالفت و خدای ناخواسته خصومت باد یگران نیست. بودن در کنار هزاره دفاع از خود و عملکردهایش هست. چطوری می شود که حمید سخی زاده که نانوا بچه ی بیش نبود، توانست رای میلیونی مردم را باخودش داشته باشد و بتواند مقام دوم بگیرد ولی مریم از پله های هفتم و هشتم هم بالاتر نرود. در کویته پاکستان که آتش هزاره گرایی در آنجا داغتر از هر جای دیگر است، تبیلیغات شکل پیشرفته ی بخود گرفته بود و حتی از طریق تلویزن های کابلی هم تبلیغ می شد و سر مایه داران هزاره هزاران سیم کارت را بصورت مجانی در بین قشر کم در آمد بصورت مجانی توزیع می کردند تا برای او پیامک بفرستند. یگانه راز موفقیت سخی زاده، بودن او در کنار مردمش بود و او در خیلی موارد از بزرگان قوم و هنرمندان مشهوری همچون استاد توکلی بهره می گرفتند. عمیقا در بین مردم بودند و همرنگ و هم طراز با مردم بودند. به معنی همرنگ و همطراز بودن خوب دقت نمایید.

  • safar ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    salam dostani aziz maha bayad kari konim ke az hartarighi ke mosha be elaha jan soror komaky mali ya haarkomake ke ohn nayaz darad konim chon zehniyaty bazi khenin in ast ke zan nabayad honar mand shawad ellaha jan da komak nayaz darad. Yak chizi ke mekhaem barai ellha jan begam in ast ke mardom ba on ast raikhod ra edama bedi.tosadai zaanai hazaraha aste bayad be mardomy degar nishan bedi ke zanai hazara am esteghdad honarmandi ra darad bakhshish bashad man be taipe farsi ashnae ndaramkhoda konad ke khanda betaned

  • علی از دوبی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    سلام به بودای عزیز والاهه جان
    بدون شک الاهه جان سرور یک هنر مند با استعداد و با آواز گیرا میباشد .
    آهنگ های الاهه جان سرور را از طریق برنامه ستاره افغان که از تلویزیون طلوع بخش میشد دیدم با جرءت میتوان گفت که الاهه جان یک هنرمند بسیار با استعداد و خوب است که در افغانستان همچون هنرمندان انکشت شمار است. آهنگ های خودرا خیلی با احساس اجرا میکند اما متعصفانه در جامعه سنتی افغانستان ساحه برای هنرمندان مخصوصاً هنرمند ان زن خیلی تنگ است یک هنرمند زن برای ادامه حیات هنری خود باید با خیلی مشکلات وناهنجاری های اجتماعی که در داخل جامعه بسته وسنتی افغانستان وجود دارد دست وپنجه نرم کند .
    خوشبختانه قسم که دیده میشود الاهه جان یک دختر شجاع است با وجود مشکلات زیاد که سد راهش بود باآن هم توانست خود وهنر خودرا به مردم معرفی کند که این کار خیلی جرأت واستقامت میخواهد گرچه بعد از پروسه ستاره افغان از الاهه جان فعالیت هنری کمتری شاهد بودیم که شاید بخاطر آن مشکلات که عرض کردم در جامعه افغانی وجود دارد بوده باشد بهر حال امید وار هستم که درآینده فعالیتهای بیشتری از الاهه جان سرور ببینیم.
    الاهه جان منتظر آهنگها وکلیپهای جدید وخوب شما هستیم.
    در امور زندگی شخصی وهنری تان موفق باشید.......

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    سلام خدمت بودای عزیز و نیز بانوی آواز هزاره الهه (مریم) سرور.
    یکی از مسائلی که الهه جان مورد بی توجهی مردم قرار گرفت، بی توجهی او نسبت به قومیتش بود و نه تعصب مردم. در این مورد دلایل زیادی وجود دارد که در زمانش مورد بررسی قرار خواهد گرفت. البته در یک روز جمعه که تصمیم گرفتیم تا برایش کمپاین نماییم و در یک جمع نسبتاً بزرگ از انجنیران، داکتران و صاحبان شرکتهای ساختمانی از او دعوت نمودیم، او همراه حسین نیکزاد و یک خواهر خوانده اش در جمع حاضر شد و قول داد تا پس از این به مسائل قومی در چنین جامعه ای اهمیت دهد. از فردای آن روز که قرار شد تا به همراه من به دشت برچی میان مردم برود و مستقیما در رویارویی با مردم برایش کمپاین صورت گیرد، متأسفانه دروغهایش آشکار شد و شماره ای که برای تماس داده بود اصلاً در شبکه وجود نداشت. بعداً معلوم شد که حسین نیکزاد مسئول روابط او بوده و باید از طریق او با او ارتباط برقرار کرد. امیدوارم خانم سرور برخوردهای نادرست و فریبانه ی خود را کنار گذاشته باشد و بلا کاری برایش انجام داد. یگانه راه جلب مجدد اعتماد مردم است و بس، اگرچه صدای بسیار خوب و قابل رشدی دارد. شاید بشود خواننده ای افغانی و بریده از مردم خودش که رفتارهای غیرصادقانه اش باعث آنهاست. ما حاضر بودیم از او در برابر تمامی تهدیدات حفاظت کنیم، اما نزدیکی او بیشتر با غیر هزاره هاست و این مشکل افرین می باشد. او را البته از زمانی که صنف 11 لیسه مسلکی هنرها بود و پسرم در همان مکتب صنف 7 بود می شناسم، یعنی درست دو سال پیش از حضورش در ستاره ی اوغو و مشهور شدنش. امیدوارم به دامن مردم خود برگردد و ما با دل و جان از او حمایت می کنیم.

  • Alii ۱۳۸۹ شنبه ۷ حمل

    It is absolut fantastik.i never thought that she has so much knowlage and widly study Elaha Jan I hope that you sing our painfull history,and i wish that i see you on world stage like a star some day,and speciall tank to our hope(ASAD JAN BODA) tank you

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: