هدف ما از ايجاد بخشي «هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی»، فراهم ساختنِ زمينة گفتوگوي دوستانة مخاطبانِ ما، با «خود»، با «ديگران» و با «ما» است. گفتوگو پيوستاري است که از سطح خود تا ديگري را در بر ميگيرد و حتي درونيترين گفتوگو، «تو» و يا «آنها» را مخاطب قرار ميدهد. در جهاننگريِ تئولوجيك تمامي هستي از «كلمه» آغاز ميگردد و از منظر فلسفي انسان هستيِ زباني(حيوانِ ناطق) است و با نيرويِ زبان، «خود»، «ما» و «ديگران» و جهان را ميآفريند. بر مبناي رهيافتِ تاويلي «من(I))»، «شما(you )» و «ما(we)» در ساختارِ گرامريکِ زبان و در واقع «جهانِزباني» قابل فهم هستند؛ ساختارِ گراميكِ كه بنيادِ اجتماعي و قراردادي دارد، بنابراين حتي شخصيترين گفتوگو را نميتوان به صورتِ انتزاعي و برکنده از بافتارِ فرهنگ و اجتماع فهم کرد. جمهوريِ سكوت، براي تماميِ مطالبی كه در آن نشر ميگردد، بخشي به نام «نظرات» در نظرگرفته است تا مخاطبان بتوانند ديدگاهشان را در مورد این مطالب بيان دارند، اما از آنجا که مطالبي ارائهشده مخاطبان را که به گفتة ارسطو در جايگاه «تماشاچيان» قرار دارند، به سمت و سويِ ويژهاي جهت ميدهند و آنها وادار به واکنش ميکند، بخشي «هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی» بر آن است اين کاستي جبران گردد و هرکس بتواند در آن آزادیِ بیان را تجربه نمایند. براي در هم شکستنِ «فضايِ سکوت» و ترجمة «سكوت» به «صدا» به اين بخش نياز اساسي احساس ميگردد. هدف ما امکان «نفسکشيدن» است در دنيايي که حق نفسکشيدن را از انسانها دريغ ميدارد. جمهوریِ سکوت، به خود اجازه نمی دهد که حق نفسکشيدن مخاطبانش گرفته و آنها را ناگزير سازد فقط در بخش «نظرات» ديدگاهشان را بنويسند. «هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی» فضايِ تهي و ناب و در واقع «سكوتگاه» است براي نفسکشيدن و براي ترجمة هر آنچه از نظر شما سكوت معنا ميدهد به «صدا» و به «زبان». اين بخش نه از نظري موضوعي محدوديت دارد و نه از حيث روشي و متدولوژيک. از نظر موضوعي هر کس ميتواند، خاطره، تحليل، قطعاتِ ادبي، دوبيتي، قصههاي عاميانه، دلتنگيِ شان براي دوستان، براي خانواده، غمِ غربت، شور، هيجان، اطلاعاتِ علمي و «هرچه را دلِ تنگش ميخواهد» در اين بخش از «جمهوريِ سکوت» به يادگار بگذارند. همچنين از نظر سطح بيان و نوشتار محدوديتي نيست؛ هرکسي حرفي دلي دارد، اعم از افراد متخصص و کساني که تجربة نويسندگي ندارند، آزادند در اينجا با خودِ شان و با ديگران «گفتوگو» نمايند. شايد بتوان گفت گاهي نابترين سخنها را از زبان افرادي ميشنويم که چندان تحصيل کرده نيستند، صدايِ آنها صدايِ نابِ زندگي است، نداي تجربة زيسته. همينطور از نظر زباني هم محدوديتي ندارد، شما با هر زبانی که دوست داريد بنويسيد. اين بخش در واقع «پاتوقِ گفتوگو» است؛ پاتوقِ گفتوگو براي آناني که به دليل محدوديتهاي زماني و مکاني و هر محدوديتي ديگري، نميتوانند گفتوگوي رو در رو داشته باشند. ما بر آنيم تا آنجا که در توان ماست از فضاي «مونولوگ» که ويژگيِ بارز «زبانِ زور» و «استبدادِزباني» است، فاصله بگيريم. ما به «ديالوگ» نياز داريم، به مشارکتِ در معناي گفتار و ايدههاي همديگر. بيايد با «خود» و با «ديگران» گفتوگو نماييد، دستِ کم در حد يک پاراگراف، يکجمله؛ ما نيز با شما هستيم؛ حرف های دل و دلتنگيهاي مان را در اين بخش خواهيم نوشت. ما نيز همچون شما دردِ سکوت و سخنهاي ناگفتهاي داريم که در قالب «مقاله»، «خبر» و ديگر قالبهاي متعارف نميگنجد، «سخندل» است، نوعي «تاملِ نابهنگام»، بيعنوان، بيمقدمه و کاملا متفاوت با فرمهاي رسميِ شيوههاي بيان. به هرحال لزومی نیست در این بخش از ترتيب و آداب پیروی نمایید، «هرچه ميخواهد دلِ تنگت بگوی» از آنِ همه است، صفحة خالي که شما ميتوانيد رد-نشانهايی «گذشته» را که گفته می شدند و نشده بنگارید، «زبانِحال» تان را به «زبانِ قال» برگردانيد و يا تصويرِ «آينده» را به هر رنگ و هر طرح و مساحت و مسافتي که دلِ تان ميخواهد ترسيم نماييد.«جمهوريِ سکوت»
-
هرگاهی که نهادهای دولتی میخواهد تصویرها وپوسترهای تبلیغاتی ازحادثات چون قحطی گرسنگی وبیماریها وسایر ناملایمات اجتماعی رابه نشر رساند معولاچهره های رنج دیده وبلا کشیده هزاره هارانقش ونگارمیکنند؟با این وجود درساحه عمل آنگاهیکه باید به کمک این بلازده گان طبیعت رسیده گی شود این چهره ها فراموش می شود.
نویسنده :
-
داکتر یاسر وحید
سلام اسد، بودای که در از بامیان تا ارزگان قامتش بلند است و دور از گزند سیاهی(؟)نفس میکشد!
جمهوری سکوت نام شایسته با گفته ها و نوشته های بیاسته است. خیلی خوشم آمد قامت بودایبت تا جاودان استوار و در آرزوی یک چمهوری فریاد و فواره ی عمل...
بدروود
نویسنده : داکتر یاسر وحید
-
آرا
سه سال پيش بود. شب سيزده بدر، تصميم نداشتم جايي بروم. لذا شب اينترنت را گشتم. يک سايت مناسب پيدا کردم. همان شب حدود 275 عکس دانلود کردم. بعد سايت مدت يکسالي کار نميکرد. اما حالا فعال است. عکسهاي زيبا و سبک و در عين حال کيفيت خيلي خوب دارند. منظر طبيعي جذاب و دلنوازي دارد. چشمهها، رودها، آبشارها، گلها و درختان، دريا و آسمان، تصاوير دلانگيزي است. نه از فاجعه خبري است ونه از بدبختي و سياه روزي. فقط تصاوير عالم اوتوپيايي است. همين
حتماًببينيد:
http://www.minafam.com
موفق باشيد
نویسنده : آرا
-
جرس-ذاكر
هزاره-خون-عبدالرحمان-جنايت-مرگ-اسارت-فرار-خودكشي-باج-مرگ تدريجي
پشتون-اوغو-غول-ريش و پاشم-كته-ترس-غژدي-سياه غژدي-كوچي-شتر-اده-سياه
سياف-مسعود-رباني-انوري-جاويد-شيخ آصف-افشار-چنداوول-غرب كابل-زن-تجاوز-قتل-خون چوشي-قنجي كدن-راكت-ويراني-ناله-سوگ-كربلا-شيون-اوارگي
مجاهد-آوارگي-ايران-سفيد سنگ-تله سياه-بكش بكش-افغاني بگير-هزره هزره
طالب- طالبان-ريش-عمامه-تفنگ-كابل-هزاره-بابه-اسير-شكنجه-شهيد-هزاره-سوگ سوگ -فاجعه-
شيخ آصف-شتر-پينه- پيشاني-عمامه-معاويه-چشمان دريده-دالر-تومن-كلدار-فتوا-قتل-زن-دخترك-هزاره-ليسه-معرفت-شفق-ترور-هزاره-تكفير
هزاره-رنج-آواره-كربلا-حسين-زينب-ذكر-ذكر-ذكر-ذاكر-ذاكر
يك اميد؛ذاكر!.
ازين پس من يك ذاكرم.هميشه ذكر خواهم گفت و ذكر خواهم خواند.ذكركربلا،حسين،زينب،افشار،هزاره،مزار،يكه ولنگ،بابه،اروزگان.و رسوا خواهم كرد؛معاويه،يزيد،عمروعاص،ابن زياد،حجاج،عبدالرحمان،سياف، مسعود، رباني، شهوت پير(شيخ آصف)،اوغوووووو
من ذاكرم.
نویسنده : جرس-ذاكر
-
علیزاده
میگم دفتر ما هم به یک کارمند خانم نیاز دارد اگر هزاره باشد خوب است چون شما هزاره ها صادق هستید و به مردم خیانت نمیکنید و چون کارخانه من همه کارکنانش خانم ها است یک خانم هزاره را معرفی کنید....
هفته قبل نزد یکی از دوستان خوبم این حرفا را شنیدم در هرات مردم هزاره نام خوب دارند زمانی انوری که والی بود کاری برای مردم هزاره نکد اما خوب هر جای که میرفتیم میگفتند والی هزاره است بگذریم..
دختران هزاره امروز در هرات باعث افتخار شده اند اکثر آنان با تحمل مشقت ها درس خوانده اند و حال در همه جا آنها کار میکنند و با افتخار به جامعه خود خدمت اما جای بسی تامل برای جوانان پسراین مردم هست که نمیدانم آنها را چی دیو زده است متاسفانه کسی به فکر آنان نیست و دارندبسوی اعتیاد کشیده میشوند جوانانی که میتوانندمثل خواهران خود درس بخوانند و مفید برای خودشان باشند .
این روزها بحث انتخابات است و همین به اصصلاح بزرگان فقط در فکر منافع خودشان و امروز شنیدم که مثلا چه کسانی میخاهند از ادرس این مردم کاندید شوند با سوابق در خشان که آدم خجالت میکشد آن سوابق در خشان را نام بگیرد .
به هر حال باید فکری برای جوانان شود و الا آینده بسیار اسف بار در انتظار همه ماست این آخوندها که فقط به فکر شکم هستند و ... دیگر کسی نمیماند روشنفکر که نداریم واگر هست برای خودش هست .
یکی که سالها به اصصلاح خبرنگار هم بوده امروز خود را به آب و آتش میزند تا نامی بکشد و حتی در جلسه حمایت از وزیر فرهنگ عربده سر میکشد بنام همین مردم هزاره فقط بخاطر نان و نام و صبح در دم دروازه کنسولگری ایران با گردن کج بدنبال ...مالی و ویزه امان از دست همه آنانی که در هرات خود را بزرگ قلمداد میکنند .
و کسان دیگر که سر در آخور ایران دارند و همه چیز خود را به ایران میفروشند.
من واقعا نمیدانم چه باید کرد اگر کسی نظری دارد بگوید تا این قوم بدبخت از این بدبخت تر نشود او قومای هزاره.
نویسنده : علیزاده